آ ین رفتیم

عبارت آ ین رفتیم از بین صدها هزار مطلب، خبر و مقاله فارسی جستجو شده است و نتیجه آن نمایش داده شده است و مسئولیت آن بر عهده منبع اصلی مطلب آ ین رفتیم میباشد.



آ ین بار

اگر آ ین باری که دیدمت میدانستم این آ ین بار است، اگر آ ین باری که به من سلام کردی، میدانستم این آ ین سلام است، سلامی بی خداحافظی... اگر آ ین باری که نگاهم به لبخند آرامش بخشت و نگاه مهربانت افتاد میدانستم این آ ین بار است... باور کن همانجا، همان شب جان میدادم تا عطر نگاهت،صدایت، لبخندت از وجودم پرنکشد. اگر میدانستم این آ ین بار است حرف دلم را بغض گلویم را نزد مهربانی ات اعتراف می . ولی حیف که نفهمیدم این آ ین بار است. چقدر بعد از آن عص اییزی، چقدر بعد از آن شب بارانی آبان تو را خواستم و نشد. لعنت به پاییز و قلبش که زندگیم را تقدیم برگریزانش کرد و تو را همراه آن برگ های خشک برد. من بهار میخواهم. من اردیبهشتی از جنس تو میخواهم. ... ادامه ...

آ ین کلمات

آ ین کلمات … آ ین کلمات یک الکتریسین: خوب حالا روشنش کن ... آ ین کلمات یک انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟ آ ین کلمات یک بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره ... آ ین کلمات یک بیمار: مطمئنید که این آمپول بیخطره؟ آ ین کلمات یک پزشک: راستش تشخیص اولیه ام صحیح نبود . بیماریتون لاعلاجه ... آ ین کلمات یک پلیس: شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره ... آ ین کلمات یک پیشخدمت رستوران: باب میلتون بود؟ آ ین کلمات یک جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد ... آ ین کلمات یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست ... آ ین کلمات یک چترباز: پس چترم کو؟ آ ین کلمات یک خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد ... آ ین کلمات یک خلبان: ببینم چرخها باز شدند یا نه؟ آ ین کلمات یک خونآشام: نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه ! آ ین کلمات یک داور فوتبال: نخیر آفساید نبود ! آ ین کلمات یک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی ... آ ین کلمات یک دوچرخه سوار: نخیر تقدم با منه ! آ ین کلمات یک دیوانه: من یه پرنده ام ! آ ین کلمات یک سرنشین اتوموبیل: برو سمت راست راه بازه ... آ ین کلمات یک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟ . آ ین کلمات یک غواص: نه ... ادامه ...

تصویر رویا

یادته این آهنگو اولین شب یلدا بود قبل از تولد مامانت دوشنبه بود بعد از رفتیم موزه هنر های زیبا بعد یه کافه رفتیم و سیگار کشیدیم و تا دم تا ی های شهرک سر گیشا پیاده رفتیم بعد که رفتیم خونه هامون این آهنگ رو هر کی تو کامپیوترش پلی کرد گفتم اینو دوس دارم انگار برای توئه شب از مهتاب سر میره تمام ماه تو آبه شبیه ع ه یک رویاست تو خو دی جهان خوابه زمین دور تو می گرده زمان دست تو افتاده تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده تو خواب انگار طرحی از گل و مهتاب و لبخندی.... ... ادامه ...

پانزده مهر نود و پنج

از سر کار اومدم تا ظهر خو دم بعد رفتم خونه بابای زهرا ناهار قرمه سبزی خوردیم ساعت سه رفتیم خونه .بعد از ظهر رفتیم سر مزار و بعدم رفتیم زاده.بعدش رفتیم خونه بابا تا شش اونجا بودیم رفتیم خونه.شب رفتیم دنبال امین و فرنوش و رفتیم پا دسته چای خوردیم ... ادامه ...

شبی رفتیم شبی با یار رفتیم

شبی رفتیم شبی با یار رفتیم ­­­­­­­­­ تماشای گل و گ ار رفتیم نگاهش با نگاهم راز می گفت بدنبال دل و دلدار رفتیم برایم قصه می گفت از دل خویش ز خوبی و خوشی سرشار رفتیم لبانش بر لبانم بوسه می داد ز و عشق هم پر بار رفتیم به خلوتگه مهت رسیدیم شدیم پی ان کار رفتیم ز گرمای تن و آغوش گرمش زدیم آتش بهم تبدار رفتیم ندانستیم چه وقت از شب می رفت به اغوش هوس چند بار رفتیم با دستانش به دورم حلقه می زد چه خوش با هم لب جویبار رفتیم مدارا می کرد صالح با دل من به دور از دشمن و اغیار رفتیم شاعر صالح سید یوسفی از کتاب عاشقم سوخته ام ... ادامه ...

نوحه حضرت علی اصغر سلام الله علیه

من باغبان عشقم و، گل می فروشم بگرفته ام این غنچه را، بر روی دوشم این آ ین یار من است ای اهل کوفه این مهر طومار من است ای اهل کوفه آه و واویلا، آه و واویلا(2) ***** با خنده ی آ ز خود، شرمنده ام کرد با یک نگه هم کشت او، هم زنده ام کرد این آ ین یار من است، ای اهل کوفه این مهر طومار من است، ای اهل کوفه آه و واویلا، آه و واویلا(2) ***** ای کوفیان آورده ام، شش ماهه مهمان بر روی دست من بود، یک جزء قرآن این آ ین یار من است، ای اهل کوفه این مهر طومار من است، ای اهل کوفه آه و واویلا، آه و واویلا(2) ... ادامه ...

سالگرد آ ین سلام

سالروز آ ین سلامی که دنیای ما را تکان داد گرامی باد همان سلامی که سلامتی شد سلامی که گوشت نشد به تن هیچ اما گوشی در عالم آنرا شنید و پاسخ داد : سلام سالروز آ ین سلامی که خداحافظی اش بی قهر و غضب اما پر از امید به رابطه ای در فردا بود گرامی باد. چند سال از آ ین سلامی که شانه به شانه ، بوسه ای را به آسمان سپردیم گذشته است ؟ سالروز آ ین سلامی که جوابش به ناخوشی ها، صحت بود بخیر ، همان سلامی که نگاه پدر و آغوش مادر امان بود و شفاء هر روز از لب بام طلوع می کرد، سلامی که ص به بلندی غریو خنده و شادی از بزرگراه چمران و شهربازی داشت همانجایی که امروز بجای چرخ و فلکی بزرگ با چراغ هایی روشن، ساختمان عظیم و برجی سیاه و بلند مرتبه با نام مرکز تحقیقات سرطان نیمه کاره رها شده!!! یاد ا ین سلام ، از نسل سلام های اعجازگونه گرامی باد... علیرضا ... ادامه ...

یه روز خوب در پارک گیشا

نازنینم سلام الان مدتیه که حس سرمون گرمه و فرصت ن بیام وبلاگ دخترم رو بروز کنم... امروز دوشنبه ٨روزه که مامان جونی اومده پیشمون و ما حس سرگرم شدیم و از تنهایی دراومدیم، پنج شنبه دو هفته قبل با حبیب من و شما رفتیم سمنان و یکشنبه با مامان جونی اومدیم تهران، باهم این مدت کلی کار انجام دادیم و ید رفتیم و ....امروز هم ظهر تصمیم گرفتیم که بریم پارک گفتگو، به همسایمون خانم طلائی زنگ زدیم که آدرس دقیق بگیریم که گفتن اونا هم قراره با دختر و نوه اش برن ظهر اونجا، خلاصه همگی باهم رفتیم پارک گفتگو و ناهار رو هم اونجا باهم خوردیم، خیلی خوش گذشت و روز به یاد موندنی بود... تو این مدت یاد گرفتی بگی، بابا،ماما ... ادامه ...

شانزده مهر نود و پنج

امروز صبح پاشدیم که بریم سامان .همه بودن با ماشین من و بابا رفتیم کنار پل زمان.خان.اول چایی تخمه خوردیم.بعدشم کلی جوجه خوشمزه پختیم.بعد ناهار رفتیم رفتینگ تو رودخونه هیجان نداشت اما ارامشش خوب بود.عصری میوه هم خوردیم و بعد رفتیم گردو یدیم .شب رفتیم خونه و بعدم امین و فرنوش اومدن دنبالمون رفتیم مبارکه پادسته ا شبم برگشتیم.خو دیم تا صبح یخ زدیم ... ادامه ...

جایزه و کافه!!

ب مسود نه و نیم رسید باهاش دعوا ن با آرامش رفتیم زود شام خوردیم تازه مسود کلی تشکر کرد که منتظرش موندم باهم رفتیم....امروز با سمیرا و سمانه قرار بود بریم کافه...خلاصه من از ب از گشنگی داشتم میمردم ساعت ٣ اینا رفتیم کافه سفارشات ٤ دختر را دقت نمایید:"٢سالاد سزار خوشمزه و لذیذ...٢ تا پاستای پنه آلفردو که خوشمزه بود ولی خامه اش دلمونو زد...یدونه سیب زمینی پنیری که پراز پنیر بود عالی بوود...١پیتزا مخصوص کافه دست نخورده موند!!.....٤ تا کوکی شکلاتی که آ از همه خوردیم بشوره قبلیارو اونم بدتر کرد کلی شکلات داشت که موند واقعاحیففففف" در حال ترکیدن اومدیم با مسود آقا رفتیم یه دور زدیم....انگار اگه عروسیمون آذر نشه قراره بهتر بشه(فعلا چیزی نمیگم تا جور بشه) خلاصه کلی ذوق و غرق در رویا و فکرو خیال بودمممم اومدیم خونه مامانو پرستو دعواشون شد سر جریان ...جو خونمون داغونه اعصابم خورده باهم دعواشون شد...تا چند روز هممون همینجوری ناراحتو دپسرده ایم...خدایا خودت همه چیو خوب کن.... ای امروزمو نخوندم در نهایت شرمندگی :( ... ادامه ...

آ ین روز ماه مبارک رمضان...

امروز آ ین روز ماه مبارک رمضانه... سال پیش که اصلا روزه نگرفتم. چون صدرا 4ماهه بود و شیرخواره... امسال هم یه چند روزی بیشتر نتونستم بگیرم.. بازم بخاطر صدرا... یادش بخیر 2 سال پیش مثل امروز(آ ین روز ماه رمضان) متوجه شدم باردارم... باورم نمیشه... چقدر روزها زودگذرن... ... ادامه ...

سال میمون

اوه سلام،بازم که اینجا رو گرد و خاک گرفته،راستش فکر می فروردین به اینجا سر زدم ولی الان دیدم که نه تنبلی اخه قرار گذاشته بودم با خودم که ماهی یه بار بیام و بهت سر بزنم خب اگه از اول بگم هفته اول رو با مامان اینا رفتیم ما ی که چهار روزش رو لنکاوی بودیم و سه روز کوالالامپور.درسته که هوا گرم بود و شرجی در حد ٤٠درجه ولی خوش گذشت و تو لنکاوی رفتیم دریا و یه روز هم تله ک ن مشهورش و یه روز هم رفتیم غار میمونا و رودخانه هاشو دیدیم و تو کوالالامپور هم جاهای دیدنیشو دیدیم و خلاصه خدا رو شکر مسافرت خوبی بود و خوش گذشت. بعد هم که اومدیم و همون کارای روزمره همیشگی و منم برای تمدید پروانه مطب اقدام که دو هفته قبل گفتن باید ار معاونت درمان اجازه بگیرم که اونا هم نمی ذارن و فعلا با در هوا موندم و اونقدر می رم مطب تا خودشون بیان و در مطب رو ببندن.فکر کنم همین یه ماهو اجازه بدن و از داد دیگه نرم مطب.تابستون می خواستیم بریم اسپانیا ولی با این وضع فکر کنم نتونیم و تو خونه باشیم. ... ادامه ...

قسمتهای زیبا از کتاب

عزیز دلم، می دانى سیم آ چیست؟ همه خیال میکنند که سیمِ آ ساز است. حتا یک نوازنده بی سواد روی صحنه زد به سیم آ تارش گفت: این هم سیم آ ! اما سیم آ یعنی وقتی میرفتند ، سکه زرشان را که میباختند، جیبشان را میگشتند، آ ین سکه سیم را هم به میزدند. میزدند به سیم آ ، به امید بردن همه هستی، یا به باد دادن آ ین سکه نیستى... ... ادامه ...

سال 79

سلام. بعد از چندین ماه دوری از وبلاگم به علت مشغله کاری تصمیم گرفتم مسافرت سال 79 رو تا اونجایی که یادم میاد بنویسم. به همراه خانواده بزرگم و پدربزرگم رفتیم مشهد. یادمه شب اول رو قم خو دیم و رفتیم زیارت حضرت معصومه. از جاده هراز رفتیم شمال و شب بعد رو بهشهر بودیم. دیگه بعد ار اون رو به یاد ندارم تا اینکه رسیدیم مشهد. و چند شبی رو مشهد موندیم و هم زیارت رضا رفتیم و هم بعضی از جاهای دیدنی اطراف مشهد و هم بازارهای مشهد. و بعد از مشهد هم یه شب محمود آباد خو دیم و یه شب هم قزوین و بعد از اون رفتیم همدان و ارامگاه باباطاهر و ابوعلی شینا و بعد هم رفتیم اصفهان و باغ هشت بهشت و میدون نقش جهان رو یادمه که رفتیم. و احتمالا بعدش هم رفتیم شیراز که واقعا چیز زیادی از شیراز یادم نمیاد. ... ادامه ...

محرم

اینم از محرم امسال که پیش همسری بودم یکشنبه با قطار رفتم مقصد بدک نبود.از دو سال قبل راحت تر و بهتر بود.ساعت چهار صبح رسیدم.شوهری اومد سراغم منو رسوند خونه بابابزرگم اینا.نذری حلیم داشتن.مامان واسه شوهری نذری گذاشت که ببره.یه ذره استراحت بعدش پا شدم با عمم رفتیم بازار بعد شوهری زنگ زد گف میخوام بیام سراغت.یه ساعت بعدش آماده شدم شوهری اومد دنبالم تو ماشین که نشستم بهم گفت خیلی خوشگل شدی.دوس داشتم بپرم بغلش بوسش کنم.ولی داشت رانندگی میکرد.خلاصه رفتیم خونه شوهری اینا مادر شوهری و پدر شوهری بودن احوال پرسی و رو بوسی کردیم باهم بعد رفتیم تو اتاق شوهری باهم کلی حرف زدیم شیطنت کردیم.بعد رفتیم واسه ناهار خیلی کیف داد.ناهار که خوردیم باز با شوهری حرف زدم تا اینکه تو بغلش خوابم برد.یه ساعت فک کنم خو دیم.خیلی چسبید بعد که پا شدیم به شوهری گفتم بریم زیارت.رفتیم زیارت زاده ع م گرفتیم خیلی خوش گذشت.برگشتنی هم وفتیم دنبال خواهر شوهری دعوت کرد بریم بشینیم تو خونش.وقتی نشستم شوهری رو صدا زد اون موقع فهمیدم یه نقشه ای دارن.بعد که از تو اتاق اومدن بیرون خواهر شوری بهم یه النگو هدیه داد.شوهری هم جعبه کادوشو نش ... ادامه ...

شهریور

والا چند بار اومدم اینجا نوشتم و درست تو لحظه ا اقای ی نانجیب تمام نوشته هامو خورد و من موندم و حوضم و عصبانی شدم و رفتم.فکر کنم باید لیست وار بیلان تایستونه امسال رو بدم و برم.امسال ما تو داد عروسی کامیار رو رفتیم و بعدش هم تو تهران عروسی ماوه رو ا تیر رفتیم که واقعا گرم بود و میشه گفت گرما زده هم شدیم .ا مرداد هم عروسی احسان بود که اون تو تبریز بود و خوشبختانه کلی هم خوش گذشت.از مسافرت ها هم بکم که اواسط تیر یه پنج روزی رفتیم استانبول و الان هم هفته بعد اگه خدا بخواد می خواییم بریم برا سه روز باکو. می خوام برا انیسا هم ٧مهر تولد بگیرم و دوستاشو دعوت و به شادی هم گفتم.راستی تا از تولد انی گفتم یادم اومد که اینم بگم احتمالا من حامله باشم .اخه باید دیروز پری تشریف میاوردن که فعلا خبری نیست.راستش با برنامه قبلی بوده ولی از فکرش استرس می گیرم و نمی دونم اصلا قراره چطور بشه. ٢٣ داد هم اقای خونواده شوه بعد یه مدت مریضی و بستری بودن فوت شدن. ... ادامه ...

میلاد (ص)

26اذر : شام رفتیم خونه پدر شوشو تخم مرغ خوردیم البته ماهم دیر رفتیم ساعت هشت رفتیم هرچی به شوشو گفتم زودتر برو بگو شب میایم نرفت.اتفاقا عصر همونروز روضه و قرانخوانی عموی مامانم بود خونه م رفتیم.بقیه داداشا و اجیها خونه مامانم رفته بودن. ... ادامه ...

بادیگران

نگو بار گران بودیم و رفتیم نگو نامهربان بودیم و رفتیم نگو اینها دلیل محکمی نیست بگو با دیگران بودیم و رفتیم ... ادامه ...

روزای ا

امروز رفتم کارت دانشجوییم پیشم نبود گفتن برو نمیشه هیچی دیگ با دوسم ول گشتم تا ظهر رفتیم ید رفتیم پاکر رفتیم بستنی درکل خوب بود حالا باز فردام باید برم هیچ حوصله ندارم نمیخام تموم شه نمیدونستم اینقدر دوسش دارم ... ادامه ...

ایام خوش!!

امروز یه روز فوق العاده مفید بود. با فاطى جان دلبندم رفتیم باغ نگارستان . چه فضاى قشنگى داشت این باغ ،پر از درخت چنار و پر از برگهاى خشک پنجه مانند چنار بود . یه حوض بزرگ پر از ماهى و نیلوفر داشت که خودمو خفه بس که توش ع گرفتم .بعد از اون رفتیم دیدن نفس تو چارسوق .عجب ى بود .پر از حس خوب و نوستالژى بود . هى حال خوب داد هى حال خوب داد هى حال خوب داد آ ش زد تو گوشت که از دماغت دربیاد. این حسم بعد دیدن بود .با بغض از سالن اومدم بیرون ... موش پنبه رو دوست داشتم و عاشق ننه آقاى شدم که میگفت هرکى زیاد کتاب بخونه دیوونه میشه!! چون خیلى اتفاقى کافه نادرى رو دیده بودیم رفتیم و خودمون رو دوتا فنجون قهوه دعوت کردیم اونجا .بعد دیدن شهرزاد دیدن اونجا برام جذاب تر بود ... اما اون حس خوبه اى که فکر می رو نداشت .همه اون فضاى آک و نوستالژى تو چندتا ع و صندلى خلاصه شده بود ... براى فردا هم کلى برنامه دارم. هیچوقت تهرانم اینقدر با برنامه و مفید نبوده. ****** ایام خوش آن بود که با دوست به سر شد باقى همه بى حاصلى و بى خبرى بود. ... ادامه ...

سنگ قبر ....دل آدما.....

یادمﻪ ﺑﭽﮕﯽ ﻫﺎﻡون ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺭﻓﺘیم ﻣﺰﺍﺭ، ﺳﻌﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩیﻡ ﭘﺎﻡون ﺭﻭﯼ ﻗﺒﺮﺍ ﻧﺮﻩ... ﺗﺎ ﺭﻭ ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﻣﯽ ﺭﻓﺘیﻢ، ﺟﯿﮕﺮمون ﺁﺗﯿﺶ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ! ﭼﺸﺎﻣﻮنو ﻣﯽ ﺑﺴﺘیمو، ﺗﻮ ﺩﻟمون ﺑﺮﺍﺵ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﻣﯽ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩیم... ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺖ، ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ شدیم، ﻣﺮﺩﻩ ﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ، ﻗﺪﯾﻤﯽ ﻫﺎ ﭘﻮﺳﯿﺪﻩ ﺗﺮ، ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﺷﮑﯿﻞ ﺗﺮ... ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻢ ﺍین روزا ﺭﻭﯼ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻗﺒﺮ ﭘﺎ میذاریم... ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﯾﺎﺩمون ﺭﻓته ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺑﻔﺮﺳﺘیم... ﺍﻣﺎ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ. ﻣﺎ ﮐﻪ ﺩﻟﻤﻮﻥ ﻧﻤﯽ ﺍﻭﻣﺪ ﺣﺘﯽ ﺭﻭﯼ ﻣﺮﺩﻩﻫﺎ ﭘﺎ ﺑﺬﺍﺭﯾﻢ، ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺭﺍﺣﺖ ﺭﻭﯼ ﺯﻧﺪﻩ ﻫﺎ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺳﺸﻮﻥ و دلاشون ﭘﺎ ﻣﯿﺰﺍﺭﯾﻢ...اونم با کلی خودخواهی و یه دنیا غرور...... ﮐﺎﺵ ﻫﻤﻮﻥ ﺑﭽﻪ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﺪﯾﻢ! ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻥ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﺒﻮد ......انگار بعضیا انسانیتشونو مهربونیاشونو توی بچگیاشون جا گذاشتن......... ... ادامه ...

اولین بوسه

نمیدونم چی بگم، از کجا بگم... با سوگند رفتیم است اریکه، بعدش رفتیم سینما. قرار شد علی هم بیاد. اومد، غذا گرفتیم و رفتیم داخل. من وسط بودم. غذای خوش مزم رو نصفشو خوردم. دیگه کم کم چشمام گرم میشد بخوابم که سرمو گذاشتم رو شونش. هیچی و نفهمیدم ... ادامه ...

گورباچف روسی در چهره هیلاری کلینتون و ترامپ یی؟!!

وقتی گورباچف، آ ین رئیس جمهور اتحاد جماهیر شوروی با حرکت خود،کشورش را به تجزیه کشانده است. ی فکر نمی کرد این حرکت به این سرعت انجام گیرد و اتحادجماهیر شوروی بعنوان دومین قدرت و نظامی دنیا متلاشی شود! امروز درست جو در ایالات متحده طوری در سراشیبی است که می توان گفت که ترامپ جمهوریخواه و یا هیلاری ، شاید آ ین رئیس جمهور این کشور قدرتمند دنیا بعنوان ایالات متحده باشند.آ ین رئیس جمهوری که نقش گورباچف را در بازی خواهند کرد. ... ادامه ...

۶/۱۱/۹۵

امروز ۵شنبه بود، مثل همه ۵شنبه ها رفتیم با آقا بیرون، رفتیم کریم خان نهار خوردیم کباب لقمه خیلی چسبید. بعد رفتیم شیرینی یدیم برای مهسا که بچش به دنیا اومده بود، علی منو برد بیمارستان رفتم مهسا رو دیدم. سقف اتاق خواب چیکه میکرد علی زیاد اعصاب نداشت رفتیم خونه بعدش بیشتر از همیشه دوستش دارم و بهش ایمان دارم. ... ادامه ...

تعطیلات عید فطر

تصمیم گرفتیم بریم تخت سلیمان ساعت 3 بعدظهر راه افتادیم و از بویین زهرا رفتیم زنجان که به ترافیک نخوریم. مسیر خوب بود و راحت رسیدیم. شب رو در ورودی شهر کمپ زدیم. صبح به سمت تخت سلیمان حرکت کردیم و تا 2 ظهر کل اونجا رو گشتیم و بعددر همون روستای اطراف در یک بلندی خوب و زیبا کمپ زدیم. روز دوم غار کرفتو. بسیار زیبا و جالب بود. بزرگترین غاری بود که در زندگیم دیده بودم. بعد برای کمپ بعد از شهر بیجار به سد؟ رفتیم و کنار دریاچه چادر زدیم. تنها ی که اونجا بود فقط ما بودیم. برای جلوگیری از برخورد با ترافیک جاده قزوین تهران صبح به سمت همدان حرکت کردیم و قرار شد بعد از صرف ناهار در باغ به تهران برگردیم. ... ادامه ...

13.8.95 پنج شنبه

از کجا شرو کنمممممممم کیف کردیییییم ساعت ۱ عشقولی اومدی دنبالم رفتیم دم خونه که لباسارو بدیم بعد ازوجا رفتیم رستوران که عالی بوووووود صدای آب و گلا و مهمتر از همه عشق من ک جلوم نشسته بود فداش شمممممممممم خیلی خیلی خوش گذشت خوردیمو خوردیم پاشدیم رفتیم دور دور دچوییمون گرف خخخخ رفتیم مسجد جیش کنیم هاهاهاها دیگه وایسادیم همونجا ک اوندفه وایسادیم پیاده شدیم دسبند منو درست کردی واسم عشقمممممم مرسییییی ناخونت اوف ناخونم خورد بهش ببشخید عشقو دیگه رفتیم تو ماشین نشستیم و ... بوس و بغل و عشقولی بازی ... ادامه ...

هدیه

امروز با مامان رفتیم کیک تولد شوهری رو سفارش دادیم ... ادامه ...

آ ین فریضه تا دم مرگ

آ ین فریضه تا دم مرگ قال رسول الله صلى الله علیه وآله: إِنَّ أَوَّلَ مَا فَرَضَ اللَّهُ تَعَالَى الصَّلَاةُ وَ آخِرَ مَا یَبْقَى‏ عِنْدَ الْمَوْتِ‏ الصَّلَاةُ وَ أَوَّلَ مَا یُحَاسَبُ بِهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ الصَّلَاةُ فَمَنْ أَجَابَ فَقَدْ سَهُلَ عَلَیْهِ مَا بَعْدَهُ وَ مَنْ لَمْ یُجِبْ فَقَدِ اشْتَدَّ مَا بَعْدَهُ. [1] حضرت رسول الله (ص) فرمودند: همانا اولین فریضه اى که از طرف خداوند بر بندگانش واجب شد بود و آ ین فریضه اى که تا دم مرگ از او ساقط نمى گردد و وجوبش همچنان باقى است است .... ... ادامه ...

عروسیمون:(

بعید میدونم عروسیم قبل محرم بشه..عروسیه پسرعمو و پسر و دختر مسود شهریوره ولی عروسیه من....دلم خیلی گرفته مخصوصا از وقتی که خونمونو گرفتیم همش دوس دارم برم داخلش زندگی کنم با مسودم با عشق قشنگم... دیروز روز دختر بود مسود پریشب با یه گل و بستنی سنتی اومد سو رایزم کرد ماماینا دیروز برامون مایو یدن شب ساعت ١١ رفتیم قم...خیلی خوب و عالی بود احساس میکنم بخشیده شدم...خدا منو بخشید که اولین سفر زیارتیمون بالا ه جور شد...مثل سرخوشا با غرغرهای همیشگیع بابا ساعت ٢ رسیدیم تا سه و نیم حرم بودیم بعد رفتیم کباب خوردیم!!!کلن ما ازاینجور خونوادهاش هستیم:) با پرستو رابطم خیلی بهتراز قبل شده ینی خیلی انگار تازه همدیگهه رو پیدا کردیم خداروشکر البته من بیشتر اذیتش تو این همه سال خدا منو ببخشه....امشب رفتیم خونه ننینا خونه گرمشون با بچه ها بازی کردیم چقد خندیدیم خدایا سایه شون همیشه بالاسرمون باشه دوسشون دارم...تا قسطمون ٢ روز مونده که فقط نزدیکه ٧٠٠ تومنش جور شده نزدیکه ٤٠٠ مونده!!!خدایا روزیه عروسیمونو برسون روزیه قسطای خونمونو برسون خدایا خیلی خسته ام خودت بهتر میدونی.... ... ادامه ...

عروسیمون:(

بعید میدونم عروسیم قبل محرم بشه..عروسیه پسرعمو و پسر و دختر مسود شهریوره ولی عروسیه من....دلم خیلی گرفته مخصوصا از وقتی که خونمونو گرفتیم همش دوس دارم برم داخلش زندگی کنم با مسودم با عشق قشنگم... دیروز روز دختر بود مسود پریشب با یه گل و بستنی سنتی اومد سو رایزم کرد ماماینا دیروز برامون مایو یدن شب ساعت ١١ رفتیم قم...خیلی خوب و عالی بود احساس میکنم بخشیده شدم...خدا منو بخشید که اولین سفر زیارتیمون بالا ه جور شد...مثل سرخوشا با غرغرهای همیشگیع بابا ساعت ٢ رسیدیم تا سه و نیم حرم بودیم بعد رفتیم کباب خوردیم!!!کلن ما ازاینجور خونوادهاش هستیم:) با پرستو رابطم خیلی بهتراز قبل شده ینی خیلی انگار تازه همدیگهه رو پیدا کردیم خداروشکر البته من بیشتر اذیتش تو این همه سال خدا منو ببخشه....امشب رفتیم خونه ننینا خونه گرمشون با بچه ها بازی کردیم چقد خندیدیم خدایا سایه شون همیشه بالاسرمون باشه دوسشون دارم...تا قسطمون ٢ روز مونده که فقط نزدیکه ٧٠٠ تومنش جور شده نزدیکه ٤٠٠ مونده!!!خدایا روزیه عروسیمونو برسون روزیه قسطای خونمونو برسون خدایا خیلی خسته ام خودت بهتر میدونی.... ... ادامه ...

فرآیند نمایش اطلاعات مرتبط با عنوان آ ین رفتیم به وسیله ربات های خبری از بین منابع فارسی دریافت میگردد و نمایش داده میشوند.