تو را می خوانم

عبارت تو را می خوانم از بین صدها هزار مطلب، خبر و مقاله فارسی جستجو شده است و نتیجه آن نمایش داده شده است و مسئولیت آن بر عهده منبع اصلی مطلب تو را می خوانم میباشد.



تو را می خوانم

تو را می خوانم ز دور دست دور جایی که توئی تنها نشان نور تو را می خوانم ز شهر رویای من ارمغان و شادکامی هستی ز یزدان من تو را می خوانم تا امیدم دهی و باز باوری به عشق تو نه یار و محبوبم که همه معنایی ز عشق تو را می خوانم ز تصویری که حکم می راند بر وجود فرمانش عشق بورز و عاشقانه حکایت نیست دور تو را می خوانم در هر صبحگاه که چشم گشایم. باز همه دل و جانم به عاشقانه ترنمنت کنم هم آواز تو را می خوانم تا تکرار کنم حکایت بی تکراری دوست دارم و باز دوست دارم ای همه مرا جان و دل و شیدائی ... ادامه ...

سوگند نامه خواندن

سوگند می خورم که بخوانم هر روز و هر شب می دانم که خواندن کلیدی است برای رشد و بالندگی من با خود می خوانم برای همگان می خوانم می خوانم در سکوت یا با ن بلند پشت میز در خانه یا مدرسه در زمین بازی یا در بستر در کنار آتش یا برکه می خوانم! هر کت که می خوانم نوری در سرم روشن می شود به شه هایم شاخ و برگ می دهد رویاهایم را می پروراند پس!! سوگند می خورم که به راه خواندن روم تا سیراب شود ذهنم از آن چه هر روز بدان نیازمند است منبع: اینترنت ... ادامه ...

می خوانم .

میخوانم و همچنان میخوانم حس دروغین سنگ دلی هایت را . میخوانم و باز همچنان می خوانم ، عاشقانه هایت را ، چه دروغین اما چه زیبا فریبی زیبا بود چه زیبا بود این طولانی ترین ساعات و خوش ترین لحظات باور زندگی بود چه حسادتی ب ج داد یار بی وفا می خوانم و مرور میکنم ، نوشته بودی ، اسیر محدودیت هایی هستیم که واقعی نیستند و فقط ترس هایی در ذهن ما هستند ... ادامه ...

کا دیم...

می خوانم : "مرگ" / می خوانم:" ترس"/ گر می گیرم به جای تو/ خشکم می زند/ نکند یک بار دیگر همه چیز دست به دست هم می دهد تا آرامشش را به هم بزند؟/ اگر بروی ،/ با تو،/ نصف بیشتر من می رود/ و این راز سر به مهر هیچ وقت کشف نخواهد شد./ تو راز پوشیده ی منی از من..../ فردا که ببینمت / کاش / پیش بیاید که محکم در آغوشت بگیرم.../ به هم می ریزم. / شدید به هم می ریزم. / دیگر نگو از مرگ..../ نگو از ترس.../ من پیش از تو خواهم مرد./ هزاران بار.../ پ.ن: هنوز هم ژانر این قصه تراژدی است... بعد از 9 سال... / لعنتی من.... ... ادامه ...

خواندشان

طاقت خواندشان را ندارم، ولی هر از گاهی بهانه ای پیش می آید که بر می گردم و چند تایی بر حسب قرعه می خوانم. هر بار می خوانم نکته های جدیدی کشف می کنم. بدجور به معنای پشت هر نوشته فکر می کنم ... بدجور دلم می گیرد ... غم همه عالم بر سرم آوار می شود ... 12 آذر 1395 ساعت 16:54 ... ادامه ...

قبله ام یک گل سرخ

من مسلمانم . قبله ام یک گل سرخ . جا م چشمه ، مهرم نور. دشت سجاده من . من وضو با تپش پنجره ها می گیرم . در م جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف . سنگ از پشت م پیداست : همه ذرات م متبلور شده است . من م را وقتی می خوانم که اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو. من م را پی«تکبیره الاحرام» علف می خوانم ، پی «قد قامت» موج . کعبه ام بر لب آب ، کعبه ام زیر اقاقی هاست . کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود شهر به شهر. «حجر الاسو » من روشنی باغچه است . سهراب سپهری ... ادامه ...

من و صبح پاییزی

صبح دم و ذهن دیوانه سرود عشق می خواند در این خانه ز یاد برد شب و دلتنگی و تنهایی نجوا کنم شاید تو چون مهر باز آیی در این دلتنگی خای صبح پاییزی ندارم هیچ جنگ و خشم و ستیزی تو را می خوانم ای لبخند زیبای جاودانه بی آن ماتمکده ای است این خانه تنم به هجر و غیبت تو پیر گشته جانم ز نبودنت ز زندگی سیر گشته دلم می خواند تو را چون پرنده ای در این باغ پرخزان بی نوا مرغ سرگشته عاشقانه به بهار را کند بیان من در این همه غربت و تنهایی صدا زنم تو را باشد نجوایی که مژده دهد حضور تو را؟ منم خسته و سرگشته به خود مانده در غم هجر روز و شب تو را خوانم ای همه مرا عاشقانه ذکر دوست دارم را گویم و بوسه ای فرستم ز لبانم باز عشق را فریاد کنم تا بدانی دلدادگی ام نباشد دگر راز ... ادامه ...

ایستاده ام روبروی دریچه ها و انتظار می کشم ...

بسم الله من زیاد می خوانم . در واقع این تنها کار مهمی است که انجام می دهم البته اگر خواندن را کار مهمی بدانیم . در مهم بودنش شک دارم چون خواندن یک چیز است و عمل یک چیز دیگر و این یعنی من از روند خواندن هایم ناراضی ام . من می خواندم ، می فهمم ، شگفت زده می شوم ، قلبم از شدت شوق به تپش می افتد ولی ... من از توحید می خوانم ، از روح ، از خلقت ، از عشق عرفانی ، قلبم از شوق به تپش می افتد ولی ... همین ، در همین حد می ماند . انگار کن دریچه ای جدید برویش گشوده می شود ، مقابل در می ایستد ، مقابل در می ایستد و همین و دیگر هیچ . همه چیز در همین جا متوقف می شود ، قدم بعدی برداشته نمی شود . من باور می کنم ، چیزی را که می خوانم را باور می کنم ولی مشکل اینجاست که این باور من خیلی شبیه تجربیات من نیست . تجربیات من به این زیبایی ، گشودگی و مهربانی نیست . تجربیات من پر از گره ، بن بست ، دعاهای مستجاب نشده و درهای بسته است . تجربیات من شبیه این دنیاست و کتابها شبیه بهشت می مانند . انطباق دین ، عرفان ، حقیقت ، عشق با تجربیات فردی غلط است ولی ... منتظر نشانه ام ، منتظر معجزه ، استجابت ، منتظر دستی که از آن سوی دریچه های گشوده برایم تکان بخ ... ادامه ...

عاشقانه

من با صدایم با فریادم با تمام وجودم تورا می خوانم اما در سکوتی سرد جو نمی آید گویی فریادم ص ندارد ومن عاشقانه ای بی یارم اما باسکوتم فریادم را میشکنم وبا بغضم عشقم را می خوانم که آوایش مرا تا منتهای مهدیه خویش می کشاند دوستت دارم.فقط همین ... ادامه ...

سهراب سپهری...

من از نوشتن می ترسم . با ترس به زیبایی و هنر نزدیک می شوم . سهراب سپهری .....من مسلمانم. قبله ام یک گل سرخ. جا م چشمه، مهرم نور. دشت سجاده من. من وضو با تپش پنجره ها می گیرم. در م جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف. سنگ از پشت م پیداست: همه ذرات م متبلور شده است. من م را وقتی می خوانم که اذانش را باد ، گفته باد سر گلدسته سرو. من م را پی "تکبیره الاحرام" علف می خوانم، پی "قد قامت" موج.... سهراب سپهری روشن است آتش درون شب وز پس دودش طرحی از ویرانه های دور. گر به گوش آید ص خشک: استخوان مرده می لغزد درون گور. دیرگاهی است در این تنهایی رنگ خاموشی در طرح لب است. بانگی از دور مرا می خواند، لیک پاهایم در قیر شب است. سهراب سپهری ........... بقیه در ادامه مطلب .......... ... ادامه ...

با چشم گریان ندبه می خوانم برایت...

امشب که می خواهد دلم سامان بگیرد باید که چشمانم کمی باران بگیرد وقتی که شعری می نویسم روی کاغذ شاید که بغضی در گلویم جان بگیرد مثل همیشه این غزل تا بیت آ حال و هوایی مبهم و پنهان بگیرد با چشم گریان ندبه می خوانم برایت شاید دعا با دیده ای گریان بگیرد آقا بیا تا در میان قلب شیعه این زخم کهنه عاقبت درمان بگیرد هر من روی تو را را چشم انتظارم تا اینکه عصر غیبتت پایان بگیرد... "محسن زعفرانیه" ... ادامه ...

منتظران

با اینکه روضه خوانم و می خوانم از شما فهمیده ام که هیچ نمی دانم از شما یا ایها العزیز ! ذلیل معاصی ام باید ز شرم چهره بپوشانم از شما می ترسم از رسیدن آن ای که من جای سلام ، روی بگردانم از شما رویی نمانده است به چشمت نظر کنم پس بی دلیل نیست گریزانم از شما من اصل انتظار تو را برده ام ز یاد با انتظارهای فراوانم از شما من نان به نرخ نام تو خوردم ، حلال کن محض رضای ذائقه می خوانم از شما ... ادامه ...

چهارشنبه هایی در غربت

کلاس چهارشنبه ظهرهایمان که تمام می شود؛همه ی بچه ها می روند خانه اما من مجبورم تا ساعت دو نیم بعد ازظهر برای یک پیشنیاز ت.خ.م.ی و بی ارزش بمانم .بچه ها که می روند بی هوا دلم می گیرد.بعد به جای آنکه بروم سلف و غذای تکراری هرچهارشنبه که تن ماهی و شوید پلو است را بخورم و تا شب دل درد بگیرم می روم بوفه و مثل همیشه آن خانم مهربانه برایم فلافل درست می کند و وقتی لقمه های غذا را با اشتیاق می خورم یاد تو می افتم که آن روز برای جزوه ها الکی علاف شدیم و ناهار گیرمان نیامد تو برایمان فلافل گرفتی و با خنده ی همراه با خج کله ات را خار و گفتی ببخشید،غذای دیگه ای نداشت و من کاغذ ساندویچ را نگه داشتم و با خ ر اکلیلی نوشتم 22 اردیبهشت...فلافل مهمان "پسرک" با یک دو نقطه پرانتز و قلب تیر خورده.هنوز هم آن کاغذ را نگاه داشته ام....خب کجا بودم؟؟ آهان! داشتم می گفتم بعد از ساندویچ می روم می خوانم وبعد یک گوشه از خانه دراز می کشم و وبلاگهای بروز شده رامی خوانم و پیام های تلگرام برادر "ش" را جواب می دهم.چرت می زنم و راه می افتم سمت کلاس 311.سرراه مثل همیشه آب معدنی و بادام زمینی سرکه ای و آدامس توت فرنگی می م. می آید.درس می دهد و من به ... ادامه ...

حلوای قند

موج رادیو قرآن را گرفته بودیم و همراهش خیابانهای شهر را بی حرف و در سکوت، طی می کردیم. بچه ها هم صندلی عقب نشسته بودند. داشتند گوش میدادند. خلسۀ قرآنی ای ما را در بر گرفته بود که دلمان نمی آمد با حرفی یا سرفه ای حتی به همش بزنیم. بعد من فکر به مرگ. فکر به اینکه این لذتی که ما داریم تجربه می کنیم را هم مثل سایر لذتهای این دنیا، بعد از مرگ از ما می گیرند؟ یعنی نمی گذارند ما یک خط از قرآن را بخوانیم؟ اصلا هیچ قرآن ورق ورقی نیست که اگر دلتنگ شدیم، بیاورند مقابل رویمان، ما فقط نگاهش کنیم مثلا؟ یعنی قرآن هم مثل همۀ نعمتهای این دنیا، یک روزی از ما گرفته می شود؟ دلم یکهو پکید. اشکهایم پقی زد بیرون. هی سعی به خودم بگویم آن دنیا قرآن خاص خودش را دارد. ولی راستش دیگر کار از دلداری گذشته بود. حالا هر بار قرآن می خوانم دارم روضۀ دلتنگی های خودم را می خوانم برای روزی که دستم از این نعمت بزرگ، کوتاه است. پ.ن: ماه مبارک را مثل بچه ای دیدم که می سپرند به زن غریبه ای تا شیرش بدهد و زن سخت دلبستۀ آن بچه می شود. بعدبچه را از او می گیرند و می برند. دلبستگی یک ماهۀ ما هم قصه اش همین است. ... ادامه ...

:) :(

وقتی نیامده می روی دیوار ها کوه ها پا سست می کنند و من زیر آوار آواز می خوانم آواز که نه! مرثیه می خوانم مرثیه ای بر دق مرگی ِ پرنده ای که خودش را تا توانست به دیوار ها کوبید میله ها را ش ت و پشت قفس آسمانی در کار نبود!! مهدیه لطیفی + ﺩﻟﻢ ﻫﻮﺱ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﯾﮎ ﺭﻓﯿﻖِ ﺷﺶ ﺩﺍﻧﮓ ﯾﮎ ﺁﺭﺍﻡِ ﺩﻝ ، ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﻓﺎﻗﺖ ﭘﺲ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺤﮏ ﺯﺩﻥ ﻭ ﺯﯾﺮ ﻭ ﺭﻭ ﮐﺮﺩﻧﯽ ﺩﺭ ﮐﺎﺭ ... ﻧﺒﺎﺷﺩ ﺭﻓﯿﻘﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻧﮕﻭﯾﻢ ﻭ ﺍﻭ ﺑﺸﻨﻮﺩ ... ﺑﺨﻨﺪﻡ ﻭ ﺣﺠــﻢ ﺑﻐﻀﻢ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺧﻨﺪﻩ ﺍﻡ ﺑﺒﯿﻨﺩ ... ﺭﻓﯿﻘﯽ ﮐﻪ ﺑﮕﻭﯾﻢ ﺑﺮﻭ ، ﺍﻣﺎﺑﻤﺍﻧﺪ + بعدن نوشت : یه گوشه های از زندگی هست که ... حس میکنی خیلی ضعیف هستی و دلت میخاد به چیزی به ی تکیه کنی ... یه جاهایی که اگه زودتر خودتو جمع و جور نکنی ... طبق خود تنظیمی مثبت ضعیف تر و ل تر میشی ........ + 95/4/5 تنبیه هر اشتباه یه پاکت سیگار . ... ادامه ...

مناجات

یا حق مرغ خوانم بیهوده از ازل در کنار ماهم شمس و جوی و رود برنهان ترکیده نهال است برحضور یا حق استواری بر تو است یا روی دو پا؟ جمله دانند هم رهان این و آن یا حق ماسی از نزدیک تر فکری فکن از فکوری بی فک تازه جامه داده بر تن آن تنومند یا حق مپسند غره گی آن آن ها یا حق امیدوارم به ذکر یک دعا ... ادامه ...

زندگی فردی و زندگی جمعی

زندگی فردی و زندگی جمعی 1+1= 3 1+1=0/5 حیات فردی ھمان بودن است ھمچون حیوانات که در طی عمر فردی و تاریخی خود کمترین تغییر و رشدی ندارند و حیات جمعی رفتن و شدن است . بودن امری است که خداوند بما در خلقت ازل و غریزی ما بخشیده و ما برای آن ھیچ کاری نمی کنیم.ولی رفتن و شدن یک حیات خاص انسانی در رابطه با دیگران است و این حیات مدنی و تکاملی و معنوی می باشد و مست م مکاشفه و جھاد است . حیات جمعی یک حیات مکاشفه ای است و نه محاسبه ای . ایمانی است و نه بیمه ای . حیات فردی یک ھستی منی یا توئی است که در آنجا من منم و تو توئی. ولی حیات جمعی و معنوی و عرصه شدن یک حیات اوئی است یعنی راه سوم است . زندگی جمعی یک واقعه عددی نیست و یک بعلاوه یک نیست که دو شود بلکه سه می شود . تمام خلاقیت و انسانیت بشر در کشف این راه سوم و سرعت طی طریق در آن می باشد . این راه یا خط سوم فقط مختص عرفا نیست بلکه عرفا این راه را کشف کرده و بطور حرفه ای و بلاوقفه پیموده و سریعترین حرکت را نموده اند . آن سخن معروف شمس تبریزی را در این رابطه چنین اصلاح می کنیم که : خط اوّل آن است که من خوانم و لاغیر. خط دوم آن است که من خوانم و تو . ولی خط سوّم آن است که نه من خوانم و ... ادامه ...

دین چیست ؟

بسمة تعالی ********* دین چیست ؟ ********** پدرم کلّة صبح است برو داد نزن من که بیدار شدم این همه فریاد نزن توی ذهن تو است فقط می دانم پدرم چشم، فقط داد نزن می خوانم ****************************************************************** ... ادامه ...

هستی سبز

گوشه ی کوچه ی ذهن، پی آواز کبوتر بودم ناگهان چشم دلم به سراغ سبزترین سبزه ی خاک معطوف شد... و در آن تاریکی خاک، به یاسی رسیدم که بوی صمیمیت می داد... من در این جهان کبوترها، سبزه ها، یاس ها آفریده ها تو را می خوانم تو را می خواهم... شاعر: سینا ... ادامه ...

شعر از سهراب سپهری:

من مسلمانم قبله ام یک گل سرخ جا م چشمه مهرم نور دشت سجّاده ی من من ، وضو با تپش پنجره ها می گیرم در م جریان دارد ماه جریان دارد طیف سنگ از پشت م پیداست همه ذرات م متبلور شده است من م را وقتی می خوانم که اذانش را باد ، گفته باشد سر گل دسته ی سرو من م را پی "تکبیرة الاحرام" علف می خوانم پی قد قامت موج کعبه ام بر لب آب کعبه ام زیر اقاقی هاست کعبه ام مثل نسیم می رود باغ به باغ می رود شهر به شهر "حجرالاسود" من روشنی باغچه است! ... ادامه ...

صدای پای آب

صدای پای آب اهل کاشانم روزگارم بد نیست تکه نانی دارم ده هوشی سر سوزن ذوقی مادری دارم بهتراز برگ درخت دوستانی بهتر از آب روان و خ که دراین است لای این شب بوها پای آن کاج بلند روی آگاهی آب روی قانون گیاه من مسلمانم قبله ام یک گل سرخ جا م چشمه مهرم نور دشت سجاده من من وضو با تپش پنجره ها می گیرم در م جریان دارد ماه جریان دارد طیف سنگ از پشت م پیداست همه ذرات م متبلور شده است من م را وقتی می خوانم که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو من م را پی تکبیره الاحرام علف می خوانم پی قد قامت موج کعبه ام بر لب آب کعبه ام زیر اقاقی هاست کعبه ام مثل نسیم باغ به باغ می رود شهر به شهر حجرالاسود من روشنی باغچه است ... ادامه ...

لحظه

نور مرا به خود می خواند و می افتد میان هستی ام. پیمانه ام پر می شود و لبریز نه. میان رفتن و ماندن سرگردان و پریشان ناگاه من ر می شوم. دلم هزاز می شود و هر تکه هزازهزارهزار ذره. هستی را به خویش می خوانم و به آغوش می کشم تن ها را ... ادامه ...

چرا تمام نمی شود؟؟؟؟؟؟؟؟

خدایا هرچه می خوانم و اصبر علی مایقولون آرام نمی شوم. پس کی تمام می شود این روزها ختم به خیر کن وقایع این روزهای زندگی ام را فقط خودت می دانی چقدر سخت می گذرد افوض امری الی الله..............ان الله بصی بالعباد........ ... ادامه ...

لحظه به لحظه ی بودن

من می خوانم تورا از پس ی تنهایی با چشمانی به جذ ت عشق برای سخنی که از انتظار واژه ها به انزوا نشسته است برای حدیث دلدادگی وقتی سکوت رمز بودن است وقتی هجران ؛ برای ماندن است تنفسی به اندازه ی حیات دم و بازدمی از بلندای وجود من می خوانم تو را با چشمان به اشک نشسته ات با دستانی که توان لحظه ها را تاب ندارد برای حس عاشقی که در قلب جاودانه است ترانه ی نگاه ؛لحظه به لحظه بودن است ! شعری از فهیمه اسانی ... ادامه ...

تجربه 3

در درس قرآن همه از نوار استفاده می کنند یا آیات را برای دانش آموزان می خوانند ، قبلا معلم می خواند و دانش آموزان تکرار می د و از نوار استفاده می شد ولی در حال حاضر بیشتر از سیستم هوشمند استفاده می شود ولی به نظر من برای پایه هفتم که از ابت می آیند ، دانش آموزان در روخوانی ضعیف هستند ، اگر معلم بیشتر خود از روی کلمات و آیات بخواند در یا دگیری دانش آموز تاثیر بیشتری دارد؛ من خود تجربه کرده ام حتی حرف به حرف و کلمه به کلمه برای دانش آموزان می خوانم و تکرار می کنم تا روان خوانی آنها قوی شودو خودم تجربه کرده ام مثلا کلمه قرآنی یُمَتِّعَکُم می خوانیم یُ بعد مَ بعد تّعِ بعد کُم می خوانم ، آنها هم تکرار می کنند تا کلمه را خوب یاد بگیرند و می گویند یُمَتِّعَکُم به شکل همه کلمات و آیات را تمرین می کنم تا روخوانی آنها قوی شود. ... ادامه ...

من چه گویم که تو را ...

سلام عزیز موندنی من هم می خوانم ولی گفتم که افتاد مشکل ها دوست ندارم بنویسم چون تلخ است مثل تابستان سال پیش در کویته حرف نمی زنم ولی همچنان دوستت دارم و تعارضی در این دو نیست من سهمم از روزگار گرفتم نه از تو و به اشتباه خودم که تباهی تو بود ادامه دادم. اینجا برای از من نوشتن هوا کم است ... ادامه ...

فردای تولد

دیروز با هم بودیم چند ساعت کیک یدی برام با ی کادوی خوشگله خوشگل روز بسیار خوب و با شکوه و با عشقی بود کلی حرف زدیک و گفتیم اگه اینطور بشه چطور میشه از هم دلکندن و ج مون نا جائز و غیر ممکنه انگار زین پس شما را بانوی عشق می خوانم سپاس بانوی عشق ... ادامه ...

درخت بادام

چراغ های سبز چونان برگ نعنا بود درختهایی از آهن تیره در برابرم برگ داده بود چنان که گویی آن شاهزاده خوشبختی هستم در جنگلی شاداب، که با سوت خود تابستان را فرا می خوانم و با اشاره سر، زمستان را پس می رانم. شعر درخت بادام، سروده جان استال ورتی ... ادامه ...

تکالیف

با سلام و خدا قوت خدمت اولیاء محترم و دانش آموزان خوبم فارسی:رونویسی داده شده از لغات درس آواز گنجشک با دقت و تمرکز گل های قشنگم خوانا و زیبا انجام شود عزیزان قرآن خوانم ارزشی قرآن فردا از صفحه 32 تاصفحه42 گرفته خواهد شد هدیه های آسمانی :دانش آموزان درس خوانم ابتدا زمان بگیرید و مطالعه کنید بعد از مامان و بابای مهربان خواهش کنید تا از شما پرسیده شود اولیاء محترم و گرامی لطف کنید از صفحه ی اول درس آواز گنجشک از دلبندتان املا بگیرید پیشاپیش از همکاری و زحمات اولیاء گرامی کمال تشکر و قدر دانی را دارم ... ادامه ...

روز من . . .

من روز خویش را با آفتاب روی تو کز مشرق خیال دمیده است آغاز میکنم من با تو می نویسم و می خوانم من با تو راه می روم و حرف می زنم وز شوق این محال که دستم به دست توست! من جای راه رفتن پرواز می کنم! آن لحظه که مات در انزوای خویش یا درمیان جمع خاموش می نشینم: موسیقی نگاه تورا گوش می کنم گاهی میان مردم در ازدحام شهر غیر از تو هرچه هست فراموش می کنم.. ... ادامه ...

فرآیند نمایش اطلاعات مرتبط با عنوان تو را می خوانم به وسیله ربات های خبری از بین منابع فارسی دریافت میگردد و نمایش داده میشوند.