دریا چشمای

عبارت دریا چشمای از بین صدها هزار مطلب، خبر و مقاله فارسی جستجو شده است و نتیجه آن نمایش داده شده است و مسئولیت آن بر عهده منبع اصلی مطلب دریا چشمای میباشد.



دریا

تو این شهر غریب یه مرد عجیب با چشمای سبزویه قلب مریض که دنیا شو رو پشتش گذاشت تمومه سختیارو به جونش ید یه چندسالی بودکه خنده نداشت چون هیچکی دیگه به فکرش نبود درودیوار خونشو ریخت بهم دیگه حرف نمی زدچون عشقش نبود *** تو قلب مریضش یه عشق غلیظ شاید میره آروم بگیره تو چشمای سبزش پرخاطراته شایدپیره دیگه گوشه گیره *** تو هر قدم جدا می شد از خاطرات اون خونه میون لحظه لحظه هاش می شدهمش یه دیونه می گفت که تنهاکه میشه به ع اون خیره میشه یه خنده گوشه ی لبش از این زمونه سیر میشه *** می رفت به دریا بزنه دریا که عمرشو گرفت دریا نمی فهمید یه عمر جونی شو ازش گرفت دریا چه بی رحم ولی نامردی و از کی گرفت دریا که عاشق شده بود عشق اون ازش گرفت *** با چشمای خیسش با قلب مریضش کنار یه ساحل با شن های ریزش دعا کرد که با رون بگیره دعا کرد که شاید بمیره ... ادامه ...

دریا

تو ایטּ شهر غریب یـہ مرد عجیب با چشمای ωـبزویـہ قلب مریض ڪـہ دنیا شو رو پشتش گذاشت تمومـہ ωـختیارو بـہ جونش ید یـہ چندωـالی بودڪـہ خندہ نداشت چوטּ هیچڪی دیگـہ بـہ فڪرش نبود درودیوار خونشو ریخت بهم دیگـہ حرف نمی زدچوטּ عشقش نبود *** تو قلب مریضش یـہ عشق غلیظ شاید میرہ آروم بگیرہ تو چشمای ωـبزش پرخاطراتـہ شایدپیرہ دیگـہ گوشـہ گیرہ *** تو هر قدم جدا مے شد از خاطرات اوטּ خونـہ میوטּ لحظـہ لحظـہ هاش مے شدهمش یـہ دیونـہ مے گفت ڪـہ تنهاڪـہ میشـہ بـہ عڪـω اوטּ خیرہ میشـہ یـہ خندہ گوشـہ ے لبش از ایטּ زمونـہ ωـیر میشـہ *** مے رفت بـہ دریا بزنـہ دریا ڪـہ عمرشو گرفت دریا نمے فهمید یـہ عمر جونے شو ازش گرفت دریا چـہ بے رحم ولے نامردے و از ڪے گرفت دریا ڪـہ عاشق شدہ بود عشق اوטּ ازش گرفت *** با چشمای خیـωـش با قلب مریضش ڪنار یـہ ωـاحل با شטּ هاے ریزش دعا ڪرد ڪـہ با روטּ بگیرہ دعا ڪرد ڪـہ شاید بمیرہ ... ادامه ...

دریا

تو ایטּ شهر غریب یـہ مرد عجیب با چشمای ωـبزویـہ قلب مریض ڪـہ دنیا شو رو پشتش گذاشت تمومـہ ωـختیارو بـہ جونش ید یـہ چندωـالی بودڪـہ خندہ نداشت چوטּ هیچڪی دیگـہ بـہ فڪرش نبود درودیوار خونشو ریخت بهم دیگـہ حرف نمی زدچوטּ عشقش نبود *** تو قلب مریضش یـہ عشق غلیظ شاید میرہ آروم بگیرہ تو چشمای ωـبزش پرخاطراتـہ شایدپیرہ دیگـہ گوشـہ گیرہ *** تو هر قدم جدا مے شد از خاطرات اوטּ خونـہ میوטּ لحظـہ لحظـہ هاش مے شدهمش یـہ دیونـہ مے گفت ڪـہ تنهاڪـہ میشـہ بـہ عڪـω اوטּ خیرہ میشـہ یـہ خندہ گوشـہ ے لبش از ایטּ زمونـہ ωـیر میشـہ *** مے رفت بـہ دریا بزنـہ دریا ڪـہ عمرشو گرفت دریا نمے فهمید یـہ عمر جونے شو ازش گرفت دریا چـہ بے رحم ولے نامردے و از ڪے گرفت دریا ڪـہ عاشق شدہ بود عشق اوטּ ازش گرفت *** با چشمای خیـωـش با قلب مریضش ڪنار یـہ ωـاحل با شטּ هاے ریزش دعا ڪرد ڪـہ با روטּ بگیرہ دعا ڪرد ڪـہ شاید بمیرہ ... ادامه ...

قصه ماهی سیاه کوچلو تو دریا

دختری بود تو قصمون که خواب دریا رو می دید با قایق سفید می رفت یه ماهی کوچیک و دید ماهی اومد روی آب به دختر ک گفت می دونی منم همون ماهی سیاه تو قصه هاتون می خونی وقتی که رد شدم از اون رودخونه های خستگی گذشتم از نهر بزرگ رفتم یه سمت زندگی برای جنگیدن با همیشگی ها تو مسیر یه عمر دارم و می رم و .... اما همیشه می شه دیر بزرگی دریا کجا رنگین کمون رودخونه رنگی چشمای زمین ی اینو نمی دونه زمین ما می چرخه و می چرخه لالایی می گه دختر خوب کجامی ری تموم دنیا تو دل هر چی بری نمی رسی فقط می چرخه زندگیت بخوا ب که خواب خوبه برات تصور این بچگی ت هر چی که می گذره خودت تا به خودت نمی رسی هر چی که می گردی خودت واسه خودت دلواپسی برای باقی موندن دریا تو باید گم بشی برای حس خوب باید شبیه این مردم بشی این ماهی ها که ماه و تا شروع دریا می برن یه آسمون ستاره ان تورو به فردا می برن دریا بزرگ و آسمون سهم تموم بچه هاست دختر خوب من بخواب دنیا برای زنده هاست وقتی که خوابت ببره دنیا تو چشمای تو تموم حس زندگی تو سهم فردای تو .... دختر خوب قصمون که خواب دریا رو می دید چشماشو بازکرد و دلش رنگین کمون صبح و دید ... ادامه ...

مریم حیدر زاده

اگه تو از پیشم بری سر به بیابون می ذارم هر چی گل شقایقه رو خاک مجنون می ذارم اگه تو از پیشم بری من خودم و گم می کنم به عمر تو رو شرمنده حرفای مردم می کنم اگه تو از پیشم بری دل رو به دریا می زنم غرور خورشید و با برف آرزوها می شکنم اگه تو از پیشم بری کار من آوارگیه خلاصه شو واست بگم که آ زندگیه اگه بری شکایت تو رو به دریا میکنم شقایقای عالم و من بی تو رسوا میکنم اگه تو از پیشم بری زندگی خا تریه فرداش یکی خبر می ده دلت پیش دیگریه اگه تو از پیشم بری شمعدونیا دق میکنن شکایت چشم تو رو به مرغ عاشق میکنن اگه بری پرستوها از زندگیشون سیر میشن آهوا توی دام صیادای پیر اسیر می شن اگه بری دریا پر از اشک و نیاز ماهیاس شبای شهرمون مثه چشمای عاشقت سیاس اگه بری یه شب تو خواب دریا رو آتیش می زنم نردبون آسمون و با هر چی نوره می شکنم اگه بری پروانه ها شمعا رو خاموشن میکنن قنریای قفسی دل و فراموش میکنن اگه بری پلک گلا از غم عشق تو تره یکی مثه من دلش از چشمای تو بی خبره اگه تو از پیشم بری پنجرمون بسته میشه یه دل با صد تا آرزو از زندگی خسته میشه اگه بری مجنون دیگه از نمیگذره نرو بذار ببینمت باز از کنار پنجره اگه بری من می مونم ... ادامه ...

sea and me

دریا و من چه قدر شبیهیم گرچه باز من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست با او چه خوب می شود از حال خویش گفت دریا که از اهالی این روزگارنیست امشب ولی هوای جنون موج میزند دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست ای کاش از تو هیچ نمی گفتمش ببین دریا هم اینچنین که منم بردبار نیست ... ادامه ...

sea and me

دریا و من چه قدر شبیهیم گرچه باز من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست با او چه خوب می شود از حال خویش گفت دریا که از اهالی این روزگارنیست امشب ولی هوای جنون موج میزند دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست ای کاش از تو هیچ نمی گفتمش ببین دریا هم اینچنین که منم بردبار نیست ... ادامه ...

دریا

من عاشق دریا بودم که دل به بارون سپردم نمیدونم این بارون همون بارونیه که منو به دریا میریزه یا نه دریا خودت بگو... ... دلم برا محرم تنگ شده برا رها شدن برا نخواستن چیزایی که مال من نیست برای راضی بودن به هرچی که صلاحه برای دل سپردن به موجای دریا و زیبا شدن دریا دیگه نمیتونم دوریتو تحمل کنم بیا منو با خودت ببر ببر به همون جاییکه خورشید ازون میتابه ... ادامه ...

برباد رفته

به عشقی که رفت و نشد و قسمت نبود و ازاین حرفا.که ازش فقط خاطراتش مونده و خیالات و سرگیجه و چشمای تر .هرکی که مارو میشناخت و میبینه حسودی میکنه... اگه این عشق به وصال میرسید فکر کنم .چشم حسودا میترکید.سردرد های این شبا .چشمای پراز کاسه ی خون امونمو بریده. ... ادامه ...

سفر!!

دریا، امروز باهاش جنگیدم. ایستادم جلوش و مقاومت ، گذاشتم بیاد هولم بده زی امو خالی کنه و دلمو خالی تر اما بازم ایستادم و به ته تهش نگاه و فکر میشه واقعا باهاش جنگید؟ بعد کمی هم به غرق شدن فکر ... غرق شدن تو دریا هم نوعی مرگه ... باید به زندگی فکر کرد میدونم!! **** نونی که صبح گفتم چون بدموقع بود نون پخت نمی ، حسرتش موند رو دلمون اما فردا صبح زود بیدارمیشیم . **** دیدن شالیزار، پیاده روی تو روستا و بعدتر دریا و قدم زدن حال آدمو جا میاره جالب اینه که امروز لب دریا از اون معرکه گیرایی که مردم رو احمق فرض میکنند و میخوان جنسشون رو قالب کنن هم بود!! **** دلم میخواست ی بود تا بهش زنگ بزنم و بگم هی تو گوش کن صدای دریارو، انگار داره باهات حرف میزنه، داره میگه... دل است دیگر، است دیگر!! ... ادامه ...

بی رویایت سخت است...

آرزوی شمال رفتنمان را یادت هست؟ همان که رویای همیشگیم بود؟ قدم زدن روی شن های ساحل... خیره شدن به تو همزمان با صدای موج ها... دستت را گرفتن، رفتن یک جای دور وسط یک جنگل سبز،سرد، بی انتها... تنها تنها تنها نبودی اما رویایت همیشه با من بود کوه،جنگل،دریا،همیشه، همه جا اما حالا دریا،باران... بی رویایت سخت است، سخت... ... ادامه ...

ضمیر زبان

اکنون برآ، اکنون از این راه که به راهِ رهایی آمده ای هزاره ی گیج را به گهواره ی آسمان بسپار. با سُرنای صبح بر جبین جهان برآ، ترکه بر دُهلِ دریا بزن! گوش کن ای حضور سرانجام این گریسته ی بی پناه کلمات کهنسالِ خود را به دریا خواهد رساند. پس برآ ای باغ، ای شیئی الحیاتِ دلیل! تو ... ضمیر زبان منی از این راه که رهایی آدمی ست ... ادامه ...

دریای ماهی

سلام آدم روی زمین یک لحظه فقط یک لحظه صیاد شو، میخواهیم ماهی از دریا بگیریم، میخواهیم فقط یک آزمایش ساده را تجربه کنیم، تجربه آدم ماهی را از دریا بگیر به خشکی ببرش، ببین ماهی چطور در خشکی غرق شد، ماهی جانش به دریا بود، ماهی کوچک دریا بزرگ، حالا ماهی را به همان دریای بزرگش برگردان، ماهی غرق در خشکی شد..ماهی راه برگشتی از دریا نداشت..... ماهی ترس از صیاد نداشت چون دریا را داشت، دریا بزرگتر از این حرفها بود که ماهی به صیاد بین د قصه دریا و ماهی بیشتر از این هاست.......... همین و السلام ... ادامه ...

تعبیرخواب

دیدن ماهی در خواب خوب است بخصوص که ماهی در آبی زلال و شفاف شنا کند. اگر در خواب ببینید که در کنار حوض یا آبگیر یا دریا یا رودخانه ای هستید و در آن آب پر از ماهی است که در حال شنا تعبیر خواب خیلی خوب است و نشان از آینده ای روشن می دهد به شرطی که آب روشن و شفاف و زلال باشد تعبیر خواب ماهی قرمز و سرخ فر و شکوه است. تعبیر خواب ماهی از دید یوسف نبی ع دیدن ماهی در خواب ، روزی است تعبیر خواب ماهی از دید آنلی بیتون ت عبیر خواب دیدن ماهی در آب پاکیزه این است که افراد دارای قدرت شما را مورد محبت قرار می دهند. تعبیر خواب یک ماهی که به در آب شنا میکند شانس است تعبیر خواب دیدن بازار ماهی فروشان ، به یک موقعیت پرافتخار خواهید رسید تعبیر خواب یک ماهی قرمز چیزی جز رضایت و شادی بزرگ نیست اگر بیننده خواب ببیند که روی آب دریا راه می رود در کار خطرناکی مداخله می کند که احتمال لغزش و سقوط او می رود ولی موفق می شود. اگر بیند که در آب دریا همی رفت، دلیل است توفیق طاعت یابد. ... ادامه ...

چرا اینقدر؟

یه بار ازم پرسید من چرا اینقدر تورو دوستت دارم؟! تعجب ،این دیگه چه سوالی بود! دوست داشتن مگه چرا داره؟! اما حالا میفهمم که چیزی که مورد سوال بوده دوست داشتن نبود، اینقدر بود! من بابامو خیلی دوست دارم،طبیعتا مثل همه ی دخترا و خب مثه همه دخترا از نگاه به چهره بابام حس انرژی میگیرم و ذوق میکنم! چشمای بابای من کوچیکن ،اما برام دوست داشتنی ترین چشمای دنیان و تا به حال برای خوندن چشمای هیچ یک دهم تلاشم برای خوندن چشمای بابام رو هم به ج ندادم امشب وقتی یهو نگاهم به چهره بابام افتاد که با یه لبخند آروم خو ده بود و یهو چهره بابام و چهره اون در هم پیچیده شدند،یه طوری که حس چقدر شبیه به همند،از خودم پرسیدم من چرا اینقدر دوسش دارم؟ ... ادامه ...

باید پارو نزد وا داد , باید دل رو به دریا داد

دل ما رفته مهمانی , به یک دریای طوفانی باید پارو نزد وا داد , باید دل رو به دریا داد دل ما رفته مهمانی , به یک دریای طوفانی باید پارو نزد وا داد , باید دل رو به دریا داد ی اومد که حرف عشقو با ما زد دل ترسوی ما هم دل به دریا زد چه دوره ساحلش از دور پیدا نیست یه عمری راهه و در قدرت ما نیست دل ما رفته مهمانی , به یک دریای طوفانی باید پارو نزد وا داد , باید دل رو به دریا داد به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره به عشقی که نمی بینی شباشو بی ستاره به امیدی که ساحل داره این دریا به امیدی که آروم میشه تا فردا دل ما رفته مهمانی , به یک دریای طوفانی باید پارو نزد وا داد , باید دل رو به دریا داد باید باور کنی هیچ چاره ای نیست اونه فرمانروا دل کاره ای نیست برو با اون به هر جا اون دلش خواست به هر جا برد بدون ساحل همون جاست دل ما رفته مهمانی , به یک دریای طوفانی باید پارو نزد وا داد , باید دل رو به دریا داد ... ادامه ...

دریا

بچه ها برام دعا کنید توی مسابقه ایی که شرکت اول بشم مسابقه در مورد دریا بود من یه داستان همراه با نقاشی فرستادم که اسم داستان: عروسی پسر سنگسر با دختر حلوا سفید و یه قاب با صدف های دریا درست یعنی پدرم دراومد یک ماه گیرش بودم هی برو دریا صدف جمع کن یعنی مردم تا صدف های مثل هم پیدا کنم دعا کنید جایزه هاش : سفر دریایی به جزایر ایران ، سفر زیارتی ، لپ تاپ ، تبلت ، سکه بهار ... ادامه ...

مینگروم ده چشمای تو دنیای دیگر پاتو

این دمبوره نواخته ی داوود سرخوش را یک بار دیگر به خاطر دلم و احساسم در این جا نشر می کنم: این آهنگ از یک سو روایتگر یک فرهنگ است و از سوی بیانگر یک احساس هر دویش قشنگ و برایم خیلی جالب است! آوازی تو پیچیده ده کوه و کمر پاتو یادی تو مرا یاره هنگام خطر پاتو مینگروم ده چشمای تو دنیای دیگر پاتو نقلای تو ده گوش دل آهنگ ظفر پاتو ت ده به رخسارت اینگار سحر پاتو شیو موشه که می خندی مون شکر پاتو یک باغ شگوفه شاد شیتی لب جوی مانند به یک طرح بهشت لب جوی یادی دلکم بخیر باخود بوردی چشمای مه دجای خویش کشتی لب جوی چشمای ته گهی به قهر می گردانی بیشتر ز قیامت مــــــره می ترسانی گاهی که تبسم به لبت میشینه گویا که بهاره می کنی مهمانی تاج بلی سر پاتو همرنگ قمر پاتو شیشته دانی در پاتو با دیده ای تر پاتو داده مره در پاتو کی داره خبر پاتو ذکر لب عاشق شد هر شام و سحر پاتو ... ادامه ...

داستانک

مردی در کنار ساحل دور افتاده ای قدم میزد ‏.‏ مردی را دید که به طور مداوم خم می شود و صدف ها را از روی زمین بر می دارد وداخل اقیانوس پرت می کند دلیل آن کار را پرسید و او گفت:‏" الان موقع مد دریاست و دریا این صدف ها را به ساحل آورده است و اگر آن ها را توی آب نیندازم از کمبود ا یژن خواهند مرد .‏ مرد خنده ای کرد وگفت ‏:‏ ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد ‏.‏ تو که نمی توانی همه آن ها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند وتازه همین یک ساحل نیست ‏.‏ کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمی کند؟ مرد بومی لبخندی زد وخم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت ‏:‏" برای این صدف اوضاع فرق کرد‏"‏ ... ادامه ...

مقاله فرش موج دریا و پایگاه فرش درخلیج فارس

مقاله فرش موج دریا و پایگاه فرش درخلیج فارس نوع مقاله:پژوهشی هدف مقاله:شناخت فرش موج دریا و ایجاد تمهیدات لازم برای پایگاه تجاری فرش در خلیج فارس سازمان مرتبط:مرکز توسعه تجارت کیش نوع اقدام:سخنرانی در همایش فرش،کیش،1382 فرش موج دریا و پایگاه فرش درخلیج فارس لینک دریافت ... ادامه ...

حرفهاى ساده و صریح یک نجات غریق...

«زیر پایت که خالى شد، کشیده مى شوى پایین و اگر دریا موج هم داشته باشد، اصلا اگر قهرمان شناى است ها هم باشى، حریف دریا که نمى شوى! شنا در دریا با شنا در است خیلى متفاوت است. ولى نمى دانیم چرا مردم این را باور نمى کنند. مثلا اگر بگوییم هوا طوفانى است و نمى توانید شنا کنید، مى روند دورتر از چشم ما، بیرون از پلاژ وارد دریا مى شوند! انگار ما براى خودمان مى گوییم!» این حرفهاى ساده و صریح یک نجات غریق شمالى است. ... ادامه ...

پسر ماهی گیر

ماهی گیر ، به آرامی تور ماهیگیری را بر آبهای نیلگون دریا پهن کرد و به انتظار نشست.دریا آرام بود و حتی صدای مرغان دریایی ، آرامش آن را برهم نمی زد. چشمان جستجوگر پسر ماهیگیر، به دقت آبهای اطراف قایق را می کاوید او برای اولین بار به همراه پدر برای صید ماهی به دریا آمده بود. امواج آرام دریا ، قایق را به آهستگی تکان می داد و نسیمی خنک بر چهره ی ماهیگیر و پسرش می وزید. پسر منتظر بود تا از پدرش فنون ماهیگیری بیاموزد ، اما پدر قبل ازهرچیز ، نکته ای مهم را به او یادآوری کرد و چنین گفت : پسرم ، دریا از بزرگترین نعمت های خداوند به انسانهاست اما بدان که فقط به قدر نیاز خود از آن بهره ببری ، همان طور که دریا با بخشندگی آنچه را دارد به تو می دهد ، تو نیز در زندگی سخاوتمند باش، قبل از اینکه تور ماهیگیری را به دریا بیندازی به روزی رسانی خداوند یقین داشته باش و به آنچه که او به تو عنایت می کند، راضی و قانع باش تا با دلی آسوده زندگی کنی . ... ادامه ...

ش ت قهرمان

چقدر ش ت خوردن مس ه اس...مخصوصا وقتی احساس شوکه شدن از د شدنت رو تو چشمای بقیه ببینی! چقدر بده همه بهت ایمان داشته باشن!اما نشه... چقدر رنج آوره...چقدر بده وقتی میگی باز تلاش میکنم احساس ناامیدی تو چشمای بقیه ببینی!! چقدر بده باید فکر دل بقیه هم باشی... بقیه ای که براشون مهمی چه قهرمان المپیک باشی!چه یه دانش آموز کنکوری...چه .... ... ادامه ...

یه روزی میاد

در من کوچه ایست که باتو در آن نگشته ام... سفری ست که باتو هنوز نرفته ام روزها و ی ست که با تو به سر نکرده ام ... و عاشقانه هاییست که باتو هنوز نگفته ام... #افشین_یداللهی یه روزی این شبایی که با چشمای خیس قلبی که درد گرفته میخوابم تموم میشه یا شاید من تموم شم ... ... ادامه ...

گهی زین به پشت گهی به پشت

مرد ماهیگیر زودتر از همیشه از کلبه اش بیرون آمد تا به دریا برود. هوا گرگ و میش بود و دریا آرام! به ساحل که رسید یک تکه کیک دید که خیلی عجیب بود. مرد نگاهی به اطراف انداخت و پس از آنکه مطمئن شد ی نیست آن را برداشت و یک گاز زد..هنوز مزه اش را نچشیده بود که سوزشی در دهانش احساس کرد..انگار چیزی در لثه اش فرو رفته بود. ناگهان چیزی از میان دریا که قلابش به لثه ی مرد گیر کرده بود او را کشان کشان به داخل دریا کشید! منبع: http://hdmmsr. ... ادامه ...

نیمه شب

ی آمد که حرف عشقو با ما زد ! دل ترسوی ما هم دل به دریا زد ! به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی … چه دوره ساحلش از دور پیدا نیست … یه عمری راهه و در قدرت ما نیست … باید پارو نزد وا داد ! باید دل رو به دریا داد ! خودش می بردت هر جا دلش خواست … به هر جا برد بدون ساحل همونجاست … به امیدی که ساحل داره این دریا ! به امیدی که آروم میشه تا فردا ! به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره ! به عشقی که نمی بینی شباشو بی ستاره ! دل ما رفته مهمانی به یک دریای طوفانی … باید پارو نزد وا داد ! باید دل رو به دریا داد ! خودش می بردت هر جا دلش خواست … به هر جا برد بدون ساحل همونجاست … ... ادامه ...

حلول ماه مبارک رمضان بر شما مبارک باد

برهر نفست اشاره دارد رمضان بر عشق و عطش نظاره دارد رمضان در ظلمت بی کرانه شبهامان دریا دریا ستاره دارد رمضان ماه ضیافت الهی مبارک باد ماس دعا ع نوشته های رمضانی ۹۵,ع نوشته تبریک رمضان ۹۵ ... ادامه ...

دریا و مرد ماهیگیر

صبح زود رفتم کنار ساحل... دریا کمی طوفانی بود مرد ماهیگیر درحال تور انداختن توی آب بود دعا دست خالی از آب بیرون نیاد ولی مثل این که دعای من عجابت نشد اون چند ساعتی که کنار ساحل بودم شاهد تلاش مرد ماهیگیر بودم .تلاش برای گرفتن ماهی از آب رودخونه منتهی به دریا .... ... ادامه ...

برداشت دیگران..

کودکی که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بود، روی ساحل نوشت: دریا است. مردی که از دریا ماهی گرفته بود، روی ساحل نوشت: دریا سخاوتمندترین سفره هستی است. موج دریا آمد و جملات را با خود محو کرد و این پیام را به جا گذاشت: برداشت دیگران در مورد خود را در وسعت خویش حل کنیم. ... ادامه ...

ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم-محمد علی بهمنی

خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید به کف و ماسه که نایاب ترین مرجان ها تپش تب زده نبض مرا می فهمید آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد مثل خورشید که خود را به دل من بخشید ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم هیچ مثل تو و من به تفاهم نرسید خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید من که حتی پی پژواک خودم می گردم آ ین ام را همه شهر شنید... ... ادامه ...

فرآیند نمایش اطلاعات مرتبط با عنوان دریا چشمای به وسیله ربات های خبری از بین منابع فارسی دریافت میگردد و نمایش داده میشوند.