ا تو ی و این دل شیدا به هوایت همیشه مصلوب است

عبارت ا تو ی و این دل شیدا به هوایت همیشه مصلوب است از بین صدها هزار مطلب، خبر و مقاله فارسی جستجو شده است و نتیجه آن نمایش داده شده است و مسئولیت آن بر عهده منبع اصلی مطلب ا تو ی و این دل شیدا به هوایت همیشه مصلوب است میباشد.



در مصلوب شدم

با مصلوب شده ام ولی زندگی می کنم لیکن نه من بعد از این، بلکه در من زندگی می کند. و زندگانی که الحال در جسم می کنم، به ایمانِ بر پسر خدا می کنم که مرا محبّت نمود و خود را برای من داد. آمین ... ادامه ...

وقتی رو صلیب مصلوب شد در حقیقت من نیز با او مصلوب شدم

غلاطیان 2:20-21 وقتی بر روی صلیب مصلوب شد , در حقیقت من نیز با او مصلوب شدم .پس دیگر من نیستم که زندگی می کنم , بلکه است که در من زندگی می کند ! و این زندگی واقعی که اینک در این بدن دارم دارم, نتیجه ایمان من به فرزند خداست که مرا محبت نمود و خود را برای من فدا ساخت . من از آن ان نیستم که مرگ را رویدادی بی معنی تلقی می کنند . زیرا اگر نجات از راه اجرای شریعت و دستورهای مذهبی حاصل می شد , دیگر ضرورتی نداشت که جانش را برای ما فدا کند.هللویا امین ای خدای قدیر و خدای نیکو و پرجلال از آسمان به این جهان تاریک آمدی و ما را نجات بخشیدی و از بند شریعت ما را آزاد کردی .میپرستیمت ای خدای قدوس برای محبت عظیمت روی صلیب که بخاطر گناهان ما مصلوب شدی و جریمه گناهان ما را با خون پر بهات پرداختی.جلال و حرمت و ستایش متعلق به تو ای پادشاه و منجی عالم است و بس.امین امین ... ادامه ...

موشِ اشتباهی

یه موش رو هیچ وقت به صلیب نمیکشن! میبندنش به یه جایی، به حماقت و ترسو بودنش میخندن! ولی همیشه یه سری موشِ اشتباهی هستند که جهل و وقاحتشون به حدی میرسه که مصلوب میشن! که باقیِ موش ها بفهمن، جهل و ترس و وقاحت، تو ذاتشونه، ولی باید از ذاتشون فاصله بگیرن! باید تغییر کنن! اصلاحِ نژاد شن! اگر عبرت نگیرن، یا جاشون تو تله موشه که به طمعِ خوردنِ پنیر به سمتش رفتن و وقتی خوردنش فهمیدن چه چیزی خوردن، یا هم که مصلوب میشن و جسدشون رو میندازن تهِ چاهِ دستشویی و سیفون رو هم میکشن تا به جایی برن که لایقشن! ... ادامه ...

موشِ اشتباهی

یه موش رو هیچ وقت به صلیب نمیکشن! میبندنش به یه جایی، به حماقت و ترسو بودنش میخندن! ولی همیشه یه سری موشِ اشتباهی هستند که جهل و وقاحتشون به حدی میرسه که مصلوب میشن! که باقیِ موش ها بفهمن، جهل و ترس و وقاحت، تو ذاتشونه، ولی باید از ذاتشون فاصله بگیرن! باید تغییر کنن! اصلاحِ نژاد شن! اگر عبرت نگیرن، یا جاشون تو تله موشه که به طمعِ خوردنِ پنیر به سمتش رفتن و وقتی خوردنش فهمیدن چه چیزی خوردن، یا هم که مصلوب میشن و جسدشون رو میندازن تهِ چاهِ دستشویی و سیفون رو هم میکشن تا به جایی برن که لایقشن! ... ادامه ...

مصلوب شدن عیسی

آیا خدای یان آنقدر ضعیف است که انسان ها توانستند او را مصلوب کنند؟ یکی از سوءتفاهم های مخالفان یت آن است که خ که یان معرفی می کنند، آنقدر ضعیف و ناتوان است که انسان ها به آسانی او را مصلوب د تا کشته شود! قبل از بررسی این ادعا، ابتدا سئوالاتی را از مخالفان می پرسیم: اگر شما معتقدید که کتاب مقدس تحریف شده، چرا خدا آنقدر ضعیف و ناتوان بود که انسان ها به آسانی توانستند کتاب او را تغییر دهند؟ اگر کلام خدا برتر از همه چیز است و در اولویت می باشد، چرا خدا اجازه داد تا کلامش تحریف شود؟ چرا خدا با باطل کلامش، باید اجازه دهد تا قرن ها یا هزاران سال مردم در سرگردانی، گمراهی و جه به سر ببرند؟ بعد از صعود به آسمان، چرا خدا اجازه داد تا به مدت ۶۰۰ سال مردم این دروغ را باور کنند که بر صلیب مرد؟ ... ادامه ...

معرفی کتاب

"ملکه مصلوب" کت است از ژیلبر سینوئه که همانند سایر آثار این نویسنده ، رمانی است تاریخی. سینوئه در این کتاب داستان عشق دیوانه وار " دم پدرو" ولیعهد پرتقال و دختری به نام" اینس دوکاسترو" در سال 1340 میلادی نقل میکند. عشق این دو به سدی از توطئه و درگیری های برخورد میکند . رمان" ملکه مصلوب" با نام فرعی : داستان لیلی و مجنون غرب اثر ژیلبر سینوئه ، نویسنده مصری فرانسوی زبان به فارسی ترجمه و در ایران منتشر شد . ... ادامه ...

فقر و فروتنی عجیب بود

معمولا هر پزشکی که بیماران را شفا می دهد می تواند هدایای انان را قبول کند و شخص ثروتمندی شود.همچنین نیز که محتاجان را مداوا می نمود می توانست طلا یا جواهرات یا خانه یا املاک برای خود جمع اوری نماید ولی او حتی جای سر نهادن نداشت.روزی پس از انکه پنج هزار نفر را با پنج نان و دو ماهی سیر کرده بود ان جماعت خواستند او را پادشاه خود کنند. ولی تخت پادشاهی را قبول نکرد زیرا سلطنت او سلطنت بود.شب قبل از مصلوب شدنش پاهای دوازده شاگرد خود را شست تا سرمشق فروتنی برای انها بشود. در موقع مصلوب شدنش هیچ نداشت و تنها دارایی وی همان لباس تنش بود که سربازان ش ان را بین خود تقسیم نمودند. ... ادامه ...

مانیفستی برای دوستی نامشروط...

... البته که محدود و محاط به شرایط انسانی هستم و به همین جهت مجوز ندارم از امور نامشروط سخن بگم، ولی هر انسانی این امکان رو داره که تو زندگیش به یک امر نامشروط تعین ببخشه ، زیراکه هر انسان واجد یک حقیقت مطلقه، یعنی حقیقت مرگ و تناهی که تخطی ناپذیره... من دوستی نامشروط رو برگزیدم، یا بهتر بگم دوستی نامشروط منو برگزیده....گرچه همه ی تناهی انسانی ام خواه ناخواه روی آن سایه خواهد انداخت، اما هم اکنون حاضرم مصلوب راه دوستی شم، مصلوب دوست.... و تو! دوستی که از راه رسیدی و کماکان در راهی، دوستی که دوستی را به ک میل دادی، تو که زمان و مکان عشق را برایم گشودی... تو دوستی هستی که خود شرط امکان گفتن از دوستی نامشروط شدی برای من، نامشروط تا سرحدات امر بی معنا و هذیان آلود.... ... ادامه ...

شعر/ عشق

عشق قطعه ای است از مجموعه شعر «پرنده مصلوب» سروده پروانه نجاتی که با همکاری سازمان بسیج هنرمندان و نشر ساقی منتشر شده است. ... ادامه ...

640 به گناه صدا با جرم گفتن

دبیرستانی بودم، کنکوری، نزدیک به 18 سال پیش (واقعا باور ی نیست، مگه من هنوز دختری 18 ساله نیستم؟!) هر روز و شب من درس خوندن من، با صدای داریوش می گذشت، داریوش اقبالی. چهار تا کاست مامانم بود و یه ضبط صوت فیلیپس سوغاتی م. امروز این مصلوب رو دوباره شنیدم، هزار بار هم می تونم گوش بدم. انگار که با هر بار شنیدم مسافر یکی از هزاران احساس و عاطفه این 18 سال می شوم. مصلوب به صلیب صدا مصلوبم ای دوست تو گمان مبری، مغلوبم ای دوست!! شرف نفس من اگه شد قفس من به سکوت تن ندادم تا نمیرم بی کفن... وقتی گفتن یه گناه بود مثل دیدن، یا شنیدن معنیِ آوازم این بود ته بن بست، داد کشیدن وقتی حتی توی خلوت فکر قفس بود گفتنی ها رو میگفتیم، اگه فرصت یه نفس بود به گناهِ صدا با جُرم گفتن اگه روی صلیب ویرون شدم من شرفِ نفس من اگه شد قفس من به سکوت تن ندادم تا نمیرم بی کفن تو شبای سکــــــــــــــوت فریاد من بود تهِ جنگل خواب بیداری رود از غروب هراس تا صبح موعود تیغِ خشمِ خلیل بر قلب نمرود درعذاب تشنگی گُم، حسرت من بوی گندم بر دلم داغ شقایق از عذاب تلخ مردم از ی که مثل بختک رو شبام انداخته سایه یه سوال ساده نفرت من شد گلایه... ... ادامه ...

مصلوب

گاهی با خود می شم به عقوبت گناهی که یادم نیست در دنیایی دیگر ... به حتم این دنیا جهنم کره دیگری است که اینگونه درد میکشیم ... ما محرومان ما درد کشیدگان .. به کدامین گناه اینگونه مصلوبیم خدایا ایکاش قبل از مجازات جرمم را هم میگفتی ... شاید تحمل درد آسانتر می بود... ......................................... ... ادامه ...

صلیب

در عهدعتیق مجازات مرگ سنگسار بود اما گاه اجساد بر درختی باقی می ماندند تا برای متخلفین هشداری جدی باشد (یوشع ۱۰:‏۲۶ ، تثنیه ۲۱:‏۲۲-‏‏‏۲۳). یهودیان مرگ این اشخاص را به مثابۀ لعنت خدا بر زندگیشان می انگاشتند (غلاطیان ۳:‏۱۳) و جسد آنها می بایست پیش از غروب شب مدفون می شد (یوحنا ۱۹‏ :۳۱). صلیب عیسی مطابق اشارات عهدجدید یادآور همان درختی است که در عهدعتیق سمبل لعنت و حقارت بود (اعمال ۵:‏۳۰، ۱۰:‏۳۹، اول پطرس ۲:‏۲۴). تاریخ گواه آن است که فینیقی ها و کارتاژها مجازات با صلیب را گاه اعمال می د اما این رومیان بودند که کاربرد گستردۀ آن را باب د. تنها بردگان و بدترین جنایتکاران به صلیب کشیده می شدند. مطابق سنت ی، پطرس، رسول عیسی به شکل وارونه مصلوب شد که این واقعه با شواهد تاریخی دیگر همخوانی دارد. رومیان به سه شکل دار (صلیب) به پا می د. یکی t شکل است که برخی بر این باورند که سمبل یکی از خدایان بنام تموز است. دیگری x شکل است که برخی از حواریون را بر آن مصلوب د. اما نوع متداول آن شکل است که گزارشات اناجیل با آن مطابقت دارد (متی ۲۷:‏۳۷، مرقس ۱۵:‏۲۶، لوقا ۲۳:‏۳۸ و یوحنا ۱۹:‏۱۹-‏‏‏۲۲). در آن روزگار پس از آن که اته ... ادامه ...

مصلوب

چه قَدَر با طراوت و خوبی مثلِ رؤیای ابر مرطوبی توشبیه ِ ترانه ی دریا مثلِ اشعارِ موج، مطلوبی چشم هایت تجسّمِ مستی ست مگر انبارِ نابِ مشروبی؟ خنده هایت تغزّلِ خورشید؛ در شبِ شعرِ من! چه محبوبی! ای دلِ سوگوارِ مجروحم! مگر از سنگ و آهن و چوبی؟ دل ِ من! ای دلِ ایی! بر صلیبِ سکوت مصلوبی ... ادامه ...

مثل همیشه

مثل هرسال ، دی ماه ، با شروع یلدا ، میره که تلخ ترین ماهمون بشه... مثل همیشه ، فقط وقتی تلاش می کنه که چیزی بخواد مثل همیشه ، نمیشه روش حساب کرد ( جز اون ١ ماه!!) مثل همیشه ، سالگردمون پر از کینه خواهد بود مثل همیشه ، عشقش فقط تو نداشتن و نبودنه مثل همیشه ، هیچچچ اشتباهی رو نمی فهمه مثل همیشه ، سرازیری اشتباهاتش ترمز نداره.... مثل همیشه.... نمیشه روش حساب کرد. ... ادامه ...

پست

چطورچنین چیزی میشود که چندین روز بگذردو پستی نگذارم.چه عاملی توانست انگیزه را از من بگیرد .من که قول داده بودم روزی یک پست برای شادی دل مخاطبم بگذارم... اما پست بگذارم یا نه ..همیشه به یاد هستم همیشه دلتنگ هستم .همیشه در دعا و قنوت هستم همیشه گریانم همیشه می سرایم همیشه هایش را اقامه می کنم همیشه دردهایش را می دانم و ذکر حق می گویم همیشه خدایش رامی بینم و از او می خواهم و همیشه به وصف هیچ جز او دم نخواهم زد ... ادامه ...

به همین سادگی...

تنها که می شوم لبخندت می آید... صدایت... خاطره دست هایت بوسه هایت... و به یاد می آورم دوستی زیبای دو انسان را در روزگاری کمی دور، کمی نزدیک... *** در تمام لحظه هایم هستی گاهی پر لبخند گاهی ت گاهی پر خشم... گاهی عا... نه نمی خواهم مساله را پیچیده کنم همیشه دلبسته همین شایدها... همیشه دلبسته همین گاهی بودن ها و نبودن های ساده ات بوده ام... *** من دختری ساده ام گاهی کتاب می خوانم لباس هایم را اتو می زنم چای می نوشم... با پیرزن خسته همسایه خیابانی بلند را درد می کشم. گاهی هم بی هوا دلم هوایت را می کند در این تهران پاییزی خیس از گریه باران... ... ادامه ...

موعود

در سالهای ممتد مصلوب بودن عیسی ندارد چاره جز ایوب بودن ما هم که از نسل سپیداران نبردیم میراث چندانی به غیر از چوب بودن ای کاش ابری،کفتری،موجی بیاید ای کاش مردی از تبار خوب بودن مردی که از نسل غزلهای نجیب است در عین طوفان- سینگی محجوب بودن در دست ما این قلبهای منتظر،زرد این چشمهای قرنها مرطوب بودن نغمه مستشارنظامی تیرماه 1380 ... ادامه ...

(بدون عنوان)

این روزها بى تو دل من غرق آشوب است اما تظاهر مى کنم که حال من خوب است فصل بهار وعطر گلها ، جشن باران و این صحنه هاى عاشقانه با تو مطلوب است اى واژه ى زیباى نامت بهترین شعرم این شاعر گمنام با نام تو محبوب است وقتى نباشى شعرها بى روح و افسرده احساس شعر و شاعرى هم بى تو سرکوب است عیسى قلب عاشقم شبهاى دلتنگى بر دار تنهایى خود همواره مصلوب است اى کاش میشد باورت اى عشق دیرینم این روزها بى تو دل من غرق آشوب است #طاهره_داورى ... ادامه ...

پیوند

نگاهِ تو ترفند دارد همیشه غرورِ دماوند دارد همیشه تو اسطوره سازِ بلند ِ منی که تعلق به الوند دارد همیشه لبت در شبِ شعرِ باغ ِ خیالم گلِ سرخ ِ لبخند دارد همیشه نمی پرسی از روزگارِ ی که تنی خسته در بند دارد همیشه تَنَت را شبی با ی آشنا کن که بیزاری از پند دارد همیشه نوشتم، بیا. گفتی: هرگز. ولی حیف! دلم با تو پیوند دارد همیشه ... ادامه ...

هوایت...

هوایت که به سرم می زند دیگر در هیچ هوایی، نمی توانم نفس بکشم! عجب نفس گیر است هوای بــی تــــــــــــــو! ... ادامه ...

تکرار

رویاهایم را به عقربه ی ثانیه شمار ساعتم می بندم برای تکرار تکرار تکرار تو شبیه مصلوب هر روز رویای آمدنت هزار بار بر سرم می ریزد تلنبار رویایت بغضم را سنگین حرکتم را کند تو بچرخ بارها و بارها به دور من بچرخ اما به من که رسیدی بمان بگذار دنیا برای لحظه ای به احترام رویای من متوقف شود. ... ادامه ...

انکار نکن....

انکـــار نکن داعیه ی دلبـری ات را بگذار ببوسم لب خا تری ات را دستی بکش از روی کرم بر سر و رویم تا لمس کنـــــم عاطفه ی مادری ات را از منظر من باکــــره ی باکـــــــره هایی هرچند سپردی به سگان دختری ات را مصلوب همآغوشی بابلسریان کن یک چند ـای تن آذری ات را حاشا که همانند و رقیبی بتوان یافت طبــــــع من و آوازه ی اغواگـری ات را ای شأن نــــزول همه ادیان الهـــی حالی یله کن دعوی پیغمبری ات را هم مادر و هم دختر و هم همسر من باش تا کنـــی شیوه ی همبستری ات را ... ادامه ...

ای یگانه ترین یار

نگاه کن که در اینجا چگونه جان آن ی که با کلام سخن گفت و با نگاه نواخت و با نوازش از رمیدن آرمید به تیره های توهم مصلوب گشته است. و جای پنج شاخه ی انگشت های تو که مثل پنج حرف حقیقت بودند، چگونه روی گونه او مانده ست. سکوت چیست چیست چیست ای یگانه ترین یار ؟ سکوت چیست به جز حرف های ناگفته «فروغ» ... ادامه ...

زنده بگور

شعری زیبا از دوست خوبم سعید تقدیم به شما دوستان \/\/\/\/\/\/\/ مرد صبورِ زنده بگورِ خج ی تنها خودت شبیه خودت بی کفایتی حبس ابد برای تو دنیا بریده است این بی عد یست ، نداری شکایتی ؟ تغییر روزگار بدست تو ممکن است حدش کجاست؟ بزدلی و بی شهامتی ! مخلوع از تمامی هر نوع لذتی اسطوره ی تمام قَدِ بی لیاقتی ابلیس نیستی وُ یقیناً فرشته ای بدنام کوی و برزن و شهر و ولایتی تنها خودت به حال خودت گریه میکنی از تو به یاد نیست ی را حکایتی مصلوب صبرِ مس ه ای آوری باسرو قامتان ِجهان بی شبهاهتی این پانتومیم مس ه را جمع کن برو اینجا همیشه باخته ای ، بی حمایتی #سعید_ اسانی #صد_و_هشتاد_و_شش دیماه نود و پنج @saeedkhorasani1 ... ادامه ...

ای یگانه ترین یار

نگاه کن که در اینجا چگونه جان آن ی که با کلام سخن گفت و با نگاه نواخت و با نوازش از رمیدن آرمید به تیره های توهم مصلوب گشته است. و جای پنج شاخه ی انگشت های تو که مثل پنج حرف حقیقت بودند، چگونه روی گونه او مانده ست. سکوت چیست چیست چیست ای یگانه ترین یار ؟ سکوت چیست به جز حرف های ناگفته «فروغ فرخزاد» ... ادامه ...

خورشید کبود

خورشید کبود و نیلی و مخمل کوب! دیدیم تو را چه دیر در سمت غروب در مغرب شانه های ترکان سیاه بی غسل و کفن به روی یک تخته ی چوب روح القدسی که بر صلیبت زده اند؟ ای کشته ی زهر، ای شهید مصلوب این تخته ی چیست! تابوت کجاست؟ در شهر شما مگر شده قحطی چوب؟ بر پیکرتان چقدر گل می ریزند!! با چشم به خون نشسته نوح و یعقوب با ضربه ی تازیانه ها روی تنت شرح غم جانگدازتان شد مکتوب در سوره ی صبر عمرتان آمده است یک آیه ی کوتاه ز رنج ایوب زنجیر به زخم ساق ها چسبیده زنگار به مغز استخوان کرده رسوب ... ادامه ...

مرد بی وطن

سیاره ی مصلوب زمین اگر ص داشته باشد و کمی نکته سنجی می تواند اکنون درباره ی اهانت های ما به خودش چنین بگوید آنان را ببخش ای پدر خود نمی دانند که چه می کنند نکته اینجاست که ما خوب می دانیم چه می کنیم هنگامی که واپسین جاندار از دست ما جان سپارد چه قدر شاعرانه می شود اگر که زمین با ص بر امده از ژرفای گرند کانیون شاید بتواند بگوید فاتحه آدم ها این جا را خوش نداشتند ( مرد بی وطن کورت ونه گات) ... ادامه ...

هیپناگوژیک, بخش نخست: سناریو

دیواری سفید و نگاهی خیره که بر آن مصلوب شده است، در زیر افق این نگاه کاغذهایی از اتود ها، اسکچ ها، نوشته ها، رنگ ها و مدادرنگی ها همانند گزارش باران های پراکنده در سواحل شرقی یا غربی بر روی میز پیش بینی شده بودند، گویا ساعتها دچار است، دچار سرگشتگی، حیرانی و اشباع از داده ها و ایده ها. در دست راست بر روی دسته صندلی اش همچنان خ ری به ذات خویش استوار ایستادگی می کند… دیوار کمرنگ تر می شود، محو می شود و آرام آرام نگاه ارتباطش را با دیوار قاطعانه، قطع می کند… ... ادامه ...

مرد بی وطن 3

سیاره ی مصلوب زمین اگر ص داشته باشد و کمی نکته سنجی می تواند اکنون درباره ی اهانت های ما به خودش چنین بگوید آنان را ببخش ای پدر خود نمی دانند که چه می کنند نکته اینجاست که ما خوب می دانیم چه می کنیم هنگامی که واپسین جاندار از دست ما جان سپارد چه قدر شاعرانه می شود اگر که زمین با ص بر امده از ژرفای گرند کانیون شاید بتواند بگوید فاتحه آدم ها این جا را خوش نداشتند ( مرد بی وطن کورت ونه گات) ... ادامه ...

ای خیره به این خیره چه زیباست نگاهت !

ای خیره به این خیره چه زیباست نگاهت ! جانم به لب آمد چه فریباست نگاهت ! شاید که سراب ست مگر میشود آ ! آیینه ترین ح دریاست نگاهت ! مصلوب نگاهت شده ام مریم عاصی انگار که از صلب است نگاهت تسلیم تمنا و هوادار غرور است ای ناز ! چه افتاده و س است نگاهت « آهوچه ی ارباب » به خاکی زده امروز ! امروز غزلنازِ رعایاست نگاهت ! تاج به سر ، کوزه ی الماس ! گل اندام ! زیباست که زیباست که زیباست نگاهت... ... ادامه ...

فرآیند نمایش اطلاعات مرتبط با عنوان ا تو ی و این دل شیدا به هوایت همیشه مصلوب است به وسیله ربات های خبری از بین منابع فارسی دریافت میگردد و نمایش داده میشوند.