من و خط خطی های ذهن و خاطراتم

عبارت من و خط خطی های ذهن و خاطراتم از بین صدها هزار مطلب، خبر و مقاله فارسی جستجو شده است و نتیجه آن نمایش داده شده است و مسئولیت آن بر عهده منبع اصلی مطلب من و خط خطی های ذهن و خاطراتم میباشد.



خاطراتم

یادمان باشد که شاید سالها بعد در گذر جادها بی تفاوت از کنار هم بگذریم و بگوییم این غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود...!!! ... ادامه ...

دفتر خاطراتم...

دفتر خاطراتم تازه شروع کرده بودم بنویسم... دفتر خاطراتم تموم شد! صفحه هاش خالی موند ولی تموم شد و تموم شدم... ... ادامه ...

مرور خاطراتم.....

خاطراتم و مرور امروز دونه به دونه تک به تک یاد حرفات افتادم یاد اولین باری که ترسیدم ازت دعوام کردی امروز تی وی مورده علاقت و گذاشت نشتم نگاش و مرور خاطراتم ووووووو هووووووف فکر این که الان مال ى هستی داره دیونم میکنههه:(((امیدوارم خوشبخت باشى. ... ادامه ...

میداودی:خاطراتم از استقلال و ورزشگاه را فراموش نمی کنم/ میثاقیان روی بحث روانی تیم کار کرده است

مهاجم تیم فوتبال سیاه جامگان گفت:خاطراتم از ورزشگاه ازادی و بازی در استقلال را فراموش نخواهم کرد. ... ادامه ...

میداودی:خاطراتم از استقلال و ورزشگاه را فراموش نمی کنم/ میثاقیان روی بحث روانی تیم کار کرده است

مهاجم تیم فوتبال سیاه جامگان گفت:خاطراتم از ورزشگاه و بازی در استقلال را فراموش نخواهم کرد. ... ادامه ...

کودک

یکباره چرا نمیدانم شاید میدانم اسم این پست را کودک گذاشتم.بخاطر شاید اینکه من مرتبط به وبلاگ میآمدم و...یعنی خاطراتم بله خاطراتم ...خاطراتی تلخ و شیرین اما بعد... امدم بگویم این روزها هنوزم درگیر این هستی چکار کنی؟!گر انجام دهم طوفان است و اگر انجام ندهم آیینه تلخیست از خودم... مثل آهی که الان کشیدم... ... ادامه ...

دلنوشته

هنوز هم بعد از گذشت این همه سال برایت مینویسم میدانم که میخوانی و حتی تمام جوابهایی که در قلبت میدهی و نمینویسی را میخوانم خوب میدانم که دیگر برگ برگ خاطراتم در وجود تو پوسیده اند اما تو....... هرگز در من نمی میری و زخم خنجرت هنوز هم خاطراتت را در وجودم آبیاری میکند نگران نباش خوب مراقب خاطراتم هستم ............................................................... پی نوشت: ممنون که هنوزم ورق میزنید منو جاودان باشید در پناهش ... ادامه ...

تنها ترین عاشق

انگار دستام سرده سردن انگار چشمام شب تارن آسمون سیاه ابر شرشر بارون داره میباره حالا رفتی و من تنها ترین عاشقم رو زمین تنها خاطراتم تو بودی فقط همین حالا رفتی و من تنها ترین عاشقم رو زمین تنها خاطراتم تو بودی فقط همین گفتی برو تنها بمون با غصه ها همرا بمون دیگه نمی تونم خسته خستم طلسم غم رو زدم ش تم داره چشمام ابر بارون رو گونه هام شده روون رفتی و رفتی تنها می مونم تا آ عمر واست می خونم حالا رفتی و من تنهاترین عاشقم رو زمین تنها خاطراتم تو بودی فقط همین حالا رفتی و من تنهاتر ی ن عاشقم رو زمین تنها خاطراتم تو بودی فقط همین ... ادامه ...

ورق های خاطراتم در زندان اتاقم...

1 مدتها پیش دفتر خاطراتم را ... مدتها بر هایش به سوگ نشستم و دست آ نارنجی پوشی پیر و مهربان آنها را با خود برد که برد... اما اکنون آن دستنوشته های در درون قلبم ورق می خورند. ی گفت آنها را بگویم تا به غبار تبدیل شوند کاش بشود کاش بشود ... ادامه ...

رفتی و من تنها ترین تنهام رو زمین

انگار دستام سرده سردن انگار چشمام شب تارن آسمون سیاه ابر شرشر بارون داره میباره حالا رفتی و من تنها ترین عاشقم رو زمین تنها خاطراتم تو بودی فقط همین حالا رفتی و من تنها ترین تنهام رو زمین تنها خاطراتم تو بودی فقط همین +++ گفتی برو تنها بمون با غصه ها همرا بمون دیگه نمی تونم خسته خستم طلسم غم رو زدم ش تم داره چشمام ابر بارون رو گونه هام شده روون رفتی و رفتی تنها می مونم تا آ عمر واست می خونم حالا رفتی و من تنهاترین تنهام رو زمین تنها خاطراتم تو بودی فقط همین حالا رفتی و من تنهاترین تنهام رو زمین تنها خاطراتم تو بودی فقط همین ... ادامه ...

دفتر خاطراتم رو اتیش زدم...

20/5/1390 مسعود وقتی از خدمت مقدس سربازی برگشت شروع به مرتب اتاقم کرد و از بدشانسیه من دفتر خاطراتم رو پیدا کرد! بعدهم نشست و با نهایت پررویی از اول تا آ شو خوند . یه شماره پیدا کرد که نمیدونم مال کی بود !! ولی همینو میدونم که مال یه پسر نبود! چند روز بعد مسعود همه چیو به مامان و سعید گفت . اونروز خیلی گریه . روز بعد همهی صفحه های دفتر خاطراتمو آتیش زدم ... ادامه ...

رفتی و من تنها ترین تنهام رو زمین

انگار دستام سرده سردن انگار چشمام شب تارن آسمون سیاه ابر شرشر بارون داره میباره حالا رفتی و من تنها ترین تنهام رو زمین تنها خاطراتم تو بودی فقط همین حالا رفتی و من تنها ترین تنهام رو زمین تنها خاطراتم تو بودی فقط همین +++ گفتی برو تنها بمون با غصه ها همرا بمون دیگه نمی تونم خسته خستم طلسم غم رو زدم ش تم داره چشمام ابر بارون رو گونه هام شده روون رفتی و رفتی تنها می مونم تا آ عمر واست می خونم حالا رفتی و من تنهاترین تنهام رو زمین تنها خاطراتم تو بودی فقط همین حالا رفتی و من تنهاترین تنهام رو زمین تنها خاطراتم تو بودی فقط همین ... ادامه ...

اولین عید...

راستی بعد چند سال اولین عید بود کنارم نبودی اما یه نفر اینقدر تبریک گفت که وقتی تلفن قطع نشستم گریه ....دلم فقط تبریک یه نفر رو میخواست که کنارم نیست دیگه مال من نیست مال یه نفر دیگه است کلی خاطراتم و مرور یاد تموم خاطراتم افتادم و اشک ریختم...:((( ... ادامه ...

eternal sunshine of the spotless mind

دیدن این برای جالب از همه نظر ، سکانس های فوق العاده احساسی خیلی عالی بازی های معرکه و اینکه فهمیدم فقط من نیستم ک انقدر خج یم یا دفتر خاطراتم سفیده ،،،، کلمنتاین (کیت وینسلیت): تو از اون آدم های بی زبونی، درسته؟ جول (جیم کری): می دونی... راستش زندگی من خیلی جالب نیست، فقط میرم سر کار و بر می گردم خونه، باید دفتر خاطراتم رو بخونی، همه اش خالیه! درخشش ابدی یک ذهن پاک ... ادامه ...

دفتر خاطرات اینترنتی

من اینجا رو مثل دفتر خاطراتم میدونم و مطالبی که قبلا تو دفترم مینوشتم دوس دارم اینجا بنویسم.چون هم امن تره هم نوشتن با گوشی برام راحت تر.مثلا دوس دارم از همسر آیندم و ویژگی هاش بنویسم اما وقتی فکر میکنم یکی میاد میخونه حس بدیه.ای کاش میشد کاری کرد ی صفحم رو نبینه.همون طور که دوس ندارم ی دفتر خاطراتم رو بخونه اینجا هم دوس ندارم ی ببینه.ای کاش چاره ای بود ... ادامه ...

چه مبارک سحری

در دور دستی از خاطراتم، آمال خاطراتم و البته تقریر آنها... یعنی دقیقا در وقت صبح، ک دیگر جز من و او ی نیست؛ ب صفحه سفیدی از آینده ام برخوردم. صفحه سفیدی ک پیشینه هیچ گذشته و دلتنگی هیچ دفتری در آن نیست.. امروز در سحرگاه ختم ماه مبارکم، منتظرم گویی ک و گویی ک من پیرزنی کنار پله خانه و چشمی ک تا افق اعلایش را آب و جارو میکند. ای منتهای آرزوهایم ای غایت شوق رغبتم... من و الیل اذا سجی تو والضحی.. و حال.. بین الطلوعینی از فقر من تا غنای تو ... ادامه ...

زنجیر کنم بند دلم را ...

تمرین دیروز کارگاه چرمشیر این بود که ببینیم چه ذهن سانسور کننده ای داریم ... و پوووف ... از دیروز دارم به دفتر خاطراتم فکر می کنم و فکر می کنم برای همین است که من هربار دفتر خاطراتم شخم زدم نابود شده ام ... چون سالها فقط برای خودم نوشتن و نوشتن ، باعث شده که آن سانسور چی اخمق توی ذهنم را خاموش کنم و بی پروا بنویسم ... از حس هام ... از ترس هام ... از هرچیزی که به قول آقای چرمشیر توی آسمان ذهن آدم پرواز می کند ... و این خیلی خوب است ... و خوشحالم که ناخودآگاه اینهمه به خودم لطف کرده ام ... این وبلاگ هم یه روزهایی دفتر خاطراتم بود ... اما درست از وقتی رد پای آدم های آشنا بهش باز شد آرام ارام من سنگر گرفتم و قایم شدم و ... شد اینی که حالا هست .. برهوت و سوت و کور ... اما دوباره می خواهم بنویسم ... می خواهم باز نترسم از قضاوت شدن .. از شنیدن ترس هام از دهان عصبانی آدم هایی که قرار است دوستم داشته باشند و قرار است امن باشند و نیستند ... امشب شب یلداست ... و من می نویسم : « یک شروع تازه ... » ... ادامه ...

سکانس صدُ هفتم - از خا تر ِ ققنوس ها شادی برمی خیزد ...

وقتش که برسد همه ی خاطراتم را جمع می کنم، همه ی آن خاطراتی که بویشان خیلی خوب است، بوی داوودی می دهند و من را یاد ِ درختچه های فندق می اندازند، همه ی آنها را جمع می کنم و یک ی خیلی دوست داشتنی با همه ی اغواگری و افسونگری که طی این سالها یاد گرفته ام، روی تپه ی بزرگی از خاطرات ِ قشنگم می نشینم و با اُبُهت ِ هرچه تمامتر همه ی آنها را آتش خواهم زد ... و چه شگفت انگیز خواهد شد آن وقتی که ققنوس می شوم و از خا تر خاطراتم و خودم یک شادی ِ بی نهایت به پا می خیزد ... ... ادامه ...

(بدون عنوان)

http://www.myeasy .ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%a2%d9%87%d9%86%da%af-%d8%b4%d8%a8%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%b4%d8%a8%d8%a7%db%8c-%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%87/ شبای رفتنه تو شبای بی ستاره ست ببین که خاطراتم بی تو چه ست با هر نفس تو بغضه تو تو گلومه با هر کی هر جا باشم ع ه تو روبرومه آخ که چقدر تنگه دلم برای اون شبامون کاشکی که اون عشق بشینه دوباره تو دلامون چی میشه برگردی بازم به روزای گذشته؟ هوای پاییزی چرا تو عشقه ما نشسته؟ شبای رفتنه تو شبای بی ستاره ست ببین که خاطراتم بی تو چه ست سپردی عهدمونو به دسته باد و بارون منو زدی به طوفان خودت گرفتی آروم قهره تو رامو بسته غم دلمو ش ته تو این صدای خسته یاده تو پینه بسته غم دلمو ش ته شبای رفتنه تو شبای بی ستاره ست ببین که خاطراتم بی تو چه ست غروبه باز دوباره شب تو یه انتظاره ابر تو نگام نشسته خیاله گریه داره اسمه تو فریادمه درد تو صدام ترانه خنده آیینه تلخو بی تو پر از بهانست آخ که چقدر تنگه دلم برای اون شبامون کاشکی که اون عشق بشینه دوباره تو دلامون چی میشه برگردی بازم به روزای گذشته هوای پاییزی چرا تو عشقه ما نشسته شبای رفتنه تو شبای بی ستاره ست ببین که خاطراتم بی تو چه ست ... ادامه ...

یلدا ...

دو قدم مانده که پائیز به یغما برود این همه رنگ قشنگ از کف ِ دنیا برود هرکه معشوقه بر انگیخت گوارایش باد دل تنها به چه شوقی پی یلدا برود ... شبهای یلدا همه دور عزیزاشون هستند با عشقشون بعضی ها (!!!) هم با عشق جدیدشون منم با خاطراتم... آخه یلدا نداشتنت را بیشتر به رخم می کشد... شاید زودتر بخوابم بهتر باشد تا با وسوسه های شب دلتنگی ات را که مدتهاست در دل دارم به زبان بیاورم گاهی باید به زور خو د... من می خوابم با سیر خاطراتم بقیه هم شاد باشن پ. ن : خدایا ما که بخیل نیستم دل همه را شاد کن و بزار خوششون باشه ما هم... آره ما هم چون می گذرد غمی نیست !!! چی دارم که بگم آخه آق خدا... ... ادامه ...

تولدت مبارک... وبلاگ عزیزم

من اینجا را دوست دارم. مثل خانه ام. یا دفتر خاطراتم. هیچ جایی اینجا نمی شود. مثل هیچ جا که خانه ی آدم نمی شود. نه تلگرام و نه وبلاگ های دیگر... سه سال است که این وبلاگ را دارم. روزی که اینجا را درست شازده سوم دبیرستان بود و الان دانشجوی پزشکی است. هر چند دوسال از خاطراتم را به باد داد اما فراموش نکرده ام این جا چی نوشته بودم و با چه انی دوست بودم. همه ی شماها را دوست دارم هرچند خیلی از شماها دیگر نمی آببد. ... ادامه ...

وصال میانه ای / خاطراتم همگی یاد ترا مانده هنوز

رفته ام لیک دلم پیش تو جا مانده هنوز من کجا مانده ام و دل به کجا مانده هنوز بُعد این فاصله ها درد مرا می فهمد خاطراتم همگی یاد ترا مانده هنوز اگر از دست قَدر من برهانم دل خویش پیش رویم خطر دام قضا مانده هنوز در دیاری که پُر از همهمه ی تنهایی است بعد تو کار دل من به خدا مانده هنوز باد پیچید اثرت رفت زمان بی تو گذشت راه هموار شد و پیچ به جا مانده هنوز گفتنی ها همه اش مال شما بود که من خوب قانع نشدم چون و چرا مانده هنوز بر «وصال» تو مرا فرصت اگر یار شود می توان گفت که سهمم ز دعا مانده هنوز وصال میانه ای پی نوشت : این شعر از کناب خورشید خاموش شاعر (محمد علی رستمی ) نقل شده است. ... ادامه ...

برایم بسازید یه تابوت رنگی...

یه تابوت رنگی، یه قصر قشنگی،برایم بسازید درآغوش تنگی بگید تا پرستو یه آهی براره، تو میلاد مرگم ترانه بکاره زدلتنگی ام آشیونه بسازید،واسه خاطراتم یه خونه بسازید واسه خاطراتم یه خونه بسازید... شبا به پلکام حنایی ببنده، که خون دل از رنگ چشمام نخنده که خون دل از رنگ چشمام نخنده... اذون کبوتر تو گوشم بگویید، مسافر ش ته بخونید بگیرید یه مهمونیه بی ص ،کباب دل و شربتی از ج یه آهنگ شادی بگید تا قناری،برایم بخونه واسه یادگاری برایم بخونه واسه یادگاری... خدایا چه وقت ج و درده،دلم تنگ تنگه تنم سرد سرده خدایا چه وقت ج و درده... به زخم نگاهی نگاهم ش ته، نگاهی که گاهی به من دل نبسته اگه میش تم اگه ساده بودم،خدا هم میدونه که دل داده بودم ز دلتنگی ام آشیونه بسازید،واسه خاطراتم یه خونه بسازید واسه خاطراتم یه خونه بسازید... یه تابوت رنگی، یه قصر قشنگی، برایم بسازید درآغوش تنگی یه تابوت رنگی، یه قصر قشنگی... خدایا چه وقت ج و درده،دلم تنگ تنگه تنم سرد سرده خدایا چه وقت ج و درده... زدلتنگی ام آشیونه بسازید،واسه خاطراتم یه خونه بسازید خدایا چه وقت ج و درده،دلم تنگ تنگه تنم سرد سرده بودیم و ی پاس نمی داشت که هستیم باشد ... ادامه ...

ویدئو

چند روز پیش، به ذهنم رسید که در کنار نوشتن وبلاگ، بخشی از خاطراتم رو بصورت تصویری بیان کنم . در همون موقع که این ایده به ذهنم رسید، نگران شدم که وبلاگم کم رنگ بشه. آخه دوربین موبایل ، خیلی در دسترسه و به راحتی می تونم بدن ملاحظات مختلف، خاطراتم رو بیان کنم و حرف هام رو بزنم. و این کار، قطعا راحت تر از نوشتن وبلاگ است. اما از اون روز تا حالا، فقط یک ویئوی 30 ثانیه ای از خودم ضبط ، آن هم در موضوع کاملا تخمی . ها ها ها ها ها حالا بیشتر از اینکه نگران وبلاگم باشم، باید نگران اون نهال کوچکی یاشم که به تازگی کاشته ام ... ادامه ...

مهربون، خداحافظ

و باز امروز به مس گى و فانى بودن زندگى رسیدم و چقدر حالم بد شد و چقدر دلم برات تنگ میشه اى که آبجى بودی براى همه طایفه نمونه ای از سادگى و محبت تمام عیار چى بگم که همه خاطراتم ازت اون لبخندها و خنده هاى گرمت بود که لابلاشون فقط قربون صدقه مون میرفتى الهى بگردم به هرکى میرسیدى حال هفت جد و آبادشو میپرسیدى تک به تک دونه به دونه خیلى غصه میخورم که با گذشت روزها خاطراتم ازت کمرنگ و کمرنگ تر میشه ولی مهم نیست مهم اینه که همیشه تو قلب مونی غمت همیشه ى همیشه ها از تلخ ترین غصه هاست خیلى دوست داشتم و دارم از ته ته ته ته دلم روحت شاده شاد عزیز مهربونم ... ادامه ...

یلداتون مبارک و سکوت

........................................................ ................................. .................................... من هنوز در گیر خاطراتم ... ادامه ...

چاره ی این عشق مـــــرگــــه...

یکے بیاید خاطراتم را قانع کند ڪ او دیگر رفتہ، ... ادامه ...

یاسها و نسترنها

: در غروب آرزوهای غبار گرفته ام در گذر از کوچه های خاک گرفته خاطراتم به یاد می آورم یاسها و نسترنها را که به بلندای مهربانی همسایگان شهرم قد کشیده بودند بر دیوار محبت خانه هایشان و اینک من هنوز هم در طپش رسیدن به آرامشی آن گونه مانند می شمارم لحظه ها را و می پرسم ازخود زندگی چیست آیا جز لحظه های خوب با هم بودن و جاری گشتن مهربانی در شریان نگاههای ملتمس عشقی راستین و یا اندک نسیم نوازشی صادقانه در کنار ساحل نمناک هستی؟ و خوب میدانم که دگر بار باز نخواهد گشت آن عطر خوش یاسها و نسترنها مگر آنکه تو گذر کنی از کوچه بن بست خاطراتم بیا تا که دگر بار فریاد کنم تا تو هستی ، زندگی هست،امید هست ،عشق هست....(کلالی نژاد) ... ادامه ...

روز دهم

1724 کلمه در 55 دقیقه روی غلتک افتاده ام. ولی از پروژه ام عقب هستم. امروز روز دهم است یعنی باید 16670 کلمه نوشته باشم، ولی من 13226 کلمه نوشته ام. یعنی 3444 کلمه عقب هستم. خب چطوری تا آ هفته به 25 هزار کلمه برسم؟ اگر ظرف چهار روز آینده روزی 2528 کلمه بنویسم، به حد تعهدم می رسم. خدا را چه دیدی... شاید امروز برگشتم و 861 کلمه دیگر نوشتم. دارم روی غلتک می افتم. نوشتن رمان باحاله! 920 کلمه دیگر نوشتم. الان تعداد کلماتم شده: 14149 هنوز 2521 کلمه از روز دهم عقب هستم. ببینم که چه می کنم. در واقع دارم خاطراتم را می نویسم. فقط با یک داستان عاشقانه آبکی دارم خاطراتم را بهم می چسبانم. بامزه است. ... ادامه ...

باز هم دلنوشته

می نوسم در حالی که امدم سمیرم به شهر مان در ح بسیار شدید بیماری و خستگی بدن و اوضاع اب ریه ها و دست و پنجه نرم با سرما خودگی بی ادب امدم بر سر صندوقچه خاطراتم که زندگی مجددی رقم بزنم ماجرا از آنجاست که دیروز یکی از دبیران دوران دبیرستانم برایم یه مطلبی فرستاد که خالی از تامل نیست نوشته بود : من دو بار زندگی روزی که زیستم و روزی که خاطراتش را نوشتم ... من هم از انجایی که از دیر باز بر نوشتن منصفانه خاطرات خیلی علاقه داشتم دفاتر خاطراتم را باز یکی از دفتر های خاطراتم متعلق است به زمانی که در مدارس تمام دبیران و معلمان برایم نصیحت و یا خاطراتی کهگمان بر یادگاری بهتر داشتند مینوشتند ؛ در این بین یکی از دبیران عزیزم که نوشته بود: بگذار تا بگــــریم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران و در ادامه نوشته بود دلم تنگ میشود برایت..... و یکی از اساتید دیگر هم نوشته بود: دلی از سنگ باید بر سـر راه وداع تا تحمل کند ان روز که محمل برود یادشون بخیر واقعا قشنگ بودن دلتنگ ان ایام شدم دریغ از عمری که چنان سریع میگذرد وین قافله عمر عجب میگذرد و چه زیبا علی فرمود : امروز در جایگاه مردگانم و فردا همراه ایشا ... ادامه ...

فرآیند نمایش اطلاعات مرتبط با عنوان من و خط خطی های ذهن و خاطراتم به وسیله ربات های خبری از بین منابع فارسی دریافت میگردد و نمایش داده میشوند.