آ ین روز حضور در خونه

عبارت آ ین روز حضور در خونه از بین صدها هزار مطلب، خبر و مقاله فارسی جستجو شده است و نتیجه آن نمایش داده شده است و مسئولیت آن بر عهده منبع اصلی مطلب آ ین روز حضور در خونه میباشد.



بازی تدارکاتی: امید خونه به خونه & ستاره سرخ

بازی تدارکاتی: امید خونه به خونه & ستاره سرخ زمان: 19 مرداد ساعت 17:30 مکان: زمین فوتبال دونه سر بابل & لازم به ذکر است تیم فوتبال ستاره سرخ جهت حضور در لیگ دسته اول استان و تیم امید خونه به خونه جهت شرکت در لیگ برتر امیدهای کشور خود را مهیا می کنند. ... ادامه ...

خاطره

بعد از دو ماه و ده ای اومدم خونه هنوز تصورم از خونه خونه ی اون روزاست که نیلوفرش بچه مدرسه ای بود خونه اون روزا پویاتر بود جون داشت یادم باشه این دفعه که میام دیگه به خودم نگم میرم خونه مثلا بگم میرم خانم مادر اقای پدر رو ببینم ... ادامه ...

گفتگوی

گفتگوی پشه با نفسش: پشه:«چقد گرسنمه،ویــــــــــــــــزززززز،آهان اون خونه خوبه من که رفتم» نفس:«ها نرو،ببین برو تو او یکی خونه هم بابای خونه کولر رو روشن نوَزاره که پرت شی روی دیوار هم مامان خونه وَبینتت وَگه:(اوخی چه پشه نازی گناه داره)و نوَکُشتت هم بچه ی خونه دیوانه وَبید وسط درس خوندن میشینه باهات درد دل وَکنه دلش واز میشه،ثواب وَداره» و اینگونه بود که پشه به خونه ی ما وارد شد... ... ادامه ...

اتوبوسیه

_ خانم ابراهیم پور ، این روزها هم میگذره. یه وام دیگه میگیریم میریم یه جای بزرگتر. بعد یه وام دیگه میگیریم اصلا خونه می یم. شما فقط همراه باش. با من باش. بت قول میدم فقط دو سال. دوسال دیگه یه خونه ی خوب می یم. خانم ابراهیم پور شما فقط کنار من باش. _ خب میدونی خونه باید بزرگ و تمیز باشه مرد فضاش محبت و عشق و صفا بود ، زنه درگیر متراژ خونه ... مرد گفت: _ خب آره، منم دوست ندارم پردیس زندگی کنم ، ان شاءالله میریم شهرک یا گلستان مرد داشت از همراهی و قدرت و ارزش حضور زن میگفت زنه با همون جمله ش باعث شد یه سکوت طولانی بکشه به اون همه شوق موجود در کلام مرد پ.ن: امروز ظهر در راه برگشت به خونه توی اتوبوس یه زوج جوان پشت سرم نشسته بودن. به نظر میومد در دوران عقد هستن. ... ادامه ...

خونه

هنوز خونه مامان اینا واسم پر از احساس امنیت و آرامشه. مثل قدیما. دیروز فرشته اینا رفتن خونه خالش اینا. منم به بهونه اینکه مرداک ندارین نرفتم، خونه موندم تا سه صبح اسکوپیلد دیدم. به یاد دوران مجردی. واقعا حال داد. اینجا هنوز خونه خودمه. ... ادامه ...

شعر های خاطره انگیز

دریافت آهنگ www.mohsen68213. خونه ی مادربزرگه هزار تا قصه داره خونه ی مادربزرگه شادی و غصه داره خونه ی مادربزرگه حرفای تازه داره خونه ی مادربزرگه گیاه و سبزه داره کنار خونه ی ما همیشه سبزه زاره دشتاش پر از بوی گل اینجا همش بهاره دل وقتی مهربونه , شادی میاد میمونه خوشبختی از رو دیوار سر میکشه تو خونه خونه ی مادربزرگه هزار تا قصه داره خونه ی مادربزرگه شادی و غصه داره خونه ی مادربزرگه حرفای تازه داره خونه ی مادربزرگه گیاه و سبزه داره ... ادامه ...

ده سال پیش

mahmoud zarei, [25.08.16 08:07] ده سال پیش همین روزها بود عروسی داداش محمد شلوغی خونه بعد از مراسم وقتی همه خواب بودن کامپیوتر صدای مودم وصل شدن اینترنت دایل اپ سایت سنجش قبولی کنکور رفتن بندر ثبت نام گرما خوابگاه علاقه به الهه بیماری اومدن خونه فرستادن الهه پی سرنوشت خودش انتقالی شیراز تموم درس خانم زینلی اومدن خونه شیراز معافیت از سربازی خونه سعادت شهر طرح نی ریز طرح دیدن الهه خونه استخدامی قبولی کنکور کارشناسی قبولی درس و با هم خوابگاه خونه بابری یوسفی شاهچراغی مولایی هاشمی عزیز نژاد تموم شدن درس حالا بعد از ده سال من اینجا خونه خونه خونه خونه معلومه که چیز خیلی مهمیه ده سال دیگه چی می شه نمی دونم اما یه چیز حتما اگه باشم هست خونه ... ادامه ...

حنابندون

11 آذر حنابندون ناهید رو توی بندر با حضور نسبی اقوام و حضور بسیار پررنگ بارش باران! به خوبی و خوشی پشت سر گذاشتیم و الان هم که دارم مینویسم اونور اثاثی که ب فرستادیم رو تحویل گرفتن و دارن میبرن تو خونه جدید ناهید ... خوب معلومه که دلم تنگ میشه ... دختر نبودش تو خونه حس میشه؛ فکر میکنم بیشتر از پسر ... خیلی سخت بود برگزاری مراسم. واقعا بریدیم. شب حنابندون از تالار که اومدیم خونه به شدت بارون زد. خدا رو شکر که ظهرش دو تا چتری روی حیاط بستیم و گرنه مراسم بر باد میرفت آ ش. مامان هم بعد از ظهر رفت و الان با بابا تنها تو خونه هستیم و احتمالا ما هم با ماشین میریم. درس هم که فعلا تعطیله ... ایشاالله خوشبخت بشه ناهید ... ... ادامه ...

خونه طوری

اومدم خونه و میبینم هیشکی خونه نیست به جر هم اتاقیم . چه حس خوبیه . واقعا چه چیزایی میتونه خوشحال کنه آدم رو و بهش حس خوبی بده! اینکه تو خونه دو نفر باشیم فقط و قشنگ حس خونه بهت بده نه اینکه 7 نفر آدم و حس خوابگاه بودن . الان برا خودم ولو شدم تو پذیرایی روی مبل و دارم دنس می تو دِ اِند آو لاوه لئوناردو کوهنِ بزرگ رو گوش میدم و حسرت میخورم که چرا هیچوقت نتونستم تو کنسرتش باشم . حیف حیف بعضی آدم ها حیفن بخدا . خیلی حیفن .... ... ادامه ...

95/9/8_ تهران

امروز صبح دیر بیدار شدم ..ناهار هم با برادر دعوت بودیم خونه خواهرم ... صبحم به خونه داری گذشت ... خواهر جان و همسرش هم که طبق معمول سنگ تمام گذاشتن ... کلا مهمونی خونه خواهر خوش میگذره حس :) #خواهرمو از شوهرش برای امشب قرض گرفتیم آوردیم خونه خودمون به یاد دوران مجر d: تا صبح بیداریم و حرفهای خواهر برادری :)) ... ادامه ...

پانزده مهر نود و پنج

از سر کار اومدم تا ظهر خو دم بعد رفتم خونه بابای زهرا ناهار قرمه سبزی خوردیم ساعت سه رفتیم خونه .بعد از ظهر رفتیم سر مزار و بعدم رفتیم زاده.بعدش رفتیم خونه بابا تا شش اونجا بودیم رفتیم خونه.شب رفتیم دنبال امین و فرنوش و رفتیم پا دسته چای خوردیم ... ادامه ...

خونه پیدا ...

سلام... مدتیه دنبال خونه هستیم . خونه ها خیلی گرونند و پول ما اندک... خدا کنه بتونیم اصفهان خونه ای مناسب پیدا کنیم...وگرنه باید بریم شهرکرد خونه خوابگاهی....نمیدونم هرچی صلاحه ان شااالله همون میشه... دیروز تمام روز توی اصفهان سرگردون بودیم دنبال خونه...توکل به خدا... اقای گلم میگه حرص نخور خدا خونه ی مارو گذاشته کنار برامون حالا پیداش میکنیم...همیشه برای جای پارک هم همین را میگه...و واقعا همین میشه هیچ وقت برای جا پارک اذیت نمیشیم...ان شاالله خونه هم همینجور باشه و پیدا بشه... خدا جون به خودت توکل میکنم...خودت مراقبمون باش...دوستت دارم خدا جونم... ماس دعا.. یاعلی... ... ادامه ...

بهشت خونه ایه که ...

بهشت خونه ایه که ... وقتی صدای اذان توش بلند میشه آقای خونه هرجا باشه خانوم خونه رو صدا بزنه و بگه خانوم کجایی که عشقمون منتظره! و برا آماده شوند... بهشت خونه ایه که... وقتِ خانوم خونه به آقاش اقتدا کنه و بعد آقا با بند انگشت خانومش ذکر بگه... خونه ای که ... خانومش همیشه لباسای خوشگل بپوشه و عطرای خوب خوب بزنه فقط برا آقاش ... خونه ایه که ... وقتی مهمون میاد پذیرایی پای آقای خونه باشه چون برا خانوم با چادر پذیرایی سخته... خونه ای که... واسه هر چیزی نظر همو بپرسن ... خونه ای که... هر شب با هم راهی هیئت شوند.. خونه ای که... دو نفر عاشق هم باشند و با هم عاشق خدا و اهل بیت... بهشت قسمتتون ان شاالله ... ادامه ...

بازی دوستانه امید خونه به خونه مازندران مقابل تیم بزرگسالان شهرداری ماهشهر (حاضر در لیگ دسته دوم فو

خونه به خونه بابل(رسمی), [۱۷.۱۱.۱۶ ۲۰:۱۰] ⚽️ بازی دوستانه امید خونه به خونه مازندران مقابل تیم بزرگسالان شهرداری ماهشهر (حاضر در لیگ دسته دوم فوتبال کشور) ⌚️ ساعت 10.30 دقیقه فردا دوشنبه ... ادامه ...

تغییر موضوع

ب شایان کوچولو اومده بود خونه مون. من بهش میگم جوجه کوچولو . با اون موهای نرم و طلایی مثل جوجه میمونه. فردا میخوام برم سفر. اگر خدا بخواد تا انزلی و اونطرفها. برم دوسه روز هوا بخورم که واقعا تغییر موضوع و موضع داده باشم . امروز خونه نشستم تا کنفرانس پنجشنبه اینده رو برای ایمیل کنم . موندم خونه و با همسری کوه و با بچه ها باغ نرفتم تا کارهای عقب افتاده خونه رو انجام بدم که حالا که میخوام یکی دوروز خونه رو تنها بذارم بتونم. راستی بچه ها رو به کی بسپرم یا خونه رو? دیگه نه اشرفی هست و نه ای و .... تغییر موضوع دادن خیلی سخته اخه موضوع بدجوری پیچیده توی روحم ... ادامه ...

سلام

امروزاومدم بگم یک خونه قولنامه کردیم جانبازان به قیمت هشتادمیلیون تومان اما نمیدونم چی میشه کارهام رو هوامونده وام فرشته وام خونه به قول فروشنده با 6تومان رفتیم خونه ب یم خدایاخودت درست ن من و همسرم همیشه فقط خودت راداشتیم وامروزم تموم امیدمون به خودته ... ادامه ...

ید خونه

یه دوره بحرانی و پرشیب و فراز بیماری را پشت سر گذاشت. این مدتی که اومدم سرکار کلا برنامه زندگی ازدستم خارج شده، یه جورایی زندگی ندارم و مزاحم همیشگی مامانم و بابام شدیم. به همین دلیل تصمیم گرفتیم بیایم نزدیک خونه پدر و مادرم به شرطها و شروطها. از ا امات این امر هم فروش خونه و تامین مالی برای ید خونه جدید هستیم امیدوارم موفق بشیم ... ادامه ...

بی رحما

حالا این خانمی که اومده بود ثبت نام باید حتما خونش جای خونه تو می بود؟؟؟؟؟؟ یعنی همه این انرژیااااا باید مثه پتک تو سرم کوبیده شه؟؟؟؟ یهو نشستم توی یه دنیای دیگه، طرف اومده ادرس خونه تو رو میده میگه ما اونجا خونه گرفتیم طبقه ٤ ... ادامه ...

فصل اول-خونه عشق 2

دوباره اومدم که شروع کنم به نوشتن اتفاقات این مدت رو تو دو یا سه پست می نویسم. دوستای گلم برای رمز برام کامنت بذارین تا براتون بفرستم یا اینکه تو اینستا دایرکت بفرستین: farno0sh_m67 .. اول از همه ماجرای فروش خونه عشق1 و اسباب کشی به خونه عشق .2 همه چیز در اون شب برفی رقم خورد.... ... ادامه ...

ید خونه

خونه ای در بالای شهر یعنی بالاترین نقطه شهر یداری شد با ور نکردینی است متری یک تومن زیر قیمت ! خونه عالی از یک متخصص یدیمش حالا امروز میام سرکار و می بینم که برامون یه پولی ریختن و قراره توی شهریور یا مهرماه هم پاداش بدن الان خیلی پول لازم هستم یا حق ... ادامه ...

تنهایی

اینروزا تنهایی بدجوری می خوره تو صورتم، مثل سرمایی که از در خونه می ری بیرون. وقتی وارد خونه می شم، تنهایی می خوره تو صورتم و کل انگیزه هامو تخلیه می کنه. هرجا میرم همراهمه. توی این خونه که ی با ی حرف نمی زنه. جز گهگداری جر و بحث، صحبتی رد و بدل نمی شه. همه با هم قهر، همه از هم دور. روزا مثه شب، شبا سوت و کور. اونجا هم به معنای واقعی تنهام، اگه گیلی نبود خیلی اذیت می شدم. فقط منتظرم وسیله ها بیاد شاید کمی شبیه خونه شه. باید درستش کنم. باید شبیه خونه ش کنم. همون رویایی که دنبالش بودم. اما واقعا... تنهایی سخته ها. فکر نمی . چند روزه بی قرارم. نیاز به یه تجدید انرژی و انگیزه دارم. ... ادامه ...

فمنیسم نیستم به خدا

به نظر من زن ها از مردها خیلی قوی ترند. شاید خیلی نه. ولی قوی ترند. شعار نمیدم. تجربه و دیده هام اینو میگن. اکثر مردا فقط کار میکنن بیرون از خونه. بعد هم مثل مرده ی عذاب کار میان خونه. جلوشون چایی بذار، غذا بذار. حالا این غذا رو کی درست کرده؟ زن خونه. زن خونه ای که اونم ( ی در ذهنمه) از صبح سر کار بوده و وقتی اومده نه ی جلوش چایی گذاشته نه غذا. تازه واسه بقیه غذا هم درست کرده. خونه رو مرتب کرده، همه چی و سر و سامون داده تا بفیه بیان. واسه اینه میگم زنها قوی ترند. ... ادامه ...

سر شلوغ!!!

نوشتنم نمیاد ... اما باید بگم وسط نوشتن مقاله و شروع کارهای اون، خونه رو فروختیم خونه ی نبش میدون سر سبز و پر از درخت چنار رو فروختیم و حالا هر خونه ای رو که می بینم دنبال اینم که ببینم از پنجره _ هاش چقدر دار و درخت دیده می شه و یا اصلا چه ویو یی داره تا الان که خبری نشده هنوز ... هر روز خونه می بینیم امیدوارم زودتر ب یم یه جا رو ... یه جایی که تمام پنجره هاش رو به فضای سبز باشه، به قول پدرم " ندید بدید درخت هستم" باشد که رستگار شوم. ... ادامه ...

جهنم 7

اصلا حالم خوب نیست، خسته و کلافه ام. سمیه و مریم اومدن اتاق من و مشغول حرف زدنن، میبینن من تو تختم و تو حرفشون شرکت نمیکنم اما باز... گفتم برین اتاق خودتون، گفتن یعنی بیرونمون میکنی؟ اما باز نرفتن. خدایا چقد از اینجا بدم میاد چقد خونه خوبه، دلم خونه میخواد. یاد اون شبی افتادم که خونه لیلا با حق الله درد و دل .... چقد این آدم بی جنبه است. خیلی صمیمی و راحت حرف میزنه الان. خدایاباهام بازیت گرفته؟؟؟ خدایا خونه خودمو بهم بده. ... ادامه ...

غروب

صبح با اینکه درس داشتم حوصله م سر رفته بود و دلم گرفته بود.به مامان گفتم حاضر شید بریم خونه بابابزرگ..همین که پا شدم موهامو شونه کنم زنگ زدن,مهمونی دعوت ,منم دلم نمیخواست برم اونجا موندم,خونه تنها...عصر اومدن خونه دوباره رفتن بیرون...دلم گرفته,سخته همه ش خونه تنها باشی...درس نخوندم اهنگ گوش میدم..البوم جدید شادمهر اومده قشنگه.رستاک حلاج هم واسه اینجور موقعا بد نیست... ... ادامه ...

پایان وعده داده شده

رو دست خوردیم کار از دست رفت بدترین روزهاست حالا شغلی نیست,درآمدی هم نیست میخوام وسایل خونه رو جمع کنم و همینجا آموزشگاه درست کنم یعنی خونه هم از دست میره...اما مهم نیست باید شاگرد بگیرم خونه میشه آتلیه من بد هم نیست بد نیست بد هم نیست ... ادامه ...

یه روز مدرسه ای ...

خونه ی مادر بزرگه هزارتا قصه داره خونه ی مادر بزرگه شادی و غصه داره خونه ی مادر بزرگه گیاه و سبزه داره خونه ی مادر بزرگه حرفای تازه داره کنار خونه ی ما همیشه سبزه زاره دشتاش پرازبوی گل اینجا همش بهاره دل وقتی مهربونه شادی میاد می مونه خوشبختی از رو دیوار سر میکشه توخونه خوی مادر بزرگه هزارتا قصه داره خونه ی مادر بزرگه شادی و غصه داره خونه ی مادر بزرگه حرفای تازه داره خونه ی مادر بزگه گیاه و سبزه فشار زیادی به مغزم میارم جزییات یادم مونده رو مینویسم دوست دارم وقتی پیر شدم بیام اینا رو بخونم وقتی منم یه مادر بزرگه شدم که به جای شوهر و دختر و پسر یه گربه و مرغ و وس و جوجه و همسایه و یه سگ داره و خیلی ام خوشحاله.... ... ادامه ...

14فروردین95

سال 95 هم شروع شد و عید هم تمام شد و دوباره اومدم سر کار.این ماه هم مراجعه ای به رویان ندارم طبق سیکل ای یو ای باید10 میرفتم که تعطیل بود.عیب نداره گذاشتم واسه اردیبهشت.هر چی خدا خواست.چاره چیست.24ام بشه میشه اولین سالگرد مراجعه مون به رویان.خدایا کمکمون کنتا به سال بعد نکشه. دیروز 13بدر بود ولی هوا به شدت بارونی و سرد که نتونستیم جایی بریم شوهری هم اصرار که بریم خونه بابام ولی ا ش گفت بریم خونه مامانت.خورشت و من درستیدم و رفتیم بعد ناهار اقا رفت خونه باباش و منم اومدم خونه.تا یه ساعت بعد که خواهر و برادراش زنگیدن میخوان بیان.اونام اومدن و رفتن وماهم یه سر خونه خواهر بزرگش رفتیم و امدیم خونه .این ماه باید یه کم خودمو تقویت کنم و یه سر پیش یه متخصص برم واسه چکاپ تا 10 که برم ای یو ای.اگه خدا بخواد. ... ادامه ...

فراموش شدگان

مامان دیروز رفت سفر ..عمو اومده خونمون ..ترامپ امروز رییس جمهور شده ..شاخص بورس 1200 واحد ریزش کرده ..در انتخاب موضوع پایان نامه و راهنما و یادگیری نرم افزار گیج شده . همه این ها خبرهایی که می تونه ی روز آدمو جهنمی کنه ..میام خونه خیلی خسته ام ید می کنم چای می زارم با عمو حرف می زنم راجع به شهرام جزایری و ترامپ و مرسده و زن عمو .غذا درست می کنم وسط غذا می فهمم عمو فرهاد مرغ دوست نداره کتلکت هم کنارش درست می کنم .منتظرم برنجم دم بکشه .بابا میاد غذا گرفته آب سرد می ریزن رو سرم .می گم بذارید فردا غذا من نیم ساعت دیگه حاضر می شه بابا اهمیت نمی ده ساعت تازه هفت و نیمه .احساس می کنم خستگی تو تنم مونده بغضم می گیره نمی دونم شاید چند تا دونه اشک هم رو گونه هام ریخت ..داداشم رژیمه انگار بغض منو می بینه میاد یک کتلت می خوره می گه نمی شه اینو نخورد ..عمو هم می فهمه می گه بیار غذاتو بخوریم همه به زور ی دو لقمه می خورن کلی برنج مونده .کلی بغض .ی عالمه اشک . باران هیچ حسی بدتر از این نیست که بفهمی داری فراموش می شی اینکه بفهمی داری می ری قاتی لوازم های فراموش شده من دارم فراموش می شم حتا خانوادم دارن منو نادیده می گیرن حضور م ... ادامه ...

خونه

به نام خدا ...سلام.... ومن ....دلم نمیخاد برم خونه....از خونه فراریم ....الان بادوستان تو اتوبوسیم....فقط به خاطر مادرم....به خاطر اونم ک شده نفس میکشم...و درس میخونم و با وجود اینکه میرم خونه و روانی میشم ولی به خاطر مادرم میرم خونه و باوجود اینکا این 5 روز تعطیلی برام فرصتی بود ک درسای نخونده زیادم رو بخونم....خدایا از ته دلم شکرت ...به خاطر اینکه میتونم شکرت کنم شکرت به خاطر زندگی ای ک توی خوابگاه دارم و الان ذهنم رو ارام نگهمیدارم چون ترس های زیادی هست ک دنبال من میاد تا ا عمرم....خدایا شکرت دوستت دارم...عشقت توی دلم ارامش بخشه ... ادامه ...

فرآیند نمایش اطلاعات مرتبط با عنوان آ ین روز حضور در خونه به وسیله ربات های خبری از بین منابع فارسی دریافت میگردد و نمایش داده میشوند.