ا ا دارد

عبارت ا ا دارد از بین صدها هزار مطلب، خبر و مقاله فارسی جستجو شده است و نتیجه آن نمایش داده شده است و مسئولیت آن بر عهده منبع اصلی مطلب ا ا دارد میباشد.



آن که به دست جام دارد

آن که به دست جام دارد سلطانی جم مدام دارد آبی که خضر حیات از او یافت در میکده جو که جام دارد سررشته جان به جام بگذار کاین رشته از او نظام دارد ما و می و زاهدان و تقوا تا یار سر کدام دارد بیرون ز لب تو ساقیا نیست در دور ی که کام دارد نرگس همه شیوه های مستی از چشم خوشت به وام دارد ذکر رخ و زلف تو دلم را وردیست که صبح و شام دارد بر ریش دردمندان لعلت نمکی تمام دارد در چاه ذقن چو حافظ ای جان حسن تو دو صد غلام دارد ... ادامه ...

زندگی با چشمان بسته

زندگی بالا و پایین دارد، خوب و بد دارد، تلخ و شیرین دارد، ترش و ملس دارد، گرم و سرد دارد، خنده و گریه دارد، کوچک و بزرگ دارد، دوست و دشمن دارد، بود و نبود دارد، رفت و آمد دارد، ... زندگی بالا و پایین دارد، ولی ما باید یک جا بمانیم، خودمان باشیم و عوض نشویم، عوض هم شدیم متعالی بشویم، مهربان و سر به زیر و بی آزار... می شود؟ می توانیم؟ ... ادامه ...

عشاق...

نغمه در ی عشاق شنیدن دارد زخمه بر قلب پر از آه ، چشیدن دارد سخن از وصف تو ای یار یدن دارد حاصل عشق تو بر خواب پ دارد چشم افلاک تو ، شی ن دارد گرچه پنهان ز نظر،روی تو جستن دارد غنچه گ ار گل، لب به شکفتن دارد عطر روح افزای تو بوی شنفتن دارد آهوی جسته ز دام،کوچ رمیدن دارد چشم بیدار شکار ، قصد نهفتن دارد غزل حسف ز مستوری دامان تو گفتن دارد چهره بگشا که مهرویی رخسار تو دیدن دارد #حسین سلیمانی فارسانی(حسف) ... ادامه ...

دلا . . .

دلا نزد ی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گل های تر دارد در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی کاران به دکان ی بنشین که در دکان شکر دارد نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان میان ص ه و خارا اثر دارد اثر دارد چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمه ای گشتی حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد ... ادامه ...

از زبان کفش - ۴

دنیا غم دارد٬ شادی دارد غصه دارد٬ خوشی دارد سختی دارد٬ آسانی هم دارد. پشت بندش شاید نداشته باشد٬ ولی دارد٬ اتفاقی که در تو احساسی متضاد با حس قبلی ایجاد کند٬ دارد. نا امید که می شوی٬ وسط سیاهی و تاریکی دنیایت٬ نقطه ی نوری بالا ه پیدا می شود که راه را نشانت می دهد٬ و دلت را روشن می کند. ادامه مطلب ... ادامه ...

دلی که غیب نمای است و جام جم دارد

دلی که غیب نمای است و جام جم دارد ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد به خط و خال گدایان مده خزینه دل به دست شاهوشی ده که محترم دارد نه هر درخت تحمل کند جفای خزان غلام همت سروم که این قدم دارد رسید موسم آن کز طرب چو نرگس مست نهد به پای قدح هر که شش درم دارد زر از بهای می اکنون چو گل دریغ مدار که عقل کل به صدت عیب متهم دارد ز سر غیب آگاه نیست قصه مخوان کدام محرم دل ره در این حرم دارد دلم که لاف تجرد زدی کنون صد شغل به بوی زلف تو با باد صبحدم دارد مراد دل ز که پرسم که نیست دلداری که جلوه نظر و شیوه کرم دارد ز جیب قه حافظ چه طرف بتوان بست که ما صمد طلبیدیم و او صنم دارد ... ادامه ...

اون همه چیز دارد

خانه ای که حیاط ندارد، باغچه ندارد، درخت ندارد، گُِل ندارد، کِرم خاکی ندارد، آواز پرنده ندارد؛ عوض اش تلویزیون دارد، رایانه دارد، گوشی دارد، باغچه چیست! اون باغ دارد، مزرعه دارد، طاووس دارد، باران دارد، آفتاب دارد. اون همه چیز دارد! پ.ن تصویر از باغچه مادر و پدر در تابستان. ... ادامه ...

عشق مرده...

عشق مرده... مُرده هم بی گمان دلی دارد مثلِ ما «زید» خوشگلی دارد در کنارِ پری وَشان در قبر هر شب محفلی دارد با «شهین» و «مَهینِ» آن دنیا روز و شب عیش کاملی دارد هر زمانی که می شود دلتنگ لب دریا و ساحلی دارد مُرده هم آدم است در واقع رفقای اراذلی دارد! چون تمامِ مجردان او هم، در امورش مشاکلی دارد شام اگر مرغ یا که جوجه نبود ساندویچ فلافلی دارد غالباً در حجاب و پوشش خود مطمئناً مسایلی دارد نه پلیسی که گیرد او یقه اش نه محل مَرد جاهلی دارد ما که بی مسکنیم ! اما او، خوش به حالش که منزلی دارد! با رفیقانِ شاعرش هر شب فاعلاتن مفاعلی دارد! ... ادامه ...

چِقَدَر این حرم گدا دارد...

چِقَدَر این حرم صفا دارد ضامنی چون رضا”ع”کجا دارد این دهه چِقَدْر پر از شور است بوی معصومه”س” و رضا”ع” دارد روز میلاد تو حرم غوغا ست چِقَدَر این حرم گدا دارد دل من کبوتر حرم است تا ابد بر شما وفا دارد سائل از راه دور آمده است غیر مشهد بگو کجا دارد؟ این گدا آمده کنار ضریح بَه چه حالی که باشما دارد با تمام بدی و زشتی ها چه نگاهی به رو سیا دارد هرگدا ذکر یا رضا گیرد با چه ذکری ببین نوا دارد وَ “تَصَدَقْ…”بده رئوف سائلت میل کربلا دارد هر که آمد به طوس گفته ببین! چقدر این حرم صفا دارد شاعر : سید میثم مرتضوی پ.ن بی پناهی ؟ اگر از غصه به خود می پیچی یام همه غم ها حرم سلطان است از برای دل ش ته ی حقیر هم دعا کنید ... ادامه ...

تنش جدا و سرش هم جدا خبر دارد

بلا کشیده فقط از بلا خبر دارد هر آنکه شد به بلا مبتلا خبر دارد فقط سه ساله کبود است جای جای تنش فقط رقیه از این ماجرا خبر دارد هزار مرتبه پرسید و پاسخی نشنید: ی ز حال پدر جانِ ما خبر دارد؟ غریب نیست میان ابه، زینب هست که آشنا فقط از آشنا خبر دارد به گفت: گمانم پدر نمی داند... به گریه گفت: عزیزم! چرا... خبر دارد! از آنچه بر تو گذشته است کربلا تا شام تنش جدا و سرش هم جدا خبر دارد سیدمسعود طباطبائی ... ادامه ...

دام جهانگیر!

مع که به دنیا نه درد دین داردمگو که واهمه از روز واپسین داردچو ابلهان به پشیزی فروشد ایمان راخوش است زان که طلا دارد و زمین داردز عقل کاست به قطر شکم اگر افزودکه بینوای حقیقت هنر همین دارددغا و حقّه و تحقیر همچنان با اوستریا و کینه و تزویر همچنین داردخبیث تر بود از دیو نزد اهل دگرفتم آن که حشم دارد و نگین دارداسیر دام جهانگیر او شود فردیکه در صراط مُبین دیده ی مَبین داردفریب سفر? الوان او مخور ای جانچرا که زهر هلاهل در انگبین داردسبیل ظالم ازو چرب هست و خواهدبودکه بو و خاصیتی عین وازلین داردبه سوی قبل? غرب است روی او دائمکه نقش مهر ازآن خاک برجبین دارددر این زمانه که بازار شک رواج گرفتخوشا ی که به حق بیریا یقین دارد. ... ادامه ...

آن که از سنبل او غالیه ت دارد

آن که از سنبل او غالیه ت دارد باز با دلشدگان ناز و عت دارد از سر کشته خود می گذری همچون باد چه توان کرد که عمر است و شت دارد ماه خورشید نمایش ز پس زلف آفت ست که در پیش سح دارد چشم من کرد به هر گوشه روان سیل سرشک تا سهی سرو تو را تازه تر آبی دارد غمزه شوخ تو خونم به خطا می ریزد فرصتش باد که خوش فکر صو دارد آب حیوان اگر این است که دارد لب دوست روشن است این که خضر بهره سر دارد چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر ترک مست است مگر میل کب دارد جان بیمار مرا نیست ز تو روی سؤال ای خوش آن خسته که از دوست جو دارد کی کند سوی دل خسته حافظ نظری چشم مستش که به هر گوشه دارد ... ادامه ...

فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد

هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد خداش در همه حال از بلا نگه دارد حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست که آشنا سخن آشنا نگه دارد دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان نگاه دار سر رشته تا نگه دارد صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی ز روی لطف بگویش که جا نگه دارد چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت ز دست بنده چه خیزد خدا نگه دارد سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد غبار راهگذارت کجاست تا حافظ به یادگار نسیم صبا نگه دارد ... ادامه ...

هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد

هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد خداش در همه حال از بلا نگه دارد حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست که آشنا سخن آشنا نگه دارد دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان نگاه دار سر رشته تا نگه دارد صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی ز روی لطف بگویش که جا نگه دارد چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت ز دست بنده چه خیزد خدا نگه دارد سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد غبار راه راهگذارت کجاست تا حافظ به یادگار نسیم صبا نگه دارد ... ادامه ...

فال هفته < 95/05/22 >

فال حافظ : دلی که غیب نمای است و جام جم دارد ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد به خط و خال گدایان مده خزینه دل به دست شاهوشی ده که محترم دارد نه هر درخت تحمل کند جفای خزان غلام همت سروم که این قدم دارد رسید موسم آن کز طرب چو نرگس مست نهد به پای قدح هر که شش درم دارد زر از بهای می اکنون چو گل دریغ مدار که عقل کل به صدت عیب متهم دارد ز سر غیب آگاه نیست قصه مخوان کدام محرم دل ره در این حرم دارد دلم که لاف تجرد زدی کنون صد شغل به بوی زلف تو با باد صبحدم دارد مراد دل ز که پرسم که نیست دلداری که جلوه نظر و شیوه کرم دارد ز جیب قه حافظ چه طرف بتوان بست که ما صمد طلبیدیم و او صنم دارد ... ادامه ...

ی که حسن و خط دوست در نظر دارد

ی که حسن و خط دوست در نظر دارد محقق است که او حاصل بصر دارد چو خامه در ره فرمان او سر طاعت نهاده ایم مگر او به تیغ بردارد ی به وصل تو چون شمع یافت پروانه که زیر تیغ تو هر دم سری دگر دارد به پای بوس تو دست ی رسید که او چو آستانه بدین در همیشه سر دارد ز زهد خشک ملولم کجاست باده ناب که بوی باده مدامم دماغ تر دارد ز باده هیچت اگر نیست این نه بس که تو را دمی ز وسوسه عقل بی خبر دارد ی که از ره تقوا قدم برون ننهاد به عزم میکده اکنون ره سفر دارد دل ش ته حافظ به خاک خواهد برد چو لاله داغ هوایی که بر جگر دارد ... ادامه ...

مولانا

دلا نزد ی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گل های تر دارد در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی کاران به دکان ی بنشین که در دکان شکر دارد نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد هنوز مسافرتی؟ ... ادامه ...

محرم

بلا کشیده فقط از بلا خبر دارد هر انکه شد به بلا مبتلا ؛ خبر دارد فقط سه ساله کبود است جای جای تنش فقط رقیه از این ماجرا خبر دارد هزار مرتبه پرسید و پاسخی نشنید : " ی ز حال پدر جان ما خبر دارد ؟ " غریب نیست میان ابه زینب هست که اشنا فقط از اشنا خبر دارد به گفت : گمانم پدر نمیداند ... به گریه گفت : عزیزم !!! چرا .. خبر دارد ... از انچه بر تو گذشته ست کربلا تا شام سرش جدا و تنش هم جدا خبر دارد!!!! ... ادامه ...

چنگ در تار سر موش چه حالی دارد.......

بغلت گریه ی خاموش چه حالی دارد غزل و بوسه و آغوش چه حالی دارد من که یک عمر شکار توام، ای کاش شبی کبک من باشی و من قوش، چه حالی دارد غمزه ی چشم دل آشوب تو کم چیزی نیست ناز ابروی تو هم روش، چه حالی دارد دل دیوانه ی زنجیری من می گوید حبس در حلقه ی گیسوش چه حالی دارد عسلستان غریبی ست گل روش، ولی عسل از شانه ی کندوش چه حالی دارد طالع شورم اگر بگرداند، آه چنگ در تار سر موش چه حالی دارد تار لطفی، غزل سایه، شب از نیمه گذشت سر من بر سر زانوش چه حالی دارد....... ... ادامه ...

دل من حوصله کن عشق معما دارد

دل من حوصله کن عشق معما دارد او که بش ته تو را شوق تماشا دارد عشق تو رفته و دیگر اثری از او نیست چشم تو در پی او خواهش بی جا دارد گوش کن ناله نی را به غزل خوانی من غزلم دم به دم آوای تبرا دارد..... دل معشوقه ندانست دمی قدر تو را...! که نفس های تو گرمای ا دارد.... سالها مردم این شهر به من می گویند.. دل تو طاقت بسیار و شکیبا دارد .... تو ش تی وتورنجیدی و پژمرده شدی زچه رو چشم تو هم میل تمنا دارد ...؟؟ علیرضا محمدی ... ادامه ...

عاشقانه

غفلـت از یـــار گرفتـــار شـــدن هم دارد از شما دور شدن ، زار شدن هم دارد هر که از چشم بیفتاد، محلش ندهند عبد آلوده شده خوار شدن هم دارد عیب از ماست که هر صبح نمیبینیمت چشم بیمار شده تار شدن هم دارد همه با درد به دنبال طبیبی هستیـــم دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد ای طبیب همه انگار دلـــــت با ما نیـست بد شدن، حس دل آزار شدن هم دارد آنقدر حرف در این ی ما جمع شده این همه عقده تلنبار شدن هم دارد از کریمان، فقرا جود و کرم می خواهند لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد نکنــــد منتــــــظر مــــردن مـــــایی آقـــا این بدی مانع دیدار شدن هم دارد ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیــــــــــم غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد ... ادامه ...

من به تدبیر تو مشکوکم

تدبیر تو این خیابانی که اطلسی دارد به جان پیاده روهایش را بی ی دارد به جان با درختانی که خشک است شاخه هایش هر میوه اش ، نارسی دارد به جان آجری پخته در کوره سوز زندگی از پتک هایت، دلواپسی دارد به جان این صدای ه در بیخ گلو را گفتمانهایی ، قفسی دارد به جان این دل شوریده از جور جنون اضطراب دادرسی دارد به جان جیب افکارم ببین،خالی از نامردمی ست باز ترس از ،وارسی دارد به جان گردنم را زیر یوق ذلت بردی این بهشتت، مگسی دارد به جان این زمینی را که طلا کاشته ایی ریشه اش، خار و خسی دارد به جان این دو من آشی که هم می زنی اش هر دوسنگش، عدسی دارد به جان من به تدبیر تو ای دوست مشکوکم این خی ، هوسی دارد به جان "حمزه علیزاده sher_roman@ ... ادامه ...

غزل من

دربند توهرقافیه دارد غزل من غیر ازتو مگر حاشیه داردغزل من درچنته به جز حرف تو بی تو به توگفتن چیز دگری تعبیه دارد غزل من؟ پایان خوش عاشقی وعشق محال است معنای همین فرضیه دارد غزل من این رفته به تقدیرمن ازبس شده دلتنگ درسر هوس مرثیه دارد غزل من با آنکه به بن بست پراز دردسر عشق گیر است ولی روحیه دارد غزل من قهرت زده چاقو به دلش مثل دل من غلطیده بخون ودیه دارد غزل من آ شده چون من زده بر جاده خاکی صدرنگ به هر ثانیه دارد غزل من زان روز که ناز تو سر قهر شدن کرد معلوم شد این آتیه دارد غزل من ... ادامه ...

دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد

دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد که چو سرو پایبند است و چو لاله داغ دارد سر ما فرونیاید به کمان ابروی که درون گوشه گیران ز جهان فراغ دارد ز بنفشه تاب دارم که ز زلف او زند دم تو سیاه کم بها بین که چه در دماغ دارد به چمن ام و بنگر بر تخت گل که لاله به ندیم شاه ماند که به کف ایاغ دارد شب ظلمت و بیابان به کجا توان رسیدن مگر آن که شمع رویت به رهم چراغ دارد من و شمع صبحگاهی سزد ار به هم بگرییم که بسوختیم و از ما بت ما فراغ دارد سزدم چو ابر بهمن که بر این چمن بگریم طرب آشیان بلبل بنگر که زاغ دارد سر درس عشق دارد دل دردمند حافظ که نه خاطر تماشا نه هوای باغ دارد ... ادامه ...

جان من جان تو را..

باز کن چشم که دل میل پ دارد ناز کن ناز که جان میل یدن دارد ناز چشمت چه بگویم که بهشت است بهشت سالها جلوه ی چشمان تو دیدن دارد سرسری می گذری از سر مجنون خودت نکند پیرهنت میل د دارد؟ لب تو سرخ تر از روز گذشته شده است به گمانم که لبت میل مکیدن دارد چند وقتی است به لبهای ترت پیله شدم لب من بر لب تو میل تنیدن دارد اسب وحشی خیالم چه قدر بی تاب است توی دشت بدنت میل رمیدن دارد گرچه سیمین تن مه رو به جهان بسیار است جان من جان تو را میل چشیدن دارد #مرتضی_عباسی #مطاف_عشق #محمد_خزایی @bedaahaat ... ادامه ...

پدر

پدرم با خودش نشان دارد پدرم بوی آسمان دارد ای سترگ و رمزآلود پدرم قلب مهربان دارد از تمام این جهان بی شک سر سبز و دل ِ جوان دارد از دو فرسخ سخاوتش پیداست هرچه گفته ام عیان دارد گویی از اهالی فرداست و به آینده نردبان دارد خوب محض است و از خوبان هر چه هست بی گمان دارد یاد او همیشه جاری باد پدرم عمر جاودان دارد #سجاد_صادقی + روز پدر بر همه ی پدران دنیا مبارک + سرشون سلامت ... ادامه ...

قایق من جا دارد

دل به دریا تو بزن قایق من جا دارد کنج ویرانه ی دل صحن و سرایی دارد همه تن چشم شدم تا که بیایی پیشم همه تن چشم شدن حال و هوایی دارد دیگر از زیبایی یوسف شنیدن کافیست پای زیبایی تو انگشت ب دارد بس من موعظه پیر شنیدم خستم بوی آغوش تو عطر بهشتی دارد بی سبب نیست که قند بدنم بالا رفت لب تو وای لبت قند فراوان دارد باز طوفان شده، دریای وجودت مواج دل به دریا تو بزن قایق من جا دارد ... ادامه ...

حافظ (24)

ی که حسن و خط دوست در نظر دارد محقق است که او حاصل بصر دارد چو خامه در ره فرمان او سر طاعت نهاده ایم مگر او به تیغ بردارد ی به وصل تو چون شمع یافت پروانه که زیر تیغ تو هر دم سری دگر دارد به پای بوس تو دست ی رسید که او چو آستانه بدین در همیشه سر دارد ز زهد خشک ملولم کجاست باده ناب که بوی باده مدامم دماغ تر دارد ز باده هیچت اگر نیست این نه بس که تو را دمی ز وسوسه عقل بی خبر دارد ی که از ره تقوا قدم برون ننهاد به عزم میکده اکنون ره سفر دارد دل ش ته حافظ به خاک خواهد برد چو لاله داغ هوایی که بر جگر دارد ... ادامه ...

شیعه آماده جنگ است که دیدن دارد چند روزی است سرم میل ب دارد

شیعه آماده جنگ است که دیدن دارد چند روزی است سرم میل ب دارد دیرگاهیست گلو بغض مکرر دارد چند روزیست قلم ح نشتر دارد کوفیان داعیه ی مسجد و منبر دارند عمر سعد زمان ٬ وسوسه ی زر دارد یادمان هست ٬ اجداد شما ٬ کرب بلا … شیعه از تیغ شما داغ به پیکر دارد بی سبب نیست که از شام ٬ عراق آمده اید حضرت ی سادات ٬ برادر دارد و شما کمتر از آنید ٬ حسین تیغ کشد کمتر از آنکه علمدار علم بردارد ما جوانان بنی فاطمی ارب م بی حیا! ی ما مالک اشتر دارد ایل ما ایل عجم هاست که یک کودک ما جگری با جگر شیر برابر دارد اینکه ما دست به شمشیر و زره ایستادیم سبب این است که این طایفه دارد نه عراق است و نه خی راحت کشور ضامن آهوست،بزرگتر دارد وای اگر گرد و غباری به حرم بنشیند تیغ ما شوق ٬ به انداختن سر دارد باید این شهر به آرامش خود برگردد که شب حرم روضه ی مادر دارد ... ادامه ...

گناه مورد نظر پیدا نشد..

آن گــدایـی که سـر کوی تو جایی دارد در سر سفـره ی تو آب و غـذایی دارد تو نه آنی که ز خود دور کنی سائل را یار آن است که پـیـوسـتـه عطایـی دارد پیش اغیار شـکـستن نبُوَد در خـور مـا دل چو بش ت به پیش تو بهــایی دارد در هیاهــوی دعا ناله ی من گـم نشود هر نوا گــوشی و هـر گوش نـوایی دارد با تو یک رنگ نشد قلب و زبانم آخـر بس که این بنده به هر لحظه هوایی دارد با همه معصـیـتـم نام مـرا خط نـزدی نــازم آن یار که گـسـتــرده سَــرایی دارد بخشش ولطف توجرات به گناهش داده بـنـده ات تا که خـطاپــوش خــدایـی دارد ... ادامه ...

فرآیند نمایش اطلاعات مرتبط با عنوان ا ا دارد به وسیله ربات های خبری از بین منابع فارسی دریافت میگردد و نمایش داده میشوند.