خلوت دل

عبارت خلوت دل از بین صدها هزار مطلب، خبر و مقاله فارسی جستجو شده است و نتیجه آن نمایش داده شده است و مسئولیت آن بر عهده منبع اصلی مطلب خلوت دل میباشد.



حیاط خلوت

دیروز با اینجایی صحبت می ، میگه رفته بودم یه جا که مجبور بودم 20 دقیقه روی یک صندلی بنشینم و چشمهام رو بسته نگه دارم. تو این 20 دقیقه، وقتی زیر پوستم بودم، رفتم به 80-90 سالگی. گوشهام سنگین شدن و چشمهام سو ندارن. توانایی ورجه وورجه هم ندارم. خودم موندم و خلوت درونم. من تو خلوت خودم، چی دارم که وقتی ارتباطم با دنیا قطع شد، بتونه دنیام رو پر کنه؟ ... ادامه ...

امروز خودت را بردار ببر یک گوشه ى دنج به دور از شلوغى هاى روزِ تعطیل با خودت حساب و کتاب کن ببین هفته ات را با کدام آدمها گذراندى کدامشان آیینه ى دِق ات بودند... کدامشان سنگِ صبورت... خلوت کن خودت را از آدمهایى که باعث میشوند ات ل کننده شود، خلوت کن! ... ادامه ...

آغوش خدا

سجاده را دوست داشتم اسمش را گذاشته بودم آغوش همیشه باز خدا هرجا سجاده بود می شد با خدا خلوت کرد... هنوز هم سجاده را دوست دارم اما یاد گرفتم برای خلوت با خدا لازم نیست دنبال سجاده بگردم.... تمام زمین سجاده است وقتی خدا لحظه به لحظه در یاد من است... ... ادامه ...

13 . تهران خلوت

خدایا مرسی بابت شهر تهران خلوت .... خیلی خوبه . نصف ماجرا رفتن مسافرت ، نصف ماجرا هم تا تعطیلات میشه برمیگردن به ای خودشون خداروشکر ( از بس که تهران پر شده از هموطنان شهرستانی !!! ) . کلا مرسی بابت امروز که قشنگ تو اتوبان خلوت رانندگی کردیم . پ. ن 1 : یعنی صبح ها تنها چیزی که آدم رو به قول یارو ( علی منصوریان مربی استقلال ملقب به علی کچل یا ایکیوسان ) رفرش می کنه موسیقی و موزیک خوبه . آدم روزش ساخته میشه . پ . ن 2 : من شماره 13 رو خیلی خیلی دوست می دارم ، اینم پست سیزدهم من بود . ... ادامه ...

دل تنگی ....

کانال زمان عجل الله به گریه های بدون صدا دلم تنگ است قسم به ندبه «آقا بیا» دلم تنگ است ستاره می چکد از خلوت شبانه من به وسعت همه گریه ها دلم تنگ است ش ته بال و پرم در هوای دلتنگی قفس نشین شده ام بی تو تا دلم تنگ است تو نیستی متعلق فقط به خوبان که شبی به خلوت من هم بیا دلم تنگ است به حلقه های ضریح مجعد زلفت گره زدم دل سرگشته را دلم تنگ است چه می شود که شبی میهمانتان باشم برای خیمه سبز شما دلم تنگ است شبیه عطر بهشت است عطر سردابت برای خانه تان، سامرا دلم تنگ است قسم به پرچم مشکی روضه ارباب برای دیدن کرب و بلا دلم تنگ است ... ادامه ...

خلوت دل

دلم را من فدا تو می دانی بدردت مبتلا تو می دانی درون خلوت و خالی بدون تو زدستم دل رها تومی دانی ش تم با خودو با درد تنهایی بخود صدها جفا تومی دانی تمام لحظه های روزو شبها یم براه تو فنا تو می دانی ندارم منتی برتو گل هستی خدارا من صدا تومی دانی گهی آرامشم میشد هوای او وبا او من صفا تو می دانی ... ادامه ...

پیچک

حالا دیگه تو رو داشتن خیاله دل اسیر آرزوهای محاله غبار پشت شیشه میگه رفتی ولی هنوز دلم باور نداره حالا راه تو دوره دل من چه صبوره کاشکی بودی و می دیدی زندگیم چه سوت و کوره آسمون از غم دوریت حالا روز و شب می باره دیگه تو ذهن خیابون منو تنها جا می ذاره خاطرت مثل یه پیچک می پیچه رو تن خسته م دیگه حرفی که ندارم دل به خلوت تو بستم دل به خلوت تو بستم ... ادامه ...

برای خودتان خلوت کنید ...

یک وقتی باید بنشینم درست بنویسم از این مرزهای آدم ها. ازین که هر ی خط قرمز دارد دور خودش. ازین که باید حواس مان باشد که پایمان نرود توی دایره ی دیگری. ازین بی حواسی مان در ش تن دنج لحظه ها. باید یک روزی مفصل بنویسم از دنیاهایی که آدم ها برای خودشان ساخته اند. از آن باید و نبایدها که تعریف کرده اند. فلسفه هایی که دارند برای رفتار هاشان. از بایدها و اماها و شایدها توی این دایره ها. ازین که حواسمان باید به دنیاهای آدم ها باشد. از راه رفتن هایمان که باید پاورچین باشد میان شان. بنویسم که فاصله لازم است. باید فاصله بگیرم از اطرافم. بگذارم نفس بکشند. بگذارم خودم از فاصله ای که گرفته ام نفس بکشم. هر ی یک خلوت دنج ِ گاه گاهی می خواهد تا خوب باشد. شاید حالا آن وسط ها دلش یک هم زبانِ بی سوال هم بخواهد. برای خودتان خلوت کنید ... ... ادامه ...

خلوت

وقتی برای رفتن به هر جایی خلوت ترین و دور ترین خیابان را انتخاب میکنی وقتی که به پشت در میرسی و سیل کفش های میهمان ها را میبینی و بدون معطلی سر ت را کج میکنی و میزنی به جاده تا آب ها از آسیاب بیوفتد و خانه هم به مانند خیابان دم دم های چهار صبح خلوتِ خلوت شود وقتی قید همه ی دوست داشتنی هایت را از بیخ و بُن میزنی وقتی به هر کاری متوسل میشوی تا دورهمی هایت را بپیچانی و وارد شلوغی بیش از دو نفر نشوی وقتی سفیدی زیاد اذیتت میکند وقتی چشمانت همیشه ی خدا پشت یک عینک دودی بی مروت قائم میشود وقتی آنقدر عمیق و مستاصل نفس میکشی که مارکتی سر محل هم میفهمد که یک چیزی درست نیست ! وقتی هیچ آغوشی بی منظور باز نمیشود یعنی یک جای کار می لنگد ، یعنی دیر یا زود جایی از نفس خواهی افتاد ، یعنی اینکه وارد شدن به طوفان نزدیک تر از هر موقع دیگری است. و بدین ترتیب است که ذره ذره ته میکشیم ذره ذره ، ارام آرام ... ادامه ...

حیات خلوت ذهن من

حیاط خلوت ذهن من اینجا میتونم کلیه تراوشات ذهنمو مرتب کنم و بهشون نظم بدم و بهتره بگم تثبیتشون کنم. شاید بهتر بشه گفت نوشتن اینجا میتونه کمک کنه به تثبیت موضوعات در ذهنم و در کنارش خالی ذهنم . برای شروع هم کتاب نیمه تاریک وجود خانم دبی فورد میتونه خوب باشه ... ادامه ...

عباسعلی ی یونسی

"در پارک، در زندان" در خلوت یک شنبه یک پارک یک نیمک بود و یکی دلتنگ دقت که من خودم بودم تو دورتر فرسنگ در فرسنگ فرسنگ در فرسنگ یعنی تو یک متر از من دورتر بودی تو داشتی آهسته می رفتی از حال و روزم بی خبر بودی وضع بدی بر پارک حاکم بود فواره غمگین، شاخه ها بی حال من غصه ای ت شده بودم هم کور وهم کر بودم و هم لال در خلوت یک شنبه یک پارک من بودم و بارانِ بی پایان تو رفته بودی باز حس افتاده ام در گوشه زندان ... ادامه ...

دلم میخواهد...

دلم یک خلوت جانانه میخواهد دلم یک کلبه ، در جنگل به دور از دود و سیگار و هیاهوها و یک فانوس تنهایی که سوسو میزند در جان یک کلبه . دلم آرامشی,حسی و آغوشی خیالی برگرفته از غزلهای پر از احساس حافظ ها و سعدی ها دلم دمنوش بابونه, و یک فنجان قاجاری کنار پنجره,در انتظار تو و یک باران که با انگشت اشاره میکند بر من شده خاموش,چراغ ماه دلم .... آرامشی از جنس مهتاب و نفسهای حریر پنجره در کلبه ی دنج زمستانی میان جنگل انبوه رویاها و آغوش تو را جانانه میخواهد دلم ، آرامش گرم نفسهای تو را با یک بغل بوسه به لبخندنگاهت آرزو دارد ..... دلم یک خلوت جانانه میخواهد ... ادامه ...

خا تر

خا تر بریز روی شعله های دلت چند سطل آب خنک از خواب عشق بیدارت می کنه بیدار شو ته این قصه جز غصه و درد هیچ نیست بساز کنار بیا با سردی روزگارت گاهی پذیرفتن بهترین راهه کی گفته همه آدم ها باید عاشق باشن باید با عشق از خواب بیدار بشن با عشق به خواب برن با عشق نفس بکشن گاهی فقط زندگی کن نفس بکش صدای خش خش برگ های پاییزی را گوش کن عاشقانه های آدم ها رو نگاه کن و بپذیر سهم تو از زندگی همین است که داری چشمانم عمق چشمانم صدها سال پیر شده بی دلیل نیست دوست ندارم خودمو تو آینه ببینم من عاشق سکوتم خلوتم را با عشق بهم زدی بگذار به خلوتم برگردم فقط یک فرق است خلوت قبلیم ساده و ت بود الان پر از غوغاست گاه قطره اشکی نیز خلوت چشمانم را بهم می ریزد. اینبار تصمیمم جدی است. ... ادامه ...

کلمه

تنها چیزی که می تونه دیوارها رو جابه کنه «کلمه» ست. وقتی یک «گمان» دور فکر آدم رو دیوار می کشه تا دنیا رو، «آینه» رو، آینده و حال رو، جور دیگه ای، اون طور که نیست، ببینه، تنها چیزی که به داد آدم می رسه یه چیزه: «کلمه» وقتی احساس آدم توی دالون های بی سر و تهِ خیالاتش نشت نکرده باشه و رنجِ هر لحظه ی زندگی شو «نقد» در همون «آن» پرداخت کرده باشه. کم کم در خودش «شمعی نحیف» پیدا می کنه که تحمل بادهای «هیاهو» رو نداره و برای روشن موندنش باید «با خودش خلوت کنه». خلوت که شد می بینی که چیزی های «به ظاهر مخالف» کنارت نشستن و دوستانه دارن «احوال پرسیِ ک نه» می کنن.وقتی می خوای این احوال پرسی رو توصیف کنی «کلمه» به دنیا میاد. مثل «زینب». وقتی «مصیبت» و «زیبایی» از هم دلبری می ی این«رفاقت» رو به زبون آورد و کلمه ای گفت که پیش از اون «فکرش رو هم نمی شد کرد» که ممکنه وجود داشته باشه...زینب... کلمه ها به دنیا میان برای نشون دادنه رفاقت هایی که «گمان» می کنی نمی تونه وجود داشته باشه. کلمه به دنیا میاد برای رهایی از «گمان». هر روز که با خودت خلوت کردی خدا تولد کلمه ای رو بشارت می ده. کلمه ای از جنس همان شمعِ نحیف. کلمه ای ... ادامه ...

عاشقی کوچه گرد

گاهی اوقات در خلوت خود رویاهایی در ذهن می پرورانم که مرا آرام می کند : کاش میشد عاشقی کوچه گرد بودم که شب ها به تمام کوچه های بن بست سر می زد و آواز عاشقی سر میداد .. روی برگ های خشک پاییزی قدم بر می داشتم و خود را به باد های سرگردان می سپردم .. به صدای لالایی باد و اشک هایی که بر گونه ی خیابان های شلوغ می ریختند دل می بستم .. روی تپه ای کنار درختی جوان و چشمه ای آرام ، دراز می کشیدم و دست در آب روان می گذاشتم و به سقف سیاه آسمان چشم می دوختم و آنگاه ستاره ای دنباله دار از جلوی چشمانم می گذشت .. آنگاه چشم هایم را می بستم و آرزویی می .. روی خط سفید جاده ای خلوت و در دور دست ها قدم بر می داشتم و زیر باران می چرخیدم .. کنار دریای وشان می ایستادم و به خط افق و موج های پر تلاطم دریا چشم می دوختم .. روی ساحل زانو بغل می گرفتم و در سکوت سرد خودم به غروب خورشید می نگریستم ای کاش .... 95/7/10 # ز.م (خیالی) ... ادامه ...

دره تنهایی

( 3 ) === نه این کاری بیهوده است پنجره نگاهت را برفراز دره تنهائی او بنا مکن. تو نمیدانی چه فراوان این دره عمیق است حتی نگاه تیزبین عقابان یارای کنکاش در ژرفای آن را ندارد. تو تنها می توانی سفری بس دراز و دشوار را در باطن بی انتهای او در تدارک باشی لیکن باید بدانی گام را آشتی دادن با سفری اینچنین ترا از راز فتح آن بر ملا نمی کند بل تنها دشواری تمنا را هشدار می دهد چرا که حجم خلوت او را فرشی دلپسند در هم تنیده است که بند بندش را ساحری ماهر با شه و عشقی ناب بیکدیگر گره زده است. پس ترا شایسته است پوینده ای شیدا و صبور در خلوت طاقت فرسای عشق و بینش باشی تا بتوانی رخنه ای در دل این ژرف سرا بگشائی. ------------------------------------------------------------------ جمال الدین جلالی پور ... ادامه ...

خدای عشق

نمی دونم شاید راست می گه... که خدا منتظرمه ... آره خدا منتظر هممونه تا باهاش خلوت کنیم!!! شایدم اینم راست بگه که من سوگلی خدا هستمو خدا منتظرمه تا باهاش خلوت کنم خدا کنه همینطور باشه خدا کنه حقیقت باشه خدا جوووون دوست دارم ... ادامه ...

خودم

حلقه ام رو درآوردم حس عاطفی به اینهمه سال ندارم یک هفته گذشت و تنها سهم من سکوت بود می گذرم از تو از زندگیم و هر آنچه در آن هست از هر مردی که در آن هست همه را بیازمودم ز خود خوشترم نیامد اگه بتونی عاشق خودت باشی اول برای خودت کادو ب ی خودتو تحویل بگیری همه مشکلاتت حل میشه دیوار بکش دورت سفت محکم هیچ نباید به خلوت تو نزدیک شود چقدر سخته از همه دل ی از همه آدم هایی که میشناسی همه اونایی که محرم اسرار دلت بودن یه روزی ولی من راحتش می کنم یه دیوار درست می کنم به بلندای آسمون اونوقت دیگه هیچ هیچ رو تو حریمم راه نمی دم من یه اشتباه تو تمام زندگیم برای فرار از تنهاییم قربانی شدم همیشه اینطوری بود که همه جا شدم اشتباهی مقصر شدم چوب دو سر سوخته باید با تنهاییم دوست میشدم باید عاشق خودم میشدم باید یاد می گرفتم بیشتر و بیشتر با خودم خلوت کنم ... ادامه ...

amir khalvat ft sadegh - baraye

خلوت و صادق - برای سره صبح یه نخ سیگار تا چشما باز شد ، روی میز تیکت با پول نقد و پاسپورت یه کبریت یه بنزین یه رویا یه خونه یه کوله خاطره که باید جا بمونه دومین همکاریشونِ ، توی اینیکی خلوت بهتر خوند ، از اولی که میخوند تا همین این آهنگ که کاره آ شه ، خوندنش هیچ تغییری نکرده یعنی نه بدتر شده نه بهتر هیچ پیشرفتی هم نداشته ولی نمیدونم چرا هنوزم آهنگاش فاز میده ، با این حال که تکراریه ولی هیچوقت تکراری نمیشه واسه آدم !! جالبه ... ادامه ...

post 5

سلام عشقم با اینکه تو اصلا از این وبلاگ خبرنداری فقط من اغلب شبا میام و تو خلوت خودم میام و برات از دلتنگی و غصه و گریه هام مینویسم،ای کاش چراغ جاد واقعا وجود داشت تا اروز می و تو رو دوباره به دست می اوردمت،الان که من میخوام ی رو داشته باشم که پیشم باشه تو زندگیم شریک شادی و غم هام باشه چرا تو نیستی،هیچ وقت نتونستم ازت دلخورباشم،جان مادرت و آژوان اگر این پستامو میخونی دوباره برگرد تا دنیارو زیر پاهات بریزم،تنها ارزو و دلخوشیم فقط توی تو،توی که فراموشم کردی و حتی حاضر نیستی یک اس بدی و من رو ببخشی،اخه خدا چرا؟ من که خیلی پاک بودم باهاش و از ته دل دوسش داشتم و میخوستمش ،منی که اگه میگفت دلتو بهم بده بهش میدادم منی که دلم رو زیر پاهاش له می ،بیزار شدم از این همه به ع اش نگاه و نبودن خودش خسته شدم ،بیزارم از این همه گریه و خلوت و تنهایی که اون روحشم خبر نداره، شب خوش عشقم خواب های خوش ببینی هیچ وخت غم و غصه نداشته باشی بای ... ادامه ...

اهمیت ایجاد باور

اهمیت ایجاد باور انسان باید به گونه­ای تربیت شود که اعتقاد پیدا کند پیوسته اعمال، حرکات و حتی دل او تحت نظارت است. برای این منظور باید از همان کودکی فرزندان را طوری تربیت کنیم که همیشه احساس کنند چشم­هایی از غیب بر آن­ها نظارت می­کند نباید آن­ها را به گونه­ای بارآوریم که هر وقت در حضور ما و تحت نظارتمان هستند، درست رفتار کنند، اما در خلوت این چنین نباشند. آن­ها باید احساس کنند که در خلوت و حتی در بستر خواب هم به کارشان نظارت می­شود. این مطلب را برای ک ن به اندازه­ای باید تکرار کنیم که جزو باورهایشان شود. منبع : کتاب مبانی و اصول تربیت دینی وتفاوت آن با تعلیمات دینی (تدوین :غلامعلی کیومرثی) ... ادامه ...

ذره ذره ، ارام آرام...

وقتی برای رفتن به هر جایی... خلوت ترین و دور ترین خیابان را انتخاب میکنی... وقتی که به پشت در میرسی و سیل کفش های میهمان ها را میبینی و بدون معطلی سر ت را کج میکنی و میزنی به جاده تا آب ها از آسیاب بیوفتد و خانه هم به مانند خیابان دم دم های چهار صبح خلوتِ خلوت شود... وقتی قید همه ی دوست داشتنی هایت را از بیخ و بُن میزنی... وقتی به هر کاری متوسل میشوی تا دورهمی هایت را بپیچانی و وارد شلوغی بیش از دو نفر نشوی... وقتی سفیدی زیاد اذیتت میکند... وقتی چشمانت همیشه ی خدا پشت یک عینک دودی بی مروت قائم میشود... وقتی آنقدر عمیق و مستاصل نفس میکشی که مارکتی سر محل هم میفهمد که یک چیزی درست نیست ! وقتی هیچ آغوشی بی منظور باز نمیشود... یعنی یک جای کار می لنگد ، یعنی دیر یا زود جایی از نفس خواهی افتاد ، یعنی اینکه وارد شدن به طوفان نزدیک تر از هر موقع دیگری است... و بدین ترتیب است که ذره ذره ته میکشیم... ذره ذره ، ارام آرام... پویان اوحدی ... ادامه ...

السلام علیک یا بن الحسن ...

ای سبز پوش کعبه دل ها ظهور کن **** از شیب تند قله غیبت عبور کن درد فراق روی تو ما را ز غصه کُشت **** چشم انتظار عاشق خود را صبور کن شاید گناه خوب ندیدن از آن ماست **** فکری برای روشنی چشم کور کن یک شب بیا برای رضای خدا خودت **** غم نامه های ما را مرور کن یک شب بیا به خلوت دل های بی قرار **** جان را ز شوق آمدنت پر سرور کن ای گل ز یمن مقدم خود باغ را **** لبریز از طراوت و عطر حضور کن آقا! به جان مادر پهلو ش ته ات **** دل را ز تنگنای غم و غصه دور کن ای آفتاب مشرقی ام، شام واپسین **** تاریکی وجود مرا غرق نور کن خلوت نشین باور تنهایی ام تویی **** ای سبزپوش کعبه دل ها ظهور کن … ... ادامه ...

شناخت راه

به نام خداوند یگانه انسانهای زیادی در اطراف ما هستند و چه بسا خودمان هم جزء آن دسته از انسان هایی باشیم که مثل موجودات تک سلولی زندگی می کنیم و خود را از جمع دور کرده ایم، به دلایلی که برایمان قانع کننده است. خیلی از انسان ها خود را برتر از همه می دانند، خیلی ها از جمع می ترسند و خیلی ها خلوت را ترجیح می دهند. البته فرزانگانی هستند که در خلوت به سیر و سلوک می پردازند که این در جای خودش خوب است اما همیشه تکامل در جمع صورت می گیر ... ادامه ...

پارک،عیدقربان95

ب رفتیم پارک با خالم اینا و خواهر شوهر م اینا خیلی خلوت بود چون عید بود ... ادامه ...

آدم ها

آدم ها را می شود به چند روش کلی دسته بندی کرد مثلا ها و غیر ها. زن ها و مردها. مجردها و بی بچه ها... ولی یک دسته بندی است که از همه جالب تر است. آدم های دارای فردیت و بی فردیت... آدم هایی که بدون اجتماع هم تعریف می شوند. یعنی برای خودشان وجود دارند. بعد یا قبل یا کنار کار چیزی دارند که برایش دل خوشند. یکی آشپزی دوست دارد. یکی یوگا. یکی موزیک. یکی عکاسی. یکی گربه. یکی کتاب و . یکی ساز زدن. یکی بافتنی. یکی سریال دیدن. یکی ورزش. مثلا میرن می دوند. این آدم ها از تنهایی نمی ترسند. می توانند با خودشان با نزدیکان شان تنها باشند. برای تعریف شدن نیاز به حضور در جمع ندارند. در خلوت همین کارها را می کنند. به تک نفره یا دو نفره بودن نمی گویند تنهایی. حتی گاهی دیگران را دودر می کنند که به این خلوت برسند. جواب تلفن نمی دهند. می پیچانند. نمی روند. خانه می مانند برای خواندن کتاب شان با چای. برای پختن کیک. برای گوش به موزیک . چیزی دارند که به آن وصلند و آن چیز مال خودشان است. در آشپزخانه خودشان. در کتابخانه شان. در خلوتشان. برای خودشان. چیزی تعریفشان می کند... ... ادامه ...

بیانات انقلاب در دیدار جمعی از شاعران۱۳۹۵/۰۳/۳۱

«من پارسال این شعر اخوان را اینجا خواندم که البتّه او برای مقصود دیگری گفته: «ای تکیه گاه و پناه زیباترین لحظه های پُرعصمت و پُرشکوه تنهایی و خلوت من، ای شطّ شیرین پُرشوکت من» خب ببینید چقدر این شعر قشنگ است. من گفتم وقتی این شعر را میخوانم مخاطب من در این شعر دعا است. دعا همین است: «ای تکیه گاه و پناه زیباترین لحظه های پُرعصمت و پُرشکوه تنهایی و خلوت من، ای شطّ شیرین پُرشوکت من». البتّه او این شعر را در یک مسیر دیگری برده؛ خب حالا اگر شما بتوانید شعر مربوط به دعا را با این جور ادبیّاتی که هم الفاظ قشنگ است، هم مضامین قشنگ است، مضمونها چقدر زیبا است، موسیقی شعر چقدر عالی است -موسیقی شعر خودش یک ب است، آن روانی و زیبایی و صافی و موسیقی شعر از ح لکنت زدن و مانند اینها شعر را خارج میکند- با این مایه ها و با این شیوه ها بگویید به نظر من خیلی خوب است.» بیانات در دیدار شاعران، ۱۳۹۵/۰۳/۳۱ ... ادامه ...

به دادم برس

شده ام قسمی از خاک به انتظار شکفتن گل از گل در آنسوی خلوت خود غرق کلامی بی انتها آسمان مرا میخواند و من آلوده ی زمین بی خیال از فردا شاید قسمت این بوده توان من کم است یا که حکمت تو زیاد شده ام تشنه ی رحمت ای خدا به دادم برس آزیتاسمواتی ... ادامه ...

قوی ترین ها..

sometimes the strongest among us are the ones who smile through silent pain cry behind closed doors and fight battles nobody knows about گاهی قوی ترین ها، آنانی هستند که از پس اندوهی پنهان لبخند می زنند..و اشک هایشان تنها پیش کش خلوت خودشان است و ما چه خبر داریم از دردهایشان که کمر می شکنند.. "ر.ش" ... ادامه ...

حاج و اقا و...

خب این دفعه میخوام یه خاطره از حاج اقا بگم که مال چند وقت پیشه وقتی که صابکارم رفته بود مسافرت این حاج آقا (بابای صابکارم) میومد مغازه، ها ما فقط صبحش تعطیلیم بعدازظهرش باید مغازه رو باز کنیم هر چند مشتری نداریم خخخ یکی دو هفته پیش شب بازار خیلی خلوت شده بود هیچ تو بازار نبود غیر همین فروشنده ها همه فروشنده ها و مغازه دارا اومده بودن و از خ بازار مینالیدن بعد یخورده حرف زدن با همسایه ها من اومدم تو مغازه و رفتم تو تلگرام ببینم چه خبره چون حوصله حرف زدن نداشتم خلاصه گذشت و گذشت که همه رفتن تو مغازه هاشون تنها نفری که بیرون بود حاج آقا بود یعنی اون شب خیلی خلوت بود خیلییییی تا حالا ندیده بودم اونقد بازار خلوت باشه خلاصه حاج اقا نشسته بود رو پله و تسبیح میچرخوند بعد چند دیقه دیدم داره صدای آواز خوندنش میاد باورتون نمیشه اما نشسته بود رو پله و بلند بلند میگفت: رفیقم کجایییییی؟؟ کجایییییی رفیقم؟؟ رفیقمممممممم کجایییی؟ و کلا همینوهی تکرار میکرد چون بقیه اهنگ چاووشی رو یاد نداشت خیلی هم بلند میخوند یعنی آ خنده بود اون شب انقد خندیدم که دل و رودم اومد تو حلقم همون لحظه که حاج آقا داشت آواز میخوند ... ادامه ...

فرآیند نمایش اطلاعات مرتبط با عنوان خلوت دل به وسیله ربات های خبری از بین منابع فارسی دریافت میگردد و نمایش داده میشوند.