دلم برای بی ی هایم میگرید

عبارت دلم برای بی ی هایم میگرید از بین صدها هزار مطلب، خبر و مقاله فارسی جستجو شده است و نتیجه آن نمایش داده شده است و مسئولیت آن بر عهده منبع اصلی مطلب دلم برای بی ی هایم میگرید میباشد.



سوگ حسن

درسوگ حسن کل جهان میگرید/شیعه به بقیع او نهان میگرید/درشهرمدینه او غریب است غریب/هردیده ودل وکل جان میگرید/او سبط نبی ودومین حجت حق/زهراوعلی نگرعیان میگرید/شدهمسراو قاتل آن نور خدا/مخلوق جهان چه بی امان میگرید/تابوت حسن زتیر دشمن پرشد/آن خاک بقیع بی نشان میگرید/درماتم او یوسف زهرا درغم/بسیارچوصاحب ا مان میگرید/ ... ادامه ...

همه قصه هایم برای تو

همه قصه هایم برای تو همه غصه هایم برای من همه مهتاب و ستارگان شب برای تو بی کران اندود سیاهی شام برای من همه مهر و آفتاب زیبایش برای تو همه ابر و دلگیری آسمان برای من همه دلدادگی و عاشقانه برای تو همه دلش تگی و حسرت برای من همه شور و شوق و جنون دلدادگیم برای تو همه خسران و حسرت و پیرانه سر برای من تو همه میلاد و جشن آغاز من در جستجوی ترنم بهار و رهائی ز پایان تو را جویم ورای اقلیم غم و دلتنگی من در تمنای وجودت اسیر سرگشتگی تو را در کدامین خواب و رویا بینم باز چه ترفند باشد رهایی ز سرزمین کابوسها وپرواز زیر کدامین آسمان تو را جویم یار؟ اقلیم دلدادگیهایم را به پایت ریزم یار به تمنای عشق زخم تن را پنهان ز ریش دل به جستجوی تو دیوانه گشتم ای همه مرا دل مینگرم این جهان هستی در غیاب تو مرا باشد هیچ و باز هیچ زندگانی در هجران تو گوش کن نجوای مرا در هر نیمه شب دوست دارم ای محبوب و همه مرا عاشقانه تب ... ادامه ...

آری حقیقت دارد...

یک روز می رسد... یک ملافه سفید پایان می دهد... به من... به شیطنت هایم... به بازیگوشی هایم... به خنده های بلندم... روزی که همه با دیدن ع م بغض می کنند و می گویند: دیوانه دلمان برای مس ه بازی هایت تنگ شده... ... ادامه ...

تا جنون فاصله ای نیست ...

نمی نویسم.. چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی.. حرف نمی زنم چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی.. نگاهت نمی کنم چون تو اصلن نگاهم را نمی بینی.. صدایت نمی زنم زیرا اشک های من برای تو بی فایده است.. فقط می خندم ...... چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام... #شریعتی ... ادامه ...

دلتنگی

گاهی دلم عمیقا برای خودم تنگ میشود.. برای خودم که نه .. برای ی که باید باشم باید که نه... ی که دوست داشتم باشم.. اما حقیقت این نیست که من یک بینوای فرهیخته ی دلتنگم.. حقیقت این است که من آدمی هستم که دنیایی دارم موازی با دنیای امروزم! دنیایی که در آن تمام تنبلی هایم، بی حوصلگی هایم، خستگی ها و نا امیدی ها و تمام آنچه دوست ندارم را کنار گذاشته ام و دارم یک زندگی پر افتخار و شاد می کنم... آدمی که تمام وقت هایی که در این دنیا هستم افسوس این را میخورم که شبیه آدمی که در دنیای ذهنیم هستم نیستم! گاهی دلم برای خودم می سوزد.. برای این آدم خسته ی تنبل بی حوصله ی ... ... ادامه ...

دلنوشته

گفتند درباره ی تو عاشقانه ننویسیم حیف است، کم است، برای تو آری ، اما برای من؟ عاشقانه هایم تنها برای توست، برای تو کم است از تو سرودن، برای من اما همه چیز است. ای تنها بهانه ی ماندن! ای تنها رابط میان ما و آسمان! نیامدی این هم پدر، نیامدی صاحبم، م، آقای من، مولا ... نیامدی ای عشق.. ... ادامه ...

زلال بقا

تارهای سپید مو هایم دست از سرم برنمی‏ دارند! چقدر پنهان شان ، چقدر باورشان ن ! اما دیگر گریزی نیست. دست‏ هایم در کنار آیینه، قرآن را لمس می‏کند. آرامشی شگرف، وجودم را فرا می‏گیرد. آن طرف‏ تر، « حافظ » مثل همیشه لبخند بر لب دارد! چشم‏ هایم را می‏بندم. می‏ خواهم « او » بگوید؛ خدای « لسان الغیب »: « وَالباقِیاتُ الصّالِحاتُ خَیرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً وَ خَیْرٌ أَمَلاً ... و نیکی‏ های ماندگار...». 1 آرام می‏ شوم و غرق در شه... باید بشتابم. همیشه یک فرصت دیگر برای رفتن نیست. 1. کهف: 26: ... از نظر پاداش، نزد پروردگارت بهتر و امیدوار کننده ‏تر است. ... ادامه ...

دلنوشته

دنیا خیلی بزرگ است ! آنقدر بزرگ ، که برای همه جا دارد برای من و غصه هایم تو و بهانه هایت من و اعتقادهایم تو و قضاوت هایت ... برای من که ایستاده ام پای تمام دردهایم و ساخته ام دوباره خودم را از آفتاب و نور... و برای تو که نشسته ای ! روبروی آفتاب و لحظه ها را غروب میکنی. و نمیدانی که اینها تمام منست ... ... ادامه ...

امروزکه زمین وآسمان میگرید

امروزکه زمین وآسمان میگرید ازبهرغریب سامرامیگرید جادارداگرکه شیعه خون گریه کند چون مهدی صاحب ا مان می گرید شهادت هادی(ع) تسلیت باد capitan_mirzaee ... ادامه ...

پیام تسلیت (28 و 29ماه صفر)

بسم الله الرحمن الرحیم فرا رسیدن رحلت حضرت رسول اکرم حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله وسلم و کریم اهل بیت علیهم السلام حسن مجتبی علیه السلام و آقا علی بن الموسی الرضا علیه السلام را به پیشگاه نورانی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و به تمام مسلمانان و شیعیان جهان تسلیت عرض مینمائیم. خورشید به سوگ مصطفی میگرید، مهتاب به حال مجتبى میگرید، در مشهد دل چه کربلایى ب است، قومى به شهادت رضا میگرید اللهم عجل لولیک الفرج ماس دعا ... ادامه ...

احساس

می نویسم ... از تو ... برای تو ... و دور از تو ... بدون هراس از خوانده شدن ... بگذار همه بدانند ... می نویسم یرای تو ... برای تویی که بودنت را ... نه چشمانم می بیند ... و نه گوش هایم می شنود ... و نه دستانم لمس می کند ... تنها با شعفی صادقانه ... با دلم احساست می کنم! ....... ... ادامه ...

خدایا

خداوند عشق می خوام از تو بنویسم... برای تو که در تمام لحظاتم وجود داری خنده هایم برای توست و با تو بودن مرا شاد می کند و بی تو بودن مرا گریان. تو با من هستی در حالی که در کنارم نیستی تو با منی چون در قلب منی. قلبم را با دنیا عوض نمی کنم چون تو در آنی و من تنها تو را دوست دارم، ... ادامه ...

روز روانشناسی و مشاور

به نام خالق مهربانی من یک مشاورم ، گاهی باید مثل کارل راجرز باشم،مهربان، عاشق انسانها برای آنها و دردهایشان گریه کنم آنها را در آغوش بگیرم،و به هیچ چیز فکر نکنم... و گاهی چون فردریک پر ،جسور ،مطمئن و با ایمان از گفته هایم کوتاه نیایم تا بتوانم مراجعانم را از فرو رفتن نجات دهم... گاهی آدلر درس بدهم و برایم،عنوان و پرستیژ مهم نباشد... و گاهی چون فروید ،با آنها زندگی کنم،درد بکشم،محکوم شوم و قضاوت شوم و فقط یک چیز برایم مهم باشد: کمک به انسان... گاهی باید عمرم را کنم و دنیا را بگردم و حتی در دنیای درون خویش تا مرز افسردگی برای خودشناسی پیش روم و دنیای تاریک درون خود را کشف کنم،برای روشنی بخشی به انسانها چون یونگ... و گاهی اعتراف کنم به ش ت هایم چون یالوم.. مثل واتسون کارگری کنم،بی پولی و فقر بکشم آرزوهایم را در صندوقچه ایی زندانی کنم تا روزی بتوانم آزادشان کنم... و گاهی مثل اسکینر مس ه عام و خاص شوم،تا روزی حرف هایم شنیده شود... ولی هیچ گاه ،هیچ گاه و هیچ گاه پشیمان نشوم... چون "من یک مشاورم" بسیاری به من امید بسته اند و این مسئولیت و افتخاری بی نظیر است. نهم اردیبهشت ماه، روز روانشناس و مشاور را به روانشن ... ادامه ...

مگذار بی تو بودن هایم مرا از تو دور گرداند...

به نام تو ای خدای خوبم خدایا در بودن تو شکی نیست،ولی در حق پذیری من شک است. تمام بی تو بودن هایم را از نفس فریبنده خویش می کشم. همه بدی ها از من است و هر چه خوبی است از توست. دوستت دارم ای آرام جانم، ای تنها امید حیات، مگذار بی تو بودن هایم مرا از تو دور گرداند. یادت را مستدام فرما... ... ادامه ...

برای تو بنویسم

وقتی میخواهم برای تو بنویسم دوست دارم از هر چه در طبیعت است کمک بگیرم از یک گل سرخ تنها در بیشه ای بی نشان از کبوتری که در ابر ها لانه دارد. از چشمه ای زلال آنقدر زلال که انسان حیفش آید قطره ای از آن بنوشد از شاپرکی که صدای خود را صیقلی داده از پروانه ای که هر روز زیباتر میشود از کوهی که هیچ پایی به قله اش نرسیده از دریایی که دستی کاکل موجهایش را لمس نکرده از قصه ای که هیچ گوشی آن را نشنیده و از تصویری که هیچ نقاشی آن را نکشیده است. وقتی میخواهم برای تو بنویسم دوست دارم از هر آنچه در کاینات است کمک بگیرم دوست دارم ستاره ها را آب کنم و به جای جوهر در قلم بریزم تا کلمه هایم نورانی شوند. دوست دارم در خلوترین نقطه ماه بنشینم و حرف دلم را برای تو بنویسم دلم نمیخواهد هیچ حتی فرشته هایی که در دو طرف شانه هایم زندگی می کنند حر فهایم را بشنوند. من تو را در همه ای کاش هایم میبینم. تو را در همه دلواپسی ها و دلشور هایم در اشکها و شادیهای ک نه ام در حسرتها و آهها و در سوزو گدازهایم میبینم من هر دری را به امید آمدن تو باز میکنم و هر دفتر چه ای به امید خواندن نام تو ورق میزنم با کلمه های نمی توانم حرف بزنم کاش حرفهای ت ... ادامه ...

خیانت

خیانت کرده ام آری و بر عشق تو میخندم دو چشمت را خودم امشب به روی خویش میبندم خیانت کرده ام...آری نمیدانم و میگویم بدان راهی دگر بی تو برای عشق میجویم وفایم را ندیدی که خیانت را بیین حالا دل تنگم ندیدی که دل سنگم بیین اما ندیدی غرق احساسم ندیدی گریه هایم را خیانت کرده ام تا تو بیینی خنده هایم را خیانن کرده ام...آری چه خشنودم که میدانی مکن شه ی باطل که قلبم را بسوزانی ... ادامه ...

حال نامعلوم

گفت من صبر می کنم صبری زیبا و سخت، زیبا و سخت امیدوارم خدا ان را پیش من بیاورد. و از همه کناره گرفت و گفت دریغا و ازغصه لبریز بود و از شدت اندوه دو چشمش سفید شد همه سرزنشش د و به او گفتند به خدا این قدر که از او یاد می کنی سخت ناتوان میشوی این قدر که از اندوه پر شده ای میمیری گفت: شکایت اندوه شدید و غصه هایم را فقط به پیش خدا می برم فقط به پیش خدا می برم اندوه شدید و غصه ها و ناله ها و دردها و اشک هایم را کمکم کن خدایا من ناله هایم و اندوهم را پیش تو می آورم ... ادامه ...

چمدان خاطره ها

میدانی گاهی دلم میخواهد چمدان خاطره را ببندم و به این داستان پایان بدهم، اما راستش را که بخواهی تا می آیم در چمدان را ببندم و ردپایم را برای همیشه از زندگیت پاک کنم، ناگهان دست و دلم میلرزد و ضربان قلبم کند میشود و گوش هایم کر میشود و چشم هایم کور! کر و کور که نه، میشنوم، میبینم اما دنیا و زمان حالم را نه! در گوش هایم فقط طنین صدای توست، طنین صدای تو وقتی سلام میکنی، وقتی شعر میخوانی، وقتی مرا صدا میزنی. چشم هایم میبیند اما فقط لحظه هایی را که لبخند میزنی، لحظه هایی که مرا نگاه میکنی! به اینجا که میرسم زانوانم میلرزد و خم میشود، رمق از دستانم میرود و چمدان بر روی زمین می افتد. با خودم میگویم شاید هنوز فرصتی باشد. چمدان را باز میکنم، خاطرات را بو میکنم، مثل خودت عطر شمعدانی میدهد. غبار ناراحتی را از روی خاطره ها پاک میکنم، میگذارمشان روی طاقچه ی دل، نفس عمیقی میکشم و از نو شروع میکنم به دوست داشتنت و به دوست نداشته شدنم! ... ادامه ...

توضیحى در مورد مدرسه

سلام این مدرسه به تازگى درست شده وشما در این مدرسه جادوى واقعى را یاد میگرید اما باید براى این کار گروه بندى شوید زیرا درس هایم رمز دارند و من دوست ندارم ى که گروه بندى نشده از مطالبم استفاده کند. در اینجا چهار گروه وجود دارد استیلیرین،گریفیندور،ریونکلا و هافلپاف وجود دارد که هنگام گروه بندى شما در یکى از این گروه ها مى افتید.پس از اینکه شما در یکى از این گروه ها هستید رمز خوابگاه بهتان داده میشود و در خوابگاه شما سرگروه رمز درس ها را مى گذارد.هر چیزى که ما درس دادیم و اتفاقى براى شما افتاد مسئولیتش با خودتان است .من براى هر درس تکلیف میدهم و اگر ى ان ها را انجام ندهد نمره منفى میگیرد و اگر نمره ها بسیار پایین باشد فرد از مدرسه ا اج و رمز درس ها و خوابگاه اش عوض مى شود.اگر ى سوالى دارد در همین پست اعلام کنه ... ادامه ...

باران خون

باران ببار و بشوی مرا... گناهانم را... درد هایم را... زجر هایم را... باران ببار... برایم خبری بیاور... از دلتنگی هایم... از مادرم ... برادرم ... از او که نیست... کمی ببار و هم کلام شو... با دلی که تنهاست... با دستی که اسلحه اش... بوی خون می دهد... بران ببار و بشوی گناهانم را... ... ادامه ...

پایینم نمی اندازی از بالای این قله؟

چشم هایم دور تا دور تو رآ دیواری بلند کشیده اند که..! باورکن، دست خودم نیست اگر می خواهی سرک بکشی بیرون باید پا بگذاری روی نگاهم و بالا بروی بگذار عزیزم! راهی جز این نیست. چرا از بالای این قله سقوط نمی کنم؟ این بالا دست و پایم رآ گم کرده ام بالا که می آمدم تو دستم رآ گرفته بودی و برای قدم هایم وردی می خو که دانا می شدند و توانا.. اما حالا تو نیستی من مانده ام و کوهی که نمی دانم چیست! چه گونه است! پایینم نمی اندازی از بالای این قله؟ ... ادامه ...

تو گوشم ماهی قرمز حوضمون آواز دلی میخونه..

باد در استین هایم سرک میکشد و لا به لای موهایم قایم باشک بازی میکند و من در حالی که با چشمهایم دنبال افق میدوم تا ببینم کجا هستی ها گم میشوند برای من نیست میشوند و برای دیگری هست زیر لب سرود ماهی ها را نجوا میکنم تا حباب های همراهانم باشند! ... ادامه ...

topic 203

وارد فضای سبز (پارک) می شوم ، برگ های افتاده ، من زمین خورده را می شناسند ، به کنارشان که میرسم دسته دسته شروع به شیون و زاری میکنند درخت با شاخه هایش شانه هایم نوازش میکند پرندگان سکوت ،،، روی نیمکت می نشینم ، برگ های زرد و خشک به احترام غم خا تری ام سکوت میکنند و ناظر ،،، نسیم برای دلم تسلیت می فرستد نامت را میکنم ... گویی رمز عملیات جنگی گفته ام بغض ها پشت سر هم منفجر می شوند. وجودم را آشوب فرا میگیرد... لرزشی در دل و جانم راه می افتد ، پشتم به لرزه می افتد دوباره نامت را میکنم ، زمان برایم به وقت تو متوقف می شود و هق هق ، نوبت از دم و بازدم میگیرد دل دل زدن هایم شدت میگیرد ... دست بر سر میگذارم و :"یا اباصالح المهدی درکنی" ، را آنقدر میکنم تا نفسم برگردد... حال فقط سرم گیج میرود ،،، این است حقیقت روز و م ، به تار مویت سوگند ... ادامه ...

امتحان دیکته

خیلی وقتها به امتحان دیکته فکر می کنم، اولین امتحانی که در کودکی با آن روبرو شدم. چه امتحان سخت و بی انصافانه ای بود. امتحانی که در آن، نادانسته های کودکی بی دفاع، مورد قضاوت بی رحمانه دانسته های معلم قرار می گرفت. امتحانی که در آن با غلط هایم قضاوت می شدم نه با درست هایم. اگر دهها صفحه هم درست می نوشتم، معلم به سادگی از کنار آنها می گذشت اما به محض دیدن اولین غلط دور آن را با خ ر قرمز جوری خط می کشید که درست هایم رنگ می باخت. جوری که در برگه امتحانم آنچه خود نمایی می کرد غلط هایم بود. دیگر برای خودم هم عادی شده بود که آنچه مهم است داشته ها و توانایی هایم نیست بلکه نداشته ها و ضعف هایم است. آن روزها نمی دانستم که گرچه نوشتن را می آموزم اما ... بعدها وقتی به برادر کوچکترم دیکته می گفتم همان گونه قضاوت که با من شد وحتی بدتر. آنقدر سخت دیکته می گفتم و آنقدر ادامه می دادم تا دور غلط های برادرم خط بکشم. نمی دانم قضاوتهای غلط با ما چه کرد که امروز از کنار صفحه صفحه مهربانی دیگران می گذریم اما با دیدن کوچکترین خطا چنان دورش خط می کشیم که ثابت کنیم تو همانی که نمی دانی، که نمی توانی. کاش آن روزها معلمم، چیز مهم ... ادامه ...

شهادت مولای متقیان مومنان حضرت علی (ع) تسلیت باد

شهادت مولای متقیان مومنان حضرت علی (ع) تسلیت باد دانی زچه رو دیده ما میگرید / در ماتم شاه اولیا می گرید تنها ز غمش اهل زمین گریان نیست / عیسی به فلک از این عزا میگرید با تسلیت ایام شهادت مولای متقیان در مناجات شبانه شبهای قدر را ماس دعا داریم ... ادامه ...

دلش ته روزگار.....

مـَن همـ ــآنـ َـم خـوب تمـ ــآشـا کن دختــَرے کہ براے داشتــنــتـــ ... تمــامـــ شبـــ را بیـدار مـے مانـد و با تـ ـویــے کـہ نیــستے حرف مے زنـد دختــرے کـہ ... زانــو میــزنـه لبــہ تختــش و چشمــــانش را مــے بنـدد و تنــــهـا آرزویـــَش را براے هـــزارمیـــن بـــــار بـہ خـُـــدا یـــاد آور مـــے شود!!! خـُــدا هم مثــل همیـــشهـ لبــــخنـد مے زنـد از ایــن کـہ تـ ـــو آرزوے همیشگے مـــنی... سرت گرم است ، مزاحمت نمیشوم اما بدان حرارت سرگرمیهایت مرا میسوزاند . . . خداااااااااااااااااااااااااا خیلی دلم گرفته کم اوردم دیگه,خسته ام یامنو تموم کن یا این روزارو تــورآدوبــآره ... سه بـآره ... وچنــدبــآره ...از دَسـت دآده اَم ... نمــے دآنَم آیــآ اِمشَب هَـم خُـدآ رآبَـرآے دآشتَــنت موقَت تُــو بــه زَحمَـت بینـدآزَم یــآ نَـه ؟ خدایا کمکم کن ... برای دل خودم می نویسم... برای دلتنگی هایم برای دغدغه های خودم برای شانه ای که تکیه گاهم نیست! برای دلی که دلتنگم نیست... برای دستی که نوازشگر زخم هایم نیست... برای خودم می نویسم! بمیرم برای خودم که اینقدر تنهاست تو رفتى اما… همه چیز را در آغوش من جا گذ ... ادامه ...

ای کاش....

ای کاش مرد زندگی ام این چند راز را میدانست. 1. از تو می خواهم به حرف هایم گوش بدهی، حتی اگر برایت جذ تی ندارد. لابد موضوع برای من اهمیت دارد، وگرنه آن را با تو در میان نمی گذاشتم. ... ادامه ...

دلِ تنگ

امروز متنی دیدم نوشته بود ی که در خیابان میگرید بسیار غمگین تر از یست که در گورستان میگرید یاد خاطره ای افتادم من در کلاس گریستم! اوایل مهر بود و ترم یکِ کارشناسی ارشد چقدر شبیهه پدر بزرگ بود.. انقدر شبیه بود که از نگاه ش سیر نمیشدم،حرف زدنش، رفتارش،تکه کلامش... گریه ، گوشه ی کلاس و آروم آروم، جوری که ی نفهمد! آخ که چقدر جایش خالیست، آخ که چقدر دوستش دارم، پدر بزرگ عزیزم روحت شاد ... ادامه ...

ترانه شب تنهایی

دلتنگی هایم را گفتم با سایه های روی دیوار در سکوت ماوای بی یار بی هیچ آوائی جز تمنای تو دلدار نغمه های دلدادگی را نوشتم با قلمی که به شوق تو است جوهرش رنگ دلدادگی ام دارد سرخ چو خونم که برای تو است سبز چون دلم که به شوق تو است سپید چو عشق که همه ز تو است شعرهایم می سرایند تو را می شنوی صدای قلبم را؟ رسم کرده ام خاطره های چون رویا را نقش ها زده اند تصاویر تو را به سجده آغوشت نشسته ام طواف هفت گانه وجودت زده ام عشق را آوا زنم تو را نوا زنم ساز و سوز عشقم توئی آواز و آوازخوان دلم توئی دلتنگی هایم را گفتم در این خانه دوست دارم ای همه مرا زندگی بهانه دوست دارم زیباترین ترانه عاشقانه ... ادامه ...

هیچ وقت...

میشود از تو خواهشى کنم؟؟؟ تو هیچ وقت مرا دوست نداشتى هیچ وقت دلتنگم نشدى هیچ وقت براى دیدنم لحظه شمارى نکردى هیچ وقت پا به پاى من به فرداى با هم بودن فکر نکردى هیچ وقت شانه به شانه ى من دیوانگى نکردى تو هیچ وقت مال من نبودى لطف کن در خواب هایم هم همینگونه باش وقتى در خواب هایم اینچنین عمیق مال من هستى چگونه از آن خواب دل م؟! اگر در خوابهایم اینگونه عاشقم باشی ترجیح میدهم تا ابد در خواب بمانم مگر چند بار میتوانم از این دوست داشتن در خواب هایم دست بکشم؟! این بار یا در خوابم نیا یا اگر مى آیی مثل واقعیت غریبه باش ... ادامه ...

فرآیند نمایش اطلاعات مرتبط با عنوان دلم برای بی ی هایم میگرید به وسیله ربات های خبری از بین منابع فارسی دریافت میگردد و نمایش داده میشوند.