آ ین روایت های خسروشکیبایی از سهراب

عبارت آ ین روایت های خسروشکیبایی از سهراب از بین صدها هزار مطلب، خبر و مقاله فارسی جستجو شده است و نتیجه آن نمایش داده شده است و مسئولیت آن بر عهده منبع اصلی مطلب آ ین روایت های خسروشکیبایی از سهراب میباشد.



آ ین روایت های خسروشکیبایی از سهراب

مدیر موسسه «ایران گام» از انتشار یک آلبوم موسیقایی از آ ین روایت های زنده یاد خسرو شکیبایی با محوریت اشعار سهراب سپهری با عنوان «مسافر» خبر داد. ... ادامه ...

صبر کن سهراب

صبر کن سهراب! قایقت جا دارد؟ آب را گل د، چشم ها را بستند و چه با دل د... وای سهراب کجایی ا ؟... زخم ها بر دل عاشق ، خون به چشمان شقایق ... ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش سیری چند؟ صبر کن سهراب...! قایقت جا دارد؟ من را نیز با خود ببر، اینجا عاشقی بین مردم مرده است. ... ادامه ...

تو کجایی??!!...

آری سهراب تو درست میگویی!! آسمان مال من است...پنجره،عشق،زمین،دوست،هوا،مال من است! اما سهراب تو قضاوت کن... بر دل سنگ زمین جای من است؟ من نمیدانم چرا این مردم، دانه های دلشان پیدا نیست... توکجایی سهراب؟!آب را گل د!! صبر کن ای سهراب،گفته بودی قایقی خواهم ساخت... خواهم انداخت به اب،دورخواهم شد از این خاک غریب، قایقت جا دارد؟؟؟ منم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم!! مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست، که ترک بردارد... مثل مرمر شده است... چینی نازک تنهایی من...!!! ... ادامه ...

آری من...

آری من... آری سهراب تو راست میگویی.. آسمان مال من است... پنجره, عشق,زمین,دوست,زمین مال من است.! اما سهراب تو قضاوت کن.. بر دل سنگ زمین جای من است؟! من نمیدانم که چرا این مردم دانه های دلشان پیدا نیست؟! صبر کن ای سهراب.. من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم! به سراغ من اگر می آیید,تند و آهسته چه فرقی دارد؟ تو به هر جور دلت خواست بیا... مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست که ترک بردارد! مثل مرمر شده است چینی نازک تنهایی من.. ... ادامه ...

صدای همایون با نوای سهراب

سهراب اظری: مجوز به آلبوم شجریان باید پنج سال پیش داده می شد ... ادامه ...

سهراب کجایی؟

سهراب کجایی؟ پنجره را کاه گل گرفتند بازترین پنجره شد دیواری کاه گلی حرف های جنس زمان هم چنان ناگفته داده اند جای خود را به حرف هایی از جنس ریا چشم ها هوس بازانه حتی خیره می شوند به شکاف زمین همه مردم شهر هم چنان خوابند حوری همچنان فقه می خواند سهراب کجایی؟ چمدانت جا دارد برای پیراهن تنهایی من؟ ... ادامه ...

آری من...

آری سهراب تو راست میگویی.. آسمان مال من است... پنجره, عشق,زمین,دوست,زمین مال من است.! اما سهراب تو قضاوت کن.. بر دل سنگ زمین جای من است؟! من نمیدانم که چرا این مردم دانه های دلشان پیدا نیست؟! صبر کن ای سهراب.. من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم! به سراغ من اگر می آیید,تند و آهسته چه فرقی دارد؟ تو به هر جور دلت خواست بیا... مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست که ترک بردارد! مثل مرمر شده است چینی نازک تنهایی من.. ... ادامه ...

صبر کن سهراب.....

صبر کن سهراب.... تو چه گفتی سهراب؟ قایقی خواهم ساخت... با کدام عمر دراز؟ نوح اگر کشتی ساخت، عمر خود را گذراند با تبر روز و شبش، بر درختان افتاد! سالیان طول کشید، عاقبت اما ساخت. پس بگو ای سهراب... شعر نو خواهم ساخت بیخیال قایق .... یا که میگفتی .... تا شقایق هست زندگی باید کرد؟ این سخن یعنی چه؟ با شقایق باشی.... زندگی خواهی کرد؟؟! ورنه این شعرو سخن، یک خیال پوچ است پس اگر میگفتی... تا شقایق هست، حسرتی باید خورد جمله زیباتر میشد. تو ببخشم سهراب ... که اگر در شعرت، نکته ای آوردم، انتقادی بخدا دلگیرم، از تمام دنیا، از خیال و رویا بخدا دلگیرم، بخدا من سیرم، نوجوانی پیرم زندگی رویا نیست زندگی پردرد است زندگی نامرد است، زندگی نامرد است... و کجایی سهراب؟ آب را گل د،چشم ها را بستند و چه با دل د! وای سهراب کجایی آ ؟ زخم ها بر دل عاشق د،خون به چشمان شقایق د... تو کجایی سهراب؟ که همین ؛ عشق را دار زدند،همه جا سایه ی دیوار زدند! وای سهراب کجایی که ببینی حالا، دل خوش مثقالیست دل خوش سیری چند؟! صبر کن سهراب!! قایقت جا دارد؟؟!! ... ادامه ...

(بدون عنوان)

تو کجایی سهراب ؟!!! خانه ی دوست فرو ریخت سرم ... مانده ام عشق کجا مدفون شد ؟!!! به چه جرمی غزلم را خواندند ؟؟؟ به چه حقی همه را سوزاندند ؟؟؟ گله دارم سهراب .......... دل من سخت گرفته است ؛ بگو... دوست دارم بروم ... اینهمه خاطره را از دل من بردارید ؛ عشق را جای خودش بگذارید ؛ بگذارید به این خوش باشم ؛ که به قول سهراب : پشت دریا شهریست که در آن هیچ ی تنها نیست " عشق بازیچه ی آدمها نیست ... ادامه ...

سروده

چه ی بود صدا زد سهراب؟ من بودم من من همان دخترکی که تمان شب تنهایی خود را می گوید قایقت جا دارد سهراب:تو نبودی تو مرا قاصد سرو قاصدی از تاب درختی تابان صدا میزدی من همانم اما دیگر آن دخترک چارده بالا بلند مرگ را بلعیده است من همان پیرزن مبهوت حیاط وخا تر اتش زده ی دسته گل باغ بهارم سهراب:راستی قایق من این همه را جایی نیست کاش قایقی دیگر بود با تمام وسعتش جای تو را میداشت ... ادامه ...

چینی نازک تنهایی من...!!!

آری سهراب تو درست میگویی!! آسمان مال من است...پنجره،عشق،زمین،دوست،هوا،مال من است! اما سهراب تو قضاوت کن... بر دل سنگ زمین جای من است؟ من نمیدانم چرا این مردم، دانه های دلشان پیدا نیست... توکجایی سهراب؟!آب را گل د!! صبر کن ای سهراب،گفته بودی قایقی خواهم ساخت... خواهم انداخت به اب،دورخواهم شد از این خاک غریب، قایقت جا دارد؟؟؟ منم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم!! مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست، که ترک بردارد... مثل مرمر شده است... چینی نازک تنهایی من...!!! ... ادامه ...

.چینی نازک تنهایی من.

آری سهراب تو درست میگویی!! آسمان مال من است...پنجره،عشق،زمین،دوست،هوا،مال من است! اما سهراب تو قضاوت کن... بر دل سنگ زمین جای من است؟ من نمیدانم چرا این مردم، دانه های دلشان پیدا نیست... توکجایی سهراب؟!آب را گل د!! صبر کن ای سهراب،گفته بودی قایقی خواهم ساخت... خواهم انداخت به اب،دورخواهم شد از این خاک غریب، قایقت جا دارد؟؟؟ منم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم!! مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست، که ترک بردارد... مثل مرمر شده است... چینی نازک تنهایی من...!!! ... ادامه ...

شاهنامه

سهراب : داستان رستم و سهراب به گفته ی خود فردوسی تلخ ترین داستان شاهنامه است که شخصیت محبوب رستم را تا حد زیادی منفور جلوه می دهد. رستم در سفری که همراه اسبش رخش به سمنگان دارد، پادشاه او را نزد خود می خواند. حاصل این دیدار، ازدواج رستم با تهمینه دختر شاه سمنگان است. پس از بازگشت رستم به ایران سهراب به دنیا می آید و با رسیدن به نوجوانی برای یافتن پدرش راهی ایران می شود تا با برکناری کی کاووس، رستم را برتخت پادشاهی بنشاند. افراسیاب که از این مسأله باخبر می شود، فرصت را غنیمت می داند و فرستادگانی را به سوی او می فرستد و با فریب سهراب او را به نبرد با رستم وادار می کند. رستم بدون این که از حقیقت باخبر باشد، در جنگی طولانی پسرش را به کام مرگ می فرستد و با فهمیدن حقیقت به دنبال نوشدارو می رود، اما سرنوشت سهراب چیزی جز مرگ نیست ... ادامه ...

انتشار آلبوم«کوبانی»سهراب اظری دراروپا

جدیدترین اثر پروژه «نیشتمان» (سرزمین) با آهنگسازی «سهراب اظری» آهنگساز و نوازنده تنبور و کمانچه در اروپا منتشر شد. ... ادامه ...

چینی نازک دل من ..

آری سهراب تو درست میگویی!! آسمان مال من است...پنجره،عشق،زمین،دوست،هوا،مال من است! اما سهراب تو قضاوت کن... بر دل سنگ زمین جای من است؟ من نمیدانم چرا این مردم، دانه های دلشان پیدا نیست... توکجایی سهراب؟!آب را گل د!! صبر کن ای سهراب،گفته بودی قایقی خواهم ساخت... خواهم انداخت به اب،دورخواهم شد از این خاک غریب، قایقت جا دارد؟؟؟ منم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم!! مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست، که ترک بردارد... مثل مرمر شده است... چینی نازک تنهایی من... ... ادامه ...

آری سهراب

آری سهراب!!!!! توراست میگویی!!!! آسمان مال من است... پنجره . . . عشق . . . ... زمین . . . دوست . . . هوا . . . مال من است!!!! اماسهراب تو قضاوت کن... بردل سنگ زمین،جای من است؟؟؟ من نمیدانم چرااین مردم، دانه های دلشان پیدا نیست؟؟؟؟!!!! تو کجایی سهراب...؟؟؟؟ آب راگل د!!! چشمها را بستند . . . و چه بادل د!!! صبرکن ای سهراب... گفته بودی قایقی خواهم ساخت.. خواهم انداخت به آب... دور خواهم شد از این خاک غریب... قایقت جادارد؟؟؟ من هم ازهمهمه ی اهل زمین دلگیرم... ... ادامه ...

دوره دوره غم است سهراب

سهراب گفتی:" زیرباران باید رفت... چشمها را باید شست... جور دیگر باید دید " چشمها راشستم باز همان را دیدم جز دو رنگی و دروغ جز غم و غصه و تلخی هیچ به چشمم نرسید. پس چه شد آن همه توصیف قشنگت سهراب. دورهء تلخ فریب دورهء رنگ سیاهی ایست سهراب. دورهء این همه نامردی هاست. تو اگرمیدانستی! دل آسمان هم از دست بشر می گرید؟ باز سر می دادی زیر باران باید رفت؟ ... ادامه ...

سهراب

دست درویشی شاید نان خشکیده فرو برده در آب زن زیبایی آمد لب رود... امروز خونه موندم. صبح که بیدار شدم گوشی رو وصل به این بلندگو. یه چیزایی گوش دادم و ظرف شستم. الان اومدم صبحونه بخورم. شعر های سهراب رو با صدای خسرو شکیبایی گوش میدم. ... ادامه ...

کاش سهراب اینگونه میگفت:

کاش سهراب اینگونه میگفت ... ... بوی محرم می آید ... کاش سهراب اینگونه میگفت : آب را گل نکنید ... شاید از دور علمدار حسین ، مشک طفلان بر دوش ، زخم و خون بر اندام ، می رسد تا که از این آب روان ، پر کند مشک تهی ، ببرد جرعه آبی برساند به حرم ، تا علی اصغر بی شیر رباب ، نفسش تازه شود و بخوابد آرام ... آب را گل نکنید .... ... ادامه ...

سهراب مرادی قهرمان شد

سهراب مرادی وزنه بردار 94 کیلویی تیم ذوب آهن با مجموع 390 کیلوگرم قهرمان دسته 105کیلوگرم شد. ... ادامه ...

سهراب مرادی قهرمان شد

سهراب مرادی وزنه بردار ۹۴ کیلویی تیم ذوب آهن با مجموع ۳۹۰کیلوگرم قهرمان دسته ۱۰۵ کیلوگرم شد. ... ادامه ...

نامه هشتم

سلام سهراب مردبزرگی بود. اکنون میفهمم او رازاین زندگی را درک کرده بود. او میگفت:زندگی باید کرد حتی اوهم به میل خود در این بازی نبود. زندگی باید کرد. او نیز دنبال شهری دران طرف دریاها بود. شهری که شاید کمی تنها کمی راحت تر سرشود در ان روزگار. سهراب گفته بود تاشقایق هست زندگی باید کرد. نیست که ببیند حتی شقایق به دنبال بهانه ای برای شکوفا نشدن است. سهراب هم چنان باید راند؟؟؟ ... ادامه ...

زادروز سهراب سپهری

دلم عجیب گرفته است. و هیچ چیز، نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه نارنج می شود خاموش، نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست، نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند. و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد... #سهراب سپهری ، به مناسبت 15 تیر، زادروزش.. ... ادامه ...

تو چه گفتی سهراب؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو چه گفتی سهراب؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قایقی خواهم ساخت با کدوم عمر دراز؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نوح اگر کشتی ساخت ، عمر خود را گذراند با تبر روز و شبش ، بر درختان افتاد سالیان طول کشید ، عاقبت اما ساخت پس بگو ای سهراب، شعر نو خواهم ساخت بیخیال قایق......... یا که میگفتی......... تا شقایق هست زندگی باید کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این سخن یعنی چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ با شقایق باشی زندگی خواهی کرد ورنه این شعر و سخن یک خیال پوچ است پس اگر می گفتی......... تا شقایق هست ، حسرتی باید خورد جمله زیباتر می شد تو ببخشم سهراب......... که اگر در شعرت، نکته ای آوردم ، انتقادی بخدا دلگیرم، از تمام دنیا ، از خیال و رویا بخدا دلگیرم ، بخدا من سیرم ، نوجوانی پیرم زندگی رویا نیست زندگی پر درد است زندگی نامرد است ، زندگی نامرد است!!!!!!!!! ... ادامه ...

سهراب سپهری

من از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت حرفی از جنس زمان نشنیدم! هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود. ی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد. هیچ زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت . من به اندازه ی یک ابر دلم میگیرد ..... و شبی از شبها مردی از من پرسید تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟ باید امشب بروم باید امشب چمدانی را که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست رو به ان وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند یه نفر باز صدا زد سهراب! کفش هایم کو؟ سهراب سپهری ... ادامه ...

سهراب سپهری

من از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت حرفی از جنس زمان نشنیدم! هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود. ی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد. هیچ زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت . من به اندازه ی یک ابر دلم میگیرد ..... و شبی از شبها مردی از من پرسید تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟ باید امشب بروم باید امشب چمدانی را که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست رو به ان وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند یه نفر باز صدا زد سهراب کفش هایم کو؟ سهراب سپهری ... ادامه ...

قد رها اعتمادی چقدر است

همسر رها اعتمادی کیست رها اعتمادی و رها اعتمادی و ش رها اعتمادی و روشنا رها اعتمادی ویکی پدیا سهراب اعتمادی و پانته آ مدیری ع سهراب اعتمادی حسن اعتمادی ادامه مطلب ... ادامه ...

نقد هشت کتاب سهراب سپهری در کتابخانه دهخدا مرداد 95

جلسه نقد کتاب (هشت کتاب سهراب سپهری ) روز چهار شنبه مورخ 20/5/95 راس ساعت 5 بعد از ظهر با همکاری انجمن شعر و ادب پیام کیان ، توسط شاعران ، شعر دوستان و علاقه مندان به کتاب و کتابخوانی در محل کتابخانه دهخدا کیان برگزار گردید . در ابتدا چند شعر انتحاب شده ازکتاب سهراب خوانده شد و سپس به معانی آن پرداختند و تمام شرکت کنندگان برحسب اطلاعات و آموخته های خودشان اشعار را مورد نقد و بررسی قرار دادند و در پایان افراد شرکت کننده علاوه بر آشنایی با زندگینامه سهراب سپهری با قالب شعر های جدیدنیز آشنایی بیشتری پیدا د . ... ادامه ...

سهراب سپهری

(سهراب سپهری) سهراب سپهری در 15 مهر ماه 1307 در شهر کاشان به دنیا آمد. پدرش اسدالله سپهری کارمند اداره پست و تلگراف بود و هنگامی که سهراب نوجوان بود پدرش از دو پا فلج شد. با این حال به هنر و ادب علاقه ای وافر داشت. نقاشی می کرد، تار می ساخت و خط خوبی هم داشت. مادر سپهری فروغ ایران سپهری بود. او بعد از فوت شوهرش، س رستی سهراب را به عهده گرفت و سپهری او را بسیار دوست می داشت. دوره کودکی سپهری در کاشان گذشت. سهراب دوره شش ساله ابت را در دبستان خیام این شهر گذرانید. سپهری دانش آموزی منظم و درس خوان بود و درس ادبیات را دوست داشت و به خوش نویسی علاقه مند بود. سپهری در سال های کودکی شعر هم می گفت، یک روز که به علت بیماری در خانه مانده و به مدرسه نرفته بود با ذهن ک نه اش نوشت: ... ادامه ...

شعر پنج برع سهراب سپهری

برگزیده معروف ترین اشعار ناب ، عاشقانه ، زیبا و کوتاه سهراب سپهری شعر پنج برع سهراب سپهری پنج وارونه چه معنا دارد ؟ خواهر کوچـکم ایـن را پرسـید! مـــن بــــــــــــــه او خــــنــدیـــــدم . کــمـی آزرده و حــیــرت زده گــفــت : روی دیــــــوار و درخــــتــــــان دیــــــــدم بــــازهم خندیدم! گفت دیروز خودم دیـدم پسر همسایه پنج وارونه به مینو مــــیداد آنقدر خنده برم داشت که طفلک تــرسید بغلش و بوسیدم و با خود گفتم بــــــعــــــدهــــا وقــــتــی غــــم سقـــف کوتاه دلت را خم کرد بـی گــــمــــان می فهــــمی پنج وارونه چه معنا دارد • سهراب سپهری • برگزیده معروف ترین اشعار ناب ، عاشقانه ، زیبا و کوتاه سهراب سپهری منبع : اشعار سهراب سپهری آدرس صفحه منبع : http://mepatogh.ir/613/sohrab-sepehri/ ... ادامه ...

فرآیند نمایش اطلاعات مرتبط با عنوان آ ین روایت های خسروشکیبایی از سهراب به وسیله ربات های خبری از بین منابع فارسی دریافت میگردد و نمایش داده میشوند.