آ ین دریای باران دلتنگی نگاهت

عبارت آ ین دریای باران دلتنگی نگاهت از بین صدها هزار مطلب، خبر و مقاله فارسی جستجو شده است و نتیجه آن نمایش داده شده است و مسئولیت آن بر عهده منبع اصلی مطلب آ ین دریای باران دلتنگی نگاهت میباشد.



کی از لای درزِ در نگاهت می کنم

کی از لای درزِ در نگاهت می کنم با دو چشم مات و ناباور نگاهت می کنم چشم در چشم تو یعنی طرح رویای محال از همین جا راحتم، بهتر نگاهت می کنم چشم های مردم دنیا به سمت توست باز من ولی از منظری دیگر نگاهت می کنم مثل باران، چشمه ی جوشان احساسی ولی من فقط با چشم های تر نگاهت می کنم باز نزدیک منی و از همیشه دورتر از پسِ این حسّ درد آور نگاهت می کنم فکر اندوه من و چشمان غمگینم نباش همچنان بی اعتنا بگذر... نگاهت می کنم صحنه ی شهر دلم وقف شکوهِ جلوه ات بر مدارِ چرخ بازیگر نگاهت می کنم می درخشی تا بسوزانی مرا خورشیدوار بی شکایت تا دم آ نگاهت می کنم... ... ادامه ...

نگاهت

نگاهت آغاز زیبایی بود در دنیایی پر از زشتی نگاهت سرآغاز همه ی بیقراریهای دنیا بود نگاهت سایه ی سنگین سکوت بود در دنیای ت و ن من نگاهت شور زندگی بود برای این خسته نگاهت، نگاهت زخم کهنه ایست که رازش را فقط من میدانم و تو. ... نگاهم اما... ... ادامه ...

ای خیره به این خیره چه زیباست نگاهت !

ای خیره به این خیره چه زیباست نگاهت ! جانم به لب آمد چه فریباست نگاهت ! شاید که سراب ست مگر میشود آ ! آیینه ترین ح دریاست نگاهت ! مصلوب نگاهت شده ام مریم عاصی انگار که از صلب است نگاهت تسلیم تمنا و هوادار غرور است ای ناز ! چه افتاده و س است نگاهت « آهوچه ی ارباب » به خاکی زده امروز ! امروز غزلنازِ رعایاست نگاهت ! تاج به سر ، کوزه ی الماس ! گل اندام ! زیباست که زیباست که زیباست نگاهت... ... ادامه ...

پاییز با طعم دلتنگی

تابستان هم به ماه آ ش نزدیک میشود، این پیچ را هم که رد کنی، باز میرسی به کوچه ی پاییز، همان کوچه ای که اواسطش، بغل تل بزرگ برگ های خشک شده بساط دلتنگی را پهن کرده اند. انواع و اقسامش را هم دارد. دلتنگی با طعم غروب پاییزی و بغض و آه، دلتنگی با طعم باران همان باران هایی که قطراتش با اشک هایت مخلوط میشود، دلتنگی با طعم دلشوره و اضطراب، دلشوره ی دل گسستن،اضطراب سرد شدن عشق مثل هوا، اضطر به بلندای شب ها! دلتنگی با طعم ریزش برگ درختان، مثل ریزش خاطراتت از جاده های پ یچ و خم ذهن! پاییز فصل عاشقی نیست، پاییز فصل دلتنگی است. ... ادامه ...

زیباترین اشعار دلتنگی

زندگی من از همین گرفتار شدن در نگاهت شروع شد ، درست جایی که ربط میدهد مرا به تـــو زندگی من از روزی که هوای تو وزید در سرم شروع شد ، نمیدانی چقدر دستپاچه میشوم وقتی به هر کجای دلم قدم می گذارم میرسم به تـــــــو نگاهت را گره بزن به چشمانم نگاهت جانِ تازه میبخشد مرا ... ادامه ...

شه ای تلخ ...

هیچگاه گیسوان پریشان عشق را با دست های بسته بافت عشق زده ای ؟ و روبان انتظار را به رنگی از مهر بر آ ین گره با صبر واژه در هم آمیختی که فراموش نکند رد پای نگاهت را در طوفان در هم تنیده ی دلش .. در پریشانی لحظه لحظه های عمر بر بانگ گلدسته ها جاری گشته و آوای دلتنگی می سراید ... در قاب نگاه ، تفکر را به عمق دریای دل داری و در گذر روزها بر پریشانی موها جا پای گذر شه ی سخت زمستانی سرد .. طعنه می زند بر دریای مواج دلش قطره ای که شبنم نگاهت را همراهی راز دارد .. باران بی صدا می بارد از ابرهای فروخورده ی بغض که به واژه های درد ،در در دل دلتنگی بهار ش ته میشود.. آیینه ی زلال نگاهش را از بودن یاس هایی دارد که خود خسته از رفتن و نرسیدن، ثانیه های انتظار را نقش دلتنگی زده اند .. گفت اگر نگاهت به اشک باران گره خورد و نیم لبخندی از درد زخم و مرهم عشق در دل آسمان به روی رنگین کمان زدی اجابت دلیست در فرسنگ ها دورتر که که در دشت کویر روزها، برای دریای تشنه دعای باران می خواند .. آ ین ها ،طعم تلخ ماندگاری دارد .. به سلامی آ ین خداحافظی گفته شد ... آ ین نگاه که بدرقه ی نفس های کبود ماشینی خسته گشت... و آ ین ترانه که در کنار دریای دل ب ... ادامه ...

زیر باران با خی رمز و رازی داشتم

زیر باران با خی رمز و رازی داشتم با دو چشم مست تو راز و نیازی داشتم با تمنای رخ زیبای تو ناز آفرین، غرق دریای نیاز و چشم نازی داشتم شانه ات را آرزو که بغضی بشکنم با دلی باران زده پر سوز سازی داشتم شب که آمد کوچه ها رنگ نگاهت را گرفت همچو شبگردان نوای دلنوازی داشتم تا سحر در معبد چشمان تو دیوانه وار بی دل و شیدا چه شوری در ی داشتم در میان شعله ها آتش به جان پروانه وار گرد شمع روی تو سوز و گدازی داشتم ناز شست ماه رویت ای گل رعنای من همچو بلبل نغمه های یکه تازی داشتم چون کبوتر خسته در پایان یک پرواز تلخ دل به سودای شکار شاهبازی داشتم... ... ادامه ...

صدای نگاه

وقتی نگاهت غمگین است قطره های پشت شیشه هم بغض می کنند…………نگاهت بی آواز است حتی باران هم شوقی برای بارش ندارد……..وقتی لبخندت ماتمکده ی چشم های بارانی ات می شود چکاوک حتی در باران هم می میرد……………وقتی نگاه زیبایت بی باران است دیگر آمدن بهار هم بهانه ای می شود برای فصل ها…………مگر میشود غریب باران غم نگاهت را ت…حمل کند و آن را به تنهایی به دوش بکشد؟ وقتی صدای نگاهت دیگر مرا صدا نمی کند………..دیگر هیچ بهانه ای برای لبخند نگاه من نیست………………بگذار حداقل غم غمگینی نگاه تو را به دوش باران بکشم……….می دانم نمی خواهی ولی بگذار سهیم غمگینی نگاهت باشم……………صدای نگاهم که برای غم چشمانت می گرید پیشکش نداشتن من در دل بی انتهایت……………. ... ادامه ...

برای او که رفت

آیه های چشمانت ، تفسیر مهربانیست، لبخندت امتداد راه بهشت... و دستان پر مهرت شبیه اجابت دعاست... در نگاهت پروانه و آتش، در نگاهت نور، در نگاهت شور ، در نگاهت عشق... نگاهت همان "صراط مستقیم"... ای همیشه در دل جاری ای همیشه در من بیدار گاهی به سراغ من بیا لحظه ای در خواب... می خواهم مهربانی را به خاطر بسپارم ، می خواهم آسمان را لمس کنم! بدون بال ، گاهی اگر در خواب.. پ ر ی ن ا ز ... ادامه ...

شبیخون...

چه شبیخون قشنگـی زده آغاز نگاهـت باز هم صید خودش کرده مرا ، بازِ نگاهت چشم هایت به من افتاد و مرا باز صدا زد می کَشد پای مرا ســوی تو آواز نگاهت چشم زیبای تو را دیدم و این معجزه کافی ست من که ایمان به تو آوردم و اعجاز نگاهت آمدم با تو بگویم که به من بی تو چه رفته ست مات و مبهوت شدم من به برانداز نگاهت دوستت دارم و دانی که گرفتار تو هستم می کُشد این دل بیـمار مرا ناز نگاهـت گوی جادویی چشم تو چنان شیفته ام کرد آمدم تا که بگویـی به من آن راز نگاهت تو که زیبایی موسیقی و شـعری به! چه آهنگ قشنگی ست درآن ساز نگاهت ... ادامه ...

من در غزل رد نگاهت دیده ام

من در غزل رد نگاهت دیده ام از روی ماهت ، من نگاهان چیده ام لبخند تو باشد مرا تسکین درد من با لب خندان تو خندیده ام جان مرا در دست خود بگرفته ای ای جان من بر عشق، جان بخشیده ام لطفی نما یک آیه دیگر بخوان من تا طلوع روی تو باریده ام باران شوی من از حضورت لحظه ای حاشا اگر از جان خود رنجیده ام خالی مکن جای مرا در هر سفر من یاد تو در جان خود پیچیده ام هرگز نمیرد عشق سوزانت به یاد چون بر لب ساحل شقایق چیده ام 1395/08/17 13:28 ... ادامه ...

میخواهم پاییز شوم - باران شوم -

میخواهم پاییز شوم بارانم ببارد سقف خانه ات میخام باران شوم پنجره ات را بکوبم میخواهم قطره قطره لمس کنم نگاهت را از پشت شیشه های اتاقت میخواهم پر شوم از چال گونه هایت راستش را بگو-من اگر باران شوم بازهم لبخند میزنی برایم؟؟؟: میخاهم پرشوم از چال گونه هایت..... میخوام ببارم،لمس کنم شانه هایت را من پاییز شده می بارم میبینی؟؟؟؟ ... ادامه ...

باران......

می توان در قاب خیس پنجره چک چک آواز باران را شنید می توان دلتنگی یک ابر را در بلور قطره ها بر شیشه دید می توان لبریز شد از قطره ها مهربان و بی ریا و ساده بود می توان با واژه های تازه تر مثل ابری شعر باران را سرود می توان در زیر باران گام زد لحظه های تازه ای آغاز کرد پاک شد در چشمه های آسمان زیر باران تا خدا پرواز کرد. ... ادامه ...

زیر باران

زیر باران که می روی یاد می گیری اشک ریختن عیب نیست حتی اگر آسمان باشی یاد می گیری که اشک زودتر دیده می شود حتی اگر ز آسمان پهناور بیاید یاد می گیری که اشک تاثیر دارد چه باران باشد که خیست می کند چه اشکت باشد که دیوانه ات می کند زیر باران یاد می گیری که باید ببخشی حتی اگر پر اشک باشی باران باشی زیر باران باور می کنی بوسه را چون حکایت قطره هایی که بر تن و صورت می خورد غرقه شور و شوق می شوی زیر باران عشق بازی را باور می کنم چون هم آغوشی ابر و آسمان زیر باران عشق را باور کنی چون می دانی بخشیدن است که عشق را بارانی کند خود را ببخش زیر باران هر و هر چیز را بسپار به باران عاشق شو به شوق باران به رسم باران به شور باران زیر باران عاشقم آری عاشق #باران #بارانی "عشق#باران_عشق #باران☔ #باران_عاشقی ... ادامه ...

شوره زار

یه روز از سرزمین من رد می شدی؛خاک من نگاه تشنه اش را به آسمان نگاهت دوخته بود دستهایت پر از بذر عشق بود اگر بذر هایت را در خاک من می فش ؛ تنها با قطره ای باران سبزترین خاک دنیا میشدم؛ اما تو رفتی....حال پس از سالها برگشته ای دستانت پر از بذر عشق نگاهت باران عشق؛ بذرهایت را می فشانی؛خودت را خسته نکن اگر حتی همه ابرهای عالم ببارند؛خاک من حتی جوانه ای هم نخواهد زد...آ این خاک سالهاست که شوره زار شده است.......... یلدا ... ادامه ...

چت باران | باران چت | باران گپ | چت روم باران

بـرای ورود به چـت بـاران قدیـمی تـرین چـت روم ایـران کـلیـک کـنید.. چت باران,باران چت ,باران گپ ... ادامه ...

باز باران ...

باز باران نرم و ریز ریز کوچه ها خیس کفش من لیز باز باران تند و رگبار کوچه تاریک دل چه غمبار باز باران تند و تند ، سرد آنکه تنهاست نام اوست مرد باز باران سخت و خشمگین این دلم شد گرم و غمگین باز باران هی ببارد روی هر قبر گل بکارد باز باران .... ... ادامه ...

باران میبارد

باز هم باران باریده به این شهر غم زده. همه جا تر شده است.اینجا ی باران را نمیخواهد حتی گربه ها. حتی گنجشک ها و حتی مورچه ها. توی این شهر غمزده همه از باران گریزانند.ادمهای سیاه اینجا میگریزنند از باران. اما باران مهربانانه فرود می اید.قبلا که بچه تر بودم یادم می اید عزیز میگفت باران صدای گریه خداست.اصلا باران اشک های خداست. ... ادامه ...

خیس تر از باران

( 12 ) ==== برای: سهراب سپهری نگاهت خیس تر از باران بود آن شب که قصه می گفتی از زخم های کهنه ذهنت نگاهت لبریز از زخم ذهن مردمانیست که در رودی وشان و طوفانی سهمناک در تلاش و تلاطم اند. گر چه آنان میهمانانی ناخوانده را می مانند لیکن همه در کاسه نگاه دل عاشق تو خانه کرده اند. با این نظر ادراک نگاه دل پر آشوب تو خود عیاریست هشیار و تمام قد از اندوه مردمان. پس تو ای عزیز درد آشنا همچنان باوقار و نستوه دست از نگاه مدار تا همگان بر دست گیرند سلسله گیسوی ترا که آنان را بدل راه نیست حتی یکدم توهم فراغت و گسست از آن. ------------------------------------ جمال الدین جلالی پور ... ادامه ...

صبح بخیر

سلام خورشید عالم من سلام صبخیر باران سحرگاهانم.. صبحم چه خیرست صبحم چه خاص صبح بخیر گفتن ات، مثل خاک نم خورده ؛ شوق نفس کشیدن میدهد! ریه های بیکارم را مثل بوی خوش برگ های پاییزی بعد از باران صبح گاهی ممممم نفس میکشم پس تورا آنهم عمیق آنهم خنک مث پونه های سبز شده بر جوی نگاهت سلام صبح زندگی من آریو_بهنام ... ادامه ...

یلدای نگاهت را پایانى نیست...

یلدای نگاهت را پایانی نیست... غزلواره ی زیبای چشمانت ابدیتی ست به وسعت اشک و لطافتی ست به حرمت بغضهای دیدار فالنامه ی عشق را خواهم چید از میان سبزینگی نگاهت و بوسه های یاس را خواهم نشاند بر غزلهای ناب باران... چله نشین دلت می شوم بر کران یلداگونه ی دیدار... تنها...کمی غزل بارانم کن به وسعت نگاهی... سرشار از عشق... ... ادامه ...

خش الی

دختری داره تو خونه سر و صدا می کنه و من نمیرسم برم باهاش بازی کنم. چهار انگشتی و دو دستی توی کیبوردم که صدای شوت زدنش میاد. صداش می کنم باران، باران. بعد می فهمم این باران نیست که. باران دیگه چهار ساله نیست که اینطور سر و صدا کنه. باران سال هاست توی این خاک هم نیست. دخترکم الان خانومی شده. دو ماه کمتر از ده ساله. از ی عاشق تا اعماق تنهایی و دلتنگی کمتر از سه ثانیه است. سه ثانیه که من سقوط می کنم. از ابر بودنش به کویر واقعیت. ... ادامه ...

مانی...

افسانه سیاهت باران اشک و آهت چشمان سبز و ایران لب تشنه نگاهت عهدی که با تو بستیم تا آ ایستادیم اقرار کرده بودند طفلان سر به راهت چاه است اگرکه راهت راهت همیشه جاوید با خون خود نوشتند افتادگان چاهت... صد سال با تو آری یک لحظه بی تو هرگز خورشید لرزه برداشت از رهروان ماهت مانی! اگرچه زندیگ اما چه غمگداز است باران اشک و آهت افسانه سیاهت ... ادامه ...

مال من

ای آتشین ، ناز نگاهت مال من عشوه ها و خنده هاو فتنه هایت مال من شانه های خسته ام در خدمت زلف شما اخمهای هر شب چشمان نازت مال من واژه ها کی قیمت شرم نگاهت میشوند بوسه ای از آن لب پر هابت مال من گر گناهی میکنم بهر دو چشمان شما آتش آن دوزخ پر آه و ن مال من این سر شوریده را بهر نگاهت باختم تیر مژگان بلند بیقرارت مال من ... ادامه ...

شور باران

ته مانده ی ابری می چکد در کوچه پس کوچه های شهر غم زده گه گاهی رعدی، ترنمی می شکافد در تردید!!!... باران شور عاشقانه ای به پا میکند دست نوازش می کشد بر غبار خاطرات و عطر خاک در هوای دلتنگی می پیچد عهد عاشقانه ات می شود، باران ... ادامه ...

باران و خاطرات دور

من در کمرنگی لحظه هایم ترا در سایه دیوار لمس می کنم ... بوسه نا غافل .... صدای ش تن تنهایی سکوت شب را خواهد ش ت ... خواب میدیدم .. باران میامد .. کنار دیوارهای آهنی خاطره ایستاده بودیم ... به تندی آغوشم از عطر عاطفه پر شد ... اشک هایم در قطره های باران حل شد ... من به تمامی در بوسه های بارانی خاطره شدم ... از دور دلتنگی نبودنت در بخار شیشه گم شد در من تکرار شد : سنی سویرم نانا ... ادامه ...

در نگاه تو

در نگاه تو چیست؟ در پس نگاه راز آمیز تو ،کیست؟ فرشته آسمانی ؟ یا پری زمینی؟ چرا از تماشای تو سیر می نمی شوم؟ باز . باز نگاهت می کنم نگاهت می کنم در نگاه تو رازیست که شاید نتوانم توصیفش کنم شاید نگاه تو نمایانگر دنیای شگفت درونت باشد شاید در نگاه تو هزاران غزل نا خوانده باشد از نگاه تو من شور وشوقی تازه می یابم هر دم عاشقت می شوم باز عاشقی استوار و محکم می نگاهت می کنم در نگاهت من سیاحت می کنم می گیرم از تو الهام ها از بند های زمانه می گرذم رها از نگاه تو می یا بم گوهر پر بها بیش از دیروز عاشقت می شوم هر روز در نگاه تو تولد ستاره تازه ای سوسو می زند که هر روز به نور تازه به دنیا می آیند من نگاهت می کنم ... ادامه ...

سلام عزیز من!

در حال احتضار، و در روزهای بارانی این نامه را می نویسم و به دستان باد می دهم تا هنگامی که از لای موهایت عبور می کند در گوشهایت کند. این روزها باران به شدت مرمی های دهه ی هفتاد می بارد و مرا یاد آنروزهای که باهم بودیم می اندازد؛آنروز بارانی که باهم بودیم و پشت پنجره صدای گوش نواز باران شرشر ناودان ها را می شنیدیم و به موجهای که قطره های کوچک باران روی آب نازک روی کاشی حویلی ایجاد می کرد خیره شده بودیم، و یک نفس عمیق می گرفتیم و چشمان مانرا می بستیم و احساس آرامش می کردیم. یاد آنروز که تو به من دید می زدی و من متوجه باران بودم، و من به تو دید می زدم و تو متوجه باران بودی؛ آنروز هیچ نشد که همزمان به هم دید بزنیم، درست وقتی متوجه میشدم تو به من دید می زنی و می خواستم من هم به تو دید بزنم تو نگاهت را دوباره به سوی باران می کردی، شاید تو هم می خواستی که یکبار به هم دیدبزنیم و زیبایی باران را در چشمان یکدیگر ببینیم اما نشد که نشد. امروز که تو نیستی آمد آمد بهار حتی برایم خوشایند نیست؛ صدای باران دیگر دلنوازی نمی کند، سکوت آزار دهنده ام را می شکند و حالم را بدتر می سازد،آه! که بی تو باران هم دل اش و آزار دهن ... ادامه ...

نگاهت ..

نگاهت را در ضمیر دلم کاشتم بذری سبز نشد اما چشمه ای از چشم هایم جوشید .. نیلوفرثانی دی 95 ... ادامه ...

عشقم سالروز زمینی شدنت مبارک....

اگر باران ببارد.... باز می آیم درون کوچه امید وفانوس نگاهم رابرایت میفروزانم .... واز ترکیب دستانم..........برایت چتر میسازم...... مبادا قطره ای باران......... بیازارد نگاه مهربانت را...... . . . . . . آرزویم این است.... نتراود اشک ازچشم توهرگز......مگر از شوق زیاد.... نرود لبخند ازعمق نگاهت هرگز..... وبه اندازه هرروز توعاشق باشی...... عاشق آن که تورا میخواهد......وبه لبخند تو از خویش رها میگردد..... وتو را دوست بدارد....به همان اندازه.... ... ادامه ...

فرآیند نمایش اطلاعات مرتبط با عنوان آ ین دریای باران دلتنگی نگاهت به وسیله ربات های خبری از بین منابع فارسی دریافت میگردد و نمایش داده میشوند.