ا اج عایا

عبارت ا اج عایا از بین صدها هزار مطلب، خبر و مقاله فارسی جستجو شده است و نتیجه آن نمایش داده شده است و مسئولیت آن بر عهده منبع اصلی مطلب ا اج عایا میباشد.



خوشال باشم !!

عایا این باعث خوشالی نیست که پنج شنبه شب میرم کنسرت؟؟ عایا این هیجان انگیز نیست؟ عایا حق ندارم قر دهنده راه بروم؟؟ ... ادامه ...

عایا؟

امروز تو مدرسه بعداز کلی حرص خوردن سر زنگ تاریخکه انقد از خوبیای رضا شاه گفت که نزدیک بود خفه بشهبعدشم یکی دوتا از بدی هاش گفت که در آ م ردشون کردعلنا چیزی نمی گفت همه چی غیر مستقیم بود اونم بخاطر این بود که دفعه پیش اعتراض کرده بودیمکم مونده بود بگه رحمت الله یا بیفته به پاشولی دفعه ی بعد مجبورش میکنم مثل دفعه قبل ازم عذرخواهی کنهخلاصه نه من اون پگاه قبال هستم که تا جون دارم بحث کنم و آ ش تشون بدمنه میدارم همینجوری پیش بره2:30 که رسیدم و رفتم کتابخونه انقد خوایم میومد که 6 صفحه رو یه ساعت طول کشید تا خوندم بعد از خدا خواستم انرژی بدهچند لحظه بعد یه خانم مسن اومد که مدام سرش میفتاد نمیدونید چقدر خنده دار بود تا چشماش باز میشد یه کلمه می خوند و سرش می یفتادتازه 10 تا کتاب آورده بود نمیدونم می خواست همه رو بخونع؟نتونست قهقهه نزنم انقد خندیدم که باز انرژی برگشتخلاصه یه ساعت اینجوری گذشتو من با اون خستگی اومدم خونه و شروع به بچه داری از غذا دادن گرفته تا بردنشهنوزم البته مشغولمخوب تر از من دیدی عایا؟تازه باید دو ساعت دیگه هم بخونمبعد مستقیم لالااااا ... ادامه ...

توضیحات تکمیلی در مورد رمان جیغ

خب همون طور که میدونید ما ی رمان داریم می نویسیم ب اسم جیغ این رمان در ژانر ترسناکه و قراره ی جلد دومی هم داشته باشه که جلد دوم میشه عاشقانه ی ترسناک دختری که همه داشته هاشو از دست میده , دوستش , عشقش , پدرش و ... ی تراژدی غم انگیز و خودش میمونه و ی لشکر دورگه که باید توی ی جنگ بزرگ با جنا هدایتشون کنه عایا این دختر موفق میشه ؟؟؟ عایا این ولید میتونه دورگه ها رو در این نبرد ب پیروزی برسونه؟؟ و ... ......... ب احتمال زیاد فصل یک تا پایان مرداد ب پایان میرسه و بعد فصل دومش رو در اختیارتون قرار میدیم باشد که شادروان شوید ... ادامه ...

عایا!

اصلا مگه عد وجود داره؟! کلی دارم میگم! ... ادامه ...

آریموتاکاچیکی

قشنگ بود حرف صدیقه ،وقتی خیلی دقیق نیگاش می که تو دفتر سرِ شماره های جشن ص از دست خانم صائمی و خانم رضوانی پخ پخی شد و اومد تو سالن گفت:باید یه وبلاگ درست کنم...:)))))))))) + که مثه من بری بد و بیراه ها و فوشاتو که تو رو نمیتونی بگی اون تو بگی¿¿¿+ اره+ خندم میگیره و نمیدونم چرا خوشم میاد اونم از نوع خوشمزه ش+ اندر بدآموزیای وبلاگ+ همین حس پخ پخی رو من ش داشتم وقتی هی به خانوم صائمی تو جلسه میگفتم : من هرچی پنجشنبه دنبال مراقب گشتم به جان خودم هیچکی نبود و باز می گفت: نه شما مطرح نکردین اگه مطرح میکردین ما می اومدیم!!!!! دقیقا تو کف این بودم که منظورشون از "ما" کی بود¿!¿¿¿¿!!!در¿ دیوار¿ زمین¿ سیستم خانم ارشی¿ حصیر کف زمین¿ جالباسی¿ قندون رو میز¿ بابا منکه از بی مراقبی که داشتم جلو روی خودتون به اسف کشیده میشدم ک...عجز شیپورم تا جای اقایونم رفت که...اونایم فهمیدن که...بعد چه جوری می خواسته مطرح کنم...هم مونده بود ترامپ قید دشمنیشو با ایران بزنه شخصا وارد عمل شه...باز خانوم صایمی جان معتقد بودند که مطرح ن ...ترجیح دادم لال واقع شوم مخصوصا با ضربه ای ک صولتی جان بر پایمان کوبید.والا ...گفتم هرچی بگم خانم صائمی ربطش مید ... ادامه ...

مردهای بی رحم یا زن های بی رحم

نمیدونم واقعاً این چرخه ی بی رحمی از زن ها شروع شد یا مردها ؟ شما میدونین عایا؟ ... ادامه ...

1》

شروع از این به بعد خیلی کنترل شده و مرتب و منظم میام اینجا سر میزنم...:|| و این که عایا خوش آمدم؟؟ ... ادامه ...

فقط میخاستم مطمین شم

که عایا همهههههههه میدونین که ماهی من الان داره سال دومشو پیش من میگذرونه و زندست؟؟ میدونستین؟؟ ... ادامه ...

من نه منم!

من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم تو میروی به سلامت؛ سلام ما برسانی... + تکلیفم با خودم روشن نیست الان دقیقا من منم؟ یا من اونم؟! + اصن قراره من ادم بشم عایا؟؟؟ ... ادامه ...

عایا شما هم همینطور؟

آ سال همه دلشون میگیره ، نمیدونم چجوری با دیدن چندتا غمناک دووم آوردم :/ + «لاک قرمز» و «جامه دران» و «یتیم خانه ایران» !! ... ادامه ...

چالش پاییز همه را گرفت،،، الفرار

خب مردم چرا تو پاییز اینجور میشن¿¿!!!!فازشون یه جوری میشه که حتی اگرم در حقیقت عاشق نباشن، طوری میشن تو این ماه ک فکر می کنی این سبک رفتار و حال خاص شون مال عاشقی شونه بابا حالا گفتن پاییز غمناکه، پاییز مال عشاقه ، پاییز فصل فراقه، پاییز فلانه، بهمانهولی شنونده عاقل باشهشمارو چرا جوناکی فرامی گیرییَد عایا¿¿¿وقتی تو دلتون و دور و ورتون خبری نیستوالا :) + خوش ب حال خودمون که فازمون کلا زمستونه از هر لحاظ ... ادامه ...

علی آقا الان سالمی آیا؟

علی آقا الان سالمی عایا؟! علی مطهری: من اگر احساس کنم #ظلمی شده و آن را نگویم #خفه می شوم! / ۱۴ آذر ۹۵ #محاکمه_فریدون ... ادامه ...

امــان از خـواب بد

شما هم خواب بــد می بینید عایا؟ من چند شب و روزه که به شــــدت خواب بد می بینم . . ذهنم آشفته س و اصلااااا نمیتونم کنترلش کنم!! بعدم کل خواب یادم میمونه و اذیتم میکنه! ... ادامه ...

خوش اومدم عایا ؟

سلام به همه دوستان بیانی عزیز از امروز در این مکان متن های عاشقانه موزیک های عاشقانه ع های عاشقانه ارسال می شود و تمامی عاشقانه ها یک مخاطب دارد (abolfazl) ... ادامه ...

زمستونه خدا، سرده دمش گرم

خ ش امروز خیلی سرده. دستام داره یخ میزنه. خوب چرا اینجوریه؟؟؟؟!!!!!! خدایا الان دقیقا با کی مشکل داری عایا؟؟؟؟؟ امروز میرم نمایندگی که انشالله ماشین بگیرم. البته اول شرایطشو بپرسم و بعد تصمیم بگیرم. من بینهایت عاشق ماشینم. ... ادامه ...

عایا درس خواندن در دهه سی سالگی به بعد زندگی اشتباه است؟

نگین برداشته کتابای عهد دقیانوس باباش رو آورده با افتخار هم دادمیزنه " براتون کتاب آوردم". نگاش میبینم مال سال هفتاد و چهاره میگم الان شما اینارو میخونین دیگه؟:| ازون سمت خانوم شین (همکارم) با لب و لوچه آویزون میفرمایند "واقعا میخای درس بخونی؟؟ حالی داریااااااا..." ... ادامه ...

انگشت جادویی

عایا حق ندارم از خوشحالی فریاد بزنم منو این همه خوشبختی محاله ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟باید به اطلاعتون برسونم که داستانم به مرحله ی نیمه نهایی جشنواره انگشت جادویی رسید دعا کنین به نهایی هم برسه اصلا ی اینجا مونده ؟اگر هنوز ی هست دعا کنه علاوه بر نهایی برنده هم بشه ... ادامه ...

صندلی داغ

ِ بدون اطلاع به مریم که عایا صندلی داغ بریم یا نع موافقت خود را اعلام نموده ام ^_____^ اشکالی ک نداره از نظرم :دی البته بعدش بهش گفتم نگران نباشید گفت ک موافقِ:) خب ما اماده اییم :) صندلی داغ های بیشتر را در وبلاگ حریری ب رنگ آبان مشاهده فرمایید :) ... ادامه ...

آیا این هم تقلب محسوب میشه؟

همیشه توی از موقع مدرسه تا به ما گفتن که ازروی دست کناری خودتون اگه نگاه کنید این تقلب محسوب میشه! خب اون پس اوکی!!! اما این هم تقلب هست عایا؟؟؟ پایین ع نوشته: معلم ها به این می گن تقلب، اما ما بهش می گیم کار گروهی! (من خودمبا این که بهش بگیم کار گروهی بیشتر موافقم!) ... ادامه ...

شاید بشه صادق باشم

زنگ زبان: برگه های لیسینینگ رو دادن از 10 شده بودم 9 و مریمم 8 یه سوالی اشتباه داشت که منم داشتم منتهی از اون کم کرده بود و از من نه رفت پیش دبیرمون و گفت بهش ک به یکی از بچه ها دادید و اونم گفت هرکی بهش دادم بیاد بگه و خلاصه زیر دینه و اینجور حرفا منم که صادقــــــ رفتم گفتم و خیلی شیک نمرم شد8.5 ناراحت نشدم باخنده گفتم خانم به خاطر صداقتم 10 بده گفت خیلی پرویی تو! عایا من پروام؟؟ پ.ن:از وب های قبل کپی شده ... ادامه ...

ررررررررررررررررررر

به این موارد نیاز شدید دارم: (اولویت از بالا به پایین ) روان شناس (شدیدا) چشم پزشک (مطمئنم عینک لازم دارم) دندانپزشک (نیاز به توضیح نداره :| ) متخصص قلب (اینو که گفتم) متخصص مغز و اعصاب (میگرن خفیف دارم) متخصص تغزیه (لاغر میباشم) همینا. زیادن عایا؟ ولی همون روانشناس میتونه دو سه تا شو با هم حل کنه.. ... ادامه ...

........

عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته. نپرس که آیا باید در پی عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی یا عشق جسمانی؟ از تفاوت ها تفاوت می زاید. حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی در آتشش، یا بیرونش هستی در حسرتش.پ ن ......۱- از کتاب ملت عشق۲-بدبخت اونیه ک انتخاب میکنه در حسرت عشق بمونه۳- ی گفت ما حق انتخاب داریم عایا ؟! ... ادامه ...

تکرار

واقعا عجیب غریب بودن معنی داره؟ ی از کلمه "تکرار" تا حالا تونسته خارج بشه؟ از امواج دریا عجیب غریب تر نداریم هنوز هیچ فرمول ریاضی براشون پیدا نشده اما مگه همشون شبیه هم نیستن؟ مگه تابلو نیست از یه الگو دارن پیروی میکنن؟ هر تیپی میزنی هر کاری میکنی عایا وسط تکرار نهفته نشدی؟ ... ادامه ...

هوای ابری

سلام.......... خوشحالو شادو خنداااااااااانمممممممممممم.......... عایا شما اعصابتون خورده از بابت اینکه فردا مدرسها باز میشه؟؟؟؟ خب ب چیه؟؟؟....باز شه......این نیز میگذرد......... تا بوده همین بوده....... پ.ن=من برم به درسم برسم....تا شب میام خدمتتون. پ.ن=زیاد خودتونو عذاب ندید برای مدرسه......از همین فردا تا مثلا 6 ماه دیگه....مثه یه چشم بهم زدن میگذره....بعدشم سال تموم میشه و دوباره تابستون میاد. ... ادامه ...

نفس تنگی

سلام ماجرای شدن یا نشدن تلگرام یه چیزیه که حوصله ندارم دربارش حرف بزنم. اما، حس تنگ شدن حلقه ی محدودیت... و حس فشار هرچه بیشتر روی گلوم... روز به روز داره بهش افزوده میشه... و، نمیدونم تا کِی میتونم تحمل کنم این وضعیت رو. خدایا، میشه یک روز فقط یک روز طی 24 ساعت، هیچ اتفاق بدی نیفته ، هیچکی حال آدمو نگیره، غمی وجود آدم رو پر نکنه ، و ...... میشه عایا خدایا؟؟؟؟؟ نوشته شده در: اولین ساعات روزِ 97/2/11 شب نیمه ی شعبان... و روز معلم... هه! ... ادامه ...

یعنی ما تا این حد بدشانسیم عایا؟؟؟

این هنذفری های گوشی های سامسونگ قلق خاصی دارن؟ما تا حالا سامسونگ نداشتیمبعد هنذفریش رو که وصل میکنم بهش نمیخونهبه اون یکی هم که وصل میکنم نمیخونهاما به ام پی تری پلیرم که میزنم کار میکنهو این یعنی هنذفری اب نیستقاعدتا هم غیر منطقیه که دوتا گوشی آکبند همزمان باهم اب باشنمگر اینکه دیگه شانس ما خیلی قرمزی باشه ... ادامه ...

چه بگویم عایا

امشب یکم دیوانه ام.ازون دیوانگی های ناجور:)خلاصه بگم این عروسکِ کوک تموم شده ی یه گوشه افتاده ،این هفته باید ثابت کنه آدمه:)از فردا باید اثبات کنم :)نمیدونم چرا نقاط قوتمو نمیبینم:امثلن ازمون امروز. راضی نبودم :) نقاط قوتمو نمیبینم اصن:)#با لبخند وارد شویم:) ... ادامه ...

رابطه پویایی و انسان بودن ....

از ی جایی به بعد در تاریخ زندگی... ادمی باید به این فکر کند ک درجا میزند عایا ؟! درجا زدن خوب نیست ...تلخ ست ... یک نوع ساختار شکنی ست...نوعی از راکد بودن درجا زدن یعنی باختن تمام رویکردها ...عوامل...شعارها ...یعنی از دست دادن تمام بدیهیات زندگی پ ن ... اجتناب ناپذیرست ! صفحه ا زندگی پاورچین پاورچین پا به صحنه میگذارد ! ... ادامه ...

میمانم...

تصمیم گرفتم اینجا بمونه اما کم میام خیلی کم! انقدر که دیگه ترافیکی نمی مو اگه سری به کافینت یاخونه بزرگه زدم میام :) یه تصمیم دیگه گرفتم که موهامو کوتاه کنم خیلی کوتاه:) میدونم پشیمون میشم اما حوصلشونو ندارم :) خیلی اضافین مثل خودم :) ببینم این آرایشگر خبیث دلش میاد موهای صافو یک دست مایه منو کوتاه کنه عایا !؟:) ... ادامه ...

دارم از فضولی میمیرم

یعنی چی میخواست بهش بگه؟یعنی چی میخواست بهش بگه؟یعنی چی میخواست بهش بگه؟بابا رو میگمداشتم اون وسط میلولیدمدید نداشتبرگشت به مامان گفت نارنجی اومد یا رفتمامانم هیچی نگفت که یعنی اومداونم دیگه حرفی نزدمطمئنم در مورد من بودمطططمئنممممممممشایدم یه چیز دیگه گفته من اشتباه شنیدم؟ولی نه همینو گفتیعنی چی میخواست بهش بگه؟چرا زندگی من انقدر مشکوکه؟با کلی علامت سوال!زندگی شماهم همینقدر مشکوکه عایا؟ ... ادامه ...

......

نمیدونم چی بگم از رفتارهای مرموزانه ش خوشم نمیاد فقط امیدوارم هر چ زودتر وبلاگ هام حذف بشن میدونم جرات روبرو شدن نداره حتی از پشت ماسکی ک به چهره زده .اونقد گیج و منگم ک دچار حواس پرتی شدم نمیدونم اون پست رو خودم حذف عایا ؟؟؟؟یا عایه ؟؟؟؟کاش بهش میگفتم چند تا رد بذاره اینجوری خیالم راحت میشد ک خودشه ....ولی مهم نیست مستر وی مجاز به انجام هر کاریه پس هر کاری ک دوست داره بذار انجام بده اینجا رو هم ک غیر فعال کنم اونوقت میخواد سر کی عقده هاشو خالی کنه هااااا لعنتی ... ادامه ...

نمیشه من برم قطب جنوب یا امازون زندگی کنم؟!!

بدشانسی یعنی مامانت از اون ات ک ازش بدت میاد و وحشتناک عصبیت میکنه خوشش میاد و براش حکم ی دوست خیلییییییییی صمیمی رو داره..و از اون بدتر شوهر ات هم پسر عموی مامان و بابات میشه و یه جورایی دوست باباته.. عایا عمق بدبختی و بدشانسی منو درک کردید . . . تو این دو روز اینقدر من با این ی دوست داشتنی بحث که دلم میخواد الان یه مسکنی چیزی بهم تزریق کنن و بگیرم بخوابم قبل از اینکه سکته مغزی کنم. هووووووووووووف ... ادامه ...

قابل توجهتون(پست موقت)

سلام دوستان دوستم یه وب داره به اسم دل کشیده های یک هنر دوست که طراحی هاش رو قرار میده بنده هم کوچیکتون نویسنده اش هستم. دوستان پرسیدن عایا خودم هم طراحی می کنم یا نه؟؟؟؟ منم گفتم بزودی بعله و اون بزودی بالا ه رسید و ب ساعت دو و خورده ای گذاشتم طراحیمو اما بعضی از دوستان فکر طراحی آقای پیکاسوئه ولی بگم سه تا طراحی قبل از پیکاسوئه و آ ی از من لطفا اینو بخونین تا سوء تفاهمی پیش نیاد با تشکر "آقای m.r" ... ادامه ...

ماندن در تردید..

تردید...شما رو نمیدونم ولی برا من همیشه این مشکل وجود داشته ک درزمان تردید..قائل به تساقط میشم نمیدونم این یعنی یک اشتباه بزرگتر یا نه ولی من اینکارو برا در رفتن از کار انجام میدم...گاهی بعضی چیزا میدونی بده ولی باز انجامش میدی چون شاید احمقم... تردید من در روایت رمانو خاطرات شخصیمه...وقتی هر دو برات بی ارزش بشن...کاری جز حذف هر دوشون نیس... خانومی میشناسم ک مشاور کار امه...اون همیشه منو به گذشت زمان ترغیب میکنه...پس میذارم تازمان بگذره.. ک عایا وبلاکو حذف کنم یا نه؟؟ ... ادامه ...

تگ - قسمت اول

من معمولا اسم ها، بازیگر ها، نویسنده ها، کتاب ها و این جور قضایا رو از یاد میبرم و خب اعتقاد دارم اصل تاثیریه که روی ذهن آدم میذارن!اما اینجا یادمه^^ چون توی دو سه هفته ی گذشته دیدمش! فصل دوم از سریال "سیزده دلیل برای اینکه" نمیدونم دیدین یا نه پس توضیح میدم:) اون روزی که تایلر فهمید سایرس بعد از طلاق پدر و مادرش پیش روانشناس میره شوکه شد و اونو توی گروه بچه سوسولا طبقه بندی کرد:| عایا واقعا اینطوره؟ چرا باید روی یه آدم همچین تگی رو گذاشت؟ چرا وقتی تلاش میکنیم واسه ی مشکلاتمون راه حل های بهتری پیدا کنیم بهمون تگ میچسبونن و ما رو منزوی میکنن؟ #تگ ... ادامه ...

ملاک های نخ نما

سطحی ترین نوع انتخاب دختر برای خواستگاری،میتونه از روی ظاهر باشه. اینکه مادر پسر اندام و رنگ پوست و کلی فاکتورهای ظاهری تو رو چک کنه که عایا مطابق میل شازده پسرشون هستی یا نه نکته بغرنج ماجرا اینجاست که این مادرهایی که مثلا سرد و گرم روزگار رو چشیدند،نمیدونن زندگی انقدر بالا و پایین داره که بعد از مدتی چهره و فاکتورهای ظاهری دیگه عادی و شاید بی اهمیت میشه؟ +متنفرم که مثل جنس توی ویترین برانداز بشی :| اولین بار هست که از دختر بودنم ناراحتم. ++البته که ظاهر هم مهم هست.اما نمیتونه جزو ملاک های اصلی باشه. ... ادامه ...

خودت باش(با اون صورتت:)

نحوه آشنایی، ازدواج و طلاق در جامعه اینطور شده که پسر، سمت راستیه رو میبینه، عاشقش میشه و در وصف عشقش شعرها می سراید دختره هم مخ پسره رو میزنه(البته مخ نداره ولی دختره اینطور فکر میکنه) سمت راستیه با گفتن جملاتی همچون عجغم، عجیجم، فدات بجم، اجگلات میهام، پسر را مال خود کرده مخ زده و آماده خواستگاری میکند پسر خواستگاری رفته و بخیالش زیبارویی رو تور کرده که مانند ندارد و اینگونه شود که 700 سکه ناقابل در پاچش برود فردای ازدواج سمت چپی رو ملاقات کرده و ازشون پرسیده عایا عجغم را ندیده اید؟ ... ادامه ...

٣٥٨

ب چى مى خواستم بنویسم؟ با خودم فکر تو نوتاى گوشى بنویسم اما طبق معمول تنبلى .مى خوام یه کارى رو تو انجام بدم.ایده ش رو با یکى از بچه ها در میون گذاشتم.کلى استقبال! اما الان همین جورى زمان داره مى گذره و دریغ از اندکى تلاش از اون که من ببینم.قرار بود بچه هاى علاقه مند رو جمع کنه و یه جلسه بذاریم.اما دریغ... این جاس که آدم به این نتیجه مى رسه که کارش رو به هیچ بنى بشرى نسپره!پ.ن : اومدم خونه.لذت واقعى!پ.ن ٢ : امروز امتحانه.اگه دعا نکنید حل ون نمى کنم:))پ.ن ٣ : نمى دونم این طبیعیه یا نه، اما از اون جایى که ایده اى که دارم یه ده جدیده، همه ش تو یه رفت و برگشتى هستم از "آره!خودشه!مى شه!" به "بیخیال!کار زیاد مى خواد!اصلا که چى؟؟". اما من به چشم یه آزمون بهش نگاه مى کنم.این که عایا جرأتش رو دارم یا نه!خدایا جان کمک. ... ادامه ...

سرما خوردگی است!...

صبح امتحان جنین شناسی بود....تموم شب قبل رو از بس که حالم بد بود نتونسته بودم خوب بخوابم..خوب که چه عرض کنم...اصلا نخو ده بودم...واقعا انرژی نداشتم که حتی از روی تختم بلند شم..چه برسه به اینکه بخوام برم امتحان جنین شناسی بدم!...هیچی ذیگه به زور از خواب بلند شدم و آماده شدم رفتم ...با همون حال اسف بار خودم امتحانمو هم دادم...بعدش که رفتم ، دیدم فشارم خیلی پایین بوده...خیلی!!!!! بعد هم که اومدم و یه سوپ آماده گرفتم و خوردم ....خو دم تا ساعت نه و نیم صبح فرداش! :دی الان که فکر میکنم میبینم حتی یادم نیس که جوابایی که زدم چیا بودن!! + عایا پاس می شوم؟! :/ +سرما خوردگی است!.. .. ... ادامه ...

دارم بازیگر میشم عایا؟

سلام بروی ماهتون ساعت بیس دیقهبه 1شبهمیگم میخوام جسارت ب ج بدمو یه از خود بگیرمو بفرستم برا مسابقه بازیگری خدارا چ دیدی نمیخوام بازیگر شم میخوام فقط جسارت داشته باشم همین فقطب ی مونولوگ نیاز دارم شایدخودم نوشتمش نمیدونم با توجه ب فصل امتحانا و این داغون احوالی..نمیدونم دقیقا ... ادامه ...

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها...

بالا ه نتایج نهایی کنکور هم اومد...یاد سال پیش می افتم که وقتی نتیجه ها اومد با این که میدونستم قبول نمیشم رفتم توی سایت و با دیدن کلمه ی مردود اشک توی چشمام جمع شد...اون روز به خودم قول دادم که سال بعدش از خوشحالی این اتفاق بیفته...درسته!امسال پزشکی قبول شدم...از قضا تا یکی دو روز خوشحالم بودم...اما الان فکر دوری از خونه و اهل خونه،زندگی توی خوابگاه با آدمایی از فرهنگ ها و سلیقه های مختلف، غم غربت! و خیلی از مسائل دیگه داره دیوونه ام میکنه...اینجاس ک میگن که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها.... پ.ن 1: به سرم زده برم کارنامه سبز بگیرم بیام شهر خودمون..خانواده معتقدن خل شدم! پ.ن: توصیه ای ندارید؟ عایا؟ :/ :) ... ادامه ...

روانی شدم!

کلا ها به نظرم دوستی با بضیا اصاب میخواد نه؟؟؟؟!!! خلی فک میکنن آدم بزرگن و همه چی حالشونه اصابه آدمو ج ر میدن! از وختی گوش میدم بد دهن شدم.من مذرت! حوصله هیچی رو ندارم مخصوصا سرو صدا دوس دارم بیشتر دورم خلوت باشه. نمیدونم چم شده ولی همینجوری حال و روز درس حس ندارنه! خدایا من چمه؟؟؟؟؟/: تو یه روز یه لحظه انقد ک س شر میگم ک خودمم میترکم ا خنده چن لحظه بد باز خل میشم بی اصاب و دیوووونه اصن گند میخوره تو حالم! خدایا دیقا میشه بگی فازم چیه ؟ داری با من شیار میکنی عایا؟؟؟ بدتر ا همه ک حوصله درسیدن عم ندارم فصل یک شیمی رو عم تست نزدم فردا عم امتان تستی شیمی داریم. باز خداروشکر ازین قسمت حفظیاشه. رسما ریده س اصابم! فک کنم فوشام زیاد شد!من برم تا همه رو ب گ..... ندادم! ... ادامه ...

سردرگم همیشگی

یکشنبه بیست و هشتم اذر 1395. ساعت نزدیک 4 صبح هست و مشغول خوندن برای امتحان فارماپاتو کورس روماتو هستم. امتحان فیزیوپاتوشو به نسبت خودم خیلی خوب دادم و واسه این امتحانم کاملا امیدوار بودم اما شرایط یه جور رقم خورد که نشد درسمو درست بخونم. الانم که نزدیکه صبحه و دیگه وقتی نمونده از یک طرف نای خوندن ندارم و از طرف دیگه فکر یک نفر اینجا هست که هست و بیرون نمیره. فکر این که یه هو چقدر واسم مهم شده. فکر این که به خودم قول داده بودم هیچوقت واسم مهم نباشه. پس چی شد که مهم شد؟ شد مهم ترین آدم تو فکر من. عایا منم همینقدر تو فکر اون مهمم؟ عایا اصن واسش فرقی میکنه بودن من با نبودنم؟ حتما من نباشم صدتا بهتر از من هستن که خیلی بیشتر از من دوسش داشته باشن. خوب حالا تو این شرایط من باید باشم یا نباید باشم؟ بهش کاملا اعتماد و به هیچ چیزدیگه ای گوش نمیدم اما عایا اونم همینطور؟ -فکر میکنم اونم همینطور. من یه دیوونه ام. یه مریض رووانی. یه ادمه پر از کمبود. پررر از کمبود. یه پر از کمبود که میتونه به همین سادگی وابسته ترین بشه به کوچکترین اتفاقای خوب. اونوقت اگه یه روز اون اتفاقای خوب تموم بشه چی؟ این ادم پر از کمبود وابست ... ادامه ...

من و مجلس تولد!

تا حالا احساس میکنم معنی شکلاتی برگه مو تا اینقد دیه حس نکرده بودم! جوری ک از هرچی شکلاته بدم اومده!آقا یه امتان فیزیکی دادم!امتان بودا!امتان! ن ن سخ نبوود آسون بودش ولی!من حرفی ندارم...! فقد تولد ب میتونست حالمو خوب کنه. وای چقد تعریف شنیدم ب از همه! میگفتن اصلا بت نمیخوره پیش ی باشی!خیلی ک زور بزنی کلاس دهمی! تازه یکیشون گف من فک تو تهرانی هستی!آخه هم صدات قشنگه هم خیلی خوب حرف میزنی! من یه پرنده م...!ن ن ببخشید یه پرنده از نوع طوریش!ینی همون بالدار خودمان! همه ی اونایی ک اونجا بودن کلاس نهم بودن فقط من اون وسط کلون بودم!(ب زبان خودمان!) ی چی دیه هم بعد امتان حالمو خوب کرد اونم شنیدن این جمله "فدای سرت" (: پ.ن: راسی عایا خودشناسی قدم اول عاشق شدنه؟؟؟؟ ... ادامه ...

نقطه ضعف ققنوس

تروخدا یکم کمتر شکمو باشید اصا چه معنی داره تنهاجایی که تو محله شما را خوب میشناسه شیرینی فروشی سرکوچه باشه :)) چه معنی داره راه براه پاهاتون کج میشه و تو شیرینی فروشی صاف میشه و نیشتون پنجاه متر باز با یک جعبه بیایید بیرون؟![بله اینها را که خو د مختصات یک ققنوس بسی بسیار شکموست که از صبح که از خواب بیدار میشه بوی شیرینی که از دودکش شیرینی فروشی تو خونشون راه میفته هربار حدس میزنه چ پزیده آقای شیرینی فروش :)) و درصورت نیافتن جعبه در یخچال وادار میشه تا سرکوچه بره و جیغ مادرجان را در بیاره که خج بکش , یک نگاه همه مردم باربین و تو...خ شما حق را بمن نمیدین که تنها تقصیر کار آقای شیرینی فروشه که از نه صبح بو را رها میکنه؟! عابا گناه من است که نقطه ضعفم شیرینیه؟! نه والا , عایا من مقصرم که مردم نقطه ضعف ندارن :))والا:!! ... ادامه ...

روزی که باران آمد...

سلام پارسی بلاگی هامن باران کوچولوامتو یه شب بارونی زمستونی به دنیا اومدممنکه نمی دونم وبلاگ چیه حتی نمیتونم تلفظش کنم:))) ولی بابایی میگه وبلاگم هم سن خودمهمیگه اولین روزی که بدنیا اومدی این شکلی بودی:) : این لحظه داشتم فکر میکرم که اینجا کجااااست که من اومدم؟؟ چشامو به زور باز نگه می داشتم آخه به روشنایی عادت نداشتم:) منکه نیدونم ولی تو دنیای آدم بزرگا به این میگن قنداق(چگد سخته تلفظش -_- ) میگن کار مامانی هامه... خودشون دوس دالن من قنداقشون کنم؟ گوششون بد ار نبود میگفتن واسه پاهات خوبه نگا چه ناز خوافیدم آخه از راه دوری اومده بودم... از سفر به دنیای آدما خسده شده بودم باز دوباله بیدال شدم یه سرکی به دنیای اطرافم بندازم... اونقدرام که فکر می بد نبودا... چه لباسای رنگارنگی چه پتوی گشنگی... منکه نیدونستم چه رنگی ن ولی گشنگ بودن عه اینجا لباسم عبض شده این چه رنگیه مامانی چه موهایی داشتما بگید ماشالله :)) شنیدین میگن س گنده؟ حالا این س کوچولوئه ولی من باز پیشش کوچولوترم فک کنم ازش تلسیدم گلیه آخیش اینجا بهد گلیه خوافم برده چگده چسبیدا چه عسک نوستالژیکی بح بح مامانی میگه اینو خودش گلفته ازم ماشالله ب ... ادامه ...

فقط واسه خندس

وقتى یک دهه شصتى یک دفعه میره تو خودش فکر نکنید که داره به عشقش یا گذشته فکر میکنه... . . . اون داره فکر میکنه که "خدایا ما تو فلاپى چى مریختیم؟؟؟ .................................................... وروجک79 ....................................................................... رفتم واسه گواهینامه ثبت نام جلسه اول یه اومد واسه تدریس کلی توضیح راجب آزادراه وبزرگراه داد بعد گفت حالا شما یه تفاوت بگین... منم گفتم بزرگراه عوارضی نداره ازاد راه عوارضی داره پول میگیرن عایا به نظر شما خندیدن به طرز تفکر یه خانم کار درستی است؟؟؟؟؟؟؟نه واقعا درسته اخه؟؟؟ .................................................... وروجک79 ....................................................................... یه بچه محل داریم تزریقیه امروز نشسته بودم پای صحبتاش میگفت ننه م میخواست بشم بابام خلبان . . . . . الان مثه ا تزریق میکنم بعدشم پرواز !!!!!!!! .................................................... وروجک79 ....................................................................... یه بار یه شکری خوردم اومدم به مامانم بگم: مامان میدونی قویترین حیوون مورچس؟؟؟؟؟؟ بجاش گفتم: . . . . . مامان میدونی قویترین مورچه حیوونه؟؟!!!!!! ینی بهتر از این نمیتونستم سوتی بدم!!!! من :| مامانم :)) مورچهo_o ... ادامه ...

#39

ظهر خواب بودم... یهو بیدار شدم و از پنجره ب بیرون نگاه ... آسمون، آسمونه ساعت 9 صبح بود. یکم فکر . خو دم. چهارشنبه هم امتحان تاریخ داشتم. بعد بازم فکر ک عایا پاشدم ک تاریخ بخونم؟ بعد یادم افتاد نه خواب بودم همش... و من ساعت 8 صبح امتحان داشتم. و یهو همش مثل ی آوار اب شد رو سرم... من ظهر خو دم و الان ساعت 9 صبح چهارشنبه بیدار شدم! تاریخ نخوندم و مدرسه نرفتم!!! داشتم سکته می ... با وحشت بیدار شدم و رفتم تو سالن. بابا داشت تلویزیون میدید... منو دیده و بهم با تعجب نگاه میکنه. میگم بابا الآن کی عه؟! میگه عصر! خیالم راحت میشه. بابا بهم میخنده. من عصبی شدم. و میرم و ب باقی خوابم میپردازم و ساعت چهار و نیم بیدار میشم! بعدش ک دوباره بابا رو میبینم بهش میگم وای اون موقع داشتم سکته می ک بیدار شدم! بابا لبخند میزنه و میره ک وضو بگیره... احساس میکنم فهمیده ک دیوانع شدم! ... ادامه ...

انار

چند وقت پیش، تو یه سفر کوتاهی که با دوستان رفته بودم، یه خانمی برای خیرات شب انار آورده بود و به بقیه یه انار داد. فردا صبحش تو اتوبوس، نفس اماره ام مثل خیلی وقتای دیگه لجام گسیخت و هوس که انارم رو همونجا تو اتوبوس بخورم. کار سختی بود ولی شدنی بود و عجیب هم چسبید. اونجا موقع خوردن انار بود که باز فکر من رفت به جاهای دیگه... به اینکه آدما تو زندگی واقعی شون هم دقیقا همینطور رفتار می کنن که در مورد انار خوردن رفتار می کنن. با اینکه خیلی ها رو می شناسم که انار خیلی دوست دارن و از خوردنش درست مثل من واقعا لذت میبرن ولی هیچ جا دیدید تو مهمونی انار بیارن برای پذیرایی عایا؟ یا تو عروسی ها و مجالس شادی؟ یا تو پارکها و پیک نیک هایی که میریم؟ چرا؟ چون خوردنش سخته! چون بعدش دستمون نوچ میشه و .... آدما از دوست داشتن آدما و لذت بردن از مصاحبت شون و شیرین شدن لحظاتشون پرهیز می کنن، چرا؟ چون از وابستگی بعدش، از تلخی ج و ... میترسن. آدما از دوست داشتن آدما میترسن، حتی ممکنه خودشون هم از این موضوع خبر نداشته باشن. ... ادامه ...

#119

حس آدمی رو دارم ک میدونه که قراره بیفته زندان و سعی میکنه از عا ین لحظات ش بیشترین استفاده رو ه. دلم میخاد تنهایی برم چهارباغ(بهونه راستش رو هم پیدا !) و هندزفری بزارم و تند تند تو چهارباغ راه برم. سر راه ی سر ب شهر کتاب بزنم و یه ربع درگیر انتخاب پی ل باشم. ازون نونوایی معروف چهار باغ نون ب م و داغ داغ بخورم. ب مردم نگاه کنم. در مورد زندگیشون برای خودم رویاپردازی کنم و ب نگاه های خیره عادمایی بهم نگاه میکنن جواب بدم و زل بزنم تو چشم هاشون. عاقاها یا خانومایی ک از کنارم رد میشن رو لباس هاشونو آنالیز کنم و با خودم فکر کنم ک مثلا اگ شلوارش ی رنگ دیگ ای بود یا شالش ساده بود تیپش بهتر بود! :)) پشت خارجی ها راه برم ک باخودم کلنجار برم ک عایا برم باهاشون حرف بزنم؟ و بعد هم اینقدر دیر بشه ک اونا برن و من ک خودمو ترسو خطاب کنم. و بعد از همه اینا... خسته برم ایستگاه مترو و منتظر مترو باشم و بعد... برم خونه. بخوابم و منتظر حکمم باشم. ی ال سختی برای رسیدن ب اسانی. :) شعارم هم شاید این باشه: try hard, and then a year leter you'll be in tehran with your beloved cell phone and memories of england/canada! ... ادامه ...

کای سی ِ چینی ها، جیران ِ ترکها

این سرنوشت منه هی اسمم عوض شه عایا ؟ چینیا بهم میگفتن کای سی، ترکها میگن جیران. کلن در طول تاریخ اسم من هر دو سال یه بار عوض میشه ... اما قراره جیران بمونم! ( به احتمال زیاد ) همکار داشتن از کشورهای مختلف مزه خوبی داره ... مثلا موقع هایی که صوفیا زنگ می زد و من انگلیسی رو قاطی می و یه ساعت تو حرفام وقفه می افتاد و می گفت من پشت خطم یا نه ؟ یادش بخیر چقدر صمیمی شده بود باهام! ع ش تگی پای بچه شو برام فرستاده بود حتی :| یا جدیدا وقتی نوهات یا سلیم فارسی نمی فهمن ... من نمی تونم به ترکی حالیشون کنم! یعنی زبون اشاره و چشمی حرف زدن بهترین راهه... حتی یک بار میخواستم بگم برو گفتم بیا :|این وسط یه دوست کره ای هم تازه گیا پیدا که دست و پا ش ته کره ای تشکر میکنم و سلام و علیک فقط :) این یکی هنوز روم اسم نذاشته ولی خودم "هیونا" یا "آریانگ" رو دوس دارم... پ.ن : نگاه نکن انقد شادم، بعد از جدال ِ سخت ِ روز پنج شنبه با همون زیرآب زن ِ نا محترم که کلی حرف از دهنم درآورده و رفته به خانم ع گفته، پدر ِ پدرجدم دراومد تا اصل قضیه رو گفتم! البته هنوز یه ور قضیه مونده که باید ببینم دوشنبه چی میشه. دعا کن ... تمام امروز به فکر دیدنت بودم! میشه یع ... ادامه ...

اندر حکایت نمره گرفتن از ی که به راحتی نمره نمیده !

هفته پیش که نرفتم محترم نمرات امتحان میان ترم رو گفته بود و ی از بچه ها حواسش به نمره من نبوده که چند شده ام ! از 8 نمره اکثر بچه ها 2 و 3 شدن منم با یک حساب سر انگشتی گفتم نهایتا 3 بگیرم ! تا امروز ... هی دل دل می برم بپرسم از که نمره امتحانم چند شده یا نه ! راستش روووم نمیشد دیگه 2 گرفتن که پرسیدن نمیخوااااد بچه هام منتظر بودن نمره منو بدونن تا موجبات خنده امروزشون فراهم بشه ! این بود که منو فرستادن جلووو که دختر بروووو بپرس نمرتو ! با قلبی ش ته و آکنده از غم رفتم گفتم اگه میشه نمره منو بگین ! خیلی شیک گفت 5.5 شدم من : چند ؟! : گفتم که پنج و نیم ! من : مطمینین عایا ؟! مگه میییشه ؟! مگه من چی نوشتم توو برگه ام ؟! کم مونده بوود بگم برگمو بیارین نگاه کنم ببینم این پنج و نیم من از کجا اومده ؟!!!!! دوستام دستمو کشیدن که بدبخ بیا برووووو الان برگتووو در میاره اونایی هم که نوشتی رو خط میزنه ! منو به زور بردن توو حیاط .. حالا من میخندیدم به خیال خام بچه ها ، که کی فراره به کی بخنده حالا ؟!! اینکه این اقتصاد رو یک بار بگیری و همون یک بار پاسش کنی خودش یک رکورد محسوب میشه ! انشالله ک پاس بشه .. حالمان خوب است :-) ... ادامه ...

175-

29 آذر !!!؟ ... باورم نمیشه!......... الان 9 اردی بهشته ........یعنی میشه بیشتر از 4 ماه ........ نه خب... خیلی هم زیاد نیست, هست!!؟ 4 ماهه به اینجا سر نزدم........یعنی اصلا سر نزدم ها.......اینقدر مشغول تلگرام شدم که دیگه به وبلاگ بازی نمی رسم!.....الانم که اینجام صدقه سر سرورهای تلگرام .....توی آمستردامه!.... اونجا برق قطع شده........ برنامه های تلگرام مشکل پیدا کرده .....قطع شده........یعنی الان بعضی از دوستان از گروه های بچه های بالا ...دارن با دمشون گردو میشکنن!.... خودشون خیلی دلشون میخواست تلگرام رو فیلی تری کنن......نتونستن....... حالا خودش خود به خود قعطیده ..........البته درست میشه ......مطمئنم.....ولی خب .......... اختلالش در این زمان که هی صحبت از فیلی شه......لابد خیلی بهشون حال داده!نمیدونم با اینجا چه کنم؟............بزنم همه رو پاک کنم یا نه؟........... به این فکر میکنم که اگه بیوفتم و بمیرم...... ی یه جوری اینجا رو پیدا کنه ......و بخونه ......... ابروی نداشته ام میره خب............پس عایا بهتر نیست که همه را به پاکم!!!!!؟مسئله این است.........پاکیدن یا نه پاکیدن........راستی ......این رمان سه گانه یاقوت ها رو اگه نخوندین حتما بخونین.....خیلی با حاله ...... شم آلمانی ها ساختن........ ... ادامه ...

حالا من خوشال بودم اون دختره ی فیلان شده ی عکاس نمیدونم چرا نگفت اون شراره های آتشو تو :@

√ یه ساله میخواسم واسه گرفتن دوتا مدرکام برم ، بعد همش میخواستم رو مدرکام ع جدید باشه ، حوصلمم نمیشد برم ع بگیرم ، تا بال ه رفتم ع گرفتم و واسه دوتاش اقدام ، و واسه دوتاش بهم گفتن موهات بیرونه و منم دیگه حوصله نداشتم برم ع بگیرم و دو ساعت منتظر باشم از همون ع ای قدیدمم باز دادم :(( فقط عین خُلا به یاد قدیم که یه چیزی شنیده بودم واسه تمدید گواهینامه اگه عینکی باشی ع تم باید با عینک باشه ، رفتم که الکی دوازده تا ع با عینک بگیرم ،که همون لحظه خدا زد پس سرم شش تا گرفتم ، شش تا هم ساده بدون عینک واسه مدرک دانشگام ،که واسه تمدید گواهینامه هم گفت خانم ع بی عینک باید بدین :)) اون بی عینکاشم گفت موهات بیرونه که گفتم از قدیمیه دادم ، واسه م گفت موهات بیرونه که اونم باز از قدیمیه دادم ،دیگه الان دوازده تاشو باید بدم آبنبات چوبی بگیرم ^_^ عایا خیرات ع سه در چهار بلااستفاده هم میشه تا خیراتو مبراتش کنم √ شبانه های مرا می شود سحر باشی...!؟ "?" ... ادامه ...

یک عدد نظر

داشتم حاضر میشدم برم بیرون واس جشن تولد برادر زاده جان،یزدان جان، کادو ب مگفتم بزار یه سری به سررسید نازنینم بزنمدیدم یک نظر جدید دارمپیرو دو سه پست قبلیم (از این ور بوم می افتم چه کنم¿¿¿ ) خوندم اصن موندم :)دل یه مومنی ظاهرا خیلی از ما پره و ما بیخبریم.. خداوند ما را ببخشاید با پست هایمان خاطرشان را تیره و تار نمودیم :) نظر: + یه نفر غرورت گوش فلکو پر کرده دخترخانم. بپا یهو با سر نیفتی پایین اینقد از بقیه ایراد میگیری . هر ی خ داره همه جوری نیستن که جنابالی فکر میکنی و قضاوتشون میکنیمنو میگی: با دهان باز و چشای گرد:ها¿¿¿!!!! چی¿¿¿¿¿!!!! چیشد¿¿¿!!! کی بود¿¿¿!!!من کیو دقیقا قضاوت الان¿¿¿!!!!! چند چند بودی با خودت وقتی نظر گذاشتی مومن¿¿¿!!!!!!!اگه چشمای شهلاتون رو بازتر میکردین میدیدن که اتفاقا این پست رو در مذمت خودم گذاشتم و قهقهه زدنام پس کیو قضاوت من الان¿¿¿¿!!!!عایا.خوبی¿¿!!!¿¿¿!! خوشی¿¿¿!!!!!می خوای دوباره با دقت مضاعف پستمو بخونی شاید دیگه نخواستی بزنیم¿¿¿!!!! به هرحال به نوع خودش برام جالب بود تا حالا این تیپ نظرا نداشتم ممنونم دوست مومنی که نظر گذاشتیداولا :این وبلاگ ماهیت وبلاگی نداره از نظر بنده بلکه ... ادامه ...

بیمارم عایا؟!

یه بیماری جدید گرفتم، وقتی میرم بیرون واسه هر کاری، حداقل یه مغازه که می دونم یا حدس میزنم جنس ایرانی نداره یا کم داره، سر میزنم و چند تا از برند های ایرانی رو می پرسم دارن یا نه؟ قصد ید هم ندارم، فقط میرم اسم برندها رو میگم که به گوششون بخوره شاید دفعه بعد خواستن سفارش جنس بدن، از این برندها هم بگیرن. امروز هم تو مسیر خونه، رفتم لوازم حریری، پرسیدم خ ر کیان دارین؟ آقاهه گفت نه نداریم. دوباره: خ ر پاپکو هم ندارید، نه؟ آقاهه: چرا داریم. مجبور شدم ب م :| الان کلی لوازم تحریر ایرانی دارم که از این طریق یداری شدن :| خوب میشم، دعا بفرمایید :| پی نوشت: گذشته از شوخی، نزدیک مهر ماهه و فصل ید لوازم حریر و وسایل مدرسه است، حواسمون باشه حتی الامکان جنس ایرانی ب یم، انصافا کیفیتشون خیلی خوبه، یه سری برند ها قبلا تو همین وبلاگ معرفی شد، ان شاالله زنده باشم برندهای لوازم حریر ایرانی که با کیفیت هستند رو میذارم. یادمون نره، خدا سرنوشت هیچ قومی رو تغییر نمیده تا خودشون نخوان، کاری هم با مسلمون بودن و نبودنمون نداره، سنت الهیه، تا خودمون نخوایم هیچ چیزی عوض نمیشه. ان شاالله با حمایت از تولید داخلی، یه گره کوچیک ... ادامه ...

صدات کی میره از گوشم...

مسابقه انشرلی را عایا دیده اید؟؟ تقریبا بعد ازمسابقه های مشاعره که در طفولیت شرکت می دیگه نه هیچ متن وشعر رو برای ی نخوندم نمی دونم با چه اعتماد به سقفی شرکت ولی می خوام تجربه کنم امیدوارم که خوب دربیاد وضایع نشیم....(یه ذوق زی وستی برای شرکت دراین مسابقه درمن موج میزند) به قول مریم به صدا توجه نکنید مرامی ودلی رای بدید .... تاحالا ی هم بهم نگفته صدات خوبه یه صدای فرا معمولی روبه داغان دارم که دیگه با بزرگواری خودتون صدام روتحمل کنید به وسعت اسمون همینجا دوستون دارم....(رای میدید دیگه؟) +میدونم عنوان خیلی بی ربط هس ولی یه ربط خاصی دراین بی ربطی هس بببعععععععله اینجوریاست یاحق ... ادامه ...

خانه ی دوست کجاست؟

اگه گفتید وقتی نبودم کجا بودم؟اصولا اینایی که نیستند کجاند؟ یعنی اصلا نیستند یا اینجا نیستند اونجا هستند؟ مثلا عشق من الآن کجاست؟ اصلا نیست یعنی؟ همین که میگن یکی بود یکی نبود را شنیده اید عایا؟ اولا یه ابهامی وجود داره که یکی باید برای من حلش کنه اون که بود کی بود و اون که نبود کی بود؟ و هر کدام کجا بودند؟ آیا اون که بود همون بود که نبود؟ حالا این طرف یکی بود یا یکّی بود؟ یکی نبود یا یکّی نبود؟ مسلما نمیشه یکّی باشه و یکّی نباشه پس یا یکی بود یکّی نبود یا یکّی بود یکی نبود به نظر میرسه یکی بود یکّی نبود حالا چه طور ممکنه یکی باشه ولی یکّی نباشه؟ مثلا من دوتا باشم سه تا باشم اما اصلا مهم نیست یکی بود یا یکی نبود و اینا مهم اینه که این یکی و دوکی کجا بودند؟ و اگه غیر از خدای مهربون هیچ نبود پس این یکی و دوکی چیه؟ حتی این هم مهم نیست مهم اینه که وقتی غیر از خدای مهربون هیچ نبود پس چرا ه اطی می کرد، اسبه عصاری می کرد، شتره نمد مالی می کرد؟ حالا اینم هیچی چرا با وجود این که کلاغه به خونه اش نرسید میگن قصه ی ما به سر رسید و حالا وقتی اصلا قصه ی ما به سر نرسید چرا ه اطی می کرد، اسبه عصاری می کرد، شتره نمد م ... ادامه ...

کنکور لعنتی

فقط پنج روز تا کنکور مونده با اون چند تا کنکور که تو خونه دادم احتمالا بین 12 تا 15 هزار منطقه بیام ولی به نظر خودم بین نه تا یازده هزار میام امسال تربیت معلم رو انتخاب کنم؟ نمی دونم خ به معلمی علاقه دارم ولی ممکنه تا آ عمرم توی سرو کله خودم بکوبم که چرا یه سال دیگه درس نخوندم یه رشته خوبی قبول شم از. طرفی اونقدر باور ندارم که سال دیگه ترازم هفت هزار. بیاد و بتونم پزشکی قبول شم حتی ممکنه رتبه ام بدتر هم بشه اووووف تازه یه چیز وحشتناک دیگه هم هست که روی گفتنش رو ندارم ممکنه به عقلم شک کنید یه سال توی خونه بمونم روانی نمیشم عایا؟ همه چیز وابسته به توءه خدا اگه خدا نخواد داغون میشم خدایا یه دفع راحتم کنی یا نه تا آ . عمرم هی بزنی توی کمرم برام بهتره تا اون چیزی که دارم بهش فکر می کنم خدایا این فقط به دست تو میشه یه احتمال سه درصدی شایدم کم تر نمی دونم شاید خیری توشه اگه توی این چیزی که من دارم بهش فکر میکنم خیری هست بیا و یه بزرگی کن و به ما شر بده خودم پای همه چیزش می مونم قول میدم امروز خواهرم کنکور کتبی ا رو قبول شد باورتون میشه قیا فش اول شاد نمی زد حالش اب بود میگفت برای دوستم استرس دارم خدا رو شکر دوس ... ادامه ...

متولد۲۸آذر...

من متولد ۲۸ آذر هستم...پیشاپیش به خودم تبریک میگم....ساعت پنج رسیدیم خونه مادر شوهر.....خیلی با تکبر برگشت گفت : واست یه لباسم یدم که گفتم واسه تولدت بدم ، بعدشم رفت تو اتاق و برام آورد....بخدا من اصلا آدم بدی نیستم که عیب بزارم رو کادوهایی که بهم میدن ، ولی خدا خوب زد پس کله ی همسر ، یادتونه سر کادوی خواهرم ادا و اطوار درآورد ؟؟؟وقتی مادرشوهرو لباس رو آورد قیافش دیدنی بود....خودش فهمید چقدر لباس زشتی یده....حالا زشتیش به کنار ، خیلی هم تنگ بود.....!!!به همسر گفتم ولش کن به مامانت نگو که تنگه ، زحمت کشیده یده دیگه ...دیگه مادرشوهرم لباسو برداشت و گفت پس برات یه چیز دیگه ب م ؟؟؟؟من فکر لاغر شدی !!!!!!!!از کارش بدم اومد .....از حرفشم بدم اومد.....میدونین جالبیش کجاست ؟ اینکه من هم سایز مادرشوهر هستم و اینکه مادرشوهر خیلی خوش سلیقست و وقتی لباسو دیدم تعجب که عایا سلیقه خودشه ؟؟؟؟؟؟؟؟بگذریم.....پسری ب تب کرده بود و امروز بردمش و گوش درد داشت و در حال حاضر هم غرغر میکنه و روی پای مامانمه....همسر زنگ زده و میگه : نکنه هفته پیش رفتی خونه خ گوشش سرماخورده !!!حیف که پیش مامانم اینا بودم وگرنه جوابش و بد میدادم ....صدبار تا بحال ب ... ادامه ...

288-

ب هم کلاسیم اومده میگه یه ع از خودت بده دلم برات تنگ شده ! منم یکی از ع های مس ه بازی هام براش فرستادم :/ بعد میگه یکی و پیدا و خیلی شبیه توعه! یکی درست و حس بفرست میخوام به اون نشون بدم :/// نابودم کرد! درست و حس اونجوری نداشتم ! مجبور شدم یکی از شکارهای دوستان با بنده و یکی از تلاش در ب دست آوردن تکه های آ آیس پک های هانی بال رو به عنوان درست و حس ترین هایی که دارم براش بسندم :/ وسعم تا همین حده ... همینک تو سرویسم و دارم میرم کتابخونه دانشگا !!! ... اونروز ی دختره اومده ب عنوان مهمون اتاقمون (مهمون دختر نقاشیه بود ) چند دیقه بعد ورود میگه شما ساعت چند میخو ن شب؟؟ گفتم هر وقت کار مون تموم شه ! میگه خب لامپ کی خاموش میشه؟؟ میگم هر کی که آ ین نفر کارش تموم شه ! میگه اونیکی ها بخوان بخوابن چی؟؟ گفتم مشکلی نداریم ! بعد چشماش و درشت کرده میگه وا؟؟؟ خواستم بگم : شما ب اونم رسیدگی میکنین؟؟؟؟ یکم ک گذشته چشمش افتاده ب استیکر های کیبوردم بعد گفت : اینارو از کجا یدی؟ گفتم از ی فروشگاهی به نام رنگی رنگی ! گفت میشه برای منم ب ی ؟ :||| شدم گفتم کاری نداره که ! یک ید اینترنتیه دگ ، خودتم میتونی! برگشته میگه : نه من پولشو و بهت میدم ... ادامه ...

روز نگار!

دوستان وب عایا قهرند؟؟؟؟آهای انیس؟؟؟هی مادمازل؟!کوشین؟ ب تو تا ی بش زنگیدم ک ج سوال ریاضیمو بده بعد گفتم فک کنم امشب باید تا نصفه شب بیدار باشی گف آخه فردا سر کلاس همش خوابم گفتم آره خوب زشته جلو سارا خانوم چشاتون پف کرده باشه بعدش گفتم آره خ خانومه خوشگله چادری هم ک هس گف خوب توهم هستی...گفتم ن اون خ ازمن خوشگل تره گف تو هم در نوع خودت خوشگلی بعد نمیدونم چی گفتم ک گف تو از اونم بهتری. تو تا ی بودم ولی انگار داشتم رو ابرا راه میرفتم! شبیه یه بالدار! تازه یه بار صداش گف جانم؟(من ی پرنده م....)! اه اصن چرا آدرس وبمو بش دادم؟! یت میاد میخونه آبروم ب فنا میره! تازه امروزم کلی ازش سوال پرسیدم بعد مجبور بودم آروم ب صورت پچ پچ بحرفم بعد دیدم اونم داره آروم میحرفه گفتم تو چرا؟گف هیجانش بیشتره!(دیوونه دیدین؟؟)اینه! آقا امتان زیست هیچ نظری درباره مسئله ی ژنتیکش نداشتم! و با کمال غرور جای سوال را خالی نهادم!تا دبیر با اطلاعات خود آن را کامل کند! والا امتان توهین ب شعور دانش آموز است! والسلام! آخه برادر من ک شلواره دم پا گشاد پات میکنی با پیرهن مردونه با هندزفری تو گوش! عیچی عیچی راحت باش فقد خلی باحالی!سر صب دلمو ... ادامه ...

جستارهایی در باب عشق

دلم میخواد از روزگاری که گذشت بنویسم ، فک کنم یه ماهی میشه که به مشاوره میرم ، این مدت تمام تلاش مولود این بود عشق رو بهم بفهمونه ، جلسات پاراگراف رو دوست دارم، بودن من کنار بچه های روانشناسی بیشتر سردرگمم میکنه ، اما از جا زدن بدم میاد و میخوام تا آ ش ادامه بدم . تحلیل کتاب جستارهایی در باب عشق باعث شده بیشتر به روزگار عاشقی خودم فکر کنم ، روزهایی که ممکنه برای هر عاشق و معشوقی اتفاق بیافته . و اینکه عایا واقعا اسم احساسمون عشق بود ؟ و الان اسمش چیه ؟ این تردید بخاطر روزهای بدی هست که برام اتفاق افتاد و چرا عشقم از نبودم نگران نشد ، چرا یادی ازم نکرد ؟ این مدت تعاریفی که از عشق میشد ، همراه با س میومد ، س غیر آگاهانه ، به هم پیوستن عاشقانه و ...حس میکنم دوران عاشقی من بیشتر عرفانی بود تا جسمی و مادی بخاطر شرایط خاص خودم هیچ وقت نتونستم از عشقی که در من اتفاق افتاد دفاع کنم ، نتونستم از احساسم بگم و ترجیح دادم سکوت کنم و فقط شنونده باشم . دلم برای مظلومیت خودم میسوزه ، تمام این مدت از عشقم مراقبت ، بارها سوختم اما دوباره دور عشقم پرواز . عشقی که میدونستم در جامعه ی ما ممنوعه ست و من اجازه عاشقی ندار ... ادامه ...

ع های کمیاب اینترنتی .....

ع های کمیاب اینترنتی ..... مجموعه تصویری امروز در سایت فارس وی شامل ع های بامزه و خنده دار به همراه شرح هست که نظر شما را به دیدن آنها جلب میکنم. … ای که شاخ میگذاردی همه عمر! دیدی که دست تقدیر عاقبت شاخ گذاشت!؟ … تعجب نکنید! ما اینیم خلاصه! ^-^ … برج ایفل ، وقتی با آیفون 100 روبرو شود … دوست عزیز، تو که نتونستی، ولی ما برات درستش کردیم! … الهی قربون اون چشمای خوشگلت بشم من! یه ماچ بده عزیزم ^-^ … س خانگی! … چهار پایه ویژه تمام های دهه شصت! کیا یادشونه!؟ مورد مبهمش هم اون سوراخ وسطش هست که آ شم مشخص نشد برای چیه! … خب بچه ها، بیاین بوس بدین بابا میخواد بره دنبال یه تیکه اسخون! … یه پارچه آقا و یه پارچه خانوم! … خیار بسیار شگفت انگیز و دیدینی! … خلاقیت در عکاسی … شرح در ع … تصویری ضد سیگار … بابا ببخشید … من بهت نیاز دارم … … شرح در ع … … یکی هم رد نمیشه یه متلکی چیزی بندازیم … ینی در یه چنین شرایطی من بزرگ شدم! … تو چرا قیافت اینجوریه!؟ چیزی شده!؟ … ماشین زبون بسته رو چرا اینجوریش کردی؟؟ الهی بری زیر … یکم دیگه تلاش میکردی نتیجه میگرفتی! … یه آدمیزاد نمیاد ظرفیت پر شه بریم! … موهامو تازه شستم! بیشعور د ... ادامه ...

نامبرده صورتش را چنگ زد و نعره ن پا به فرار گذاشت :|

بسم الله مهربون :) اسکار بی ملاحظه ترین مهمان دنیا هم میرسد به مهمان های امروز ما که ساعت 8:30 دیقه صبح زنگ زدند و پرسیدند عایا خانه ایم مزاحم شوند یا خیر و 8:45 دقیقه پشت در بودند :| بماند که شب گذشته با برادرم جلوی تلویزیون تا دیر وقت دیده بودیم و آن قسمت هال را انگار بمب منفجر کرده بود . بشقاب های میوه ، پوست تخمه ، چیبس و پفک ، پوست لواشک و لیوان آب و حتی آب رسانی که من شب ها به صورتم میزنم :| پتو و بالشت هم که جای خود دارد دیگر ! حالا غرغرهای اهل منزل که دیگر بزرگ شده اید و این چه بساطی ست که هرشب راه می اندازید را چه کنم ؟ :|| به همین برکت قسم این بساط را ما سالی یکبار در هال پهن میکنیم :| معمولا اتاق برادرم میبینیم :| القصه که تمام بدو بدو و داد و فریاد ما مبنی بر اینکه " بدو اینجارو تمیز کنیم ، ظرفا رو بردار ، جارو رو بیار ... داداش پتوهاااا ... پرواز وسایلتو شوت کن تو اتاقت و غیره" بی نتیجه ماند :| حالا این ها هم هیچی ... هیچ وقت سر و وضع خود را که روی شلوار گشاد و گل منگولی ام که رویش س های خندان دارد ، یک تونیک سورمه ای با توپ های رنگی رنگی پوشیده بودم یادم نمیرود :| و حتی آن شال صورتی کمرنگ با گل های سبز و زرد که ... ادامه ...

#دیروز_نقش_جهان

دیروز رفته بودیم میدون نقش جهان. اول ی خانمی رو پیدا کردیم و یکم باهاش حرف زدیم دیدیم با یه اقایی که چهره اش ب ایرانی ها میخوره خوب حرف میزنه و شبیه زن و شوهر بودن. من دلمو زدم ب دریا و ب اقاهه گفتم شما ایرانی هستی؟ و گفت اره. کلی خندیدیم و بعد مژگان روانی شروع کرد با اقاهه بحث ن:/ دیوانه اس والا! با ی مکافاتی مژگان رو کندم بردم ی ور دیگه؛ چند تا مرد چینی بودن گفتیم وقت دارین؟ تور لیدرشون گفت نه وقتمون کمه:| بعدم ما خیلی مجلسی خ ظی کردیم و اومدیم جلو دیدیم دنبالمون راه افتادن مژگان حساس شد گفت بیا بشینیم اینا رد شن. نشستیم رو ی نیمکت دیدیم هی دارن ی ما اشاره میکنن میخندن :/ بعدم اومدن رو به رومون گفتن میشه ی ع ازتون بگیریم؟ اوسکلمون کرده بودن عایا؟! خلاصه رفتیم باز جلوتر دو تا پسرو پیدا کردیم داشتن با عجله میرفتن دنبال چند تا پسر بچه که باهاشون فوتبال بازی کنن یکی جلو تر بود تندی رفت اون یکی وایساد بهمون شماره داد حالا جالب اینه که شماره اش اعتباری ایرانسل بود اکانت اینستاشو هم داد باز رفتیم جلو تر ی پیرمرد پسدا کردیم نشستیم حدود یک ساعت و نیم حرف زدیم. اهل فرانسه بود و انگلیسی اش خوب نبود ولی خیلی ... ادامه ...

عذاب

عذاب میکشم از خوندنشمردشور علاقت رو ببرن ک بی موقع و نابجاست- چیکارش کنم؟؟شت! همینفاطمه آ شب ها نباید چت کنی! میدونی ک!؟خود در گیری مضمن عایا!؟خب یه نکته جدیدتو مایه عذاب خودتی درسته؟!چیکار کنی ک دیگ عذاب نکشی؟- میدونم انتخاب خودم بودهاز دوست داشتن ینفر دست نمیکشم و به عذابش آگاهم!چرا یه ادم با اینکه میدونه دوست داشتن ینفر دیگ مایه عذابشه بازم میمونه؟ چون خود دوست داشتن نقض میکنه این موضوع رو!؟ و این توانایی رو میگیره؟چرا تمومش نمیکنی؟- شاید مرضیه افتاده به جونم ! طول میکشه ... زیاااد شایدخیلی خسته ام کردیکار خداست؟! دست به هر جا میزنم میزنه رو دستم؟فاطمه اسیرشی! اینو قشنگ میشه حس کردانگار خدا دستمو گرفته و میکشوونه میگه بیااااااا اینجا باید درستت کنمبین اون خداست اگ هم اسیرش باشی بد جایی نمیبرتت سرآ مطمئنی خداست؟ - من اینجور حس میکنم!تسلیم شو - اتو بخون چون راهی ک میری به هیچ جا نمیرسه ؛ میرسه؟ تا الان رسیده؟نه - خیلی غم دارم ! ببین پس فرقی ندراه برو باهاش تنها شو بازم غم هست منتها میگن در جهت مثبتهگند زدی عزیزم - میدونم ! کاریشم نمیشه کرد!حس میکنم خدا باهام نیست و اینناامیدم میکنه از زندگی م ... ادامه ...

185-فضای ترسناک مجازی

1.هرچی وبلاگنویس میبینم هم شهری من هستند!یکیشون ادرسهایی که میده شباهتای زیادی با ی که میشناسم داره.نکنه بو برده باشه من کیم؟تازه نصف خواننده خاموشها که رمز میخوان هم همشهری من از اب درمیاند...خب باید حق بدند رمز ندم2. یکی نیس به من احمق بگه آخه احمق جون تو که زندگیتو ریختی توی دایره دیگه ادرس اینستا و تلگرام دادنت برای چی بود؟3.دوست نه چندان عزیزی که اینستاتو دادی فقط بخاطر اینکه موزمارانه ع ای منو ببینی و بعد با پررویی بگی ببخشید اکانت من سکرته، اینو بدون اگر اشناهستی خیلی روی مخ هستی...این روش خیلی مس ه و ناجوانمرد انه بود..اگر میخوای سکرت باشی پس خودتم توی زندگی بقیه سرک نکش...کاش از اول میفهمیدم قصدت چیه و اصلا اددت نمی ...اصلا لعنت به تو و سکرت بودنت که تموم تن و بدنمو لرزوندی...4.اگر ی که آشناست اینجا رو میخونه بهش میگم تو که میدونی چقدر تنهام...الانم فهمیدی ریگی به کفشم نیس...بذار اینجا امنیت داشته باشم و دیگه نیا اینجا...راضی نیستم اینجا رو بخونی.باشه؟(دیوونه ام عایا که همچین درخواستی دارم؟)5.من همیشه یه ادم دهن لق بودم(البته فقط در مورد رازهای خودم، وگرنه اگر ی رازی درمورد خودش بهم بگه تا اب ... ادامه ...

حواشیِ کنکور۹۸

نه ظرفیتای پذیرش نظام جدید قدیم مشخصه! ( اونوقت اومدن میگن ۳۰ درصد نظام قدیماست ، ۷۰ درصد نظام جدیدا!)رتبه ها قرارنیست جدا باشه هم مظام قدیم هم جدید یکیه اونوقت اومدن میگن جداست! هنوز نگفتن تاثیرمعدل قطعیه یا مثبت همه به فکر ترمیم معدلن! حتی مشخص نیست ۹۸ عایا آ ین کنکور نظام قدیماست یانه! ( که به احتمال خیلی خیلی زیاد آ یش باشه ولی هنوز سازمان سنجش به صورت رسمی چیزی نگفته!) تا وقتی سازمان سنجش چیزی نگفته بهتره ماهم خیالبافی نکنیم! :/ حالا یکی اومده گفته ظرفیت پذیرش نظام قدیما قراره ۱۵ درصد باشع! :/ توروخدا این حرفارو از کجا است ااااج میکنین؟! اینا همونایی هستن که شایعه درست کرده بودن تصادف کرده مرده یهو یادم افتاد✋ بهتر نیستم بشینیم بخونیم به این چیزا فکرنکنیم؟!!!! تو این مملکت گل و بلبل مشخص نمیشه قراره چه اتفاقی بیوفته! مطمئن باشه یکی وضعش داغونم باشه ازهمین فردا بکوب بخواد بخونه تا تیرماه میتونه رشته ی تاپ بیاره! یه چیزیم الان یادم افتاد هنوز روزکنکورمون مشخص نیست به سری از بچه های کنکوری وزشمار کنکور نصب ! :||| لامصب روزکنکور هنوز مشخص نیست کهههههه! من وقتی کنکورامسال یادم میوفته یا کارای عج ... ادامه ...

گربه های موشی :/

نزدیکترین فاصله من به این موجود عزیز:/ مربوط ِ به همین تصویرِ! نزدیکترین فاصله که بدون استرس دقیق نگاهش تا شاید یه ذره بتونم از ترسم نسبت بهش کم کنم ولی نشد! وحتی از اونجایی که دل به دل راه داشت! زحمت کشیدن و تشریف بردن..همونطور که در تصویر میبنید:/ واقعا خنده داره که بگم از هر حیوانی میترسم و ایشون در لیست رتبه اول رو ب کرده( شیر و پلنگ و اینا رو که نمیبنیم !) یچیز ترسناک تر از همه ی اینها ! این قانون هست که میگه: از هرچی بترسی سرت میاد! یا قانون دیگری (ضرب المثل نمیشد بگم ینی ؟) که میگه: مار از پونه بدش میاد در خونه اش سبز میشه..! و قانون های که قرابت دارند.:/ مثلا همین چند روز پیش که رفته بودم بیرون.گربه ی محترم درست بغل پایم سبز شد و من در تناقض با اینکه عین خیالم نیست راهمو کج !بسی بسی ضایع! حالا از گربه بگذریم میرسیم به موش جان! که یکبار در شهر قم ، در خیابان (نام نمیبرم که نترسید:)) همین جوری که داشتم میرفتم سمت ِ ایستگاه اتوبوس یک موش به چه هیبتی ! در هیبت یه گربه انصافا:/ از جوی آب بیرون اومد و اَد اومد از زیر پای من رد شد! یعنی درست حجم و شکلش را زیر پایم حس ! چشمتون روز بد نبینه! همینجوری پ بالا و جیغ جیغ! ... ادامه ...

فرآیند نمایش اطلاعات مرتبط با عنوان ا اج عایا به وسیله ربات های خبری از بین منابع فارسی دریافت میگردد و نمایش داده میشوند.