تسلسل

عبارت تسلسل از بین صدها هزار مطلب، خبر و مقاله فارسی جستجو شده است و نتیجه آن نمایش داده شده است و مسئولیت آن بر عهده منبع اصلی مطلب تسلسل میباشد.



تقدیس تسلسل

چه زیباست آنگاه که طلوعت را به نظاره می نشینم. زایشی ست پر درد و گاه خونین. اما انسان _ این اعجوبه ی خلقت _ به شه های زایا زنده است. ورنه این تسلسل ِ ملال آور ِ تقدیس شده، این جداول ِ شه های افلیج، جنین های مُرده اند، به هیات ِ واژگان ۱۳۹۴/۵/۱۷ «رضا نظری» ... ادامه ...

دقایق با فلسفه

تسلسل چیست؟ «تسلسل‏» در لغت به معنى زنجیروار در پى هم بودن است، و در اصطلاح فلسفه، منظور از آن، یک نوع تسلسل‏ است که تحقّقش از لحاظ عقلى غیر ممکن است و به «تسلسل‏ محال» مشهور است و در مباحث فلسفى از این نوع تسلسل‏ براى اثبات یا ردّ بعضى مقاصد استفاده مى‏شود. براى تسلسل محال سه شرط را لحاظ کرده است: 1. اجزا یا آحاد آن سلسله، داراى ترتیب و توالى باشند. 2. این اجزا و آحاد با هم مجتمع شوند. 3. تسلسل این اجزا و آحاد مرتب مجتمع، بى‏نهایت ادامه یابد. وجود چنین سلسله‏اى مرتّب مجتمع بى‏نهایت، از نظر عقل، غیر ممکن و محال است. و این نوع از تسلسل از دو جهت مورد بحث واقع شده است: یکى از جهت اثبات «محال بودن» آن است که از این لحاظ براهین متعددى از جمله‏ برهان «أسدّ احضر» برهان «ترتّب»، برهان «تضایف» و برهان «حیثیات» براى اثبات ابطال آن، در مباحثى فلسفى متداول شده است. جهت دیگر بحث از این نوع تسلسل، استفاده از آن براى اثبات یا ردّ برخى از مسائل و مباحث فلسفى است، از جمله: اثبات تناهى در جسم است، که این خود منجرّ به اثبات شکل معیّن و مقدار معیّن در آن است، و اثبات شکل و مقدار و صفات در اجسام که موجب تمایز آنه ... ادامه ...

هفتم

زندگی به طور مطلق یک فریب بزرگ و کثیف است؛ پروژه ای که خالق آن جز قصد عذاب آدمیزاد و تمام موجوادت فکر نمی کنم انگیزه ی دیگری داشته باشد. بودن واهی، دویدن واهی و نیست شدن؛ و بعد هم کلی فرضیه و فلسفه و سفسطه که برای این آمدیم و این کار را کردیم و رفتیم. یک دور تسلسل احمقانه که در صورتی که غرق در خوشی هایش شوی این قابلیت را دارد که ناخوشی هایش را فراموش کنی . و باز در نهایت این که، ای کاش نبودن. ... ادامه ...

زمین گرد است

از کنارم گذشتی برای بار دوم اما اگر هفتاد هزار بار هم از من پیش بیفتی باز مرا خواهی دید معشوق من ! - ای ناگزیر از گریز- این تسلسل ، نه سهو من است نه خطای تو تنها زمین گرد است . "فرهاد رادفر" ... ادامه ...

تسلسل....

داشتم الان به این فکر می یه زمانی میشه ما آدما باهم خیلی صحبت می کنیم میشه هر روز بعد این هر روز میشه هفته به هفته بعد میشه ماه به ماه همینجوری کمرنگ میشه بعد با یه فرد جدید آشنا میشیم همین روند دوباره تکرار میشه یهویی سرمونو برمی گردونیم می بینیم چقد ادم دوربرمون بوده اما هیچکدوم نیستند یهویی خالی میشی از هیچی اینم حکایت ما آدماست .... ... ادامه ...

ستاره ی آسمانی

شاید آن ستاره ی آسمانی، آن دوستِ دوست داشتنی این قدر در من تحول ایجاد کرد. این قدر تفاوت بین فاطمه ی 93 با فاطمه ی 95. شاید اگر آن هدیه ی آسمانی نبود خبری نبود از این فاطمه و دورهای باطل زندگی همواره به تسلسل خود ادامه می دادند. ی چه میداند. ی چه می داند سیبی که به آسمان پرتاب می شود چند دور می خورد و چگونه و کجا فرود می آید؟ ی چه می داند چه چیزی دست چه ی است؟ هیچ... ... ادامه ...

.... تسلسل ....

همیشه تنها نیستم که دوستت داشته باشم گاهی باید سلاح تهیه کنم به کوهستان برگردم، برای کشتن گرگها از دره ها عبور کنم. بالا بکشم تنهایی ام را از ص ه های دلگیر مرگ و چیزی بخوانم در گوش باد که بیشتر از تو عاشق عطر تنم بود. قرار نیست همیشه دوستت داشته باشم گاهی باید به تو فکر نکنم همینطور به مرگ تا زنده برگردم و بیشتر دوستت داشته باشم. ... ادامه ...

حرکت رو به جلو

دنیا هر روز دارد تکرار می شود اما من به اینکه دنیا روی دور تسلسل است ،اعتقاد ندارم ،یعنی قبول ندارم که یک چیزی مدام بچرخد و دوباره سر جای خود برگردد،به اعتقاد من دنیا دارد رو به جلو می رود،یعنی همه چیز در دنیا حرکت دارد ،حرکتی رو به جلو(اینکه تو نمی توانی ببینی، دلیل این نیست که وجود ندارد. اینکه همه دنیا در تکاپوست و تو روی کاناپه ی بنفش خانه ات رو به روی تلوزیون نشستی و اگهی تبلیغاتی می بینی ،خیلی مس ه است... ... ادامه ...

اگه لو بریم چی

زندگیم شده یک تسلسل باطل. خیلی تباه تر از آنچه چند سال پیش بود. منظورم زمان زاده قاسم است. من آن روزها هم کوچ . و هیچ ن . حالا هم فکر می کنم مشغولم. توهم است. از صبح تا شب. خواب دیدم خانه مان چیزی شده. مث روز مرگ مامان. من افتاده بودم به جان یک قاشق و می س دمش. گفت: شاید الان هم بین اینهمه کار مهم تر افتادی به قاشق ها. زاست می گفت لعنتی. چیکار می کنم؟ افتاده ام به جان خودم. لجبازی با خودم. با کار. با تحمل. با سیگار. امروز داشتم فکر می باز که همدیگر را دیدم تو همان میم ی؟ من همان میم؟ خیلی چیزها باید عوض شده باشد. ... ادامه ...

حرکت رو به جلو

دنیا هر روز دارد تکرار می شود اما من به اینکه دنیا روی دور تسلسل است ،اعتقاد ندارم ،یعنی قبول ندارم که یک چیزی مدام بچرخد و دوباره سر جای خود برگردد،به اعتقاد من دنیا دارد رو به جلو می رود،یعنی همه چیز در دنیا حرکت دارد ،حرکتی رو به جلو(اینکه تو نمی توانی ببینی، دلیل این نیست که وجود ندارد. اینکه همه دنیا در تکاپوست و تو روی کاناپه ی بنفش خانه ات رو به روی تلوزیون نشستی و اگهی تبلیغاتی می بینی ،خیلی مس ه است... بانوی سحرگاهی ... ادامه ...

علت بی علت...!

هر عملی ع العملی دارد و هر معلولی علتی . هر نظمی نشان دهنده علت و عاملی است که خودش یا علت و عامل به وجود آورنده اش موجود یا وجودی است که قدرت ، حیات ، توانایی تفکر ، عقل و هدف دارد .( مثل ما انسان ها رباتی می سازیم که مجموعه ای بسیار دقیق و منظم و با برنامه ریزی می باشد که اگر غیر از این باشد عمر و کاراییش پایین می آید و زود از بین میرود ) نظم باعث و عامل پایداری است . موجود ها از دو حابت خارج نیستند: 1) ماده 2) انرژی بنابر قانون پایستگی انرژی : انرژی نه خود به خود به وجود می آید نه خود به خود از بین می رود بلکه از ح ی به ح دیگر تبدیل می شود . با توجه به توضیحات بالا ، اگر بگوییم علت و معلول ها به صورت بی نهایت ادامه دار هستند نظم موجود که در کائنات از کوچکترین ذره تا بزرگترین ها وجود دارد منطقی و قابل قبول نیست . توضیحی که در این خصوص برای ما قابل درک است این است که ریشه تمام علت و معلول ها باید به یک علت ختم شود حال اگر آن علت نیز خود علتی داشته باشد دچار تسلسل ( تو در تو یا در هم رفتگی ) علت می شویم که تسلسل علت نظم و سازنده کائنات را زیر سوال می برد .. بنابراین علت بی علتی برای تمام علت و معلول ها وجود دارد که ... ادامه ...

دستی به هوا رفت و دو پیمانه به هم خورد / در لحظه «می» نظم دو تا شانه به هم خورد

دستی به هوا رفت و دو پیمانه به هم خورد در لحظه «می» نظم دو تا شانه به هم خورد دستور رسید از ته مجلس به تسلسل پیمانه «می» تا سر میخانه به هم خورد دستی به هوا رفت و به تایید همان دست دست همه قوم صمیمانه به هم خورد «لبیک علی »قطره باران به زمین ریخت «لبیک علی» نور و تن دانه به هم خورد یک روز گذشت و شب مستی به سر آمد یعنی سر سنگ و سر دیوانه به هم خورد پس باده پرید از سر مستان و پس از آن بادی نوزید و در یک خانه به هم خورد مهدی رحیمی ... ادامه ...

معتاد سکوت

کمی که سکوت میکنی معتادش میشوی،سکوت به شدت اعتیاد آور است.دیگر دهان آدم قفل میشود.در سکوت نوعی لذت معنوی هست که معتادت میکند.بعد از مدتی سکوت مسایل را با یک نظر در ذهن تجزیه و تحلیل میکنی.به و ضوح میبینی چه راحت میفهمی علت رفتارها و همه آنچه برایت پیچیده بود.اما راحت نمیتوانی انتقالش بدهی . هر میخواهد بفهمد بهتر است خودش سکوت کند.وقتی که بعد از مدتها با دیدن یک دوست هیجان زده میشوی و سکوتت را میشکنی دیگر با آن آدم سابق فرق کرده ای ،کمی زودتر تصمیم میگیری دوباره سکوت کنی .و این تسلسل ادامه دارد تا آنکه دیگر یک معتاد تمام عیار میشوی. ... ادامه ...

برهان اَسَدّ و اَخْصَر(فار )

تسلسل در علل تسلسل در علل، یکی از اموری است که درفلسفهبرای اثبات وجود خداوند (واجب الوجود،) به اثباتِ محال بودنِ آن می پردازند. برهانِ اَسَدّ و اَخْصَر برای اثباتِ محال بودنِ تسلسل، استدلال های مختلفی از سوی فیلسوفانارائه شده است که یکی از مهم ترین و قدیم ترین استدلال ها، «برهانِ اَسَدّ و اَخْصَر» می باشد. معنی اسد و اخصر «برهانِ اَسَدّ و اَخْصَر» به معنی "محکم ترین و کوتاه ترین برهان" می باشد و فار (قرن سوم ه.ق) آن را ابداعکرده است. مدعای استدلال در این استدلال، مدعا این است که تسلسل در علل محال است. تعریفِ فلسفه از تسلسل در علل، چنین است: مجموعه ای بی نهایت از عللِ متوالی که به ترتیب، هر یک معلول عضو بالاتر و علت عضو پایین تر باشند؛ یعنی هر یک، هم علت باشند نسبت به عضوِ پایین ترِ مجموعه و هم معلول نسبت به عضو بالاتر مجموعه و به علتی که معلولِ عضوِ پایین تر نیست ختم نمی شود. هم چنین یکی از ویژگی های تسلسلِ اصطلاحی در فلسفه این است که اعضای این مجموعه، باید همه با هم موجود باشند. اصل برهان برهانِ اسد و اخصر، چنین است: ۱. اگر مجموعه متسلسل را در نظر بگیریم، بر تک تکِ اعضا این مجموعه، این مطلب صدق ... ادامه ...

معتاد سکوت

کمی که سکوت میکنی معتادش میشوی،سکوت به شدت اعتیاد آور است.دیگر دهان آدم قفل میشود.در سکوت نوعی لذت معنوی هست که معتادت میکند.بعد از مدتی سکوت مسایل را با یک نظر در ذهن تجزیه و تحلیل میکنی.به و ضوح میبینی چه راحت میفهمی علت رفتارها و همه آنچه برایت پیچیده بود.اما راحت نمیتوانی انتقالش بدهی . هر میخواهد بفهمد بهتر است خودش سکوت کند.وقتی که بعد از مدتها با دیدن یک دوست هیجان زده میشوی و سکوتت را میشکنی دیگر با آن آدم سابق فرق کرده ای ،کمی زودتر تصمیم میگیری بهتر است همان سکوت کنم.و این تسلسل ادامه دارد تا آنکه دیگر یک معتاد تمام عیار میشوی. ... ادامه ...

واژه های واژگون

واژگونی واژه ها چیز ناپسندی است. وقتی یک حرف یا جمله که انتهایش نقطه میگیرد و بسته می شود در حقیقت یک عبارت خلق می شود. این عبارک ممکن است در دایره ممکنات بگنجد یا ممکن است در چرخه تسلسل قرار گیرد و سوزنش گیر کند سر موضوعی. اگر عبارت یا مفهوم جمله ای که فعل دارد و نقطه درست منتقل نشود من آن را واژگونی واژه ها می نامم. جمله وقتی فعل میگرد و انتهایش نقطه گذاشته میشود مانند ظرفی گلی میشود که دیگر خشک شده است. چه بخواهیم چ نخواهیم ح خودش را گرفته. اگر در مقام اصلاح یا ویرایش برا آییم باید آن ظرف گلی خشک شده را بشکنیم. اینکه این ظرف گلی خشک شده تشبیه ب چ چیزی است بر عهده مخاطب... سه نقطه ... ادامه ...

ویژگیهای معلم دینی ازمنظر علمای اخلاق

مدرسه، قطعه ای از بهشت است که خدا به زمین بخشیده و معلم پارچة زربافتی است با تار محبت و پود علم. معلمی هنر است، معلمی عشق است الهی و آسمانی، تا خدا بوده و هست، معلم بوده و هست. مقدمه مدارس میتوانند عامل اصلی در توسعه باشند. ضمناً مدارس و کارایی درونی نظام آموزشی نیز متأثر از توسعة همه جانبة فرهنگی، اقتصادی و است و این دور و تسلسل، یعنی تأثیرگذاری متقابل نظام آموزشی و جریانات اقتصادی و و فرهنگی، در یک جامعه جاری است. نظر به اینکه ب دانش عملی از اعمال دین و واجبی از واجبات به شمار آمده است، موقعیت و منزلت علما و معلمان همانند انی است که اخلاص در عبادت دارند. ... ادامه ...

۴ستمبر یومِ تدریج و تسلسل ۔ امداد علی گھلو

اللہ تعالیٰ قادر مطلق ہے ،وہ جو کرنا چاہے اس پوری کائنات میں چشم زدن میں ہی کرسکتا ہے ۔ مگر اپنی اس طاقت کے بالکل برع اس نے اس کائنات میں جو طریقہ رائج کر رکھا ہے وہ "چشم زدن میں" کا نہیں بلکہ تدریجی طریقۂ کار ہے ۔ مثلاً انسان ، حیوان، نباتات حتیٰ کہ زمین اور سورج بھی ایک تدریجی طریقۂ کارسے ہی گزر کر اپنے کمال کو پہنچتے ہیں ۔ ہاں البتہ (معجزہ کے علاوہ) اس کائنات میں "چشم زدن میں" کا طریقہ بھی رائج ہے ۔ مگر یہ طریقہ صرف اس بات کا تعارف کراتا ہے کہ وہ تباہ کن ہوتا ہے۔ جیسے ز لہ، سونامی، طوفان اور سیلاب سب چشم زدن میں ہوتے ہیں ، مگر یہ تباہی کی نوعیت ہوتی ہے ۔ ... ادامه ...

برهان علیت

شبهات مرتبط با بطلان براهین اثبات خدا در مورد توحید و خداشناسی مباحث مختلفی مطرح است؛ اولین نکته آن ها این است که ما اصلاً نمی توانیم قبول کنیم. دلیل آن ها این است که تمام برهان ها و استدلال هایی که خدا پرستان در مورد خدا می آورند هیچیک قانع کننده نیست. پاسخ بر نقدهای واردشده بر برهان علیت بیان برهان علیت: هر معلولی علتی دارد (هر موجودی یک پدید آورنده ای دارد و معلول برای بودنش محتاج یک علّت است). در جهان سلسله ای از روابط علت و معلولی وجود دارد و چون دور و تسلسل محال است، باید این سلسله به علت العلل ختم شود. این علت العلل در دیدگاه خداباوران همان خداوند است. دیدگاه مکتب ها در علت اولیه: الف ب ج د ..... علت اولیه خداگراها: تسلسل را قبول ندارند و حتما در جهان یک علت اولیه ای وجود دارد. آتئیسم ها: اصلاً علت اولیه وجود ندارد. آگنوستیک ها: نمی دانیم که علت اولیه هست یا نیست. چند تعریف معلول: چیزی است که به دلیل فقر، نیازمند غیر است. معلول چیزی است که از خودش هستی ندارد و هستی خود را از دیگری می گیرد. علّت: چیزی است که متناسب با ویژگی وجودی اش، منجر به تحقق یک پدیدۀ دیگر می شود. علّت را می توانیم «هستی بخش» ب ... ادامه ...

معجزه گر.

مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت می فرمود: اگر چشم بصیرت داشتیم، سخن خدای متعال را که می فرماید: و لو ان قرءانا سیرت به الجبال او قطعت به الارض او کلم به الموتی؛ (و اگر قرآنی بود که کوه ها به واسطه آن به گردش در می آمد، یا زمین بدان پیموده می شد، یا مردگان بدان به سخن در می آمدند، (همین قرآن بود.)؛ قدر می دانستیم؛ ولی ما هم چنان نشسته ایم و هوای نفس بر ما غالب گشته که این گونه کرامات و معجزات قرآن را مانند دور و تسلسل محال می دانیم! آقایی را که بنده دیده بودم ولی نمی دانستم صاحب این کرامت است و بعد از فوتش مطلع شدم - چند آیه را – نمی دانم به او یاد داده بودند یا خودش می دانست - ترتیب می داد و هر میوه ای را که می خواست هر چند در غیر فصل آن، حاضر می ساخت! حتی شخصی گفت: ایشان یک بار آلو را در غیر فصل آن حاضر ساخت! بالاترین انعام الهی و کتاب آسمانی و غیبی، همین قرآن است، اما ما چگونه باید با آن رفتار کنیم تا بتوانیم از آن بهره مند شویم؟! ... ادامه ...

برهان امکان و وجوب

بیان برهان امکان و وجوب: برهان امکان و وجوب از استوارترین برهان های اثبات وجود خدا است و در میان فلاسفهٔ ی جایگاه بلندی دارد. خلاصه برهان به تقریر طوسی (ره) این است: «اگر موجود (که در تحقق آن شک نیست) واجب الوجود بالذات باشد، مطلوب ما ثابت است، و اگر چنین نباشد، مست م وجود واجب بالذات است، تا دور و تسلسل لازم نیاید.» بهتر است با برخی از اصطلاحات این برهان آشنا شویم: ممتنع الوجود بالذات: آنچه را که نسبت دادن وجود به آن، ذاتاً جایز و ممکن نباشد، ممتنع الوجود بالذات می گوییم. به عبارت دیگر، ممتنع الوجود بالذات، موجود شدنش ذاتاً محال و ممتنع است، مانند اجتماع نقیضین، مثلاً اینکه چیزی در آنِ واحد هم موجود باشد و هم موجود نباشد و یا یک چراغ در آنِ واحد هم روشن باشد و هم خاموش. واجب الوجود بالذات: آنچه وجود داشتنش ضروری است، یعنی باید حتماً موجود باشد و محال است که موجود نباشد. به عبارت دیگر واجب الوجود بالذات، وجودش ذاتاً واجب و ضروری است. خداوند که می خواهیم وجودش را ثابت کنیم، تنها مثال از چنین موجودی است. ممکن الوجود بالذات: آنچه وجود برایش نه محال باشد و نه ضروری، یعنی چیزی که ممکن است موجود باشد ... ادامه ...

امان...

زمانه کاش نچیند دوباره بال و پرت را خدا کند ندرد گرگ ، گوشه یِ جگرت را عزیز مصر ! دعا کن در این تسلسل قحطی برادران نفروشند حضرتِ پدرت را ! امان ازین همه خنجر که دست این شب وحشیست نگاه کن منِ تنها ، همیشه پشت سرت را ! چه افعیان که عمودی درون شهر پلاسند چقدر خوش قد و بالا گرفته دور و برت را ! رفیق ، گریه ی یک مرد ، دردناک و غریب است نبیند آینه ایکاش چشمهای ترت را ... درختِ بی تنه ام ، باغبان ! تو را به خدایت به جان ریشه نیفتی ! غلاف کن تبرت را #مهدی_حسینی ... ادامه ...

واژه واژه

واژه واژه واژه واژه این غزل را غرق مهرت میکنم دین و دنیای منی قصد سجودت میکنم هستی و جانم تویی ، ای مظهر آرامشم گاه گاهی بی جهت فکر نبودت میکنم حرفی از رفتن مزن،جانم فدایت ای صنم زندگی بی برم را نذر چشمت میکنم عمر من،ای تو دلیل زندگی و هست من بیت بیت شعر را مشحون بودت میکنم شاعرم،اهل دلم،از عشق تو بنوشته ام این غزل را سنگ فرش زیر پایت میکنم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بی قراری ها در کنار بی قراری ها تحمل لازم است در نبودت بی گمان حس تغزل لازم است «پیچش یلدای گیسوی تو» ثابت کرده است بر خلاف فلسفه «دور و تسلسل» لازم است گیسوانت را پریشان کن به روی چهره ات بین ماه و ابرها گاهی تداخل لازم است خنده ات مضمون نو دارد ولی کمتر بخند؛ بین مضمون سازی و صرفش تعادل لازم است ساده ترکم میکنی؛درچشمهایم خیره شو توی بعضی کارها گاهی تعلل لازم است ... ادامه ...

قوله: و توهّم أنّ الفعل مقدّمۀ له فیحرم الإعانۀ

قوله: و توهّم أنّ الفعل مقدّمۀ له فیحرم الإعانۀ. ج1 ص 138 أقول: یعنی اگر إشکال شود که شراء مقدّمه داخلیّه «شراء مع القصد» می باشد، پس شراء حرام می گردد، در پاسخ می گوییم: مقدّمه حرام در صورتی حرام است که به قصد تحقّق حرام صورت بگیرد، پس شراء به شرطی حرام می گردد که قصدِ «الشراء مع القصد» وجود داشته باشد و این قصد بالوجدان وجود ندارد و شاهد عدم وجود آن، وم تسلسل می باشد؛ زیرا باز شراء مقدّمه داخلیه «الشراء مع القصد الی الشراء مع القصد» می باشد و حرمت آن در صورتی است که قصد «الشراء مع القصد الی الشراء مع القصد» را داشته باشد و ذا. ... ادامه ...

مثنوی - هاتف غیبی تو ، لبخندی بزن

دُ ، رِ ، می ، فایِ تسلسل می زنم بازامشب دل سوار تب شده غصه بهر جان من مرکب شده نوش جان کرده است جسمم هاب خاطراتم سر برآورد از نقاب باز امشب نبض شوقم می تپد شعر درشریان ذوقم می تپد بازآتش می جهد از حرف من شد لبالب از می غم ظرف من یاد باد ایام عشق وعاشقی لحظه های خام عشق وعاشقی یادبا ق شورانگیزما چشم های ابری شب خیزما یادبادآن روزهای ناب عشق یادباد آن شب که دیدم خواب عشق ای انیس قلبم ای آرام جان بی توآتش خیمه زد بر بام جان بی تو امشب سخت دلتنگم عزیز بی تو من همواره می لنگم عزیز قصر دل خالی مباد از سایه ات ای دو چشم مست من همسایه ات بوسه بر دست تو می یازد دلم نرد باچشم تو می بازد دلم ای نثار مقدمت باران اشک چشم تو آیینه ی احسان اشک بی تو تنهایی عذابم می دهد غصه از خون دل آبم می دهد بی تو روحم بیقراری می کند خاطراتم بی تو زاری می کند یادباد ایام عشق وعاشقی لحظه های شام عشق وعاشقی یاد دیدارنخستین خیرباد یادآن شیرین خیرباد ای خوشا رسوائی بازارعشق ای خوشا افتادن ازدیوارعشق ای پرازعلم لدنی تو جان فدای عشوه ی ام تو من کتاب مرگ بلبل خوانده ام دفت ژمردن گل خوانده ام چشم من فانوس دریای غم است قلب من مدیون شوق ... ادامه ...

اخلاص توحید

اخلاص توحید خطبه حضرت علی علیه السلام (1) همانا سرآغاز خداپرستى شناسائى اوست، و اساس خداشناسى یکتاشناسى است، و نظام یکتاشناسى سلب صفات از اوست (که براى خدا صفاتى مانند صفات ممکنات زائد بر ذات نپندارند) چون عقلها همه گواهند که هر صفت و موصوف (و هر ذات و صفتى) آفریده است و هر آفریده گواه است که آفریدگارى دارد که نه صفت است و نه موصوف (و گر نه کار به تسلسل محال خواهد کشید) و هر صفت و موصوفى گواه ترکیب است و ترکیب خود گواه حدوث (و سابقه نیستى داشتن) است، و حدوث گواه ازلى نبودن، که ازلیت و حدوث ناسازگارند؛ پس هر که دعوى شناسائى ذات خدا کند، خدا را نشناخته (چه اصل معرفت او توحید است نه شناسائى ذات)؛ هر که نهایتى براى او تصور کند یگانگى او را باور نداشته، هر که مانندى براى او شد به او ایمان نیاورده؛ هر که او را به مخلوقى همانند کند حقیقت او را نشناخته؛ هر که خیال کند خدا در وهم گنجد ... ادامه ...

مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش...

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش ای دل اندربند زلفش از پریشانی منال مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار کار ملک است آن که تدبیر و تامل بایدش تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش با چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرام هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش نازها زان نرگس مستانه اش باید کشید این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش ... ادامه ...

زیباترین اشعار فارسی : حافظ : باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار کار ملک است آن که تدبیر و تأمل بایدش تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش با چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرام هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش نازها زان نرگس مستانه اش باید کشید این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش شاعر : حافظ زیباترین اشعار فارسی http://telegram.me/joinchat/cxhpkt5xhfinbqb1l-e8vq ... ادامه ...

نون خشکیهههههه

میانگین گرفتم که از 24 ساعته روز 10 ساعت اقلآ دارم دور خودم می چرخم. این فیلسوفها چی میگن : دور! تسلسل! حتما خودشون کلی دور دور داشتن که براش اسمم گذاشتن. مدام بچرخی و بچرخی و بچرخی آ ش هم هیچی به هیچی. یعنی از اول شروعت درست نبوده که بخوای تهش به جایی برسی. حالا مدام براش بگرد استدلال و اما و اگر پیدا کن. فایده نداره عزیزم. دوره، باطله، به هیچ جام نمی رسی. این 10ساعتای هر روزمه. البته بیشترش به چرت و پرتای من و دوستام می گذره... سر کلاس هم که خودمو بکشم، بازم حواسمو باید ب ل کنم بیارم تو کلاس. توی خونه هم که همش یا خوابم یا با عشق اول و آ مم؛ گوشیم. وای اصلا بدون گوشی هرگز. ولی همه رو بتونم کنم، اول و آ خودمم که از هر 24 ساعت، 10 ساعتش بر باده. الان که ی نیست؛ خودمم و عقلم، نه چرت و پرتی، نه دوست و رفیقی، نه هوچی. خ یه بارمببینم تهش قراره چی بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ... ادامه ...

ستاره خواند تو را و در آسمانم ریخت..............

خدا تو را کلمه خواند و در دهانم ریخت سپس به هیات یک شعر بر زبانم ریخت جهان تسلسل تاریکی عمیقی بود ستاره خواند تو را و در آسمانم ریخت به فال نیک گرفتند هر چه فنجان بود شبی که قهوه ی چشمت در استکانم ریخت خدای کوزه به دوش آمد و سر ظهری تو را چو جرعه ی ن به عمق جانم ریخت تو هر زمان که بیایی شروع تقویم است صدای پای تو در آ ا مانم ریخت تو اسم اعظم عشقی که جبرییل تو را به طعم خوشه ی انگور در دهانم ریخت....... ... ادامه ...

فرآیند نمایش اطلاعات مرتبط با عنوان تسلسل به وسیله ربات های خبری از بین منابع فارسی دریافت میگردد و نمایش داده میشوند.