ا اتوبوس صندلی کنار پنجره

عبارت ا اتوبوس صندلی کنار پنجره از بین صدها هزار مطلب، خبر و مقاله فارسی جستجو شده است و نتیجه آن نمایش داده شده است و مسئولیت آن بر عهده منبع اصلی مطلب ا اتوبوس صندلی کنار پنجره میباشد.



کم حوصلگی؛ شایدم بی حوصلگی.

قشنگ ترین قسمت امروز، وقتی بود که با تا ی از اتوبوس جلو زدم و از تا ی که کرایه ـش رو از قبل داده بودم سریع پیاده شدم و سوار اتوبوس شدم. روی صندلی ای نشستم که زیرش چرخ هست. پای آدم رو کمی بالا می بره. کنار پنجره هستم. یه لحظه نور سبز روی دفترم اومد. ... ادامه ...

فقط قیافه ی منو تصور کنید!! :/

دلشتم از کلاس بر می گشتم...توی اتوبوس نشسته بودم ..هوا خیلی گرم بود..خییییییلی...دقیقا به همین غلظت ...کوله پشتیمو با یه سری برگه دستم گرفته بودم...یکی از اون برگه ها رو برداشتم و شروع به باد زدن خودم... کوله پشتیمو با اون برگه ها گذاشتم رو صندلی کناریم...یه چند دقیقه گذشت... چند نفر سر ایستگاه سوار اتوبوس شدن...اتوبوس راه افتاد ..داشت با سرعت میرفت که یه دفعه یکی که ردیف کناری نشسته بود پنجره رو باز کرد..وای!! باد زد تمام برگه هامو تو اتوبوس پخش کرد!!! بارون برگه میومد تو اتوبوس!:دی نمیدونید اصن فضا چقدرمعنوی شده بود!!!!:دی فقط قیافه منو تو اون لحظه تصور کنید!!! :// :|| :\\ میخواستم اونی ک پنجره رو باز کرد خفه کنم!!کولر اتوبوس ک روشن بود دیگه چرا پنجره رو باز کردی؟؟ ولی خب تقصیر خودم بود باید برگه ها رو میذاشتم تو کیفم... :| ... ادامه ...

بوی بدی به مشام میرسد

در گوشه خیابان عده ای رفتار نامناسبی و غیرشرعی از خود بروز می دهند و من نگاه می کنم. با خود فکر می کنم، آیا تذکر بدهم یا نه؟ نه. نکند اگر بگویم آن ها ابرویم را بریزند؟ نه، هیچی نمی گویم. وارد اتوبوس می شوم، در کنار پنجره بر روی صندلی های خشک اتوبوس می نشینم و بیرون را تماشا می کنم. ناگهان بویی به مشامم رسید. خدایا این بوی چیست؟ چقدر زننده است. به این طرف و ان طرف خود نگاهی می کنم. ادامه مطلب ... ادامه ...

علی خ (از میان شیشه از میان مه)

((از میان شیشه از میان مه)) فنیا هر بار که از شیشه های اتوبوس بیرون را نگاه می کرد با دستکش هایش به شیشه می مالید تا بخارها پاک شوند، باران را می دید که می بارید. وقتی اتوبوس در ایستگاه انزلی ایستاد با خود گفت: " باز هم انزلی، باز هم باران و باز هم این آرا کوفتی." دکمه های پ وی خا تری اش را بست؛ شال گردن قرمزش را روی شانه ها و گردن مرتب کرد؛ دور و برش را نگاه کرد و بلند شد. چیزی از یادش نرفته بود. نفس عمیقی کشید، گره روسری اش را محکم کرد. از پله های اتوبوس که پایین می آمد، سرش را به طرف صندلی که در آن نشسته بود برگرداند. جای دستکش هایش هنوز روی پنجره های شیشه ای کنار صندلی بود. باران به صورتش خورد. خواست صورتش را توی پ و فرو کند که پایش در گودال کوچکی از آب فرو رفت... ((علی خ )) بقیۀ داستان را در ادامۀ مطلب بخوانید... ادامه مطلب ... ادامه ...

- پنجاه و یک -

نشسته بودم روی صندلی اتوبوس و داشتم با تلفن صحبت می ... دختری از در جلو سوار شد و با اینکه هر دو صندلی پشت سر من خالی بود، نشست روی صندلی روبرویی... بعد هم 4 تا از دوستاش سوار شدند و هر سه صندلی کنار من پر شد! یه نگاه انداختم عقب و دیدم توی قسمت عقبی اتوبوس 4 تا جای خالی بود و دو ردیف آ قسمت جلویی هم خالی بودند... [فقط یه کم] تعجب کرده بودم... تا اینکه شروع د به صحبت و بعد هم یکی ـشون از من و دختر کناری ـم (دوست ـش) ع گرفت که بذاره گروه مدرسه ـشون... اینجا بود که [خیلی] متعحب شدم... o_o این هم سیستم نشستن روی صندلی ها: 2& 1& 3& 0 صفر من ـم، کنار پنجره! مشخص ـه که پای 1& توی(یا روی!) پای من بوده و با توجه به اینکه 3& هم کیف ـش رو سمت راست ـش گذاشته بود، شونه به شونه ی من بود :| بعد [مثلا] در گوشی صحبت می د و 1& با اون قیافه نکره ـش به 3& (که موهاش رو شبیه ریچل ریخته بود روی صورت ـش -با این توضیح که یه نگاه حلال ـه!-) میگفت "به هم میاین" و میزدند زیر خنده...! :-| .: جا داشت این پست رو توی اون وبلاگ بذارم، به عنوان اثباتی بر این مطلب! ... ادامه ...

راز صد و بیست و دو

قصه پنجره قصه ای که سالهاست شروع شده، پنجره ای که کنار یک دیوار کاهگلی قدیمی جاخوش کرده بوده و منتظر مسافری بوده که انطرف پنجره به انتظارش ایستاده باشد، طلوع هر صبحی که دمید پنجره باز شد و انتظار شیرین مسافری در چهارچوب خانه اش جان گرفت؛ روزی رسید که مسافر امد، ناباورانه امد، پنجره گشوده شد ها کنار رفت و پرنده ای لب بام پنجره لانه کرد. و حالا... هر روز ِ این قصه همین است، پنجره ای کنار دیواری کاهگلی با خیال پرنده ای که به اشیانه اش بازگشته و نگاهی به جای خالی او زیر پنجره سبز شده . ... ادامه ...

-82- خاطره

بعد از ماه ها اتوبوس سوار شده ام..جا هست اما نمینشینم..میله اتوبوس را دو دستی چسبیده ام..برع همیشه اتوبوس برایمان آهنگ گذاشته است..خواجه ی آواز میخواند. چشمانم را میبندم و پرت میشوم به سال پیش..این روزها...که درگیر عشقی عجیب و غریب بودم..و حالا ... حتی میترسم بنشینم..کنار صندلی های اتوبوس را جوری تعبیه کرده اند که میتوانی سرت را به آنها تکیه دهی..چیزی شبیه شانه های تو..وقتی سرد زمستان شال گردنم را دور صورتت میپیچیدم و خودم سرم را روی شانه هایت میگذاشتم..بعد از رفتنت انقدر تنها شده ام که حتی نمیخواهم روی صندلی اتوبوس بنشینم..چشمانم را باز میکنم وسط مسیر پیاده میشوم..این روزها حتی خواجه ی هم به من رحم نمیکند.. ... ادامه ...

نجات معجزه آسای مسافران اتوبوس از مرگ

دوربین های مدار بسته داخل یک اتوبوس در نیویورک، لحظه ای را ثبت کرده اند که یک وانت با شدت به کنار اتوبوس برخورد می کند. ... ادامه ...

اتوبوس های ی!

اتوبوس های ی!! تابستان و گرمای طاقت فرسایش یک طرف، اتوبوس های بدون کولر مسیر قزوین_محمدیه هم همان طرف! اینکه بعضا برخی ها در محافل مدنی آن هم زیر کولر گازی صحبت از حقوق شهروندی می کنند، همین می شود که بعضی های دیگر در اتوبوس های واحد قزوین_محمدیه می بایست از شدت گرما و جهت خنکی، بدن را تا کمر بیرون از پنجره اتوبوس کرده و از شهرداری که نه! بلکه از خدای متعال طلب نسیمی خنک از رشته کوه های زیبا و همیشه استوار زاگرس کنند. همیشه با خودم می گفتم، چطور می شود که با گذشت نزدیک به ۵ سال از عمر حکومت مدعیان حقوق شهروندی، هنوز این اتوبوس های واحد از حداقل امکانات رفاهی برخوردار نیستند. قبل ها اتوبوس های بنز و بوی گازوییلش تا خانه گریبان گیر ما بود، امروز هم اتوبوس های ولووی و عدم کولر و صندلی های صد چاکش یقه ما رو گرفته. خدا بیامرزدش!. پدر بزرگم را می گویم. بعد از ظهرهای ۶ ماه اول سال هر وقت به خانه می رسیدم. نگاهی به سر و صورتم می کرد و می گفت: ببم چرا سونا میری، خبرم نمی کنی؟! خدایا...!! خلاصه برخی مسافران در زمستان از شدت سرما به زیر صندلی ها، به کف اتوبوس پناه برده و برخی هم، تابستان ها به روی سقف اتوبوس حمله ... ادامه ...

اتوبوس شلوغ

اتوبوس شلوغ در ایستگاه منتظر اتوبوس ایستاده بودم ، صدای اذان می امد و من عجله داشتم که برای به حرم بروم.اتوبوس از راه رسید درکه باز شد از شلوغی جای سوزن انداختن نبود.دو سه نفر از اتوبوس پیاده شدند ومن به جای ان دو سه نفرداخل اتو بوس شدم یعنی کنار در ایستاده بودم . در بسته شد اتوبوس حرکت کرد و من خودم را با گرفتن میله نگه داشته بودم . نگاهی به پشت سرم و دیدم که قسمت مردها پر است . یکی با تلفن همراه حرف می زد،یکی بچه خود را نگه داشته بودو ... قسمت زن ها را نگاه چشم ، چشم را نمیدید.همه چادر سیاه پوشیده بودند و فقط نوک بینیشان پیدا بود.5 دقیقه از حرکت اتوبوس گذشته بود که در ایستگاه بعد در باز شد دو نفری که روی صندلی ها نشسته بودند پیاده شدند مادر سالمندی امد تا خواست بیاید روی صندلی های خالی بنشیند زنی به سرعت امد و انجا نشست . مادر سالمند در کنار من ایستاد . من احساس بدی داشتم از اینکه چرا ان صندلی را برای او نگرفته بودم . لحظه ای فکر .از مادر سالمند پرسیدم :ایستگاه بعد پیاده می شوی ؟ -نه می خواهم برای به حرم بروم . رفتم جلوی همان زن که روی صندلی نشسته بود با کمال محبت امیز به او گفتم : اگر می شود از روی صندلی ... ادامه ...

جزئیات حادثه اتوبوس راور به یزد

حوالی ساعت 8:40 صبح امروز اتوبوس راور_یزد در گزستان بعد از شهر کوهبنان به یکباره به دلیل نقص فنی میل تعادلش می برد که خوشبختانه راننده، اتوبوس را کنترل و در کنار جاده متوقف می کند. ... ادامه ...

راه اندازی اتوبوس کاملا خودران در کالیفرنیا

استفاده آزمایشی از دو اتوبوس کاملا خودران و بدون نیاز به راننده در کالیفرنیا آغاز شده است. قیمت هر یک از این اتوبوس ها ۲۵۰ هزار دلار است و تعداد صندلی های آنها اندکی کمتر از اتوبوس های عادی است. ... ادامه ...

ایستگاه

دیروز ساعت ۲ کارم تموم شد. سریع خداحافظی و اومدم بیرون. منتظر اتوبوس بودم. یه اتوبوس اومد بدون نگاه به تابلوش سوار شدم. از اون خیابون سه تا اتوبوس رد میشه که همشون به مسیرم میخورن. نشستم کنار پنجره. دستم و گذاشتم زیر چونم و بیرون رو نگاه . بعد مدتی یه ص از توی مردونه اومد که میگفت آ شه. سرم رو برنگردونم دوباره صدا اومد: آ شه. باز بی تفاوت بیرون رو نگاه . اینار صدا بلندتر شد و میگفت: خانوم با شمام آ خطه، نمیخوای پیاده بشی؟ به خودم که اومدم دیدم غیر از من ی دیگه تو اتوبوس نیس! سریع کیفم رو برداشتم و با یه عذرخواهی پ پایین. تاحالا اینقدر توی افکار غوطه ور نشده بودم. فکر کنم بتونین حدس بزنین بازم چی فکر منو مشغول کرده بود. ... ادامه ...

لحظه تصادف شدید اتوبوس + ویدیو

لغزندگی جاده درشهر شنت شن در استان گوانگ دونگ چین موجب می شود که راننده اتوبوس ، کنترل خود را از دست بدهد و درنتیجه دو نفر از مسافران به شکل فجیعی از پنجره ماشین به بیرون پرت شوند. ... ادامه ...

میزند باران به شیشه...

برداشت اول: اتوبوس اعزام روبروی مسجد منتظر رزمندگان است، باران نسبتا شدیدی شروع به با گرفته. مرد سریع سوار اتوبوس میشود و کنار پنجره مینشیند، زن بیرون اتوبوس زیر بارش باران ایستاده، به شیشه میزند و در حالی که بغض گلویش را گرفته با صدای بلند و طوری که مرد بتواند لب خوانی کند میگوید: مراااقب خودت بااااش، زننگ بزنن زنننگ! صدای زن با ح ی گرفته و بم در میان صدای برخورد قطرات باران به شیشه به گوش مرد میرسد. مرد هم با صدای بلند و طوری که زن بتواند لب خوانی کند میگوید: باااشه باااشه، برو خانومم خیس آب شدی...خیس آب شدی برو حالا شیشه را قطرات زیادی از آب پوشانده، آب از گوشه های چادر زن چکه میکند و روی صورتش باریکه های آب راه افتاده، گاهی آب روی صورتش می آید و او سریع پاک میکند تا مزاحم نگاه به مرد نشود قطرات زیاد آب روی شیشه دیدن تصویر مرد را برای زن دشوار کرده، اتوبوس آ ین بوق را میزند، مسئول اتوبوس سوار میشود، درب بسته میشود. زن طاقت نمی آورد، با دستش سریع آب های روی شیشه را کنار می زند تا آ ین تصویر را واضح ببیند. مرد نیز دست روی شیشه میکشد تا بخار را کنار بزند. اتوبوس راه می افتد. برداشت دوم: قاب مرد از ق ... ادامه ...

میزند باران به شیشه...

برداشت اول: اتوبوس اعزام روبروی مسجد منتظر رزمندگان است، باران نسبتا شدیدی شروع به با گرفته. مرد سریع سوار اتوبوس میشود و کنار پنجره مینشیند، زن بیرون اتوبوس زیر بارش باران ایستاده، به شیشه میزند و در حالی که بغض گلویش را گرفته با صدای بلند و طوری که مرد بتواند لب خوانی کند میگوید: مراااقب خودت بااااش، زننگ بزنن زنننگ! صدای زن با ح ی گرفته و بم در میان صدای برخورد قطرات باران به شیشه به گوش مرد میرسد. مرد هم با صدای بلند و طوری که زن بتواند لب خوانی کند میگوید: باااشه باااشه، برو خانومم خیس آب شدی...خیس آب شدی برو حالا شیشه را قطرات زیادی از آب پوشانده، آب از گوشه های چادر زن چکه میکند و روی صورتش باریکه های آب راه افتاده، گاهی آب روی صورتش می آید و او سریع پاک میکند تا مزاحم نگاه به مرد نشود قطرات زیاد آب روی شیشه دیدن تصویر مرد را برای زن دشوار کرده، اتوبوس آ ین بوق را میزند، مسئول اتوبوس سوار میشود، درب بسته میشود. زن طاقت نمی آورد، با دستش سریع آب های روی شیشه را کنار می زند تا آ ین تصویر را واضح ببیند. مرد نیز دست روی شیشه میکشد تا بخار را کنار بزند. اتوبوس راه می افتد. برداشت دوم: قاب مرد از ق ... ادامه ...

سفر زمینی به آنتالیا به وسیله اتوبوس

www.antalyaestate.net/fa سفر زمینی به آنتالیا به وسیله اتوبوس road trip to antalya by bus ترمینال بسیار بزرگ اتوبوس مسافربری آنتالیا در ۶ کیلومتری شمال غربی از مرکز شهر واقع شده است. سیستم حمل و نقل اتوبوس های مسافرتی در کشور ترکیه بسیار وسیع و برنامه ریزی شده عمل می کند و می توانید از هر نقطه از این کشور به وسیله اتوبوس به نقاط دیگر ترکیه سفر کنید. یکی از معتبرترین شرکت های مسافری در ترکیه نام دارد ulusoy که اتوبوس هایی با استاندارد بالا در اختیار دارد بطوریکه صندلی های مسافران در اتوبوس های این شرکت مشابه صندلی پروازهای درجه یک هواپیمایی می باشد. دیگر شرکت های معتبر اتوبوسرانی ترکیه می باشند. در حال حاضر بین آنتالیا با ۸۱ شهر در کشور ترکیه خط اتوبوس مسافرتی برقرار است که با کرایه ای مناسب گزینه ای مطلوب برای سفر محسوب می شوند kamik، truva و vara ... ادامه ...

داخل یک اتوبوس شلوغ را تصور کنید و تصویر ذهنی خود را بنویسید

مقدمه : اتوبوس ها از وسایل نقلیه ی عمومی پر کاربرد در عین حال دارای مشقت فراوان هستند . تنه یا بدنه : زمستان سختی است پاهایم از زور و سوز سرما قرمز و کرخ شده است ، تنها چند متر دیگر با ایستگاه اتوبوس فاصله دارم به ایستگاه که می رسم با صف طولانی مسافران روبه رو می شوم . مسافران از همین حالا محل احتمالی توقف اتوبوس را نشانه گرفته اند . تا با باز شدن درهای آن نبرد سر سختانه ای را برای بالا رفتن از پله ها آغاز کنند . سر انجام پس از انتظاری نسبتا طولانی ، اتوبوس بی آر تی نمایان می شود . انبوه جمعیت به سمت اتوبوس هجوم می آورند . هوا بسیار سرد است ، وقتی صف مسافران خالی شد ، به سرعت خود را به داخل اتوبوس می رسانم و روی تنها جای خالی اتوبوس می نشینم . داخل اتوبوس جای سوزن انداختن نیست . همه ی صندلی ها پر شده است . در ایستگاه بعدی نیز تعداد بی شماری از مردم سوار اتوبوس می شوند . جمعیت جدید مجبور اند سر پا بایستند ؛ بعضی ها با حسرت به آنهایی که روی صندلی اند نگاه می کنند و بعضی دیگر نیز از مسافران می خواهند تا آنها را کنار خود جای دهند . اتوبوس آنقدر شلوغ است که اگر ی بخواهد پیاده شود باید از یک ایستگاه قبل خود را آم ... ادامه ...

اتوبوس ها

به نظر من این خیلی ناعادلانه است که یک نفر که 5 ایستگاه سوار اتوبوس می شود با ی که 8 ایستگاه سوار اتوبوس می شود پولی ی ان باید پرداخت کند و پیشنهاد من این است که باید به تعداد ایستگاه ها قیمت برای آن فرد تعیین کند. یکی از نظر های دیگر من این است که اتوبوسها را باید بزرگتر کنند تا همه انی که سوار اتوبوس می شوند روی صندلی بنشینند و باید به همان اندازه که پول می گیرند ، چنین خدماتی را به مردم برسانند. به نظر من باید یک جایی از اتوبوس را به بچه های کوچک اختصاص دهند که ای قسمت از اتوبوس با محافظی پلاستیکی و امن مادر ها بچه ها ی زیر 3 سال را در آنجا بگذارند تعدادی اسباب بازی داخل آن باشد تا بچه ها با آن بازی کنند تا حوصله شان سر نرود. ... ادامه ...

به چهره ها و راه ها چنان نگاه می کنم که کور می شوم...

به من بگو چگونه این جهان جوان شود... عطش برای دیدن تو سوخته زبان من... به من بگو ، عطش، چگونه بی زبان ، بیان شود... تو مهربان من ، بیا کنار پنجره، و پیش از آن که قدِ نیمه تیرسان ِ من کمان شود بهار را به من نشان بده... بگو که سرو ِ سرفراز ِ ما دوباره در چمن ، چَمان شود... به چهره ها و راه ها چنان نگاه می کنم که کور می شوم... چه مدّتی ست دلبرا ، ندیده ام تو را ؟ تو مهربان من ، بیا کنار پنجره هلال ابروان خویش را فراز ِ بدر ِ چهره ات ، برابرم نشان، که خش ال ِ شعر من شکفته چون جنان شود... ش ته بود کلکِ من ، ز یأسِ بی امانِ من تو مهربانِ من،بیا کنار پنجره، که تا به جای آن که بوریا شود نی زمان من، خورَد تراشِ عشق ، نیستانِ من.. تو مهربان من ، بیا کنار پنجره، بهار را به من نشان بده... و پیش از آن که شب فرا رسد، و عمر ، مثل آب جاودانگی، به عمق آن محال تیرگی نهان شود... تو مهربان من ، بیا کنار پنجره که آفتاب روح من عیان شود... از "رضا براهنی" با دخل و تصرف ... ادامه ...

مقدمه ای برای شروع انشا اتوبوس شلوغ

انشای اتوبوس شلوغ انشا اتوبوس شلوغ نهم داخل یک اتوبوس شلوغ را تصور کنید وتصویر ذهنی خود را بنویسید اتوبوس شلوغ طنز انشا اتوبوس شلوغ طنز یک اتوبوس شلوغ را توصیف کنید توصیف یک اتوبوس شلوغ درون یک اتوبوس شلوغ خود را تصور کنید به صورت طنز ادامه مطلب ... ادامه ...

شما برای رسیدن به مقصد نیاز به اتوبوس سالم و راننده سالم داری

شما سوار یه اتوبوسی میشی ، میشینی کنار یکی، بوسیگارش اذیتت میکنه میری اونور تر کنار یکی دیگه میشینی ،دهنش بو سیر میده میری اونورتر میشینی میبینی یکی بچش ابکاری کرده درسته تحمل این وضع سخته اما شما نمیتونی از اتوبوس بری بیرون چون اصل اتوبوس سالمه چون راننده اتوبوس سالمه شما برای رسیدن به مقصد نیاز به اتوبوس سالم و راننده سالم داری و ی این نظام مصداق اتوبوس سالم و راننده سالم است اگر این اتوبوس رو ترک کنید دیگر اتوبوس ها شمارو به مقصد نمیرسونه اتوبوس رو ببینید اتوبوس اروپارو ببینید هم اصل اتوبوسش ناسالمه هم رانندش مسته حالا یه مسؤلی خطایی میکنه دلیل بر ناسالم بودن اصل نظام و راهبرد آن نیست پس نباید از اوتوبوسی که چون مسافرانش خلاف دارن ولی اصلش سالمه و رانندش سالمه بیرون آمد چون اتوبوس و راننده ی سالم دیگری وجود ندارد پس باید بود و خلاف مسافری را هشدار داد و جلوگیری کرد باید خلاف مسؤلی را هشدار داد و جلو گیری کرد ولی از اصل نظام و ی نباید روی گردانیم کانال طریق حقیقت ... ادامه ...

قیمت اتوبوس

اتوبوس ولوو تی ای مدل85قیمت:۲۴۰٫۰۰۰٫۰۰۰ تومان اتوبوس ولوو تی ای مدل 84قیمت:۱۹۰٫۰۰۰٫۰۰۰ تومان اتوبوس ولووبی7تیپ2مدل85قیمت:۱۷۰٫۰۰۰٫۰۰تومان اتوبوس اسکانیا سی12مدل 85قیمت:۲۸۵٫۰۰۰٫۰۰۰ تومان اتوبوس ولوو بی12 سال تولید82قیمت :۱۶۰٫۰۰۰٫۰۰۰ تومان .اتوبوس اسکانیا کلاسیک مدل 87قیمت:۳۷۰٫۰۰۰٫۰۰۰ تومان .اتوبوس و پ سه مدل 87قیمت: ۱۹۵٫۰۰۰٫۰۰۰ تومان ... ادامه ...

همیشه بهار می رود

دهمین روز هم از آغاز بهار گذشت.هنوز اتوبوس زندگی من در سراشیبی عجیبی تلوتلو می خورد ، من در انتهای این دالان کهنه روی صندلی مشرف به پنجره نشسته ام یا، یا شایدم خوابم ،درست نمی دانم،فقط می دانم سرم درد میکند از آن سر درد هایی که از گردن شروع می شود و بعد با سماجت خود را تا عمق چشم ها می کشد.چشم هایم هم دنبال بهانه اند، دیگر حتی با عینک هم درست نمی بینم.ضربات سنگهای ریزو درشت جاده مثل ضربات پتک به تنم منتقل می شود ، بین خوابو بیداری ، گاه درختان جاده را خشک و پاییزی می بینم گاه سبز ، طبیعت هم در تقسیم بهار بی رحم است،اتوبوس همچنان بی رحمانه در سراشیبی می رود، همه رفته اند، حتی راننده نیز در ابتدای این مسیر پیاده شد، دوباره چشمانم را می مالم بلکه از پنجره چیزی ببینم اما دریغ، برای این اتوبوس ، برای تنها مسافرش ،چه فرقی می کند بهار باشد یا نباشد؟ بی آنکه بدانم ده روز هم از این بهار گذشت و من هنوز چشم به انتهای این راه بی پایانم، می دانم که این سراشیبی به دره ای عمیق ختم می شود اما همچنان نشسته ام ، منتظر ...شاید کمی جلوتر بتوانم او را از پنجره ببینم! بگزار برود، اصلا چه خوب که به سرعت میرود، هیچوقت از ... ادامه ...

like bus

حس و فازی که میشه توی اتوبوس تو تاریکی شب تو خنکی ای که از بالا و کنار پنجره احاطه ات کرده، پیدا کرد، رو هیچ کجا نمیشه پیدا کرد. هنزفری از واجبات که خوب میفهمید از چی صحبت می کنم :)) پیش به سوی بیداری تا خود طلوع خورشید و بلافاصله سلام به اصفهان ... :)) ... ادامه ...

قضاوت

کت و شلوار قهوه ای پوشیده بود با یک بلوز کرمی. ته ریش داشت، 40 ساله و مرد موقری به نظر می رسید. روی صندلی روبرویی نشسته بود که اگر می خواست، خوب می توانست همه خانم ها را که در صندلی های عقب اتوبوس نشسته بودند، دید بزند. از اول که وارد شدم، مدام داشت عقب اتوبوس را نگاه می کرد و من مدام با خودم فکر می ، این دیگه چرا؟ بعد از چند بار نگاه ، از جایش بلند شد و آمد نزدیک تر. خانمی را صدا کرد و گفت: "خانم شما این اتوبوس رو اشتباه سوار شدین." آن خانم را راهنمایی کرد که کجا پیاده و سوار شود و بعد برگشت سر جایش نشست. تا وقتی از اتوبوس پیاده شدم، دیگر اصلا به عقب اتوبوس و قسمت خانم ها نگاه نکرد. ... ادامه ...

صندلی اتوبوس

صندلی اتوبوس من همیشه اینجوریه نفر کناریم کل مسیر خوابهپشت سریم یه بچه که هی جیغ میزنهجلوییم آقای قد بلنده که صندلیو تا شکم من میخوابونه ... ادامه ...

تو ..

روی سکوی کنار پنجره ، همه شب جای منه چند ورق کاغذ و یک دونه قلم ، همیشه یار منه کاغذای خط خطی از کنار در باز پنجره میپرن توی کوچه ، سر حال از اینکه آزاد شدن نمیدونن که اسیر دل سنگ باد شدن دیگه بیداری شب عادتمه ، همدم سکوت تنهایی من تیک تیک ساعتمه حالا من موندمو یک دونه ورق که اونم از اسم تو سیاه میشه همه چیم تو زندگی آ ش به پای تو هدر میشه چشمانم فاصله را از پنجره دید میزنه ، درهای پنجره رو تا انتها باز میکنم تو خیالم با تو پرواز میکنم...... ... ادامه ...

ملاقات های اتوبوسی

با همان "دوستت دارم" های لعنتی، در همان روز پنجشنبه همه چیز شروع شد. این جمله را میتوان از زبان هر ی شنید. ولی تو هیچ وقت نگفتی دوستت دارم. یادم می آید روز های پنجشنبه به سرویسم دروغ میگفتم: " من با شما نمیام، باید برم خونه یکی از اقوامم واسه همین با اتوبوس میرم." و تا زنگ آ میخورد زود تر از سیل جمعیت خودم را به درب مدرسه و هر چه زودتر خودم را به اولین اتوبوس میرساندم. به ح تقریبا دو خودم را به خیابان میرساندم سپس به طرف چپ میرفتم. اگر به اولین اتوبوس نمیرسیدم، رویای دیدنت به هفته بعد منتقل میشد. گاهی اوقات وقتی به خیابان اصلی میرسیدم اتوبوس رو میدیدم که داخل ایستگاه بود و تنها شانسم این بود که از تو خیابان، من کارتم را در بیاورم تا به راننده بفهمانم که برایم بایستد. سوار اولین اتوبوس که میشدم باز کلی دعا می تا تو به موقع به ایستگاه نزدیک مدرسه ات برسی. یکبار وقتی اتوبوس به ایستگاه رسید، با سیل جمعیتی از پسر رو به رو شدم که یکی یکی وارد اتوبوس میشدند، یقین داشتم که تو هم در بین آنهایی ولی نباید میگشتم. اگر حین گشتن با چشمانت رو به رو میشدم قطعا به فنا میرفتم. صندلی طرفی که ایستاده بودم ش ته بود و نمی ... ادامه ...

غزل پنجره

یک #کلبه ی اب و کمی #پنجره یک دره آفتاب و کمی #پنجره ای کاش جای این همه دیوار و سنگ آیینه بود و آب و کمی #پنجره در این سیاهچال سراسر سوال چشم و دلی مجاب و کمی #پنجره بویی ز نان و گل به همه می رسید با برگی از کتاب و کمی #پنجره موسیقی سکوت شب و بوی سیب یک #قطره شعر ناب و کمی #پنجره تازه ها قیصر امین پور ... ادامه ...

فرآیند نمایش اطلاعات مرتبط با عنوان ا اتوبوس صندلی کنار پنجره به وسیله ربات های خبری از بین منابع فارسی دریافت میگردد و نمایش داده میشوند.