حرف های نگفته من

عبارت حرف های نگفته من از بین صدها هزار مطلب، خبر و مقاله فارسی جستجو شده است و نتیجه آن نمایش داده شده است و مسئولیت آن بر عهده منبع اصلی مطلب حرف های نگفته من میباشد.



× نگفتنی ها ×

فرق آنها که میگویند و این ها که نمیگویند این است که این ها انقدر نگفته اند و نگفته اند و نگفته اند که میترسند بگویند و این سد عظیم نگفتن فرو بریزد و غرق کند تمام آنها را و این ها تنها بمانند ... این ها خفه شدن با تمام گفتنی های نگفتنی را ترجیح میدهند .. ... ادامه ...

حرفایی ک نگفتیم

هر آدمی تو زندگیش یه زخمایی داره هرآدمی تو زندگیش یهدحرفایی داره که نگفته اما میدونین فرق زخم با حرف های نگفته چیه؟؟؟؟ زخمای ما آدما خوب میشه حتی اون عمیق تریناشم یروزی بسته میشه درسته جاش میمونه اما بسته میشه و فراموش و یروزی هم اصن شاید کامل خوب بشه اما خب اگه بهش ضربه بخوره دوباره سرباز میکنه ولی حرفای نگفته خیلی فرق دارن مث این زخما فراموش ک نمیشن هیچ!هرلحظه هرثانیه تکرار میشن تو سرخودآدم حرف های نگفته میمونه سردل آدم ،نمیره پایین ،فراموشم نمیشن ؛چون گفته نشدن چون هنوز بازن حرفای نگفته آدم نابود میکنه یه روزی یه جایی یهو میفهمین حرف نگفتتون چقدررررر گفتنی بود وووو چقدر حالا دیگه براش دیرهههه ... ادامه ...

هزار حرف نگفته

هزار حرف نگفته مانده ست و هزار درد آشنا هزار راه، نرفته مانده ست و هزار قصه،بی انتها هزار ساعت و تکرار مانده است و هزار شب بدون تو من مانده ام و هزار بار مردن از جنون تو راهی که رفته ای هزار بار رفته ام به یاد تو گفتند مرده ام ولی زنده ام به یاد تو آری هزار حرف ناگفته دارم برای تو جان چیز ناقابلیست که سازم فدای تو... ... ادامه ...

سانی درونم:))))

تا حالا به هیچکی نگفته بودم که درونم یه سانی پرورش دادم.. امروز..به طاهره..گفتم..نمیدونم چرا! حتی به آدی هم نگفته بودم:| سانی درونمو خیلی دوس دارم..حتی بیشتر از سانیا:/نمیدونم چرا..همون ادم موردعلاقمه.. همیشه تو سکوتم باهاش حرف میزنم..یه ادم متفاوته..الباه ازنظرمن.. آدی یادم بنداز جریان این سانیو بت بگم.. ن نمیدونم چرا تا الان نگفتم..شاید وخ نشده..کلن..بیخی:) ... ادامه ...

می جویمت...

نگفته بودمت که دلم می خواست یک روز ولیعصر را بالا و پایین کنیم و آن مغازه فلافلی کثیفش را نشانت بدهم و بگویم عاشق قارچ و پنیرهایش شده ام... نگفته بودم گاهی چقدر دلم هوای دستفروش های رمان های قدیمی انقلاب را می کند، هوای چرخیدن وسط فروشگاه فرهنگ و ذوق برای لوازم حریرهای رنگی اش ... هوای عصرهای خنک پارک هنرمندان و تماشاخانه هایش را... نگفته بودمت ولی قسم به تک تک چنارهای ولیعصر، پاییزهای تهران تنهایی نمی چسبد... . به کجا مرا کشانی که نمی دهی نشانم؟ ... ادامه ...

خداحافظی

فقط یک چیز، از خداحافظی بدتر است: "فرصتِ خداحافظی پیدا ن ." این زخم، همیشه تازه می ماند و هرچه نگفته ای و هرچه نکرده ای، تا ابد، عذابت می دهد. در هر چهره ی بیگانه، او را می بینی، در هر لحظه ی بعد از او. و به خودت می گویی که اگر آن آ ین بار، این یا آن کار را کرده بودم ... اگر این یا آن کلمه را گفته بودم ... در نهایت، می فهمی فقط یک کلمه بود که می خواستی بگویی: "دوستت دارم." این، آن نگفته ی از دست رفته است. و آن بوسه ها ، آن بوسه ها که بر دست و صورتش ننش و دیگر فرصتی برای هیچکدامِ این ها نخواهد بود ... ... ادامه ...

بدتر از خداحافظی

فقط یک چیز، از خداحافظی بدتر است: "فرصتِ خداحافظی پیدا ن ." این زخم، همیشه تازه می ماند و هرچه نگفته ای و هرچه نکرده ای، تا ابد، عذابت می دهد. در هر چهره ی بیگانه، او را می بینی، در هر لحظه ی بعد از او. و به خودت می گویی که اگر آن آ ین بار، این یا آن کار را کرده بودم ... اگر این یا آن کلمه را گفته بودم ... در نهایت، می فهمی فقط یک کلمه بود که می خواستی بگویی: "دوستت دارم." این، آن نگفته ی از دست رفته است. و آن بوسه ها ، آن بوسه ها که بر دست و صورتش ننش و دیگر فرصتی برای هیچکدامِ این ها نخواهد بود ... ... ادامه ...

من..

فکر کنم باید بیشتر هوایش را داشته باشم. بیشتر دوستش داشته باشم. باید کمکش کنم که از این مرداب غم بیاید بیرون. باید روشنایی را ببیند. برود پی زندگی اش. این کلمات پژمرده را بیندازد دور، از دنیای تاریکش فاصله بگیرد. زندگی را از اول برایش تعریف می کنم. باید زیبایی های زندگی را ببیند. چشمانش.. چشمانش باید باز شود. رنگ ها را ببیند، بشناسد، مخصوصا آبی را.. باید بداند چه رنگ فوق العاده ای است. باید بداند زندگی سیاه نیست، خا تری هم نیست. باید زندگی اش آبی شود. باید بگوید. از زیبایی های زندگی بگوید. از خوبی، مهربانی. باید بشنود. صداها و موسیقی. هرچه که ارزش شنیدن داشته باشد حتی سکوت.. قبل از همه ی این ها باید با هم سکوت کنیم. که نگفته هایش را بشنوم. نگفته ها را که شنیدیم، در دنیای تاریکش غرق می شوم. همیشه همین می شود. همیشه منِ خوش بین، تسلیم نگفته های منِ سیاه می شود. ... ادامه ...

نگرانی آیت الله از نافرمانی : بفرمایید این هم از پشت بلندگو

آیت الله امروز در ابتدای جلسه درس خارج خود با تصریح «نهی » برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری آینده در سخنانی که نگرانی از نافرمانی و یارانش در آن مشهود بود گفت: بله، ما این توصیه را به یکی از آقایان، کردیم. خب حالا این مایه ی اختلاف بشود بین برادران مؤمن، یکی بگوید فلانی گفته، یکی بگوید نگفته، یکی بگوید چرا پشت بلندگو نگفته؟ خب حالا این هم پشت بلندگو.... ... ادامه ...

جمله جدید

دختر خوبم یه جملاتی رو دوست داری استفاده کنی دلیلش هم معلوم نیست که چی هست!! مثلاً یهویی به یه آدمی که دو ساعته هیچ حرفی نزده میگی: - لطفا شما دخ نکن! آدم تعجب میکنه که بنده خدا که چیزی نگفته که حالا دخ نکنه مثلا دیروز بابایی داشت رانندگی میکرد و نیم ساعتی هم بود که چیزی نگفته بود شما بهش گفتی بابا لطفا شما دخ نکن فدات بشم که دوست داری حرف بزنی و جملات جدید استفاده کنی ... ادامه ...

دو دل...

وقتی یه اتفاقه ناگوار میوفته یا از دسته ی نارحتی باید همون لحظه داد و بیداد کنی بدی نفرین کنی.اگه زمان بگذره یادش بیوفتی دردش خیلی بدتره تازه عذابشو درک می کنی وقتی گریت می گیری یا نفرین می کنی بیشتر عذاب داره جون خیلی ساله گذشته و به هیچ دردی نمی خوره هرچند مامان بزرگ شما همیشه عادت داری قبره کهنه بشکافی..اولین بار بود دیدم یکی رو این طوری نفرین می کنی..هیچ نگفته ادایه مظلومارو دربیاری..آدم با گریه و نفرین ناراحتیش کم میشه..به همونی که اعتقاد داری نگفته بااین کار میری جهنم.. تازه این قبره کهنه 15 ساله داره خاک می خوره شکافتنش فقط زجره.... ... ادامه ...

حرفهای نگفته....

چقدر سخته تنهای تنها باشی، مجبور باشی دردت رو تنها برای خودت نگه داری، وقتی از دردت میگی سرزنش میشی، باید روزه سکوت گرفت تا آرامش اهالی دنیا بهم نخوره، چقدر سخته کوهی از مشکلات سرت بریزه راه فراری نداشته باشی، خم شده باشی، دل ش ته و خسته باشی، اما مجبور باشی سکوت کنی و لبهات عزادار حرفاتس نگفته ات باشن، چقدر سخته دیگه توان ادامه نداشته باشی، کاش همه چی تموم میشد، میشد به دیار باقی شتافت.... ... ادامه ...

یا علی ابن موسی ا ضا (ع)

مریض آمده اما شفا نمی خواهد قسم به جان شما جز شما نمی خواهد برای پیش تو بودن بهانه ای کافیست بهشت لطف کریمان بها نمی خواهد دلیل ناله ی من یک نگاه محبوب است وگرنه درد غلامان دوا نمی خواهد فقیر آمدم و دلش ته پرسیدم: مگر که شاه اسان گدا نمی خواهد؟ دلم به عشق تو تا آسمان هشتم رفت در حَرَمت «إهدِنا» نمی خواهد همین قدر که غباری بر آستان باشد رواست حاجت عاشق، دعا نمی خواهد تو آشنای خ ، کدام رهگذری در این جهان غریب آشنا نمی خواهد؟ ببین به گوشه ی صحنت پناه آوردم مگر کبوتر آواره جا نمی خواهد؟ به حکم آنکه «عَلیکَ الرَّفیق ثُمَّ طَریق» دلم بدون رضا کربلا نمی خواهد خدا مرا به طواف تو مبتلا کرده ست طواف کعبه بخواهم، خدا نمی خواهد نگفته است، حیا کرده شاعرت آقا نگفته است، نه اینکه عبا نمی خواهد قاسم صرافان ... ادامه ...

انتهاى جاده

من خسته از هزار حرف نگفته ام بیهوده سفر را به انتظارت نشسته ام اما تو هنوز در پیچ و تاب سفرت مانده اى با پیام بى تفاوتى که براى نیامدت فرستاده اى اما من میان همین نگفته ها زندگى کرده ام و ترا میان انتظار همین سفر تا انتهاى جاده کشانده ام بسوى همان زیبایی که از اغاز صحبتش بود به گرمایی که شوق سفر به چشمانش دوخته بود fm ... ادامه ...

انتهاى جاده

خسته از هزار حرف نگفته ام بیهوده سفر را به انتظارت نشسته ام تو هنوز در پیچ و تاب سفرت مانده اى با پیام بى تفاوتى که براى نیامدت فرستادى اما من میان همین نگفته ها زندگى کرده ام و ترا میان انتظار همین سفر تا انتهاى جاده کشانده ام بسوى همان زیبایی که از اغاز حرفش بود به گرمایی که شوق سفر را به چشمانت دوخته بود fm ... ادامه ...

تکرار

.......................................................................................... ..................................................................................................................... ....................................................................... ......................... . . . . یه عالمه حرف نگفته که نمیتونم به زبون بیارم دلم میخواد بگم اما نمیدونم از کجا شروع کنم!! خدایا فقط ازت میخوام گذشته دیگه تکرار نشه... ... ادامه ...

معلولیت

معلولیت نه بیماری است نه مسری است نه وما ژنتیکی است و نه هیچ چیز دیگری! معلولیت چیزی شبیه یک دیوار است! از آن سوی دیوار آن چه که می بینید با آنچه که از این سوی دیوار می بینید و می شنوید فرقش بین زمین تا آسمان است. این سوی دیوار یک دنیا حرف نگفته است. یک دنیا دوستت دارم های نگفته. یک دنیا راه نرفته. یک دنیا کار نکرده. یک دنیا چشم انتظاری! یک دنیا دل بی قراری! این سوی دیوار چشمانی هستند که میشنوند! گوشهایی هستند که میبینند! دستانی که می دوند! و از آن سوی دیوار فریاد میزنند او ن ناست! نه او با چشمانش می شنود. او با دستانش میدود. با گوشهایش میبیند. آری یک دیوار بلند! دلخوش به این نباشید که شما معلول نیستید. با یک تصادف ساده، شاید شما هم همین دیوار را جلوی چشمانتان ببینید. پس، بیایید همه باهم روز جهانی معلولین را به یکدیگر شادباش بگوییم. ببیایید بجای جامعه ی معلولین "معلولین جامعه" را با نگاهی نو برسمیت بشناسیم. شاید اگر به این باور برسیم آهسته آهسته، دست در دست هم، آجرهای این دیوار برداشته شوند. ... ادامه ...

چند سوال در باره آیه تطهیر

خدا گفته است: "ولی شما مردم من خدا و رسول و صاحبان امر هستند" نگفته علی ولی من است؛ هم گفته: "هر ی من مولای اویم علی ع مولای اوست" نگفته علی ع مولای من است؛ چرا شیعه می گوید علی ولی خداست ؟ پرسشگر گرامی ما وقتی می گوییم محمد رسول الله یعنی محمد رسولی است که خدا فرستاده است و وقتی می گوییم عیسی روح الله یعنی خداوند عیسی را روح خود قرار داده است و وقتی می گوییم علی ولی الله یعنی علی ی است که خداوند او را ولی مومنان قرار داده است نه اینکه بگوییم علی بر خدا ولایت دارد. بنابراین علی ولی الله است یعنی طبق آیات قرآن کریم و روایات غیر قابل انکار شیعه و سنی، خداوند متعال علی را ولی قرار داده است و از این رو اشکالی پیش نمی آید زیرا حقیقتا علی را خدا ولی مومنان قرار داده است. ... ادامه ...

- دنیای آرزو

جرفی بزن که تو زیر و بم صدات، حرف نگفته ی چشماتو بشنوم فرقی نمیکنه که چی میخوای بگی فقط بگو.. بذار صداتو بشنوم بشکن سکوتتو تا حس کنم دلم هنوز میتپه... هنوزم عاشقم دست منو بگیر، جرات بده به من که از نگفته هام چیزی برات بگم مگه میشه عاشق نشد چشاتو که وا میکنی منو از زمین و زمان با چشمات جدا میکنی بذار پر شم از عاشقی که عشقت واسه من بسه بذار جون بگیره نگام تو قلبی که دلواپسه چشمات ابری و لبهات بی قرار نزدیک شو به من دنیای آرزو من که اب این حال ابتم، نگفتنی ترین احساستو بگو ماتی به چشمم و غرق نگاهتم، چشمات قلبمو تا اوج میبره صدا برن منو.. چیزی به من بگو.. با این که این سکوت شنیدنی تره مگه میشه عاشق نشد، چشاتو که وا میکنی، منو از زمین و زمان با چشمات جدا میکنی بذار پر شم از عاشقی که عشقت واسه من بسه بذار جون بگیره نگام تو قلبی که دلواپسه... بدجوووووووووووووووووووووووور دوس دارم این آهنگو! ... ادامه ...

درد می کشم.....

درد می کشم .... درد..... هم تلخ است هم ارزان.... هم گیراییش بالاست!!!!!! هم اینکه تابلو نمی شوم..... و رفیقی که مرا ب درد معتاد کرد... ناباب نبود... اتفاقا باب باب بود.... فقط نگفته بود که..... ماندنی نیست ... .............همیییییییییییییییییییین........... ... ادامه ...

در ستایش آوین!

آفرین به این دختر خیلی خوشم اومد ازش همین :| دلم خواست این تو وبم ثبت شه. ؛) از آدمایی که حواله ت میدن سره گذر خوشم میاد. خیلی. یکیش آوین. یکیش آیسان. یکیش فاطمه. یکیش دم :* ولی دوس داشتم چارتا فوش بدم آوینو دختره خیلی ضایم کرد. دوبار ازش آدرس خواستم نداد. بعد اون روز ک درباره ش پست گذاشته بودم اومد تلگرامم. فک کن چارتا یابوعلفی علاف باحوصله صب تا شب توی بروز شده ها باشن و راحت وبشو پیدا کنن بعد منی که از همه ی عالم برترم (خارخارخار هارهارهار) عادرس این بچه رو نداشته باشم و نخواهم داشته بود! فقد چرا. چون خیلی وخته بروزشده ها کم سر میزنم. عملا سر نمیزدم تا این چند شب تنهایی. اوهوم. + باز تلگرام پیام ندی . این متنو نوشتم چون تو حالم بود. برا خوش خوشکان شوما ننوشتم. + وای لحن نصیحت گونه و خودداناپندارانه ش چقدر رو مخ بود :| اینو بهت نگفته بودم. ولی خب الان حس بدی ندارم ک بگم. جالبه ها. خیلی وقت بود اشکالات ی رو بهش نگفته بودم. ولی اشکال نی. حس خودمه ک شایدم درست نباشه. ب اینا میگن تفت دادن. ک خب من راضیم. حالم بهتر شد. اوهون. ... ادامه ...

صد و هفتاد و شش

ز.سین،هرگز حرفِ امیدوار کننده ای درمورد من نگفته بود تا امروز صبح!وقتی که وسط آن بحث مس ه درمورد ازدواج آن هم در کلاس زبان گیر کرده بودم گفت٫این دو تا با هم فرق می کنن پس شوهراشونم با هم فرق می کنن،تهِ دلم خنک شد و سند که این جور توی چشم ها خوب به نظر می آیم! ... ادامه ...

بعد از تو...

م گفته باید وابستگیهایم را کم کنم. به دارو،قرص، به اینترنت،به فضاى مجازى ،به اعصاب هیستریک ،به تو... اصلا گیرم که بشود از همه آن "به" ها دست شست اما مگر میشود از تو هم دل کند؟ تو...تو...تو... م نگفته اما من از نگاههایش خوانده ام گفته " تو " را بیندازم دور و به فکر پیدا فلانىِ جدید زندگیم باشم !من هم نگفته ام اما زل زدم به چشمهاى و با چشمهاى وق زده ام گفتم فلانى داشتن هم مثل رسیدن به آزادى ، در این واهه بى سامان است...بعد سرم را انداختم پایین و فهمید که کار تمام است...که تمام شده ام... او هم فهمید تو تمام مرا برده اى و تمامم کرده اى!! باید دلبستگیهایم را هم کم کنم... ورق نزنم تقویم بى رج دیروز را... باید بگذرم و بگذارم فلانیها سر بیرون بیاورند از گوشه و کنار زندگیم!! خوب میدانم! باید ... اما... ***** من پیش از تو یه ه خوبه اما با منه پیش از تو خیلى فرق داره... منِ پیش از تو با منِ بعد از تو هزار توفیر داره. تو چه خاصیتى داشتى مگر؟ ***** متن براثر یه جوگرفتگى و تحت تاثیر نیروى افیونى پاد ت " تلقین " کار " آرش بابایى " نوشته شده **** این روزها که میگذرد شادم شادم که میگذرد این روزها قیصر امین پور ... ادامه ...

من این نگفته ام آن که گفت بهتان گفت

1552- شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر کنایتیست که از روزگار هجران گفت نشان یار سفرکرده از که پرسم باز که هر چه گفت برید صبا پریشان گفت فغان که آن مه نامهربان مهرگسل به ترک صحبت یاران خود چه آسان گفت من و مقام رضا بعد از این و شکر رقیب که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت غم کهن به می سالخورده دفع کنید که تخم خوشدلی این است پیر دهقان گفت گره به باد مزن گر چه بر مراد رود که این سخن به مثل باد با سلیمان گفت به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو تو را که گفت که این زال ترک دستان گفت مزن ز چون و چرا دم که بنده مقبل قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت که گفت حافظ از شه تو آمد باز من این نگفته ام آن که گفت بهتان گفت زیباترین اشعار از دیگر شاعران ... ادامه ...

هنوز با تو نگفته ام

در من کوچه ای است که با تو در آن نگشته ام سفری است که با تو هنوز نرفته ام روزها و ی است که با تو به سر نکرده ام عاشقانه هایی است که با تو هنوز نگفته ام ( دیالوگ زیبای سریال شهرزاد) ... ادامه ...

بابک جهانبخش - یه ساعت فکر راحت

خستم از این حال ابم مثل همیشه بی قرارم بجز یه ساعت فکر راحت حسرت هیچی رو ندارم خم میشه هر کوهی که یک آن خودشو جای من بزاره سخته یه روز ی بفهمه هیچکی رو جز خودش نداره من چه بجنگم چه نجنگم کل این بازی رو باختم چه بمونم چه نمونم از خودم خاطره ساختم از خودم خاطره ساختم من چه نگفته هامو گفتم تو ترانه های سادم چه بخونم چه نخونم خودمو یاد تو دادم خودمو یاد تو دادم ++++++++ یه متروکه شدم باقی عمرو با خودم کنار میام تا تموم شه چروک رو قلبم میگه جوونیمم گذشت دیگه چیزی نمونده که حروم شه شبیه شمعی نیمه جون سوختنمو ی ندید فقط میخواستن که بتابم یه عمر حواسم به همه بودو ولی بی دقدقه گذشتن از حال ابم من چه بجنگم چه نجنگم کل این بازی رو باختم چه بمونم چه نمونم از خودم خاطره ساختم از خودم خاطره ساختم من چه نگفته هامو گفتم تو ترانه های سادم چه بخونم چه نخونم خودمو یاد تو دادم خودمو یاد تو دادم ... ادامه ...

تفکر

یکی از دوستان مطلبی نوشته بود که واجب دونستم یک سری حرف های نگفته ام رو بزنم.شاید این حرف ها تاثیر بر زندگی شما بگذارند یا اصلا بی تاثیر باشند,در هر دو صورت این شمایید که انتخاب میکنید چطور "زندگی" کنید نشر دادنش چه با ذکر چه بدون آن آزاد است. ... ادامه ...

دیالوگ های ماندگار

خسرو شکیبایی با اون صدای طلاییش چه قشنگ می گفت : همیشه یادمان باشد که نگفته ها را میتوان گفت ولی گفته ها را نمیتوان پس گرفت ... چه سنگ را به کوزه بزنی چه کوزه را به سنگ ، ش ت با کوزه است ... دلها خیلی زود از حرفها می شکنند ! مراقب گفتارمان باشیم... ... ادامه ...

روزی

گفت مگر خداوند نگفته :((وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا )) هیچ جنبنده ای نیست مگر این که روزی اش بر عهده خداوند است پس دیگر نگران چه چیزی هستند ؟! هر چه قدر تفکرات دنیویمان غالب شود هیچ وقت دغدغه ها و اضطراب مان فرو نخواهد نشست ... ادامه ...

حوصله هست و........

هی میشود می آیم و که ثبت شود حرف ها و واژه ها درد دل ها و گفته ها و نگفته ها اما به سختی ثبت میشود واقعا... گاهی دلی ثبت میشود و این روزها آرامش و صبر و قرار هست اما باز حس ثبت شدنش نیست... خودش نوشت۱: در ادامه اندکی شعر و واژه ی کوچکی ست،هر ی رمز خواست بگوید تقدیم میشود... ... ادامه ...

فرآیند نمایش اطلاعات مرتبط با عنوان حرف های نگفته من به وسیله ربات های خبری از بین منابع فارسی دریافت میگردد و نمایش داده میشوند.