آهوی جانم

عبارت آهوی جانم از بین صدها هزار مطلب، خبر و مقاله فارسی جستجو شده است و نتیجه آن نمایش داده شده است و مسئولیت آن بر عهده منبع اصلی مطلب آهوی جانم میباشد.



جوانان بنی هاشم

جوانان بنی هاشم بیایید علی را بر در خیمه رسانید علی جانم علی جانم علی جان خدا داند که من طاقت ندارم علی را بر در خیمه رسانم علی جانم علی جانم علی جان نباشد مادرش لیلا بیاید تماشای قد اکبر نماید علی جانم علی جانم علی جان بگویید اش زینب بیاید علی را بر در خیمه رساند علی جانم علی جانم علی جان مدینه مادرش چشم انتظار است به خیمه اش دل بی قرار است علی جانم علی جانم علی جان کجا رفتند و آن رعنا جوانان کجا رفتند و آن پاکیزه جانان علی جانم علی جانم علی جان همه بار سفر بستند و رفتند همه چشم از جهان بستند و رفتند علی جانم علی جانم علی جان ... ادامه ...

بیقرار

امشب از آن شبهای بیقراریست . دلم می خواهد بسان ساحلی تشنه ،چنگ زنم به دریای وجودت و آنچنان غرق تو شوم که زمان و مکان را از دایره هستی ساقط سازم و مست و دیوانه در تو آویزم. دلم می خواهد بسان پیچکی ،بپیچم به قامت رعنایت و چون تو به ابدیتی جاویدان بپیوندم. دلم می خواهد" من "نباشم ،دلم می خواهد در "تو "حل شوم ،بسوزم.فنا شوم ،محو شوم.... نمی دانم ،تو چه کرده ای با من؟ که اینگونه به حرم تصور نامت به خویش می پبچم و از شوق وص سرمست می شوم. آخ محبوبم،معشوقم،وجودم بی تابم و جز تو هیچ نمی بینم. هیچ نمی خواهم. و جز نجواهای هر دم تو ،هیچ نمی شنوم. جام جانم ،منزلگه توست بیا جانا که امشب این دلم ،دیوانه ءتوست توای رحمان ،تو ای درمان تو ای ساقی، تو ای منان تو ای جانم،تو ایمانم تو هر دردم،تو درمانم بیا جانم بیا جانم بیا جانم الهه نظری ... ادامه ...

چه کنم آهوی جانم سر صحرای تو دارد

دل مـن رای تــــو دارد سر سودای تو دارد رخ فرسوده زردم غـــم صـفرای تــو دارد سر من مست جم دل من دام خی گهـــر دیـــــده نثـــار کـف دریــای تـو دارد ز تو هر هدیه که بردم به خیال تو سپردم که خــــیال شکرینت فر و سیمای تو دارد غلطــم گـــــر چـه خی به خیالات نماند همه خوبـی و ملاحت ز عطاهای تو دارد گل صدبرگ به پیش تو فروریخت ز خجلت کـه گمان برد که او هم رخ رعنای تو دارد اگــــــرم در نگشــایی ز ره بـــام درآیــــ م که زهی جان لطیفی که تماشای تو دارد به دو صــد بام برآیم به دو صد دام درآیم چه کنم آهوی جانم سر صحرای تــو دارد ... ادامه ...

مرداد ماه

درست است که تنفر تمام وجود الماسیت را گرفته ولی مرداد ماه از راه رسیده ماه تولد عشق ،ماهی که با تمام قلبم دوستش دارم ، ماه جاودانگی عشق من در ریشه جانم، جانم کلمه ای که دوست دارم چون از وجودی می آمد که زاده جاودانی ست، تنها پنج روز به آمدن خورشید و الماس درخشان وجودم مانده است ، خوشحالم که تو آمده ای با تمام جانم روز آمدنت را جشن می گیرم و شادی میکنم ، مرداد را به خودم تبریک می گویم ، این روز و وجودت باعث شد که عشق را در خانه قلبم لمس نمایم، پیشاپیش آمدن الهه رویایم مبارک باشد... ... ادامه ...

لعنت به تو که جونمو گرفتی... وجودمو گرفتی

جانم تویی جانم تویی آرام جان من کجاست هر نفسش در این هواست دور از من و نزدیک ماست دلیل بغض این صداست جانم تویی جانم تویی جانی و جانانم تویی خورشید تابانم تویی تا جان دارم برگرد بیا جانم تویی جانم تویی شوق بهارانم تویی پایان هجرانم تویی تا جان دارم برگرد بیا پ.ن۱: ترانه ی جانم توئی از بابک رادمنش خدا لعنتت کنه رضا خدا لعنتت کنه خدا لعنتت کنه هزار بار میگم خدا لعنتت کنه رضا خدا لعنتت کنه خدا ذره ذره وجودتو ازت بگیره... زندگیت ازت بگیره که زندگیم به تو باختم ... ادامه ...

مولا علی جانم

علی...علی...علی...علی... علی جانم علی علی جانم علی مولای ما علی علی جانم علی علی جانم علی مولای ما علی مولای ما علی ای آسمانی اهل کجایی از نسل بالا از کبریایی بر آشنایان درد اشنایی خوش رنگ و بویی رنگ خ ماهی و اختر در ک شانی در هر زمانی ، در هر مکانی یاری توانا ، بر ناتوانی از کینه دوری ،آرام جانی ای شاه مردان علی عرفان مولا علی جان،مولا علی جان مولا علی جان ای شاه مردان علی عرفان مولا علی جان،مولا علی جان مولا علی جان *** بر هر ضعیفی پشت و پناهی نور چراغی بر هر سیاهی روشن دلم کن با یک نگاهی گم کرده راه را سالار راهی ای آفتاب عالم فروزان هم مرد مسجد هم مرد میدان گردن نهادی برحکم یزدان تا زنده سازی آیات قرآن تا زنده سازی آیات قرآن ای شاه مردان علی عرفان مولا علی جان،مولا علی جان مولا علی جان ای شاه مردان علی عرفان مولا علی جان،مولا علی جان مولا علی جان ***ز نیکو خصال و نیکو سرشتی اکنون باغ بهشتی با رنگ خونت آ نوشتی در راه دینت از جان گذشتی ای شاه مردان علی عرفان مولا علی جان،مولا علی جان مولا علی جان ای شاه مردان علی عرفان مولا علی جان،مولا علی جان مولا علی جان ... ادامه ...

طنزآمدی جانم به قربانت، ولی این جا چرا

طنز/آمدی جانم به قربانت، ولی این جا چرا آمدی جانم به قربانت، ولی این جا چرا در محل کار ما را می کنی رسوا چرا خوب من، محبوب من، گفتم همان پایین بمان حرف من را کج شنیدی، آمدی بالا چرا آمدی، در مقدمت شور قیامت شد به پا می زنی در را، بزن، آ ولی با پا چرا گفتی این جا جای من بوده ست، من گفتم به چشم با زبان خوش بگو پا می شوم، تیپا چرا تا به اینجا محوری در شعر من موجود بود یک دو بیتی هم همین طوری بسازم با «چرا»: با تو ام، بابای لیلا! عاشقان را درک کن عاشق مجنون صفت را می کنی دعوا چرا ... ادامه ...

نکته

جمله زیر از المومنین علی (ع) در یکی از دعاهای نهج البلاغه است : " اللهم اجعل نفسی اول کریمة تنتزعها من کرائمی " " خدایا کاری کن که از چیزهای ارزشمند زندگی ، جانم اولین چیزی باشد که از من می گیری " یعنی نکند قبل از اینکه جانم را بگیری ، شرفم ، انسانیتم ، عد م ، و ... گرفته شده باشد و تبدیل به یک تفاله ای شده باشم که تو جانم را می گیری . و این همان جمله معروف است که می گوید : ما آمده ایم تا زندگی کنیم و قیمت و ارزش پیدا کنیم ؛ نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم . نهج البلاغه خطبه 215 https://telegram.me/nooralkalam ... ادامه ...

جانم به جانت بسته است!

ساغری،دردانه ای ،جانم به جانت بسته است گوهری،تک دانه ای،جانم به جانت بسته است یک ناب داری در دو چشم خویشتن یاس یا بابونه ای،جانم به جانت بسته است هر ی در این جهان میلش به سمتی میکشد مقصدی رندانه ای،جانم به جانت بسته است مثل مرجانی و دریا را تو زیبا میکنی یک گل تک دانه ای،جانم به جانت بسته است شاعرانی مست اینجا، شعرشان در وصف توست ساغری دردانه ای ،جانم به جانت بسته است... اخوان ... ادامه ...

ای پری

من کجا بگرفته ام نازک گلم را سرسری؟ ای کبوتر گونه ماه خوشگلم، پا مرمری! دل بدادم با تمام روح و جان و پیکرم چونکه از گلبرگ گل تازه تر و نازکتری تو نسیم دلکش صبح امید آذری ای مراد من! عروس فصل گل های تری هرچه دارم می دهم در پیش پایت بی ریا جان فدایت میکنم ای آنکه از ماه ماهتری من اسیر ناز و گرمای نگاهت گشته ام ای که با چشمان مستت از همه دل میبری شاعرم "خوش میزنم از عشق و از مستی رقم" "اما به چشمانت قسم"صد بار از من بهتری هرچه گویم از تو کم گفتم که لیلای منی بس کنم تا بشنوی سوز و گدازم ای پری! ای پری جانم! پری جانم! پری جانم، پری تو مرا با خود خدایا! تا کجاها می بری؟ میزنی و میکشی و می کشانی تا جنون اینچنین ست می پذیرم رسم عشق و دلبری *داخل گیومه از حسین منزوی ... ادامه ...

بیا جانم

بیا جانم ! بیا و دل به مهر ی بده که وقتی از تو دور است ، هر روز صبح ع هایت را مرور کند و دلش برایت از دور ضعف رود . بیا مهر ی را به جان ب که وقتی حواست به نگاهش نیست ، چشمانش را ببندد و در دل آرام دعایت کند . بیا عاشق ی باش که هر روز عصر باز هم ع هایت را مرور کند ، آنقدر که این بار طاقتش طاق شود , تلفن را بردارد و با شوق به صدای بوق ممتدی گوش دهد ، که انتظار صدایت را می کشد . بیا دلداده ی ی شو که وقتی به او فکر می کنی , دلت برایش هری بریزد , که وقتی بی هوا نگاهش با نگاهت یکی می شود ، انگار به یکباره ی نفس کشیدن را برایتان ممنوع می کند ! دوست داشتن هایی هست که به یکباره اتفاق می افتد می آید و آنچنان در دلت جا باز می کند ، که جز در خلوت و از دور دوست داشتن از دست تو کاری بر نمی آید ! بیا و باور کن که هنوز دوست داشتن هایی هست ، گم است اما ناب ، آرام است اما خالص ، و بوی ناب خدا می دهد ! بیا و باور کن جانم ! ... ... ادامه ...

تقدیم ب مادر عزیزتر از جانم

مــــــادر ... شــایـد تمام لحظه های مرا به چــشــمـهایت پیوند زده اند .... که هر نــگـاهـــت عـــــمــری از من میگیرد... چــشــمـهایت را دوســـــت دارم بی دغدغه پریشانی ... این چــشــمـهای ژرف عــاشــــــق را ... تـــــــــو مـلـمـوس ترین تصویر آفـریــنـــش منی ... تقدیم به مادر عزیز تر از جانم... ... ادامه ...

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی که هم نادیده می بینی و هم ننوشته میخوانی یار ..... ای نگارم مو خیلی................................دوستت دیروم کاش می شد جانم رو فدات کنم... کاش می شد به خاطر تو بمیرم... کاش می شد غصه هات رو به شادی تبدیل کنم... .... کاش می شد ... تولدت مبارک آرام جانم همه م تا ابد دلم ازان توست...این هدیه تولدت باشه...هرسال این هدیه تولد من به توست..... ... ادامه ...

سرودمیلاد رضا(علیه السلام) باصدای حاج مجیدطاهری(آموزشی)

شمیم جنت می وزه از حرم قدس اسان پیچیده توی همه عالم نغمۀ رض جان عشق من ایوون طلا رضا رضا ای عالم آل عبا رضا رضا نمی شوم از تو جدا رض جانم علی موسی الرضا رض —---— شورقیامت کرده ب ا نوای نقاره خونه بازازعنایت داده حاجت بسکه آقا مهربونه وادی وفا رض تو پایۀ ارض و سما رض دست من و بگیر شما رض جانم علی موسی الرضا رض —------- پاشیم دوباره راه بیافتیم همگی بریم به مشهد یه کارت دعوت بنام ما آقامون رضا زد پیش خدا عزیزترین رضا رضا حلقۀ هستی را نگین رضا رضا مشعل انوار یقین رضا رضا جانم علی موسی الرضا رض فایل صوتی ... ادامه ...

داستان رمانتیک "کیله لی جانم "

داستان رمانتیک "کیله لی جانم " کیله لی جانم یکی از نواهای قشنگی است که حکایت از داستانی رمانتیک دارد. دختر و پسری که اسم او کیتاو بود باهم هم قسم شده بودند تا ازدواج کنند ولی دختر به خواست خانواده با ی دیگر ازدواج می کند . داستان سراها در عروسیها و در حالی که دختر داشت عروس می شد این داستان را نقل می کنند: " هادی حمیدی خواننده خوش صدای تالش آنرا با زیبایی هرچه تمامترخوانده است " کیله لی جانم کیله لی نازر به جانم کیله لی هیچی موایه کیله خِته... چه روکه خوا من را واته کیتاوی قسمی اَی گته کیله لی جانم کیله لی.... نازر ب جانم کیله لی کیله دریه بزینه. نونم هَرده پیازینه بِرون بَرشیمه وازینه.. کیله مِن ژنده دازینه کیله دریه رمه نه.. نوننم هرده دلمه نه بِرون بَرشیمه وهمه نه... کیله مِن ژنده قمه کیله لی جانم کیله لی .. نازر ب جانم کیله لی کیله پریه سیا آفتاوه .. بِرون دی یَسه منگه تاوه کیله لی دیلنی بی تاوه کیله لی جانم کیله لی نازر ب جانم کیله لی متن وگرد اورنده زلیخا صبا ... ادامه ...

کلاس اولی من ❤️رسا جانم ❤️

امروز روز اول مدرسه است .. رسا جانم کلاس اولی شدنت مبارک ❤️ بابا و راستین ١٩ روزه ،امروز رفتیم مدرسه و در شروع مرحله جدیدیی از زندگیت همراهیت کردیم . معلمت موسیو ژاکوب هست ، اولش یکم برات عجیب بود موسیو بودنش! ولی بعد که برگشتی و ازت پرسیدیم گفتی خیلی دوسش داری و از مادام لیلیا پیش دبستانیت ،خیلی بهتره ! خداروشکر ... ادامه ...

آمدم جانم به قربانت نگو حالا چرا

آمدم جانم به قربانت نگو حالا چرا بی وفایم خوب می دانم نگو با ما چرا شرمسارم از تو با احساس پاکت خوب من خیره سر بودم نفهمیدم شدی شیدا چرا سوختی در حسرتم عمرت فنا شد وای نه من جفا خدا بر یک دل تنها چرا؟ خوب گفتی سنگدل بودم نفهمیدم که دل با خودش می کرد هی امروز و هی فردا چرا سال ها می نالم از این درد خودخواهی که من کرده ام خونین دلت،افتاده ای از پا چرا؟ آه می دانم به ناز من جوانی داده ای شرم دارم تا بگویم آمدم اینجا چرا سرگشته ... ادامه ...

آمدم جانم به قربانت نگو حالا چرا

آمدم جانم به قربانت نگو حالا چرا بی وفایم خوب می دانم نگو با ما چرا شرمسارم از تو با احساس پاکت خوب من خیره سر بودم نفهمیدم شدی شیدا چرا سوختی در حسرتم عمرت فنا شد وای نه من جفا خدا بر یک دل تنها چرا؟ خوب گفتی سنگدل بودم نفهمیدم که دل با خودش می کرد هی امروز و هی فردا چرا سال ها می نالم از این درد خودخواهی که من کرده ام خونین دلت،افتاده ای از پا چرا؟ آه می دانم به ناز من جوانی داده ای شرم دارم تا بگویم آمدم اینجا چرا سرگشته ... ادامه ...

مانند خوره عشق بیفتاد به جانم(علی قیصری)

مانند خوره عشق بیفتاد به جانم باید کـه از امـروز ببندم چمدانم باید بپرم مثل پرستوی غریبم یک لحظه نباید که به شیراز بمانم آواره و ماتم زده و بی و تنها چون مرغ دل افسرده در اردوی خزانم پیوسته دلم با تپشش دارد دیوانه و عاشق شده شاید به گمانم یک بار تو را دیدم و شیدای تو گشتم یک عمر گذشت و همه شب در هیجانم در بین سکوتم تو سکوتی نکن ای عشق دل پیش تو می باشد و اما نگرانم وقتی که عسل از لب شیرین تو گویم ﺟﺎﺭی ﺑﺸﻮﺩ شعر و غزل ﺭﻭی زبانم ... ادامه ...

معجزه زندگی ام....

بعضی حس ها خیلی ناب اند. بعضی دردها خیلی خواستنی. بعضی روزها آنقدر خوبند که آدم می خواهد هی مرورشان کند تا مبادا ثانیه ای از آن با گذشت زمان از ذهن دور شود.شهاب عزیزتر از جانم، شهاب عزیزتر از جانم، شهاب عزیزتر از جانم وای که چقدر لحظه ورودت به دنیا دوست داشتنی بود. وای که چقدر دوست داشتم در آن لحظه بمانم تا تمامش را مزه مزه کنم. من بعد از مدت ها انتظار، بعد از میلیون ها بار تصورت، تو را به زیباترین وجه ممکن در آغوش داشتم. تو خیلی از تصوراتم، از آرزوهایم زیباتری. خدا را شکر. همیشه در کنار بابا در آرامش و خوشبختی غرق بودم اما تا به حال این سطح از خوشبختی را تجربه نکرده بودم. چقدر جمع سه نفره مان جمع است. شهاب نازنینم؛ مادر شدن اتفاق ویژه ایست. اینکه ی را از جان خودت دوست تر بداری عزیزتر بدانی حس ویژه ایست. خدا را شکر که سهم من از خوشیهای دنیا تویی. ... ادامه ...

من ٬ همین یک نفس از جرعه جانم باقی است

به تو می شم ! ای سراپا همه خوبی تک وتنها به تو می شم همه وقت همه جــا من به هر حال که باشم به تو می شم تو بدان این را تنــها تو بدان تو بیـــــــــا تو بمان با من تنها تو بمان ! جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب ! من فدای تو ٬ به جای همه گل ها تو بخند ! تو بمان با من ٬ تنها تو بمان ! در دل ساغر هستی تو بجوش ! من ٬ همین یک نفس از جرعه جانم باقی است آ ین جرعه این جــام تهی را تو بنوش ! ... ادامه ...

دوست...

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم غمم این است که چون ماه نو انگشت نمایی ورنه غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم دم به دم حلقه این دام شود تنگتر و من دست و پایی نزنم خود ز کمندت نرهانم س ر شور مرا نه شبی ای دوست به دامان تو شوی فتنه ساز دلم و سوز نهانم ساز بش ته ام و طائر پر بسته نگارا عجبی نیست که این گونه غم افزاست فغانم نکته عشق ز من پرس به یک بوسه که دانی پیر این دیر جهان مست کنم گر چه جوانم ... گر ببینی تو هم آن چهره به روزم بنشینی نیم شب مست چو بر تخت خی بنشانم که تو را دید که در حسرت دیدار دگر نیست "آری آنجا که عیان است چه حاجت به بیانم؟ ... ادامه ...

تردید

-یکوقتی دلم میخواست رمان بنویسم -رمان بنویسی؟ رمان چه خانوم؟ -رمان زندگی ام را سرنوشتم را -پس چرا نمینویسی یعنی چرا ننوشتی خانوم جان! -آ .. انتهایش را نمی دانستم بلد نبودم تمامش کنم آ قصه که معلوم نبود نمیدانستم چطور باید تمامش کنم عزیز جان! - ای بابا سخت میگیری خانوم جان آ ش را یکجور سرهم می اوردی -قصه مال پانزده سال پیش هست حالا خیلی چیزها عوض شده رنگ باخته -یعنی آ قصه معلوم شده خانوم جان؟ -نه عزیز جان آ قصه که معلوم نمیشود ته ته ته اش اما -اما چه خانوم جان -اما قصه های عجیبی رخ داده شبیه توی قصه ها پر از بالا و بلندی فراز و نشیب دوز و کلک اگر بدانی. هول برت میدارد خوف میکنی -ای خانوم جان هیچ چیز دیگر خوفناکمان نمیکند -میکند جانم میکند این چیزها همه را می ترساند قصه هزار یک و شب است برای خودش.. -این طور که میگویید هول میکنم قلبم تیر میکشد چشمانم سیاهی میرود خانوم جان -دیدی؟ دیدی گفتم هول برت میدارد هنوز چیزهایی هست که تو نمی دانی خیلی چیزهد روزگار عجیبی است جانم روزگار غریبی است جانم -خانوم جان خانوم جان... ... ادامه ...

دستم به دامانت جانم به قربانت

دلم امشب کجاپرواز کرده دوباره سازغم راسازکرده گمانم بازهم درخانه ی توست که زخم کهنه ام سوازکرده دستم به دامانت جانم به قربانت کی میرسی ای یار مردم زهجرانت کی میشوه عشقه بینم ده چشمانت گذرازکوچه ی یارت نکردی چراپرسان بیمارت نکردی سر و جان این من پروانه خو را نثارشمع رخسارت نکردی تقدیم به توازاراک تا تفرش ... ادامه ...

همسر جانم

شوهری؟؟ ... ادامه ...

اولین بار، اولین یار

این چند روزه طوفانی به پاشده. دوستانم عزیزانی که می شناختمشان یکی یکی دارند می روند. حالا هم نوبت رسیده به اولین یار. رفیق گرمابه و گلستان آغوش روزهای خستگی، درد دل های دخترانه، قدم زدن های برفی دارد ،می رود. با شادی این خبر رابه من داد. شاد شدم از پیشرفتش این مملکت سقف کوتاهی دارد برای قد کشیدن او .اما بالا ه دارد می رود دختر مهربان مهر، ژاکت سبزش هنوز جلوی چشمانم است و همه روزهایی که برایم ساخت فریم به فریم از جلوی چشمانم می گذرد. برگی از دفتر خاطراتم که نه، تکه ای از جانم دارد می رود. خدا به همراهش باشد هر کجا می رود از انتهای جانم برای موفقیتش دعا می کنم. ... ادامه ...

واحد و شور عاشورایی

حسین صاحبِ القُبّة السّامیَة حسین نِ ُربَةِ ا ّاکیَة حسین قتیلَ العَبَرات حسین اسیرَ الکُرُبات 2 بَدرُ الدُجی/ خَیرُ الوَری/ نورُ الهُدی/ یا أباالشّهدا 2 جانم حسین 4 حسین پادشاه همه کائنات حسین جلوه ی قَد أقَمتَ الصّلاة حسین شه کرببلا حسین عزیز مصطفی 2 شاه وفا/ حیدر نما/ خون خدا/ یاأباال 2 جانم حسین 4 حسین رمز کافْ، ها و یاء، عین و صاد حسین جان عالم فدای تو باد حسین تویی رمز حیات حسین دلیل نِعَمات 2 مرد بلا/ صبر و صفا/ عشق خدا/ یا اباال 2 جانم حسین 4 ... ادامه ...

خدا همیشه چیزی بیشتر از خواسته هامون میده

امروز به این فکر می که سال ها پیش تنها آروزی من این بود که بتونم اسم کوچیکت رو صدا کنم و ازت جواب بشنوم، جانم ؟؟ اما الان حدود یک ساله که اسم کوچیکت رو صدا میکنم و هر بار میشنوم، جانم خانومم؟ اصلا چیزی لذت بخش تر از این نمیتونه باشه... چه نعمت بزرگیه همین جواب ساده ی تو... کلی بیشتر عاشقت میشم وقتی توی چشمام نگاه میکنی و منتظری تا درخواستی ازت داشته باشم، غافل از اینکه من فقط صدات تا بشنوم جانم خانومم... دوستت دارم آقای خونه دوستت دارم تکیه گاه من دوستت دارم مرد آرزوهام دوستت دارم عزیزم ازت ممنووووووووووووووووووووووونم خدای خوبم ... ادامه ...

شهریور چ شد؟

هرمس تو بودی. خدای باد. ( اولین بار این گونه بود ک تو را دیدم.) آن زمان من آفرودیت بودم. الهه ی زیبایی و عشق. بر جانم وزیدی. زلفکم پریشان شد. هرمس بودی تو "خدای موسیقی". در جانم نواختی. دلکم را بردی. آفرودیت بودم من. الهه ی بار آوردنِ زمین و گل ها و باغ و بهار. جهان را ب عشق تو گلستان . "گل" بود نقشِ جهانِ ما. خدای حسادت چ ی بود؟؟ "آتش" زد بر جهانمان. • هرمس بودی تو؛ خدای کشتی رانی. ب دریا زدی و رفتی. آفرودیت نبودم دیگر. نِره شدم من • پ ن: ‏[nérèe: خدای دریای آرام ک هرگز با کشتی ها ناسازگار نبود و خ ملایم و دادگر ب شمار می آمد.] #گل نار ... ادامه ...

فرآیند نمایش اطلاعات مرتبط با عنوان آهوی جانم به وسیله ربات های خبری از بین منابع فارسی دریافت میگردد و نمایش داده میشوند.