خیلی گرفته

عبارت خیلی گرفته از بین صدها هزار مطلب، خبر و مقاله فارسی جستجو شده است و نتیجه آن نمایش داده شده است و مسئولیت آن بر عهده منبع اصلی مطلب خیلی گرفته میباشد.



گون نوشت

دل من گرفته... گرفته از آدم هایی که درد هاشون نصیب منه و لبخندشون تقدیم میشه به دیگرون. از آدم هایی که باید برام لبخند بسازن و اونقدر پر از دردن که وقت نمیکنن به چشمای پر از حسرت من نگاهی بندازن! از آدم هایی که باید با کلماتشون منو تو آغوش بگیرن اما کلامی ندارن برای گفتن... پ.ن: -دل من خیلی گرفته س:دل منم ا:چی شده س؟ ر:این روسری قشنگه؟ ه:آره خیلی پ.ن: دل من گرفته زینجا هوس سفر نداری زغبار این بیابان؟ همه آرزویم اما... چه کنم که بسته پایم؟! ... ادامه ...

سر در گم

چند روزِ دل بد گرفته اس از اون ح ایی که نمیفهمی چته و چی شدی یا شایدم میدونی و سعی میکنی پنهونش کنی و هی خودت تو بزنی به اون راه ها که این نیست فک میکنم این حال من به خیلی چیزا بر میگرده یکیش خوابه که خیلی وقته ندارمش یکی دیگه اش دلمه که دادمش دستت یکی دیگه یه حس لعنتی که خیلی بیشتر هر چیزی اذیتم میکنه حسی که فک نمی هیچ وقت دچارش بشم حسی که مدام میاد سراغم که همیشه همراه چندتا سواله الان کجاس چیکار میکنه البته معمولاً میدونم کجاس اما با این که میدونم و شرایطمون خیلی سخته اما نمیتونم دلم و راضی کنم و دلم مدام نق میکنه و دام خیلی براش تنگ میشه این دل تنگی اونقد زیاد میشه که کل وجودم و میخوره تا اونجایی که دیگه حتی با دیدنش اروم نمیشه این حس داره دیوونه ام میکنه که ناخواسته دارم باعث ازار و اذیتش میشم و خودمم اب میشم دلم خیلی گرفته کاش میشد سر نوشت و از سر نوشت اونموقعه شاید شاد تر بودیم حرف ا خیلی دوست دارم و حاضرم همه کار براش م اما یه لحظه ناراحت یشو نبینم ... ادامه ...

صد و بیست و هفت

سلام ، دیروز عقد دختر عموم بود توی محضر ، اولین بار بود که میرفتم مراسم عقد کنون واسه همین خیلی دوست داشتم برم ببینم چطوریه و چیکار میکنن ، برع خانواده ی ما که خیلی کم بودیم خانواده ی داماد زیاد بودن ، منم به عنوان دختر عموی عروس تور رو روی سر عروس و داماد گرفته بودم ، خیلی دوست داشتم و چند تا ع گرفتیم ، مراسمشون خیلی ساده برگزار شد و هیچ تجملاتی توش نبود تا آ ش همه چیز داشت خوب برگزار میشد و همه ع اشونو گرفتن و داشتن می رفتند که یدفعه برادر داماد حالش بد شد و تشنج کرد ، همه شروع به جیغ زدن و همه چیز به هم ریخت ، خیلی ناراحت شدم و دلم به حال دختر عموم سوخت که مراسمش اینجوری بهم خورد اینم شانس این دختر بود ، امیدوارم که خوشبخت بشه . ... ادامه ...

پیمان

چه سازم روح و جان عصیان گرفته خدا روز الست پیمان گرفته پذیرفتم خدا او بنده ماییم چو بخشد هستی قید این سان گرفته که باشم بنده و او بنده پرور مجال بندگی هر آن گرفته ببخشید به ما نعمت فراوان ولی شکرش به ما آسان گرفته سرانجام عمل حق الیقین است چنین شرطی ز روح و جان گرفته چو او بر ما حیات و دین بدا ده چو آن داده بجایش این گرفته ... ادامه ...

وقتی که ح ...

«وقتی که ح از غم دنیا گرفته است حال من و تمام غزلها گرفته است» دیگر امید وصل تو یک خواب بیش نیست وقتی دل تو این همه از ما گرفته است گفتم که عشق آمده در می زند چه خوب! دیگر طفیل عاشقیم پا گرفته است در سر هوای عشق چو مجنون قصه ها مارا دو چشم خیره ی لیلا گرفته است گشتم چو وامقی که سراپا غزل شده عذرا تمام بیت غزل را گرفته است اما خیال خام من است این خیالها دست فلک وجود تو از ما گرفته است نزد رقیب سر نتوانم بلند کرد وقتی ز دستهای تو امضا گرفته است ... ادامه ...

نامه ی شماره ی یک برای تو

سلام ! این روزا جای خالیت خیلی حس میشه،خیلی دوست داشتم تو این حس خوبی که چند روزه دارم توعم کنارم بودی و با همدیگه تجربه میکردیم. میدونم ناراحتی،میدونم دلت گرفته از همه ی دنیا ولی صبر کن،یعنی صبر میکنیم من مطمینم همه چیز درست میشه:)) پنج شنبه ١١ شهریور ٩٥ +امیدوارم یه روز اینارو بخونیم و کلی بخندیم به این چرندیات! ... ادامه ...

حل ن که داغون شه دنیات

امروز خیلی روز خوبی بود، دوستنداشتم تنها باشم، اما بودم. مثل همیشه، امروز داشتم تو راه برگشت به این فکر می که شاید نفرین پی ی گرفته در حقم که اینقدر تنهام! یادمه ناراحت شد خیلی زیاد ولی خب تقصیر من نبود من از اول گفتم که اصلا اهل دوستی نیستم! هوم؟! ... ادامه ...

چی بگم؟؟

میدونم یه مدته خیلی خیلی زیادی بوود که نبودم. بودماااا اما فی واسه گفتن نداشتم؛متنه أمم دیگه برام جذاب نبودن. یه اتفاق خیلی بد رخ داد ... ادامه ...

هوای محرم

کم کم دلم هوای محرم گرفته است هرلحظه ای بیاد توماتم گرفته است این روزها حال و هوا فرق کده است انگار غم برهمه عالم گرفته است هرجا که بنگری سرهرکوی وبرزنی یک مجلسی که روضه ماتم گرفته است باید که پرچم غم عشقت به برکنم آن پیرهن که رنگ محرم گرفته است درمجلس عزای تو از داغ وماتمت هردیده در عزای تونم نم گرفته است گویا که هست مرحم زخم تنت سرشک چشم (حبیب)بین سرشک دمادم گرفته است ارباب من تو هستی ایا نور هردوعین امید شیعیان پسر فاطمه حسین ... ادامه ...

هوای محرم

کم کم دلم هوای محرم گرفته است هرلحظه ای بیاد توماتم گرفته است این روزها حال و هوا فرق کده است انگار غم برهمه عالم گرفته است هرجا که بنگری سرهرکوی وبرزنی یک مجلسی که روضه ماتم گرفته است باید که پرچم غم عشقت به برکنم آن پیرهن که رنگ محرم گرفته است درمجلس عزای تو از داغ وماتمت هردیده در عزای تونم نم گرفته است گویا که هست مرحم زخم تنت سرشک چشم (حبیب)بین سرشک دمادم گرفته است ارباب من تو هستی ایا نور هردوعین امید شیعیان پسر فاطمه حسین ... ادامه ...

شهادت جواد (ع) تسلیت باد

اعطینا در ساحل جود خدا باران گرفته باران نور و رحمت و احسان گرفته در هر نگاه این قبیله هل أتایی ست چشم تهیدستان عالم جان گرفته می بارد انوار کرم از هر کرانه شبهای دلگیر زمین پایان گرفته داده خدا ماهی به خورشید رئوفش آری دعای حضرت جانان گرفته از عرش جنت سوره ی یاسین رسیده خاک مدینه عطر الرّحمان گرفته نسل ت می شود پاینده با او از برکتش دلهای شیعه جان گرفته او می رسد جود و سخا معنا بگیرد در قلب عالم نور رحمت پا بگیرد عالم همه قطره اگر دریا تو هستی کل خلائق عبد اگر مولا تو هستی ... ادامه ...

یاد گرفتم

تو نگران نشو…!!!! امشب همه چیز رو به راه است همه چیز …….. باورت می شود ؟ دیگه یاد گرفته ام شبها بخوابم ” با یاد تو ” …تو نگرانم نشو! …همه چیز را یاد گرفته ام راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم! یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم! یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی یاد گرفته ام ….نفس بکشم بدون تو……و به یاد تو یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم یاد گرفته ام که بی تو بخندم! یاد گرفته ام بی تو گریه کنم…و بدون شانه هایت یاد گرفته ام …که دیگر عاشق نشوم به غیر تو یاد گرفته ام که دیگر دل به ی نبندم! و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم اما هنوز یک چیز هست …که یاد نگر فته ام که چگونه…..! برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم! و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم… تو نگرانم نشو!!! “فراموش ت” را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت. ... ادامه ...

300- وام مسکن

خیلی سخت بود تنهایی کارا رو انجام بدم و بالا ه بهم وقت دادن بابت محضر همراهی همه بود تا به اینجا برسم اما ته اش باید خودم می رفتم دنبال کارا امروز که گفتن نامه بانک به اشکال برخورده میخاستم گریه کنم دیگه تحملش رو نداشتم می دونی: فهمیدم که همه کاری رو میشه از پس انجام دادنش براومد اما خیلی خیلی خیلی سخته ذره ذره آدم فرسوده میشه ... ادامه ...

خیلی چیزها را از او گرفته بود.

زن، بعد از رفتنِ مرد، عاشقش شده بود. هر وقت فرصتی به دست می آورد به جاهایی که پاتوقِ مرد بود می رفت تا شاید دوباره او را ببیند. اما مرد آنجاها نبود. یادش رفته بود وقتی می خواست با مرد ازدواج کند، خیلی چیزها را از او گرفته بود. همین طور چایخانه ها و کلوپهای شطرنج را... لعنتی گوشی رو بردار رسول یونان تلگرام:paeezgroup@ اینستاگرام:paeezgp ... ادامه ...

دلم گرفته.....

شما که سواد داری، لیسانس داری ، رو مه خوونی با بزرگون میشینی، حرف میزنی ، همه چی میدونی شما که کله ت پُره، واسه هر چی که میگن جواب داری، در نمیمونی بگو از چیه که من دلم گرفته …! راه میرم دلم گرفته، می شینم دلم گرفته، گریه می کنم ، می خندم، پا میشم ، دلم گرفته ! ... ادامه ...

عروسیمون:(

بعید میدونم عروسیم قبل محرم بشه..عروسیه پسرعمو و پسر و دختر مسود شهریوره ولی عروسیه من....دلم خیلی گرفته مخصوصا از وقتی که خونمونو گرفتیم همش دوس دارم برم داخلش زندگی کنم با مسودم با عشق قشنگم... دیروز روز دختر بود مسود پریشب با یه گل و بستنی سنتی اومد سو رایزم کرد ماماینا دیروز برامون مایو یدن شب ساعت ١١ رفتیم قم...خیلی خوب و عالی بود احساس میکنم بخشیده شدم...خدا منو بخشید که اولین سفر زیارتیمون بالا ه جور شد...مثل سرخوشا با غرغرهای همیشگیع بابا ساعت ٢ رسیدیم تا سه و نیم حرم بودیم بعد رفتیم کباب خوردیم!!!کلن ما ازاینجور خونوادهاش هستیم:) با پرستو رابطم خیلی بهتراز قبل شده ینی خیلی انگار تازه همدیگهه رو پیدا کردیم خداروشکر البته من بیشتر اذیتش تو این همه سال خدا منو ببخشه....امشب رفتیم خونه ننینا خونه گرمشون با بچه ها بازی کردیم چقد خندیدیم خدایا سایه شون همیشه بالاسرمون باشه دوسشون دارم...تا قسطمون ٢ روز مونده که فقط نزدیکه ٧٠٠ تومنش جور شده نزدیکه ٤٠٠ مونده!!!خدایا روزیه عروسیمونو برسون روزیه قسطای خونمونو برسون خدایا خیلی خسته ام خودت بهتر میدونی.... ... ادامه ...

عروسیمون:(

بعید میدونم عروسیم قبل محرم بشه..عروسیه پسرعمو و پسر و دختر مسود شهریوره ولی عروسیه من....دلم خیلی گرفته مخصوصا از وقتی که خونمونو گرفتیم همش دوس دارم برم داخلش زندگی کنم با مسودم با عشق قشنگم... دیروز روز دختر بود مسود پریشب با یه گل و بستنی سنتی اومد سو رایزم کرد ماماینا دیروز برامون مایو یدن شب ساعت ١١ رفتیم قم...خیلی خوب و عالی بود احساس میکنم بخشیده شدم...خدا منو بخشید که اولین سفر زیارتیمون بالا ه جور شد...مثل سرخوشا با غرغرهای همیشگیع بابا ساعت ٢ رسیدیم تا سه و نیم حرم بودیم بعد رفتیم کباب خوردیم!!!کلن ما ازاینجور خونوادهاش هستیم:) با پرستو رابطم خیلی بهتراز قبل شده ینی خیلی انگار تازه همدیگهه رو پیدا کردیم خداروشکر البته من بیشتر اذیتش تو این همه سال خدا منو ببخشه....امشب رفتیم خونه ننینا خونه گرمشون با بچه ها بازی کردیم چقد خندیدیم خدایا سایه شون همیشه بالاسرمون باشه دوسشون دارم...تا قسطمون ٢ روز مونده که فقط نزدیکه ٧٠٠ تومنش جور شده نزدیکه ٤٠٠ مونده!!!خدایا روزیه عروسیمونو برسون روزیه قسطای خونمونو برسون خدایا خیلی خسته ام خودت بهتر میدونی.... ... ادامه ...

بازی

گل یا پوچ بازی میکردیم ، سارا بازی رو خیلی جدی گرفته بود ، ریحانه قهر کرد و رفت اون دیگه خیلی بازی رو جدی گرفته بود اما رضا میخندید نه برد براش مهم بود نه باخت لج بقیه رو در اورده بود آ ش گفت این فقط یه بازیه لذت ببریم از با هم بودن اینقدر جدی نگیرینش عمر چه زود میگذره ، دنیا بازیه همه در حال بازی اینو من نمیگم قران مجید گفته ... ادامه ...

یک شب و یک روز در ویلای باغ بهادران

بازم دورهمی . به مناسبت عید سعید غدیرخم به دعوت مامان جون ، شهین و نورالله رفتیم تو یه باغ تو باغبهادران . باغ خیلی زیبایی بود ولی شبش خیلی خیلی سرد بود . ولی کلی خوش گذشت . ها و ها و دختر ها و دامادها همه بودند . ... ادامه ...

دلم گرفته است...

دلم گرفته است ‎مثل پنجره ای که رو به دیوار باز می شود ‎دلم گرفته است ‎و جای خالی دستهایت ‎بر بندبند بدنم درد می کند دلم گرفته ‎و عصر بی حضور تو ‎به هر هفت روز هفته ام سرایت کرده است ‎ دلم گرفته روی دست خودم مانده ام ‎شبیه ابری شده ام ‎که به شاخه ی درختی گیر کرده است ‎و با این حال ‎چگونه حتی ‎خیال با داشته باشم وقتی ‎تنها میراث بر جای مانده ات ‎همین بغضی ست ‎که از تو ‎در من ‎به یادگار مانده است... . ... ادامه ...

سی سالگی

دلم گرفته ، دلم عجیب گرفته است. تمام راه به یک چیز فکر می و رنگ دامنه ها هوش از سرم می برد. خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود. چه دره های عجیبی ! و اسب ، یادت هست ، سپید بود و مثل واژه پاکی ، سکوت سبز چمن وار را چرا می کرد. و بعد، غربت رنگین قریه های سر راه. و بعد تونل ها ، دلم گرفته ، دلم عجیب گرفته است. و هیچ چیز ، نه این دقایق خوشبو،که روی شاخه نارنج می شود خاموش ، نه این صداقت حرفی ، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست، نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند. و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد ... ادامه ...

تنها

آدم ها یه توان و تحملی دارن، توی اون زمان میتونن تحمل کنن خیلی چیزارو بعد از اون نه حواست باشه دلی و نشکنی خیلی مواظب باش خیلی بعدش میتونی جمعش کنی، اما هیچ وقت دیگه اون دل دل نمیشه،هیچ وقت... یا حداقل من اینطوریم، زندگی دوباره داره یادم میده دوباره انگار که این منم زنی کمی تنها در آستانه فصلی سرد... ... ادامه ...

خیلی سخته.....

خیلی سخته که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پایین ، اما یه دفعه اشک از چشات جاری بشه ... خیلی سخته که ی رو دوست داشته باشی، اما ندونه ... خیلی سخته که دوسش داشته باشی ، اما نتونی باهاش بمونی ... خیلی سخته که ازت بپرسه : حاضری باهام بمونی ؟ و تو با اینکه آرزویی جز این نداری ، فقط بخاطر خودش مجبور باشی بگی : نه ... خیلی سخته که عزیزترین ت ازت بخواد فراموشش کنی ... خیلی سخته ... ادامه ...

یه جای خیلی دور ....

نمی دونم چرا دلم گرفته ، چرا ناراحتم دلم می خواد گریه کنم، دلم میخواد برم جایی که هیچ رو نشناسم، غصه هیچ رو نخورم فقط نگران دخترم هستم، اینکه اگه نباشم چی می شه، اگه نباشم شاید یه وقتی دلش بگیره، غصه بخوره وگرنه اصلا این دنیا رو دوست ندارم نمی دونم دلم می خواد خیلی گریه کنم علت خاصی نداره فکر کنم افسرده ام . تنهایم ، دلم گرفته .چ ... ادامه ...

حالا ...

چند روز پیش اول صبحی زنگ زد، تپش قلب شدید داشتم کمی که آرام شدم خودم تماس گرفتم، گریه ام گرفته بود حین صحبت از حجم مهربانی اش گریه ام گرفته بود، اون حجم مهربانی خارج از تحمل این روزهایم بود، این روزها که فقط خباثت و زشتی می بینم. بعد از تمام شدن مکالمه، نتوانستم خودم رو کنترل کنم و حس گریه ، ب هم از حجم مهربانی پدرم اشک ریختم، وهمینطور زمانس که متنی در تاگرام دیدم که مربوط به زنی بود که کودک آفریقایی را به فرزندی پذیرفته بود، کلا این روزها کنترل احساستم کار خیلی سختی شده، ساید به خاطر حفره ی تهی میان قلبم هست، حفره ای برای ی که باید خوشبخت می بود و نیست، برای ی که راه را گم کرده یا من سبب بدبختی اش شده ام ! ... ادامه ...

حرف دل

بنام خدا اینروزا خیلی دلم گرفته همش هوای گریه دارم همش ناراحتم وبه قولی افسرده شدم یادگذشته ها به نوعی آزارم میده خیلی آزارم میده ازخودم بدم میاد اینکه 7 سال به پاش منتظر بمونی همه ی خواستگاراتو رد کنی ی توزندگیت نباشه وبعداخودش زنگ بزنه اعتراف کنه خیانت کرده وازت کمک بخواد برای اینکه اون یکی بره وووو وباز بااینهمه خیانت بازم دوسش داشته باشی دوست داشتن که هیچ عاشقش باشی من یه ابلحم میخوام برم از یه روانپزشک کمک بگیرم شاید بتونم خودمو پیداکنم.اصلا این زندگی هیچ جاش خوش نیست همه درد ورنج وغم آرامشم سلب شده نه آرامش روحی دارم نه جسمی به تنهایی احتیاج دارم البته تنهام یه تنها جالبه دوروبرم شلوغه ولی من تنهام دیگه ازتنهاییم لذت نمیبرم نمیدونم چی میخوام فقط یه فرشته میخوام نجاتم بده ازاین همه دردورنج خدایاتنهام نزار که بهت خیلی نیاز دارم دستامو بگیر وراه ونشونم بده نزار بیراهه برم که بیشتراز این تاپ وتوان ندارم. ... ادامه ...

سر برنکردى

این چند روز خیلی ها را دیدم ، انی که دلتنگشان بودم ، انی که دلم میخواست یک دل سیر برایم حرف بزنند ، با دو نفری که مدتی بود ازشان دلخور بودم بگو بخند ، دوستان نزدیکم را یک به یک از نزدیک دیدم ... خوش گذراندم ! خلاصه اینکه میخواهم بگویم اگر در پی این گرفتگی گردن و دست دردی که دارم یک تومور تشخیص داد خیلی غصه نمیخورم ... آرزوهای من خلاصه شده در آدم های اطرافم ، دوست داشتنی هایی که تنها حسرتم میتواند بیشتر نبودن با آنها باشد! پ.ن: آرزوهای دور و دراز زیاد دارم اما اگر زمان اجازه رسیدن بهشان را ندهد حسرت نمیخورم! پ.ن: گرفتگى گردن و کتف که چیزی نیست ، دلت نگیره رفیق. پ.ن: بر من گذشتی ، سر برنکردی...(خب شاید گردنش گرفته :/) ... ادامه ...

دلم گرفته...

وقتی که دلت میگیره... دنبال بهانه ای با یه نفر حرف بزنی... دوست داری باشوخی یا هر کار دیگه ای... بگی بهش که فلانی.. دلم گرفته.. آره دلم گرفته از مردم شهر... مردمی که فقط به ظاهر باهات خوب هستند... مردمی که.... بیخیال... هه.. میبینی تا فهمید داغونم آتیش گرفت... هه... با تو نیستم... منظورم سیگار تو دستم.. ... ادامه ...

روزهای،سخت،تنهایی،عشق،ناراحت

‎این روزها… ‎من دست از هر کاری شسته ام ‎این روزها،چه روزهای بدی هستند ‎چقدر نحس ‎چقدر زجر آور ‎وچه آزار دهنده است ‎روزهایی که من باید به تنهایی به دوست داشتنت بپردازم ‎دارم کم کم بیزار می شوم ‎از تو ‎از عشق ‎از انتظار ‎وقتی تو نیستی ‎این روزهای لعنتی سخت می گذرد ‎خیلی خیلی خیلی سخت ... ادامه ...

دلم عجیب گرفته ...

دلم عجیب گرفته..... از این تاریکی وسیاهی شب.... که چرا سحر نمیشود..... دلم گرفته..... ی نپرسید احوال مرا..... که تو چه غم داری..... دلم گرفت از پاییز سرد.... از لحظه های تکراری..... دلم فصلی نو میخواهد..... روشنی و نور میخواهد.... دلم یک همسفر میخواهد.... پایان دهد به امتداد این راه..... ... ادامه ...

فرآیند نمایش اطلاعات مرتبط با عنوان خیلی گرفته به وسیله ربات های خبری از بین منابع فارسی دریافت میگردد و نمایش داده میشوند.