آ ین روزهای پاییز 95در کوچه سار های کاهگلی آبادی من

عبارت آ ین روزهای پاییز 95در کوچه سار های کاهگلی آبادی من از بین صدها هزار مطلب، خبر و مقاله فارسی جستجو شده است و نتیجه آن نمایش داده شده است و مسئولیت آن بر عهده منبع اصلی مطلب آ ین روزهای پاییز 95در کوچه سار های کاهگلی آبادی من میباشد.



خلاصه گزارش جلسه روز 5شنبه 8مهر 95در فرمانداری ساوه.

خلاصه گزارش جلسه روز 5شنبه 8مهر 95در فرمانداری ساوه. همانطور که قبلا گزارش گردید، جلسه سازمانهای مردم نهاد ساوه با آقای فتح آبادی مدیر کل محترم امور اجتماعی استانداری استان مرکزی در این روز برگزار شد. در ابتدای جلسه اقای پرهیزکار مسول سازمان های مردم نهاد فرمانداری گزارشی از 18موسسه مردم نهاد ثبت شده در فرمانداری داده و اعلام د که 12موسسه فعال و الباقی نیمه فعال یا غیرفعال هستند و 7موسسه جدید نیز در حال طی مراحل ثبت میباشند. سپس اقای فتح آبادی، آغاز به سخن نمودند... ادامه در ادامه مطلب... ... ادامه ...

راهپیمائی پرشور و باشکوه یوم الله 22بهمن 95در شهرری

mahtab راهپیمائی در شهرری راهپیمائی پرشور و باشکوه یوم الله 22بهمن 95در شهرری دهه فجر,جشن پیروزی انقلاب,گزارش مردمی یوم الله , mahtab لینک های : کیفیت 180p | کیفیت 320p | ... ادامه ...

پاییز با طعم دلتنگی

تابستان هم به ماه آ ش نزدیک میشود، این پیچ را هم که رد کنی، باز میرسی به کوچه ی پاییز، همان کوچه ای که اواسطش، بغل تل بزرگ برگ های خشک شده بساط دلتنگی را پهن کرده اند. انواع و اقسامش را هم دارد. دلتنگی با طعم غروب پاییزی و بغض و آه، دلتنگی با طعم باران همان باران هایی که قطراتش با اشک هایت مخلوط میشود، دلتنگی با طعم دلشوره و اضطراب، دلشوره ی دل گسستن،اضطراب سرد شدن عشق مثل هوا، اضطر به بلندای شب ها! دلتنگی با طعم ریزش برگ درختان، مثل ریزش خاطراتت از جاده های پ یچ و خم ذهن! پاییز فصل عاشقی نیست، پاییز فصل دلتنگی است. ... ادامه ...

آموزش نقاشی و گفتگو در باره فصل پاییز در پارک کتاب شهرستان نوراباد ممسنی

به گزارش روابط عمومی اداره کتابخانه های عمومی ممسنی، شنبه مورخ 1/8/95در پارک کتاب شهرستان نوراباد ممسنی با حضور تعدادی از ک ن و اعضاء فعال کتاخانه شهید, کلاس آموزش نقاشی و گفتگو در مورد فصل پاییز و شعر خوانی برگزار گردید.در این کلاس کتابدار در مورد نحوه نقاشی توضیحاتی ارائه داد و سپس در مورد فصل پاییز برای ک ن قصه گفت و خصوصیات فصل پاییز را برشمرد .ک ن نیز در حضور کتابدار به شعر خوانی پرداختند .آ کلاس هم با بازی و سرگرمی و شوق ک ن به پایان رسید ... ادامه ...

کوچه خالی

رفتی و بعد تو من با دل زارم چه کنم؟ حال من ابری و یک ریز نبارم چه کنم؟ کوچه خالی و دلم لک زده از تنهایی من اگر چشم به راهت نسپارم چه کنم؟ شب شد و باز من و یاد تو و این کوچه ماه من خاطره ها را نشمارم چه کنم؟ کوچه هر بار بدون تو مرا می بیند گوید از دوری تو رفته قرارم چه کنم؟ مثل هر روز اگر بر سر این کوچه عشق ننشینم به هوای رخ یارم چه کنم؟ کوچه در یاد س تو و لبخندت را من که جز خاطره هیچ از تو ندارم چه کنم؟ گر چه از بوی تو مست است هنوز این کوچه پا در این کوچه خالی نگذارم چه کنم؟ #کرامت غــــــــــریبی ... ادامه ...

" ~~ کوچه علی چپ ~~ "

گاهی خودت را به " کوچه علی چپ " بزن .. تو " کوچه علی چپ " نفس بکش . راه برو ، سوت برن .. تو " کوچه علی چپ " سربه هوا شو ، آواز بخوان ! بگذار زندگیت رنگ دیگری بگیرد بیخیال باید ها و نبایدها .. قید و بند هاا ، قاب ها و قالب ها ...! باور کن " کوچه علی چپ " هم برای خود عالمی دارد ... ... ادامه ...

پاییز فصل عاشقی

میگن پاییز فصل زردی و سردی و خزان است اما من میگم انیکه از عشق بویی نبردن اینو میگن. پاییز فصل خش خش های قدم های عاشقونه دست به دست توی کوچه باغهاست. فصل رنگهای گرمه. فصل زرد وقرمز و نارنجی. فصل بارونهای نم نم . چک چک های بارون روی ناودونی. قدم های عاشقونه ی بدون چتر. پاییزت مبارک ... ادامه ...

پاییز

پاییز در دستان توست... و برگهای درختان چون تکه های قلب این فصل به زیر پاهای تو... قد میزنی و از صدای خش خش برگها، ملودی گوش نوازی میسازی به زیبایی چشمهایت... تنها میروی و عطر تو سالها در کوچه پس کوچه های این فصل استشمام میشود... میدانی، گاهی فکر میکنم من خود پاییزم... ... ادامه ...

کوچه

دیروز سرصبحی دیدم چندتا کارگر و جوشکار داخل کوچه اند، بعد از ظهری دیدم که تاک هایی که از کوچه آویزان بودند رو کَندند و به جاش تیغه های آهنی نصب د، خیلی ناراحت شدم، اون نمایی که کوچه داشتیم ازون کوچه هایی که سپهری در شعراش توضیح میده و میگه «کوچه باغ اش پر موسیقی باد»، دیگه نیست! ... ادامه ...

(بدون عنوان)

وقتی توی یک کوچه بن بست میدوی باید بدونی هرقدرهم این کوچه بن بست طویل باشه بازم یک کوچه بن بسته منم چند ساله که دارم توی یک کوچه بن بست میدوم هرزگاهی یک اتفاق یک گوشزد یک صدا بهم یاداوری میکنه که دلخوش ب دویدن نباش این کوچه بن بسته اما اینقد این کوچه برام جذابه که علیرغم بن بست بودنش بازهم من میدوم میدونم ا این کوچه یک دیواره راه گریز نداره من می مونم و یک دنیا خستگی و پاهای خسته ولی به نظر من گاهی ادم توی یک کوچه زیبای بن بست بدوه خیلی با ارزش تر از اینه که توی یک کوچه معمولی بشینه و به بدبختی هاش فکر کنه الیته این شاید فقط نظر من باشه ... ادامه ...

پائیز و عصر

پاییز و عصر که باران گرفته بود یک ماجرای تازه ، که پایان گرفته بود چشمان قهوه ای ِ زنی در پیاده رو ... یک مرد خسته را به گروگان گرفته بود با ح ی به کوچه زد و رفت ! بی گمان مجنون مسیر کوه و بیابان گرفته بود گرگ ِ سکوت در ته بن بست ِ ارتباط ناگفته های مرد به دندان گرفته بود پرت از تمام ِ مرحله ها بود و مهلتی از انتهای کوچه ی آبان گرفته بود یده بود سیب پر از داغ عشق را پس داده بود ، در عوضش نان گرفته بود فریاد از این پنجره های بدون درز از دستشان گلوی خیابان گرفته بود پاییز و ، عصر و او رفته بود و ،، مرد ! در خیس ِ کوچه ، شام غریبان گرفته بود. محمد حسین ناطقی ... ادامه ...

پاییز بوی مدرسه میدهد .

پاییز بوی مدرسه می دهد، بوی کیف و کتاب نو و مدادهایی که تا به حال تراش نخورده اند.پاییز بوی مدرسه می دهد، بوی کلاس هایی رنگ شده، نیمکت هایی تازه و تخته سیاهی که اول سال حس سیاه بود و هنوز هیچ تکه گچی ردی روی آن باقی نگذاشته بود. پاییز بوی مدرسه می دهد، بوی آدم های جدیدی که قرار است 9 ماه تمام همکلاسی اشان باشی. آدم هایی که بعدها مثل حیاط وسط آن چهاردیواری بزرگ دست نیافتنی می شوند. پاییز بوی مدرسه می دهد؛ هم برای ک ن و نوجوانانی که این روزها از این مغازه به آن مغازه می روند تا خود را برای روز اول مهر آماده کنند و چه برای پیرمردهایی که روزهای آ تابستان را روی نیمکت های توی پارک یا سکوهای جلوی خانه سپری می کنند. پاییز بوی مدرسه می دهد، چه فرقی می کند که این مدرسه در خاطرات سال های سال پیش ما جا مانده باشد و غباری از زمان، چهره آدم های توی آن را تار کرده باشد. پاییز بوی مدرسه می دهد، حتی اگر آن قدر بزرگ شده باشی که دیگر چهار دیواری دور حیاط مدرسه مانع همیشگی ات باشد، برای ورود به حیاطی که زنگ های ورزش معنای دیگری داشت. پاییز بوی مدرسه می دهد، حتی اگر معلم های دوران ابت ات حالا زیر وارها خاک ه باشند و همب ... ادامه ...

سقف کاهگلی

اتاق تاریک تنها روی تخت دونفره صدای دلنشین و نوستالژیک باران یادآور دوران کودکی جای من کنار دیوار بود همیشه هوای سرد روستا سقف کاهگلی که صدای بارون بیشتر ازش رد می شد. انگار هنوز ده دوازده ساله م بزرگ نشدم لذت نان شدن زیر دندان او او او او چقدر خوبه این صدای بارون شر شرش توی کوچه که نمیشه گفت فاصله بین دو تا خونه ... ادامه ...

پاییز

حالا باید دل خوش کنیم به آمدن پاییز یک پاییز خوشرنگ که زرد و نارنجی باشد به پاییزی که دلت نگیرد وغروبش هم غم نداشته باشد توی کوچه پس کوچه هایش بغض نباشد پاییزی که مهر و آبان و آذرش تو را یاد هیچ خاطره خیسی نیاندازد دل کندنش آسانتر از دل بستنش یک پاییز دوست داشتنی که شاید مال باشد میمانیم به امید پاییزی که نه از فاصله خبری باشد نه درد نه جنگ نه فقر نه از هیچ غم به امید پاییزی که وقتی به آ رسید جوجه ای از جوجه هایمان کم نشده باشد ... ادامه ...

تصاویر/ حال و هوای این روزهای کوچه برلن

کوچه برلن، از سال های دور یکی از مکان های پرطرفدار تهرانی ها برای ید عید در روزهای آ سال است. ... ادامه ...

کوچه تنها بود ومن هم

به یادت رفتم ودرکوچه گشتم شبی که کوچه تنها بودو من هم پرنده توی کوچه پرنمی زد نشانت کوچه پیدابودومن هم هنوز آن عاشقی که روزو شبهاکشیک کوچه امادربدربود دوچشمانش براه تو هنوزم نبودی گرچه آنجا بودو من هم هوای کوچه ماننددل من زبغض مبهم و دلگیر پربود هنوزازآ کارمن وتودهان کوچه هم وابودومن هم فضای کوچه ازبوی تن توهنوزم شامه ام رامی نوازید هنوز ازخاطرات عاشقانه مزین کوچه مابودومن هم توغایب بودی اماکوچه وشب تمام خاطراتت راشمردند تمام خاطراتی که دل توهمیشه پیش آنها بودومن هم تمام قصه عشق من وتوازاول تا به آ خوب بودند به غیرازلحظه آ که اشک دوچشمان تودریا بودومن هم ... ادامه ...

تو ذهن کوچه های آشنایی، پُر شده از پاییز تن طلایی...

چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده پنجره ی باز و غروب پاییز... نم نم بارون تو خیابون خیس یاد تو هر تنگ غروب، تو قلب من میکوبه! سهم من از با تو بودن، غمِ تلخِ غروبه! غروب، همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه، جز اون چیزی نمونده... تو ذهن کوچه های آشنایی، پُر شده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودمو گرفته، شاخه ی خشکِ پیچکِ تنهایی! یادِ تو هر تنگِ غروب تو قلبِ من میکوبه... ... ادامه ...

کوچه

دلم در کوچه ای تنهاست ... ته این کوچه یک دریاست ... و من هر روز می آیم .... میان سنگ و آیینه ... دلی آلوده می یابم ... نه فردا را به او دادند .... نه فریادش بها دادند ... دلم در کوچه ای تنهاست ... به امید همین فرداست ... خیانتها به جان دارد .... نقاب از آسمان دارد ... به پایش قفل بد عهدی ... نه رنگی در کمان دارد ... دلم را برده ام خانه .... بشستم بال و پرهایش ... به زخمش مرهمی نمناک ... برایش دانه می دادم .... دلم آرام میگیرد ... کمی آسوده می خوابد ... ولی ناگه به یاد عشق ... هوای کوچه می خواهد .... دلم در کوچه ای تنهاست.... رضا ... ادامه ...

گمشده!

ما را چه به این کوچه پس کوچه های خیس باران خورده ی شب. ما را چه به اسارت مهتاب پشت حصار ابرهای روسیاه. حالا باران هر چه قدر هم دوست دارد ببارد. هر چقدر دوست دارد بر سر چادر من بکوبد. گونه های من پیش از این با ها تر شده و این بارش هیچ از روسیاهی ابرها کم نمی کند. نه این که عشق باران به سرم زده باشد و دو ساعت تمام به عشق این معشوقِ بی وفا تمام محله را قدم زده باشم، نه. باران معشوق بی وفایی است که بعد از ماه ها ماس، حجاب از چهره برداشته و دارد از پاییزِ دود خورده ی کوچه های خا تری، دلبری می کند. بیخبر از دلدادگی پاییز و درخت. درخت هایی که دور از چشم باران، بزک کرده و دل از پاییز برده اند. اصلا ما را چه به این دلدادگی و سرسپردگی. ما داشتیم دانه دانه درد ها را در خلوتِ کوچه ها تسبیح می زدیم. ما داشتیم تنهایی مان را در کوچه های به خواب رفته ی شب با خدا تقسیم می کردیم. چشمتان روز بد نبیند، زد و با خدا دعوایمان شد. حالا مگر هق هق گریه مان بند می آمد. پشت کردیم به خدا. و دیگر ما نبودیم. از ما فقط من ماند. یک منِ خسته و درمانده. حالا هرچه گشتم یک نفر پیدا نشد من را با خدا آشتی بدهد. باران یقه ی درخت را گرفته بود و داشت دان ... ادامه ...

کوچه ی علی چپ

ﺑﯿﺎ ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻮﭼﻪ ی"ﻋﻠﯽ ﭼﭗ" ﺑﺰﻥ ! ﺗﻮﯼ ﮐﻮﭼﻪ ی"ﻋﻠﯽ ﭼﭗ"نفس بکش... ﺭﺍﻩ ﺑﺮﻭ ! ﺳﻮﺕ ﺑﺰﻥ ! عشق کن! توی کوچه ی علی چپ سربه هوا شو! آواز بخوان! ازنوع کوچه بازاری اش بگذار زندگی ات رنگی دیگر بگیرد. بی خیال بایدها و نبایدها... قید و بندها.... قاب و قالب ها... باورکن کوچه ی "علی چپ" هم برای خودش عالمی دارد ... ادامه ...

کوچه مهناب

بی تو از همهمه ی خاک گذشتم باز از لحظه پژواک گذشتم همه تن چشم شدم دیده به دلدار تن به آتش زدم و پاک گذشتم با تو مهتاب چه زیبا لب کوچه تا که از کوچه ی مهتاب گذشتم آب بر آتش و آتش به رخ آب کشیدم باز از وسوسه ی خواب گذشتم تو مگر پنجر بر کوچه نبستی من از آن پنجره بی تاب گذشتم دفتر خاطر شب پر ز صفا بود همچو موج سر سیماب گذشتم دیگر ازوسوسه ها کوچه تهی شد بی رمق کودک شبتاب گذشتم رفت آن شب که نمی ی و گفتی با تو از آتش و از آب گذشتم کوچه ی مهتاب 25/1/76 اشکان ممسنی ... ادامه ...

بگذار کمی دور و برت شعر بگویم

ای زیره به کرمانِ دلم خانه ‏ات آباد ِ تهران دلم خانه ‏ات آباد سرسبزی گیلانِ دلم خانه ‏ات آباد در دست تو فرمانِ دلم خانه ‏ات آباد بگذار کمی دور و برت شعر بگویم آن روسری نازک آویز سرت را... موهای رها تا سرِ خطِ کمرت را... چشمان قشنگ و ترِ آسیمه سرت را... قربان بروم چشم و لبان و جگرت را بگذار کمی دور و برت شعر بگویم آن شیطنتت وقتِ نگاه سر کوچه یا رد شدن آرامِ تو از آ کوچه هی دور زدن‏هام به دور و برِ کوچه فریادِ حریفان که "بیا این ورِ کوچه" بگذار کمی دور و برت شعر بگویم سیگار کشیدن سر کوچه، ته کوچه از جای پ سر کوچه، ته کوچه هی طعنه شنیدن سر کوچه، ته کوچه آدامس جویدن سر کوچه، ته کوچه بگذار کمی دور و برت شعر بگویم از خواب پ ، شب و دلتنگی و کابوس لبخند پدر صبح به من از سرِ افسوس هی دور زدن، دور زدن تویِ اتوبوس هی نیت و رفتن به مشدهام! به پابوس بگذار کمی دور و برت شعر بگویم افسوس ندیدی گلِ من پشت سرت را این عاشق دیوانه‏ ی دیوانه ترت را آورد ی صبحِ دوشنبه خبرت را داماد گرفته ‏است به دستش کمرت را افسوس! نشد دور و برت شعر بگویم " نظام دوست" https://telegram.me/amirnezamdoost ... ادامه ...

آن سوی کوچه باغ

... آن سوی کوچه باغ .... برگ های ِ کاج ریخت .... سیب ها را آب برد... شاخه های ِ خشک بید.. باد را بر خود ید! آن سوی ِ کوچه باغ ... سرد بود و بی رمق نور در تنگی اسیر ... سایه ها را می کشید ! خاطراتی خیس شد هایی را درید ! ... ادامه ...

رفتن های پاییز

دترین اتفاق در پاییز آن است، که ی برود؛ رفتن های پاییز با رفتن های دیگر فرق می کند، رفتن های پاییز در سکوت انجام می شوند، رفتن های پاییز شوخی سرشان نمی شود، و زندگی این را به ما خوب یاد داده بود. آدم هایی که در پاییز می روند، هرگز بر نمی گردند، حتی اگر برگردند، دیگر آن آدم سابق نیستند، و این خاصیت پاییز است که همه چیز را تغییر می دهد؛ خیابان ها را، کوچه ها را، پنجره ها را، خاطره ها را، درخت ها را و بیشتر از همه، آدم ها را ... ... ادامه ...

ماه مهر

پاییز بوی مدرسه می دهد، بوی کیف و کتاب نو و مدادهایی که تا به حال تراش نخورده اند.پاییز بوی مدرسه می دهد، بوی کلاس هایی رنگ شده، نیمکت هایی تازه و تخته سیاهی که اول سال حس سیاه بود و هنوز هیچ تکه گچی ردی روی آن باقی نگذاشته بود. پاییز بوی مدرسه می دهد، بوی آدم های جدیدی که قرار است 9 ماه تمام همکلاسی اشان باشی. آدم هایی که بعدها مثل حیاط وسط آن چهاردیواری بزرگ دست نیافتنی می شوند. پاییز بوی مدرسه می دهد؛ هم برای ک ن و نوجوانانی که این روزها از این مغازه به آن مغازه می روند تا خود را برای روز اول مهر آماده کنند و چه برای پیرمردهایی که روزهای آ تابستان را روی نیمکت های توی پارک یا سکوهای جلوی خانه سپری می کنند. پاییز بوی مدرسه می دهد، چه فرقی می کند که این مدرسه در خاطرات سال های سال پیش ما جا مانده باشد و غباری از زمان، چهره آدم های توی آن را تار کرده باشد. پاییز بوی مدرسه می دهد، حتی اگر آن قدر بزرگ شده باشی که دیگر چهار دیواری دور حیاط مدرسه مانع همیشگی ات باشد، برای ورود به حیاطی که زنگ های ورزش معنای دیگری داشت. پاییز بوی مدرسه می دهد، حتی اگر معلم های دوران ابت ات حالا زیر وارها خاک ه باشند و همب ... ادامه ...

پاییز...

آدم هاى دیار من پاییز را دوست دارند پاییز زمستانى است که تب کرده تابستانى است که لرزه کرده بغضى است که رسوب کرده در شب و لرزه پاییز را مى پرستم پاییز عروس تمام فصل هاى زندگیست یادم باشد پاییز که رسید له نکنم برگ هایى که روزى هزاران بار نفس ارزانى ام مى د... ... ادامه ...

لحاف دوزی؛ هنر فراموش شده در کوچه پس کوچه های قدیم اصفهان

از هنر لحاف دوزی فقط ردپایی کمرنگ در محلات قدیمی و کوچه پس کوچه های شهر اصفهان دیده می شود و این هنر در هیاهوی صنعت در حال فراموشی است. ... ادامه ...

بد ترین اتفاق ممکن در پاییز......

بدترین اتفاق در پاییز آن است، که ی برود؛ رفتن های پاییز با رفتن های دیگر فرق می کند، رفتن های پاییز در سکوت انجام می شوند، رفتن های پاییز شوخی سرشان نمی شود، و زندگی این را به ما خوب یاد داده بود. آدم هایی که در پاییز می روند، هرگز بر نمی گردند، حتی اگر برگردند، دیگر آن آدم سابق نیستند، و این خاصیت پاییز است که همه چیز را تغییر می دهد؛ خیابان ها را، کوچه ها را، پنجره ها را، خاطره ها را، درخت ها را و بیشتر از همه، آدم ها را ...:) ... ادامه ...

وم توجه شهرداری مشگین شهر به بازگشایی کوچه ها

مردم مشگین شهر از دیروز شروع به برف روبی حیات خود کرده و آن را در کوچه ها انباشته اند به طوری که در برخی از کوچه ها رفت و امد به سختی انجام می گیرد لذا لازم است شهرداری با دستگاه های برفروبی نسبت به بازگشایی کوچه ها اقدام کنند. ... ادامه ...

سخنان زیبا

بدترین اتفاق در پاییز آن است، که ی برود؛ رفتن های پاییز با رفتن های دیگر فرق می کند، رفتن های پاییز در سکوت انجام می شوند، رفتن های پاییز شوخی سرشان نمی شود، و زندگی این را به ما خوب یاد داده بود. آدم هایی که در پاییز می روند، هرگز بر نمی گردند، حتی اگر برگردند، دیگر آن آدم سابق نیستند، و این خاصیت پاییز است که همه چیز را تغییر می دهد؛ خیابان ها را، کوچه ها را، پنجره ها را، خاطره ها را، درخت ها را و بیشتر از همه، آدم ها را ... ... ادامه ...

فرآیند نمایش اطلاعات مرتبط با عنوان آ ین روزهای پاییز 95در کوچه سار های کاهگلی آبادی من به وسیله ربات های خبری از بین منابع فارسی دریافت میگردد و نمایش داده میشوند.