خل بازیام

عبارت خل بازیام از بین صدها هزار مطلب، خبر و مقاله فارسی جستجو شده است و نتیجه آن نمایش داده شده است و مسئولیت آن بر عهده منبع اصلی مطلب خل بازیام میباشد.



نامه57

دیبا ا 13:52 1393/04/5 سلامتـــی روزی کــه... به مـامـان بابام بگـن غم آ تون باشه جوون خوبی بود... سلامتی روزی که بخاطرم مطلب بزاری ولی نباشم لایک کنم سلامتی روزی که صدام کنی ولی نتونم جواب بدم... سلامتی روزی که پی امی که بهم بدی ولی دیگه خونده نشه... سلامتی روزی که دلت واسه قهرام تنگه واسه خنده هام ولی دیگه نیستم... آ یشم سلامتی روزی که تو میای سر مزارم و من خاک زیر پات شدم... ب سلامتی روزی کــهـــ... اسمم بیاد رو لـــب رفیقام... پوزخند بزنند و با پشت دست اشکاشونا پاک کنند و بگن... هی کی فکرشو میکرد؟... دلت برا خنده هام تنگ میشه... دلت برا قهر ام تنگ میشه... دلت واسه خل و چل بازیام واسه مس ه بازیام تنگ میشهـــ....هه. ... ادامه ...

تنـــــــهایی...

¶¶↯✘ناراحتمـــــا خیلی ناراحتمـــــ ✘ ⇜¶¶ ¶¶✘هـــــ heh✘ ـــــه ¶¶ ¶¶ولی بازم خـــــل بازیام ســــــــــر جاشه ¶¶ ¶¶بــــــــــیخیال✔¶¶ ¶¶همه چــــــــــی...... ... ادامه ...

عاشقت شدم...

وقتی عاشقش شدم که دیدم هیچ وقت دلمو نش ت هیچ وقت بهم نه نگفت همیشه در جواب بچه بازیام خندید و گفت عاشق همین کاراتم... ... ادامه ...

داداشمه دیگه...

داداشمه دیگه :غیرتیه/عصبیه/با معرفته/خواهر دوسته/دیوونس/خل وچله ،یکمم شیش میزنه ولی به هر حال دوسش دارم چون بی منت کنارمه و پای دیوونه بازیام هست . ... ادامه ...

نتونستم...

من نتونستم خودمو کنترل کنم... اینو میشه از ناخنایی که امشب کنده شد و هیچی ازشون نمونده فهمید! چرا نمیتونم بیخیال باشم؟! ای بابا... t_t دارم با این دیوونه بازیام لذت همه چی زندگیمو از خودم میگیرم! ... ادامه ...

مس ه هستم در خدمت شما

داشت میرفت... بهش گفتم میری برو! ولی میدونم یه روز دلت حتی واسه مس ه بازیام تنگ میشه! سالها گذشت.. و او هرگز دلش برای مس ه بازی هایم تنگ نشد نتیجه اخلاقی: مس ه نباشیدآ عاقبت نداره _______________________________ یه روزیم بالا ه دانشمندان ثابت میکنن که بیدار شدن برا سلامتی ضرر داره بیایید دعا کنیم برف بباره............ ... ادامه ...

نفس گیری:)

۶ و ۱۰ شهریور! مث دو بار نفس گرفتن واس ی ک مجبوره طولانی مدت زیر آب بمونه بود!! بعد اون همه دلتنگی بالا ه هم دیگ رو دیدیم بالا و پایین ی خیابون و ۳-۴ تا بانک صادرات ک نمیزاشتن همو پیدا کنیم بغل ت وسط درختای بلند چارباغ با اون کت و شلوار شیکت... کافه ای ک اگ یکم بیشتر اصفهان میموندی تبدیل ب پاتوق میشد... گیر دادناتو و حرص در آوردناتو قربون صدقه هات... لوس بازیامو بلبل درازی هامو دیوونه بازیام... منو عضله هات ... ادامه ...

پاییز

اول پاییزه... ساعت رو یه ساعت کشیدم عقب و کاش میشد تموم زندگیمو بکشم عقب تا این اشتباها رو نمی ... نمیدونم چی پیش میاد اما میدونم که خوب میشه چون من به خدا تکیه خودش خوب پیش میاره واسم منو میبخشه و میخنده میگه تو دختر منی خودم ساختمت میدونم چته نگران نباش حل میشه میگذره گلم نترس من باهاتم و این حرفا. منو بخاطر پررو بازیام نمیندازه جهنم. قول میدم کار بدی نکنم. اولین بارونی که بباره میرم زیرش تا خیس بشم و آب توبه سرم بریزه خدا که منو دیگه به حال خودم وا نزاره از گناهای ریز و درشت و حرفا و کارای بیخود مرسی خدا ... ادامه ...

الان جهنم یه نفره س بعدا میشه دو نفره

رو در دیوار این اتاق شماره نوزدهه جنون ریختن بوی خون از سقفش میاد معلوم نی قراره چی توم بمیره ک از الان خون ریزی کرده ولی میدونم ته تهش یه روز دست از شجاع بازیام ورمیدارم و غرور دور گردنمو میکنم میرم بیرون به جای نگاه و هیچ جو نگرفتن جیغ میزنم اولین ی ک بغلم کردو میکشم میارمش میکنم هم اتاقیم اصلا مهم نیس کیه دوسش دارم یانه حتی اگ زید دوستامم باشه برام مهم نی حتی اگ لجن ترین ادم دنیا باشه مهم نی دیگ انقد پوست کلفت شدم ک احساسامو اونجوری ک عقلم میگه رو بوم بپاشم ... ... ادامه ...

ماندنی

فقط برای ماندن برای آینده این روزا حالم خوب نبود هنوزم نیست ب این نتیجه رسیدم که بعضی وقتا ایی ک دوسشون داریم ی کارایی میکنن ک دیگه دوسشون نداریم ولی عجییییب دلمون برای روزایی ک دوسشون داشتیم تنگ میشه و ی وقتایی ایی ک دوسشون داریم یهو تنهامون میذارن و نبودشونو بعد یه عالمه وقت هم نمیتونیم تحمل کنیم و ی وقتایی بخاطر ناراحتیامون عزیزترینامونو میرنجونیم +تجربه شد این روزا +دعا کنید تکرار نشه واقعا نمیکشم دیگه این مدل عذابو +ی چهار پنج روز دیگه دیوونه بازیام اوکیه میشه ... ادامه ...

تصمیم صغری

اگه.امسال اون رشته و.شهر مد نظرمو نیارم میشینم ، آره بازم.میشینم :( درصدای 80، 70،100 قلمچیم کجان؟ چرا من درسارو یادم نیست؟ قبل از عید چجوری قلمچیو.میتر دم؟ چرا تستارو دارم مدام غلط میزنم؟ حال روحیم خیلی بده خیلی خیلی بده چرا بین گزینه ها مدام شک میکنم؟ مگه من اینارو.نخوندم؟ مگه من اینارو نمیخونم ؟ پس چرا دارم اینجور پیش میرم؟ سه هفته مونده، هفته آ ک مروره، دو هفته مونده ک شک و شبهات هر درسیو برطرف کنم چقد این روزا فضا دلگیره نگاه خنده ها و دیوونه بازیام نکنید، بدجوری آشوبم :( ##کاش یکی بود که میشد بی همه ی حرفاتو بهش بزنی و بدون نگرانی تو بغلش اینقد گریه کنی تا کور شی :( ... ادامه ...

عشق یعنی تو

محمد در جواب پست سی مهر :: اینو می نویسم در جواب پست "سی ام مهر" خانومم من همیشه تورو خانوم کوچولوی خودم دونستم درحالیکه همیشه و همیشه و همیشه واسم یه بزرگتر بودی که پای بچه بازیام نشستی خیلی وقتا اذیت شدی بخاطرم خیلی وقتا اشک ریختی بخاطرم خیلی وقتا نگرانم بودی تو همیشه واسم یه دلخوشی بودی. یه امید. یه تکیه گاه واسه همینه ک تموم دنیام تویی اینجور وقتاس ک دلم میخاد یه چیزی بگم #من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم اونقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم پانوشت ۱:خدانکنه محمد خوبم .. پانوشت۲: ... ادامه ...

تصمیم صغری

اگه.امسال اون رشته و.شهر مد نظرمو نیارم میشینم ، آره بازم.میشینم :( درصدای 80، 70،100 قلمچیم کجان؟ چرا من درسارو یادم نیست؟ قبل از عید چجوری قلمچیو.میتر دم؟ چرا تستارو دارم مدام غلط میزنم؟ حال روحیم خیلی بده خیلی خیلی بده چرا بین گزینه ها مدام شک میکنم؟ مگه من اینارو.نخوندم؟ مگه من اینارو نمیخونم ؟ پس چرا دارم اینجور پیش میرم؟ سه هفته مونده، هفته آ ک مروره، دو هفته مونده ک شک و شبهات هر درسیو برطرف کنم چقد این روزا فضا دلگیره نگاه خنده ها و دیوونه بازیام نکنید، بدجوری آشوبم :( ##کاش یکی بود که میشد بی همه ی حرفاتو بهش بزنی و بدون نگرانی تو بغلش اینقد گریه کنی تا کور شی :( ###منو دل ب از تو؟ چه محال خنده داری ... ادامه ...

مقصر

دیگه دنبال مقصر نیستم عزیزم.چون هرجور فکر کنیم هردو مقصریم اول من که به خاطر غرورم پشت داداش گفتنهام مخفی شدم ولی منتظر یه پیشنهاد ازطرف تو بودم وبعدش پشت زن بودن الکی قایم شدم تا تو رو از خیلی چیزایی بی خبر بذارم. و بعدش تو که فهمیدی دخترم فهمیدی چقدر دوست دارم فهمیدی نفسم بند نفسته شروع کردی به بهانه جویی شروع کردی به فرار . شایدم نه ازاول دوسم نداشتی وقتی فهمیدی چقدر روانیتم و دوست دارم مجبور شدی واقعیت رو بگی که دوستم نداری و یه نفر دیگه تو زندگیته که عاشقشی فقط این رو میگم چرا من همین؟من که باهمه دیوونه بازیام تحمل دوری رو نداشتم چرا من هان چرا؟ ... ادامه ...

فرشته

خیلی خوشحالم از اینکه ی رو دارم که وقت غم و شادی هام هست.وقتی کاملا غمگینم وقتی امتحانمو اب وقتی ورقمو خالی دادم وقتی تحمل کلاس رو ندارم با یه زنگ بکشونمش پیش خودم و اون فقط با یه جمله حالمو خوب کنه،کاری کنه بخندم و فراموش کنم. ی که من دارمش فقط واسه روزای غم و ناراحتیم نیست.روزای شادم روزایی که هیجان زدم وقتی که یه همپا واسه دیوونه بازیام میخوام،بازم هست همیشه هست. حاضره به خاطر من دیر سر کلاسش برسه،نیم ساعت تو سرما منتظرم بمونه،به خاطر پررو بودنم و دستور هایی که بهش میدم فقط میخنده و از ته دل انجامشون میده،همه ی حسامو درک میکنه و برخلاف بقیه که فکر میکنن من زیادی آدم سرد و خشکی ام،میگه که با من بهش خوش میگذره. من همچین فرشته ای دارم! ... ادامه ...

26month 13day

سلام مامان خوبی مامانم ! چطوری ! خوش میگذره ! میدونی چقدر دلم لک زده برا دیدنت ؟ ارزوی دیدنتو داخل سرم میپرورونم ! کجایی مامان کجایی ؟ روزا دارن میگذرن منم یروز خوب یروز بد ! یروز داخل فکر تو یروز دنبال مس ه بازیام :( ولی مامان اینو بگم هنوز روزی نشده شب بشه و من تورا یاد نکرده باشم:( همیشه به یادتم مامان این واقعیت منه :( زندگی با طعم تلخ نبود مامانم :( با طعم شیرین یاد مامانم :) اره اینجوری میگذرونمش مامان حالا یه اتفاقایی هم میون این اندر حکایت زندگی من شکل میگیره:( ولی مامان هرچی هم که باشن نمیتونن منو لحظه ای از تو دور کنن :( تنها هستی من تویی مامان که الان ندارمت :( از دستت دادم ، شدی حسرت زندگیم ، شدی بغض همیشه ی من :( اره مامانم :) ... ادامه ...

یادداشت 95-تپ تپ شادی های کوچک

روزی 5رج از فرش جانو میبافم،کمرم درد گرفته،چشام دو دو میزنه،قوزی شدم و انگشتام به فلاکت افتادن ،ولی میبافم چون در جریان رود بزرگ زندگی قرار گرفتم. حالم خوبه،خل بازیام کمتر شده،به چیزای خوب فکر میکنم،به داشتن یه دوچرخه،به اینکه هنوز فرصت زندگی دارم ،وای خدایا...انگار واقعا خوشبختم... کتاب "سرگذشت تام جونز"اثر هنری فیلدینگ رو شروع به خوندن،واقعا م ه ،چقد خوب همه چیز رو به باد استهزا گرفته،چقدر خوب با قلمش و فکرش،ذهنش رو گردگیری کرده و به تضادها پرداخته ،به ش تن تقدسات،به "دیدن"از یه بعد دیگه،توصیه اش میکنم بخونید،البته اگه عاشق خل بازی هستید.... به یکی از آرزوهام رسیدم،بالا ه صدمین کتاب رو هم خوندم،البته از سال قبل ها...حالا من صدتا کتاب خوندم ... ادامه ...

کاش میشد عمیق تر کام گرفت

مریم میگه انقد باید در موردش حرف بزنی تا ازش متنفر شی.. من حتی نمیتونم در موردش حرف بزنم.. من یه بی مصرفِ کله پوکِ مضحکم که همه چیزم سطحیه .. و جاهایی که نباید عمیق بشم عمیق میشم .. انقدر عمق میگیرم که غرق شدنمُ نمی بینم.. و بعد ازین که تقریبا کار از کار گذشته و همه چی تبدیل شده به یه گذشته ی لجن در مالِ گنده تصمیم میگیرم دوباره برگردم به سطح و به بی مغز بازیام ادامه بدم.. الان چند ساله هی بالا و پایین میرم .. هی عمیق و سطحی میشم.. و هی دست و پا میزنم تو پوچی ای که دقیق نمیتونم تمیز بدم خودم ساختمش یا اطرافیان .. و این دست و پا زدن و بالا و پایین رفتن داره به شکل وارانه ای سرعتش بیشتر و بیشتر میشه .. لفظِ ادامه به درد نمیخوره.. دارم کشش میدم.. + انتظار برای قهوه ای شدن از ویژگی های ثابت شده ی شخصیتِ وی می باشد. گُه ... ادامه ...

سلامتیــــ...... روزیـــ..... کـــــــ.......

سلامتی روزےڪـه... به مامان بابام بگن غم آ تون باشه جوون خوبے بود سلامتے روزے ڪـه بخاطرم مطلب بزارے ولے نباشم لایڪ ڪـنم سلامتے روزے ڪـه صدام ڪـنی ولے نتونم جواب بدم سلامتے روزےڪـه پے امے ڪـه بهم بدےولے دیگه خونده نشه سلامتے روزے ڪـه دلت واسه قهرام تنگه واسه خنده هام ولے دیگه نیستم آ یشم سلامتے روزےڪه تو میاےسر مزارم و من خاڪ زیر پات شدم.... ب سلامتے روزے ڪـه اسمم بیاد رو لب رفیقام پوزخند بزنند و با پشت دست اشڪاشونا پاڪ ڪـنند و بگن هے....ڪـی فڪرشو میڪرد؟ دلت برا خنده هام تنگ میشه... دلت برا قهرڪردنام تنگ میشه... دلت واسه خل و چل بازیام واسه مس ه بازیام تنگ میشه... ب امید اون روز سلامتے روز رسیدن به آروزم سلامتے لحظه مرگم سلامتے خاطراتے ڪـه یادم میاد تو اون ثانیه هاے آ سلامتےلحظه جدا شدن روح از بدن سلامتے لرزش آ سلامتے دڪـترے ڪـه مرگم رو تایید میڪـنه سلامتے جیغ و داد مادرم سلامتے زجه هاے پدرم سلامتے گریه هاے داداشم سلامتے آمبولانسے ڪـه میبرم سردخونه سلامتی سڪوتے ڪـه خونمونو فرا میگیره سلامتے قرآنے عبدالباسطے ڪـه تو سردخونه باصداے بلند پخش میشه تا صبح سلامتے لحظه اے ڪـه میبرنم غسال خونه سلامتے مرد ... ادامه ...

گیج بازی

امروز واقعا گیج بازیام تمومی نداشت:/ اینقد ک واقعا باورم داشت میشد ک خنگم:| کتاب شازده کوچولو رو بارها خوندم صبح ی جمله ازش دیدم و اصلا یادم نمیمد:( مینا گفت یه سفارش کار هست لوگو برای ی شرکت ۳ساعت اتود زدم ا بهم گفت فرشته چرا نقطه ی ی روی ف عه و ۱۵دیقه طول کشید ک واقعا متوجه شم منظورشو:/ داشتم گل درست می برای گلدونهام تلگرام برام پی ام اومد زهرا فامیلمون بود ک گفته بود هی میخوام سراغتو بگیرم وقت نمیشه منم گفتم وای عزیزم منم هی میخواستم پی ام بدم روم نشد گفتم شاید اذیت شی اونم هی میگف فرشتع چی و میگی چ اذیتی:/ منم تشکر می و هی تو ذهنم میگفتم چ دختر خوبیه ک ب روم نیورده:| بعد نیم ساعت فهمیدم زهرا دوستم نیست و زهرا فامیلمونه:/ واقعا نمیدونم دلیل این بی حواسیا چیه:( احساس میکنم هر روز سلولهای زیادی از مغزم میمیرن:| حس میکنم رو هوا معلقم تو فکرم ولی به هیچی فکر نمیکنم حال عجیبیه:) ... ادامه ...

wow

اصلا حس حرف زدن ندارم. خیلی اشتباه می . خیلی جاها الان درحال ریکاوری ام یجورایی تو شرایط متعادلی دارم رشد میکنم، فکری ولی تازه چهل درصدش load شده.. قراره اتفاقای خوبی تو زندگیم بیوفته خیلی خوب الان وقتی بعضی پستای گذشتمو میخونم خندم میگیره ولی خوشحالم که میبینم و درک میکنم که گذشتم چه حالی داشتم و الان چقدر بهتر شدم هرروز بهتر از دیروز تو خیلی چیزا ناخواسته مقصرم بخاطر خیلی از حرفام از خیلیا عذر میخوام شرایط واسه فتوسنتز عالیه الان واقعا فقط میخوام بخندم به این که خیلی انعطاف پذیرم افتخار میکنم کاراکتر فلوکی منو واقعا ترغیب میکنه به ادامه روانی بازیام خیلی داره بهم خوش میگذره، البته سالم و کنترل شده گفتم کنترل یاد کمپوت افتادم، ولی دیگه بخیه لازم نیست، پول میدم میگیرم حالا خوبه حوصله حرف زدن نداشتم، وگرنه... ... ادامه ...

سلام

سلام امروز از 6 صبح بیدار شدمو ودرس میخوندم...الان خیلی خستم ..چشمام ضعیف شده هر روزم بدتر میشه ... قیافم مث ادمای مرده شده ...خداکنه نتیجه تلاشامو بگیرم...من اگه پزشکی نیارم نابود میشم.. یادته داداش جان چقد بهم میگفتی درستو بخون ...چقد نصیحتم می کردی ... حرفایی که میزدیو شاید از خیلیا شنیده بودم ولی فقط با حرفای تو عمل بهشون ... اگه الان بودی همه گزارش روزمو بهت میدادم تو هم میخندیدی ... پارسال این موقع مشهد بوی یادش بخیر چقد سر ب سرم گذاشتی ... میگفتی وقتی کلافه میشی خنده دار میشی... میگفتم همیشه مشهد بمون که ح خوب باشه ... شب که راه افتادی تو پمپ بنزین پیام دادی من خواب بودم .... چقد سوال میپرسیدم...خخخ هنوزم وقتی یادم به خنگ بازیام میاد خندم میگیره ولی تو با حوصله همه رو جواب میدادی ... داداشی چرا رفتی که من بمونم ویه دلتنگی !! کاش میشد الان باهات حرف میزدم بعدش با کلی روحیه میرفتم سر درسم دوست دارم تا بی نهایت ... ادامه ...

عمران

س رست کارگاه موجود میباشد ی نبود؟؟؟ . . . اگه دست خودم بود و میخواستم مسیرمو بسازم س رست انتخابم برای مادام بود... خودمم برمیگشتم عقب ، صبحا هم میشد به علایقم و جنگولک بازیام برسم.جای زندگیمم عوض می و دور میشدم از آدمایی که تمرکزمو گرفتن. این چند خط برای من یه زندگی ایده آله! اگه بشه من خوشوقت ترینم در عمر خودم تا به این لحظه و خوشح رین. اما احساس میکنم تو این مورد اصلا قرار نیس به میل من پیش بره. ما همیشه رکب خوردیم. امروز من اینجام و صبح تا شب مشغول یه پله بالاتر از شرایط قبلیم و یه پله پایینتر از شرایط بالا. نمیدونم خودم بسازم؟؟؟ الان که عمیق شدم رو این موضوع من همیشه منتظر بودم ببینم چی پیش میاد. خودم هیچوقت مسیرمو نساختم.ترس! همیشه یه ترسی باهامه که دوس ندارم مسئولیت کارامو به عهده بگیرم. کار که نه ش ت هام... اما زندگی آزمون و خطاس. .............. من امروز شاهد پیشرفت ادماییم که همسن و همدوره بودیم و اونا خودشون مسیرشونو با انتخاباشون ساختن. جایگاه فعلی منم بد نیس ولی به مراتب جایگاه اونا دلخواسته تره و به مراتب به دست آوردن دلخواسته شیرینتر. شاید اگر شاهد این موفقیت ها نبودم هیچوقت به خودم نمیومدم.! ... ادامه ...

وابستگی

ب آتنا گفتم من نمیتونم با امین دوست معمولی بشم, وابسته میشم آتنا... گفت ن دوست نشو,همین الانشم وابسته شدی... جا خوردم,از کجا فهمید... من این زندگیو نمیخوام,من این وابستگی های پنهون و ناخواسته رو نمیخوام... امین پسره,ب ی حرکت دست میکشه و میره,من چی؟ منم می تونم بی رحم باشم؟؟؟ ن اصلن... همون چیزی ک محمد و امین گفتن منو از بقیه دخترا واسشون متمایز کرده داره منو ب مرگ میده,همین سادگیم,همین روراست بودن و خنگ بازیام... من دلم پر از محبت اولین تجربه دوست داشتنمه... ب گفتم بیا برگردیم,گفت من خیلی فکر , اون موقع ک داشتی از محمد جلوی من میگفتی باید فکر این موقع رو میکردی.... ما نمی تونیم باهم باشیم,فقط میتونم دوست معمولیت باشم... دردامو صددددد برابر بیشتر کرد... مثه کابوس شده همه چیز واسم... کاش میشد چشمامو باز کنم ببینم همه چی خوابه... همه چی ی کابوس تلخ ه و تموم شده... چجوری از دلم بیرونش کنم... میگه واسه من دیگه عشق مرده,خ نیست... خدایا تمام مدت من نزدیک ب 15 شب هم خوندم هم حدیث ا... چرا نجاتم نمیدی... تازه با این خواستگاری هم ک میخواد بیاد همه چی داره بدتر میشه... خدا صدامو بشنو... ... ادامه ...

همیشه باید ے باشد...

همیشه باید ی باشد تا یک آهنگ را فقط به یاد تو گوش کند ؛ و چراغ قرمزها و ترافیک های شلوغترین خیابان شهر را به خاطر تو که سرت را به پشتی صندلی تکیه داده ای و یا از پسر بچه های هشت ساله آدامس های رنگی می ی و می خندی دوست داشته باشد ... همیشه باید ی باشد ی که بداند هنوز هم مثل بچگی با کشیدن انگشت هایت روی آینه ی بخار گرفته و دیدن تصویر خودت ذوق می کنی. ی که اسم آ ین کت که خواندنش را تمام کرده ای را بلد باشد و توی جیب هایش برای دست های تو جا باز کند ... باید ی باشد که رو به رویش با خیال راحت ، ته مانده ی آب هویجت را با نی سر بکشی. کفش های پاشنه دارت را کنار بگذاری و او به قد کوتاه و روی انگشت پا ایستادن هایت عشق بورزد ... همیشه باید ی باشد ی که همیشه هست حتی وقت هایی که قهرید به جای صبح بخیر ، کلید هایش را از روی میز بر میدارد و می گوید : من رفتم! ★★★★ مرد من،آقای خیالی نمیدونی چقدر فکر بهت حس خوبی بهم میده... ولی با وجود همه شیطنتام و دیوونه بازیام یه وقتایی مثل دختربچه های کوچولو خج میکشم...خج میکشم که بخوام خودم از دلم برات یه چیزایی بنویسم...هی می نویسمو پاک میکنم،یا روی کاغذ می نویسمو بعد میندازمشون دور که مباد ... ادامه ...

اشتباه!

امروز بعد از مدتها,با فاطمه قرار گذاشتیم ک همدیگه رو ببینیم,صب اومد یونی و با هم رفتیم پارک و حرف زدیم,از هر دری گفتیم و اون از شوهرش گفت و من از حال این روزام... بهم گف اشتبا کردی ک از دوس شدنت با محمد ب امین گفتی,گفت پسرا وقتی ببینن با یکی رفته طرف دیگه نمیرن سمتش... نمیدونم چمه,همه جا میرم,همه مدل تفریح میکنیم اما من دلم شاد نیس,ته دلم پر غصه ست... از خودم و سادگیامو و خنگ بازیام بدم اومده,کاش ی لباس بودم ک خودمو از تنم در میاوردم و راحت میشدم... اعصابم خورده چون بلاتکلیفم,چون دوستی با منو سنگ دل و ترسو کرد,من بی پروا و ساده دوسش داشتم اما اینقد بد تا کرد باهام,خیانت کرد و هزااار چیزه دیگه,ک حالا من ی آدم ترسو و محتاط,متنفر از ابراز علاقه و بی روحیه و بی امید شدم... طوری ک نتونستم دیگه محمد راضی نگه دارم! محمد نقطه مقابل بود,خونگرم و پر احساس,شور و عشق میخواست, فدات شم و جانم و قربونت بشم دلگرمش میکرد,اما من خسته تر از این حرفا و شاید ساده تر از این حرفا بودم ... ک اینم شد نتیجه ش... از لحظه ای ک فاطمه گقت, وقتی ی پسر ببینه با ی دیگه رفتی دست میکشه ازت,روزم تلخ شد بهم... امینم از دست دادم... دیگه فک نکنم بهم چیزی ... ادامه ...

154 : شروع شد :)

نمیشود که بهار از تو سبز تر باشد... نادر ابراهیمی بالا ه بهش رسیدم :) نمیشه. نمیشه که بهار همه چیز نو بشه و من نشم! نه نمیشه . منتها من یه خورده زمان میخواستم .اون فکر ا خود درگیریا باید جمع بندی میشد. حالا الان حالم خیلی خوبه. خیلی خیلی خوب . نمیدونم قراره چه اتفاقاتی بیفته اما سعی میکنم خوب بسازمش تا جایی که دست من باشه .این ع مال پارسال بهار نودوپنج . اون موقع هم همین حسو داشتم . احساس میکنم زندم. واقعا زندم و تمام وجودم اینو فریاد میزنه. انگار که متولد شدم . همه چیز مرتب شدست. یه متن بلندو بالا نوشتم واسشا اما الان نمیزارم دیر تر شاید. خدا اینجاست و داره بهم لبخند میزنه ... شایدم قهقهه . میتونم حسش کنم ببینمش .میگه هواتو دارم مائده .یک لحظه هم شک نکن .فقط بهم اعتماد کن. تلاش کنو باقیشو بسپر به من. نترس .همونجور که تا الان مراقبت بودم بازم هستم .میخندمو از شوق بغضم گرفته وو اشک تو چشمام حلقه زده .بهش نگاه میکنمو میگم برام ثابت شدست وجودت . این که هستی .اگه نبودی من دیوونه میشدم. اگه نبودی همه چیز بد تر بود اتفاقها وحشتناک تر میفتادن تو منو نجات دادی .وگرنه تو اون وضعیت خیلی احمقانست بگم شانس آوردم . اونم م ... ادامه ...

90 آ ین پستم تا 21 آبان 95

کنکور با آدما چی کار میکنه؟ بعضی وقتا مرز بین رقابت و حسادت فراموش میکنیم میترسیم نکنه فلان دوستمون رشته و بهتر قبول شه! من سرشار از اخلاقای بدم ولی هیچ وقت حس حسادت درک ن قسم میخورم که هیچ وقت از صبح تا همین الان هنگم گیجم ! آدمی که امروز جلوی در کتابخونه دیدم همون دوست صمیمی پارسالم بود؟! همون که چهارشنبه سوری بالن آرزوها هوا کردیم؟ همون که با هم درس میخوندیم نمیخوندیم بیرون میرفتیم میخندیدیم اشک میریختیم ! دوچرخه سواری میکردیم؟ آزمون میرفتیم؟ میدیدیم؟ همون که تک تک قسمتای سریال شهرزاد با هم دیدیم؟ همون که اول تا آ قسمت 23 اشک میریختیم آ شم پا شدیم کلی خندیدیم به هم؟ همون که همیشه میگفت من چقد ساده و شاد و خوش باورم؟ همون که پایه همه خل و چل بازیام بود ؟ و برای بعد کنکور کلی برنامه با هم ریخته بودیم؟ دنبال کلاس عکاسی برای بعد کنکور با هم بودیم! حتی با هم اینستا پست میذاشتیم و پاک میکردیم همه کپشن پستاش من مینوشتم این آدم همونه؟ همون که هیچ چیز پنهونی ازش نداشتم و همه رازای زندگیش میدونستم؟ همون که از 7 صبح تا 9 شب کنار هم بودیم؟ پس چی شده؟ امروز جلو در کتابخونه با هم چشم تو چشم شدیم از فاصله 5 ... ادامه ...

منم که هعی پست میخونم پست میذارم:دی

این پست یسرا:-) چقدر دلم برای سودا(چیک اینجینیر،تاج بی بی) تنگ شد چقدر دوسش داشتم نوشته هاش به قول یسرا غمو از یاد خواننده میبرد:-) شاید اولین الگوم در بلاگستان بود:-) ساره فیروزه ای با اون وب فیروزه ای رنگ خوشگلش ، همزاد سودا مریم گلی ، معلممون ، چقدر اذیتش :دی ، سر بچه بازیام چقد حرص می خورد:)) ، آروم ترین فرد بلاگستان پاک باخته که فکر می ازون مردای سیبیل کلفته:)) ، کمرنگ شده خیلی حتی حاجاغا:)) یکی از حاجاغاهای بروز شده و پایه بود و تیکه پران ینی همیشه ی خدام یک جو تو آستینش داشت:)) اون دورهمیای ساعت نه تا دوازده :)) کمین م برای اول شدن:)) الان که خوب فکر میکنم میبینم خیلی حرف میزدم:-/ بقیه حق داشتن بگن مخشو داری میخوری دیوانه شد بچه ، ولش کن:)) صوحیل آخ آخ با اون حرف زدنِ داغونش:)) یک سال طول کشید تا بفهمم دقیقا داره از چی حرف میزنه تو وبش:)) مغنای همیشه عصبانی:پی عاشق وقتی بودم که با حاجاغا به کل کل میشدن هیچ کدوم کم نمیاوردن تا ساعت ها میخندیدیم بهشون فقط:)) مین ، پست تر دنامون:-) شاپرک ، خانم ، بنفشه ، دالان بهشت ، نگین(چه کمرنگ شدی!) ، تمنا ، مونا ، مظراب(تازگیا نیستیااا!!) بعد رفتنشون محیط بیان چقدر خشک و آروم ... ادامه ...

تا یه جایی دنیا دست من بود حالا من دست دنیام.

هیچ چیزی سر جای خودش نیست. من دیگه سوگلی بابام نیستم. اینو وقتی فهمیدم که شب قرار بود دیر برسم. بابا مثل همیشه نبود که بگه دو شبم شد، شد؛ فقط بیا. وقتی داداش علنا گفت گوشی می خواد و بابا هیچی نگفت. من دیگه شاگرد زرنگه نیستم. همون که یهو همه را غافلگیر می کرد من نیستم. حالا همه برام خط و نشون می کشند که کارم تموم نشده و بهتره به جای فکر به بعد کارمو تموم کنم. خوب خوبش مثل یک بچه که تاتی نباتی راه میره بهم هی میگه آفرین. م میگه زود باش. میرم مصاحبه میگن موتورت روشن شده؟ من دیگه رفیق نیستم. عارفه چند ماه دیگه بچه اش یک سالش میشه و من ازش بیخبرم. مژگان مرداد که بیاد تولدشه و من خبری ازش ندارم. افروز هم که فکر کنم دو ماه شده ازش بیخبرم. نا هم بیخیال من شده. اسم ها را از الهام هم اتاقی و قمر و سمیرا بگیر برو تا نسیم و زهرا و فائزه. من دیگه اون دختر محجوب سختگیر نیستم. با فلانی میریم ید بی هیچ فکری صاف میرم سر ید مایو. بی هیچ فکری پاچه شلوارمو یه کوچولو میکشم بالا و میگم جوراب شلواریمو ببین. خنده های سرخوشانه می کنم و میگم: عشققققم. بعد میام تو خونه میشینم و عصبانی میشم از حال خودم. ازش ناراحت میشم و نمیگم و نمیگم ... ادامه ...

فرآیند نمایش اطلاعات مرتبط با عنوان خل بازیام به وسیله ربات های خبری از بین منابع فارسی دریافت میگردد و نمایش داده میشوند.