ا اج شدیم رفت

عبارت ا اج شدیم رفت از بین صدها هزار مطلب، خبر و مقاله فارسی جستجو شده است و نتیجه آن نمایش داده شده است و مسئولیت آن بر عهده منبع اصلی مطلب ا اج شدیم رفت میباشد.



از فراقت به جوانی همگی پیر شدیم

از فراقت به جوانی همگی پیر شدیم بی تو از وادی دنیا همگی سیر شدیم بی خود از حادثه ی عشق تو دیوانه و مست عاشق کوی تو گشتیم و زمین گیر شدیم تا که وصفی ز کمان و خم ابروی تو رفت... در پی دیدن رویت همگی تیر شدیم از کمان خانه ی زلفت همه بالا رفتیم در سراشیبی ابروت سرازیر شدیم گو گدایان در این خانه بیایند که ما از گ به در تو همگی میر شدیم عاشقان همچو (( رها )) در گرو بند تو اند... جمله در حلقه ی تو در غل و زنجیر شدیم ... ادامه ...

جمله در حلقه ی تو در غل و زنجیر شدیم

از فراقت به جوانی همگی پیر شدیم بی تو از وادی دنیا همگی سیر شدیم بی خود از حادثه ی عشق تو دیوانه و مست عاشق کوی تو گشتیم و زمین گیر شدیم تا که وصفی ز کمان و خم ابروی تو رفت... در پی دیدن رویت همگی تیر شدیم از کمان خانه ی زلفت همه بالا رفتیم در سراشیبی ابروت سرازیر شدیم گو گدایان در این خانه بیایند که ما از گ به در تو همگی میر شدیم عاشقان همچو (( رها )) در گرو بند تو اند... جمله در حلقه ی تو در غل و زنجیر شدیم ... ادامه ...

بزرگ شدیم و فهمیدیم ..

بزرگ شدیم... و فهمیدیم که دارو آبمیوه نبود .. بزرگ شدیم... و فهمیدیم بابابزرگ دیگر هیچگاه باز نخواهد گشت انطور که مادر گفته بود.. بزرگ شدیم... و فهمیدیم چیزهایی ترسناک تر از تاریکی هم هست... بزرگ شدیم... به اندازه ای که فهمیدیم پشت هرخنده مادرهزار گریه بود .. و پشت هر قدرت پدریک بیماری نهفته... بزرگ شدیم... و یافتیم ک مشکلاتمون دیگر در حد یک شکلات، یک لباس یا کیف حل نیست... و این که دیگر دستهایمان را برای عبور از جاده نخواهند گرفت، و یا حتی برای عبور از پیج و خم های زندگی ... بزرگ شدیم... و فهمیدیم که این تنها ما نبودیم که بزرگ شدیم، بلکه والدین ماهم همراه با ما بزرگ شده اند، و چیزی نمانده که بروند و یا هم اکنون رفته اند... خیلی بزرگ شدیم ... وقتی فهمیدیم سخت گیری مادرعشقش بود، غضبش عشق بود وتنبیه اش عشق،،. خیلی بزرگ شدیم ،، وقتی فهمیدیم پشت لبخند پدر خمیدگی قامت اوست، عجیب دنیایی ست، و عجیب تر از دنیا چیست و چه کوتاه ست عمر معذرت میخواهم فیثاغورس. پدر سخت ترین معادلات ست! معذرت میخواهم نیوتن، راز جاذبه، مادر است! معذرت میخواهم أدیسون.، اولین چراغهای زندگی ما، پدر مادرهستند! ... ادامه ...

ما ز چشم خود نیز پنهان شدیم

ما زچشم خود نیز پنهان شدیم پشت دیواری که ساخته گم شدیم آ رزوی بسته را در خویش رفتیم در چهره اما پیرشدیم راه را گم کرده حیرا نیم همی دستها آ لوده هر مان می شدیم توی صحرای محبت هر طرف هر چه کو شیدیم دیرتر می شدیم روزگاری ما سر ی داشتیم به خود رفت از کف بی سر وسامان شدیم عشق ما، ره توشه ای شد در مسیر در سفر گم کرده راهی. چون شدیم ما اگر از آ سمان بگذ شته ایم بر زمین چون قطره ای باران شدیم ای صبا بر ما گذر کن یک دمی تا که شاید بر لبی خندان شدیم کاش بیک در این سفر جا مانده بود ما میان عشق دیر ین گم شدیم ... ادامه ...

جمع

الهی بامید تو جملگی جمع شدیم که کاری ناگه جمله درافتاد که کجایم شرمنده این همه کاری شدیم که مانده در پی یک جمله و نیم ... ادامه ...

ولى چه فایده..

یک هفته همه بودند. با هم میخو دیم، با هم بیدار مى شدیم. با هم صبحانه، ناهار، شام. کاش این مرخصى ها را وقتی بود مى گرفتیم. کاش وقتى بود دورش جمع مى شدیم. اصلا شاید سرطان مى دید که زیادیم و جرأت نمى کرد یکیمان را ببرد. آن وقت دیگر لازم نبود جلوى خنده هاى اتفاقیمان را هم بگیریم. ... ادامه ...

قبله !

بی قبله شدیم کعبه را یدند..! آگاه شدیم ،،، ساده ما را دیدند..! از بس سرِ خود به سنگِ دنیا زده ایم با خنجر و خون، غنچه ها را چیدند..! بداهه ای که در صفحه ی ترکمان - پژواره- عزیزم آمد! دم گررررررم! دینی ، ، اجتماعی ، ..... ... ادامه ...

قاب شدیم

قید قالب زدیم و قاب شدیم شهر گوشها بخواب شدیم ما به درهای بسته کوبه زدیم سخت با ص ه ها جواب شدیم تک به تک رنج مشترک بردیم مشترک روی هم اب شدیم باز در بازی گذار زمان سایه درسایه سراب شدیم بارها آزمون پس داده آزمودیم وبی حساب شدیم باز برما رسید نوبت برد بابت باختن مجاب شدیم هرکجا حرف پایمردی شد مافقط حسن انتخاب شدیم خود ندیدیم طبق عادتمان دیگری را رفیق باب شدیم مانده ام از چه عاجزانه چنین دست بر دامن جناب شدیم ماکه تدبیر را بلد بودیم مسخ تقدیرمان اب شدیم ... ادامه ...

چرا ...

ی نگفت چرا ؟... شدیم تن های ،تنهایی ... شدیم روز مرگی ... شدیم خستگی و بهانه گیری ... دل پر قصه ... پر حرفهای ناگفته ... شدیم گریه های بی دلیل ... شدیم ناراضی از وضع موجود... ***** بی تو ... حتی رمز جمیلم هم یادمان میرود ... ... ادامه ...

غیرمستقیم

مثل وضع زمین وخیم شدیم آن چه باید نمی شدیم شدیم همه مسئول درد هم بودیم همه در خون هم سهیم شدیم با ادا و اصول عصر مدرن وارث مردم قدیم شدیم در لباس مبدّل ایمان کافر غیرمستقیم شدیم از دیالوگ فرار می کردیم همه مشغول پانتومیم شدیم «نقش بازی نکرده ها»یی که صبح تا شب فقط گریم شدیم سایه را پس زدیم از سرمان توی آتشفشان مقیم شدیم آن قَدَر بی پدر به سر بردیم که نفهمیم کی یتیم شدیم... برای دیدن قدمت این یکی نیازی به مراجعه به تاریخ و تقویم نبود. به وضوح یادمه که این شعر رو بداهتاً در ساعت 3:15 بامداد بیست و یکم رمضان نوشتم. دوسال پیش. ... ادامه ...

مرد شدیم!

میان آن همه بحران اگر چه مرد شدیم ولی بهار نرفته، ببین که زرد شدیم فضای عشق تو را در خیال می جستیم خیال ماند و در آنجا، فضانورد شدیم هنوز پشت لب از سبزی اش نبود اثر که در مسیر خیابان، اسیر درد شدیم و بعد نامه ی پر سوز عاشقانه و آخ از عشق اول خود بی بهانه طرد شدیم! زدیم در خط رمان و سووشون و جلال پر از حکایت غمناک گیله مرد شدیم کجا تو را، سر یک درس ؟ و با خیال چشم تو هم در نبرد شدیم! تمام غربت زنجان و یک بقل اشراق در آن غروب غم انگیز، سهرود شدیم و برف بود و تو بی اعتنا، غرور و کلاس سپس کافور و بعد، سرد شدیم! و خلوت و سیگار و دود و ورق و آ ش همه معتاد تخته نرد شدیم! تو رفتی و غم تو ماند و حال می گویم: میان آن همه بحران، چگونه مرد شدیم؟! حسین قادری ... ادامه ...

خواب دیدم که تو آمده ای.......

دست ما نیست به چشم تو گرفتار شدیم همه اش کار خودت بود یدار شدیم خواب دیدیم که تو آمده ای اما حیف صبح شد با جگر سوخته بیدار شدیم نظرت آمد و دیدیم گن اری رفت نظرت رفت و دیدیم گن ار شدیم ذره ای شانه ی ما بار غمت را نکشید گرچه یک عمر فقط نوکر سربار شدیم حیف از عمر گرانمایه که ج تو نشد شرمسار تو از این ی بسیار شدیم ز علاج دگران درد بود خوش ما را نظر لطف تو دیدیم که بیمار شدیم واقعا جای سوال است که از بهر ظهور ما چه کردیم که این گونه طلب کار شدیم ... ادامه ...

جوراب روز! مبارک

چند سالی است که جوراب گرفتیم و بگفتند مگو گر دهن باز به گفتن بنمودیم بگفتند مگو! آ این روزِ مبارک چقدر جور است! هر چه پامال شدیم باز بگفتند مگو اندر این روز بگشتند یکی، همسر و فرزند متفق حُسن و ملیح بود و بگفتند مگو خوش خیال گشت دلم در پی شال و شال وار! چون دوتا می شد! مکرر بگفتند مگو گفتم این هدیه عوض کن شدیم ما جوراب! گفت نیست چیز دگر جان پدر هیچ مگو! ... ادامه ...

یک شاخه گل (148)

ما دو بیگانه زمانی آشنای هم شدیم روز و شب چون روز و شبها همنوای هم شدیم پای عشق ما اگر لنگید چون تیمور لنگ قفل و هم زنجیر و غل بر دست و پای هم شدیم در هیاهوی دروغ و راست گم شد راه ما دور از هم گشته ، پژواک صدای هم شدیم لابلای هیچ هایی که ما خود ساختیم متبلا گشتیم بر پوچ و بلای هم شدیم کشتی احساس را دادیم بر طوفان و موج لنگر و هم بادبان و ناخدای هم شدیم تا رسیدن یک نفس تا کوچه ی دل مانده بود تا اسیر پنجه ی چون و چرای هم شدیم داستان ناتمام «ناظم» و تو شد تمام نازنین در انتها چون ابتدای هم شدیم یاهو. شامگاه۹۴/۸/۱۵. فضل اله ناظم ... ادامه ...

« چقدر دلم تنگ شده است »

« چقدر دلم تنگ شده است » اون روزها آقای پلیس برامون حکم پدر رو داشت، امروز امَّا از تو هم، به اندازه ی پلیس ها ترس دارم! هر چه بزرگ تر شدیم تنها تر شدیم... اونقدر تنها که همه ی آرزوهامون، توی یک قبر جا شد!!! وفقط انی که آرزوهایی بزرگ داشتند می تونستند! در گورستانی دسته جمعی قَبرِ بزرگ تری داشته باشند!!! راستی از "بوسنی" چه خبر... یا لطیف سید حسن آق ی ... ادامه ...

جویا معروفی / همراه و هم قبیله ی باد خزان شدیم

همراه و هم قبیله ی باد خزان شدیم بر ما چه رفته است که نامهربان شدیم؟ بر ما چه رفته است که در ختم دوستان هی هی کنان به هیات شادی دوان شدیم بر ما چه رفته است که از هم بریده ایم؟ بر ما چه رفته است که بی ساربان شدیم؟ دنیا به جز فریب چه دارد؟ دریغ! هیچ تیری زده ست بی هدف و ما نشان شدیم هر جا که میرویم دریغی نشسته است امید و عشق را به خدا قصه خوان شدیم گفتید روشنیم و جوانیم و سربلند گفتم که پیر و خسته دل و ناتوان شدیم بر باد داده ایم شکوه گذشته را دیگر چه جای قصه که بی خانمان شدیم جویا معروفی ... ادامه ...

♥️مادر ♥️مادر ♥️مادر

مادرم / مادرم / مادرم بزرگ شدیم ... فهمیدیم که دارو آبمیوه نبود .. بزرگ شدیم ... فهمیدیم بابابزرگ دیگر هیچگاه باز نخواهد گشت همانطور که مادر گفته بود .. بزرگ شدیم ... و فهمیدیم چیزهایی ترسناک تر از تاریکی هم هست ... بزرگ شدیم ... به اندازه ای که فهمیدیم پشت هرخنده مادرم هزار گریه بود .. و پشت هر قدرت پدرم یک بیماری نهفته بود ... بزرگ شدیم ... و یافتیم که مشکلاتمان دیگر با یک شکلات،یک لباس یا کیف حل نمی شود ... و اینکه والدیمان دیگر دستهایمان را برای عبور از جاده نخواهند گرفت ، ویا حتی برای عبور از پیج و خم های زندگی ... بزرگ شدیم ... و فهمیدیم که این تنها ما نبودیم که بزرگ شدیم، بلکه والدین ماهم همراه با ما بزرگ شده اند و چیزی نمانده که بروند ویا هم اکنون رفته اند ... خیلی بزرگ شدیم ... وفهمیدیم سخت گیری مادرم عشقش بود.. غضبش عشق بود.. تنبیه اش عشق بود... عجب دنیایی است و عجیب تر از دنیا "چه کوتاه است عمرمان" معذرت میخواهم فیثاغورس... مادر من سخت ترین معادلات است...! معذرت میخواهم نیوتن... راز جاذبه مادر من است...! معذرت میخواهم أدیسون... چراکه مادر من اولین چراغ زندگی من است...! معذرت میخواهم أفلاطون... چراکه این مادر من است ... ادامه ...

یا زهرا...

بسم رب ا هرا...یکی از رفقا یه دحتر خانومی رو بابت امر خیر به lما معرفی کردبنده خدا گفت خانواده دختر خانوم فقط دنبال یه پسر سالم ، با اخلاق ، مقید و متدین میگردن و مادیات خیلی براشون اهمیت نداره ماهم با دلی خجسته همراه خانواده مزاحمشون شدیمزمانیکه وارد منزل دختر خانوم شدیم از وقتی سر صحبت باز شد حرف از پول و درآمد و خونه و ماشین بود !وقتی همراه دختر خانوم بابت صحبت دونفره وارد اتاق شدیمکلا حرفی از اخلاق و اعتقادات در میون نبود !فقط آ همه حرفا از من پرسید : آقا شما میخونی ؟!یا زهرا... ... ادامه ...

یا زهرا...

بسم رب ا هرا...یکی از رفقا یه دحتر خانومی رو بابت امر خیر به lما معرفی کردبنده خدا گفت خانواده دختر خانوم فقط دنبال یه پسر سالم ، با اخلاق ، مقید و متدین میگردن و مادیات خیلی براشون اهمیت نداره ماهم با دلی خجسته همراه خانواده مزاحمشون شدیمزمانیکه وارد منزل دختر خانوم شدیم از وقتی سر صحبت باز شد حرف از پول و درآمد و خونه و ماشین بود !وقتی همراه دختر خانوم بابت صحبت دونفره وارد اتاق شدیمکلا حرفی از اخلاق و اعتقادات در میون نبود !فقط آ همه حرفا از من پرسید : آقا شما میخونی ؟!یا زهرا... ... ادامه ...

شهاب شدیم ! !

چشمه بودیم سراب شدیم ، بره بودیم کباب شدیم ستاره بودیم توی شب اما، یهو شهاب شدیم تو غربت ِ آهن ُ دود کوه غرورمون ش ت کوپن فروش ِ خسته ی میدون ِ انقلاب شدیم یغما گلرویی ... ادامه ...

یا رحمه الله الواسعه...

qazalegerye @ حسین علیه السلام: با گریه بر حسین عزیز خدا شدیم یاری رسان حضرت خیرالنسا شدیم از کودکی که مشق شب ما حسین بود با راه و رسم دلشدگان اشنا شدیم ما با حسین جان به تکامل رسیده ایم دور از حسین کودک بی دست و پا شدیم در روشنای روضه او رشد کرده ایم در زیر پرچمش ز هیاهو رها شدیم با گریه بر حسین در افاقی از بهشت هم رتبه با پیمبرمان مصطفی شدیم تا گفت روضه خوان که سلام علی الحسین از این جهان و هر چه سیاهی جدا شدیم حسن کردی ... ادامه ...

مادرم / مادرم / مادرم

بزرگ شدیم ... فهمیدیم که دارو آبمیوه نبود .. بزرگ شدیم ... فهمیدیم بابابزرگ دیگر هیچگاه باز نخواهد گشت همانطور که مادر گفته بود .. بزرگ شدیم ... و فهمیدیم چیزهایی ترسناک تر از تاریکی هم هست ... بزرگ شدیم ... به اندازه ای که فهمیدیم پشت هرخنده مادرم هزار گریه بود .. و پشت هر قدرت پدرم یک بیماری نهفته بود ... بزرگ شدیم ... و یافتیم که مشکلاتمان دیگر با یک شکلات،یک لباس یا کیف حل نمی شود ... و اینکه والدیمان دیگر دستهایمان را برای عبور از جاده نخواهند گرفت ، ویا حتی برای عبور از پیج و خم های زندگی ... بزرگ شدیم ... و فهمیدیم که این تنها ما نبودیم که بزرگ شدیم، بلکه والدین ماهم همراه با ما بزرگ شده اند و چیزی نمانده که بروند ویا هم اکنون رفته اند ... خیلی بزرگ شدیم ... وفهمیدیم سخت گیری مادرم عشقش بود.. غضبش عشق بود.. تنبیه اش عشق بود... عجب دنیایی است و عجیب تر از دنیا "چه کوتاه است عمرمان" معذرت میخواهم فیثاغورس... مادر من سخت ترین معادلات است...! معذرت میخواهم نیوتن... راز جاذبه مادر من است...! معذرت میخواهم أدیسون... چراکه مادر من اولین چراغ زندگی من است...! معذرت میخواهم أفلاطون... چراکه این مادر من است که شهر فاضله قلب من ا ... ادامه ...

بعد از ده روز

ناناز من سلام پری شب خونه حبیب دعوت شدیم چون پسر محسن از استرالیا اومده بود، منم یه کیک خوشمزه درست و رفتیم اونجا، خداروشکر خیلی خوش گذشت، منم به توصیه بقیه و با توجه به اینکه دیدم خداروشکر خیلی بهتر شدی بعد از ده روز داروهای آنتی بیوتیکت رو قطع ، حالا امروز انگار خودم یکم حال ندارم و احساس سرما خوردگی میکنم! حالا که تو و بابایی خوب شدیم نوبت من شده ... ادامه ...

آسیــــــــاب حوادث

به آسیــــــــاب حوادث غلـــــه و سنگ شدیم و نسل دود و گلولــــــــــــه و از تفنگ شدیم عبور حادثـــــــه ها دل گـــــرفت و سنگ نهاد بجـــــان زاده ی خویش از پلنگ شدیم ز سرخ و سبــــز وسیاه و سفید هرچه که بود لباس وجامــــه به تن کرده رنگ ورنگ شدیم چــــــراغ د ده را غا فــــــــــلا نه بش تیم و ســـر انجام ز جه مدهـوش ومنگ شدیم نرود قــــــــــافله از ما به جلو هر گـــــــز نی خمــــــــار تــــاج زرین و مستِ اورنگ شدیم برای آنکه شویم در امــــــــــان از غم و رنج اسیر پنجه ی کوکنار و چــــرس و بنگ شدیم صد مَنی خاک به دهن کــــــرده این حقیقت را تنویرگریست و بگفت دورازعارو ننگ شدیم ------------------------------------------- اصغر تنویر تورنتو-کانادا ... ادامه ...

یاد داری؟

یاد داری آن شب از باران صمیمی تر شدیم؟ آسمان افسانه گفت و ماهِ یکدیگر شدیم؟! قبله را گم کرده بودیم و هراسان عاقبت دل به دریا ها زدیم و لحظه ای کافَر شدیم وقت شب بود و چه زیبا شد مرورِ قصه ها داستانِ عشق را خو م و خوب از بر شدیم گفت و گویی بود بین چشم من با چشم تو واژه ای آتش گرفت و هر دو خا تر شدیم خوب میدانم سر باشد این دنیا ولی آن شب از دلدادگی هامان همین جا تر شدیم بعد از آن شب بوی باران می دهد احساسمان آری آن شب هر دو از باران صمیمی تر شدیمr ... ادامه ...

فتنه عدوان جدید

فتنه عدوان جدید رفت به خواب و ز تنش رفت تاب دید مه روی پدر را به خواب دست زد و روی پدر بوسه داد پیش پدر لب به شکایت گشاد کای پدر ای مهر تو سودای من رفتی و از جور بدان وای من رفتی و ما زار به دوران شدیم دست خوش فتنه عدوان شدیم ... ادامه ...

دیدم او را آه بعد از بیست سال...

دیدم او را آه بعد از بیست سال گفتم : این خود اوست، یا نه، دیگری ست چیزکی از او در بود و نبود گفتم : این زن اوست ؟ یعنی آن پری ست ؟ هر دو تن یده و حیران نگاه سوی هم کردیم و حیرانتر شدیم هر دو شاید با گذشت روزگار در کف باد خزان پ ر شدیم از فروشنده کت را ید بعد از آن آهنگ رفتن ساز کرد خواست تا بیرون رود بی اعتنا دست من بود در را برایش باز کرد عمر من بود او که از پیشم گذشت رفت و در انبوه مردم گم شد او باز هم مضمون شعری تازه گشت باز هم افسانه مردم شد او... شعر: حمید مصدق ... ادامه ...

تن های تنها

ما آفریده شدیم تا قدم بزنیم زیر درخت های نارون ما آفریده شدیم تا از غروب های سرد پاییزی دلمان بگیرد ما آفریده شدیم تا زیر نم نم باران سیگار بکشیم ما آفریده شدیم تا شبهای تمان را با پنجره های روشن قسمت کنیم ما آفریده شدیم تا دست هایمان را دور از هم توی جیبمان دفن کنیم ما آفریده شدیم تا خدا تنها تنها نباشدما آفریده شدیم تا تنهایمان تنها بماندما شاعر آفریده شدیم تا همیشه درد بکشیم، تا همیشه چیزی درونمان گم باشد تا اگر یک روز گریه نکردیم به بودنمان شک کنیم، زندگی چیزی جز این برای ما باقی نخواهد گذاشت. .. ... ادامه ...

شما میتوانید

هر کدام از ما آدمها در یک برهه ای از زندگیمون درگیر آدمهای اشتباهی شدیم... ن نا و ناشنوا شدیم... گفتند و گوش نکردیم... راه درست را پیش پایمان گذاشتند و بدترین مسیر رو انتخاب کردیم... پافشاری کردیم روی آدمِ اشتباهِ زندگیِمان... زمین خوردیم و از سر خج بلند نشدیم... خو دیم و زار زار گریه کردیم.... کافی نیست اینهمه غصه خوردن؟ بلند شید،خودتان را بتکانید و ثابت کنید تغییر کرده اید... باور کنید شما می توانید... به شرط خواستن و کوشش، می آفرینید ... ادامه ...

خیلی بزرگ شدیم!

خیلی بزرگ شدیم! بزرگ شدیم و فهمیدیم که دوا ,آب میوه نبود. بزرگ شدیم و فهمیدیم که پدر همیشه با دستان پرباز نخواهدگشت آنطور که مادر گفته بود. بزرگ شدیم وفهمیدیم که چیز هایی ترسناک تر از تاریکی هم هست! بزگ شدیم به اندازه ای که فهمیدیم پشت هر خنده ی مادر هزار گریه بود وپشت هر قدرت پدریک بیماری نهفته! بزرگ شدیم و فهمیدیم که مشکلات ما دیگر در حد یک بازی ک نه نیست! و دیگر دستهای ما را برای عبوراز جاده نخواهد گرفت! بزرگ تر که شدیم,فهمیدیم که این تنها ما نبودیم که بزرگ شدیم;بلکه والدین ما هم همراه باما بزرگ شده اند و چیزی نمانده که بروند!شاید هم رفته باشند! خیلی بزرگ شدیم تا فهمیدیم که دلیل چین و چروک صورت مادر وپدر نگرانی از آینده ما بود. خیلی بزرگ شدیم تا فهمیدیم سخت گیری مادر عشق بود, غضبش عشق بود,و تنبیه اش عشق... و خیلی بزرگ تر شدیم تا فهمیدیم زیبا تر از لبخند پدر, انحنای قامت اوست! ... ادامه ...

فرآیند نمایش اطلاعات مرتبط با عنوان ا اج شدیم رفت به وسیله ربات های خبری از بین منابع فارسی دریافت میگردد و نمایش داده میشوند.